فیلم سه‌گانهٔ اُپو – داستان کلی ، تحلیل ، نقد و بررسی – The Apu Trilogy

هرکس که دوست‌دار سینما است، سه‌گانهٔ غمگین، ظریف، و فوق‌العادهٔ اپو را اثری کامل و منحصربه‌فرد می‌شناسد. سبک برتر فیلم که از فیلم‌های هم‌دوره‌اش برجسته‌تر است، دنیای بسیار متقاعدکننده‌ای را خلق کرده که می‌توانیم مدتی در آن زندگی کنیم. سه فیلمی که ساتیاجیت رای، بین سال‌های ۱۹۵۰ و ۱۹۵۹، در هند ساخت برترین جوایز را در جشنواره‌های کن، ونیز، و لندن از آن خود کردند. علاوه بر این برای هند، که صنعت پرکار فیلم‌سازی آن تنها شامل فیلم‌های رمانتیک و موزیکال پر زرق‌وبرق می‌شد، سینمای جدیدی را به ارمغان آورد. پیش از این هیچ‌کس چنین تأثیر قاطعی بر سینمای کشور و فرهنگ خود نگذاشته بود.

هنگامی که رای (۹۲-۱۹۲۱) تصمیم گرفت رمان سه سه‌قسمتی اپو را که دربارهٔ تولد، جوانی و مردانگی شخصی به نام اپو است اقتباس کند، تنها یک هنرمند تجاری گمنام با دستمزد کم در کلکته بود- اپو در یک روستای رعیتی به دنیا آمد، در شهر مقدس بنارس بزرگ شد، در کلکته تحصیل کرد، و بعد هم آواره شد. داستان ساخت اولین فیلم بسیار جالب است؛ تا پیش از آن رای هیچ‌وقت کارگردانی نکرده بود، فیلم‌بردار او هیچ‌وقت فیلم نگرفته بود، بازیگر نقش اپو حتی برای اجرای نقش اپو امتحان نشده بود- و با وجود همهٔ این‌ها قسمت اول سه‌گانهٔ اپو آن‌قدر تأثیرگذار بود که باعث شد سرمایهٔ ناچیزی برای ادامهٔ ساخت آن فراهم شود. حتی موسیقی فیلم را هم یک یک تازه‌کار به نام راوی شانکار (Ravi Shankar) ساخت که بعدها به شهرت رسید.

سه‌گانهٔ اپو با فیلم پاترپانچالی (Pather Panchali) شروع می‌شود که بین سال‌های ۱۹۵۰ و ۱۹۵۴ ساخته شده است. این قسمت شامل داستان کودکی اپو می‌شود که با والدین، خواهر بزرگ‌تر، و عمهٔ پیرشان در روستای اجدادی خود که پدرش علی‌رغم بدگمانی‌های مادر عمل‌گرای اپو به آن جا بازگشته، زندگی می‌کنند. قسمت دوم، آپاراجیتو (Aparajito) (1956)، خانواده را تا شهر بنارس دنبال می‌کند، جایی که پدر می‌تواند از زائرانی که برای حمام گرفتن به دروازه‌های مقدس گنگ می‌آیند، پول در بیاورد. قسمت سوم، دنیای اپو (The World of Apu) (1959)، اپو و مادرش را نشان می‌دهد که با دایی خود در روستا زندگی می‌کنند؛ او در مدرسه تلاش زیادی می‌کند تا برای تحصیل به کلکته برود. تحت شرایط خاصی از ازدواج می‌کند، با شادی همراه همسرش زندگی می‌کند، تا این که بر اثر مادر و همسر، فرو می‌ریزد. پس از یک دوره سرگردانی، سرانجام باز می‌گردد تا مسئولیت بزرگ کردن پسرش را بر عهده بگیرد.

خلاصهٔ داستان به سختی می‌تواند بازتاب زیبایی و هنر فیلم باشد. سه‌گانهٔ اپو از روش‌های معمول و پراتفاق فیلم‌های زندگی نامه‌ای برای روایت خود استفاده نمی‌کند، بلکه سیوهٔ روایت آن مانند شکل و جوهر عنوان انگلیسی‌اش، یعنی سروده جاده (The Song of the Road) است. بازیگرانی که نقش اپو را در سنین مختلف (از حدود شش سالگی تا بیست و نه سالگی) بازی می‌کنند، در خیال‌پردازی و دمدمی‌مزاجی بودن، مشترک هستند؛ اپو سفت و سخت یا بدگمان نیست، بلکه یک انسان بی‌ریا، و یک آرمان‌گرای بی‌تکلف است که محرک‌های او بیشتر خواسته‌هایی مبهمند تا برنامه‌هایی مشخص. او بازتاب‌کنندهٔ جامعه‌ای است که اگرچه در آن همت بلند، مهم‌ترین اصل نیست، با این حال جامعه‌ای معتدل، پذیرا، و مثبت‌اندیش است. در دو قسمت اول ما شاهد این هستیم که چگونه پدرش امیدوار است تا در زندگی‌اشان گشایشی شود- و نقشه‌ها و ایده‌های جدید به ثمر برسند. این مادر است که به دلیل قرض‌هایی که به خویشاوندانش دارند، غذا برای کودکان، و نگرانی‌هایش از آینده، رنج می‌برد. در جریان هر سه فیلم، می‌توانیم تنهایی را در چشمان او، هنگامی که همسر و سپس پسرش با خوشحالی به شهر می‌روند و او را منتظر و چشم‌به‌راه تنها می‌گذارند، ببینیم. بی‌نظیرترین قسمت، در سومین فیلم اپو وجود دارد. اپو که اکنون یک دانشجو است، به جشن عروسی دختردعموی بهترین دوست خود، پولو، می‌رود. جشن در روزی برگزار شده که از نظر طالع‌بینی مناسب‌ترین روز است- ولی هنگامی که داماد از راه می‌رسد، مشخص می‌شود که او کاملاً دیوانه است. مادر عروس دست رد بر سینهٔ داماد می‌زند ولی برای آپارنا، عروس خانواده، مسألهٔ بسیار مهمی وجود دارد. اگر او در آن روز ازدواج نکند، برای همیشه نفرین خواهد شد، پولو رویش را با ناامیدی به سمت اپو می‌گرداند و اپو که کلکته را برای شرکت در یک عروسی ترک کرده بود اینک به عنوان مردی متأهل به آن باز می‌گردد.

شامیلا تاگور، کسی که نقش آپارنا را ایفا کرد، هنگام ساخت فیلم تنها چهارده سال داشت. او شرم و مهربانی بکری داشت و همین باعث می‌شود که عجیب بودن زناشویی با یک غریبه در ذهن ما شکل بگیرد. اپو، که در یک اتاق زندگی می‌کند و با کار در یک چاپ‌خانه به تحصیلاتش ادامه می‌دهد، از او می‌پرسد: «می‌توانی یک زندگی فقیرانه را بپذیری؟» و او به سادگی، بی‌آن که به چشمان خیرهٔ اپو نگاه کند، می‌گوید: «بله». هنگامی که آپارنا به کلکته می‌رسد گریه می‌کند ولی خیلی زود عشق و ملاحت در چشمانش نمایان می‌شوند. سومیترا چاترجی، بازیگر نقش اپو، در شادی معصومانهٔ آپارنا سهیم می‌شود، و هنگامی که او هنگام زایمان جان خود را از دست می‌دهد، معصومیت و امید اپو، برای مدتی طولانی، از دست می‌روند.

سوبراتا میترا هر سه فیلم را فیلم‌برداری کرد. او یک عکاس بود که رای او او را قانع کرده بود می‌تواند فیلم‌برداری کند. میترا توانست با یک دوربین ۱۶ میلیمتری امانتی، مناظر فوق‌العاده‌ای خلق کند: راه‌های جنگلی، مناظر رودخانه، دسته ابرهای موسمی، و حشرات آبی که که به نرمی روی سطح دریاچه حرکت می‌کنند. صحنهٔ نگران‌کننده‌ای وجود دارد که وقتی توفان خانه را به لرزه درآورده، مادر از دختر تب‌دار خود مراقبت می‌کند، و ما می‌توانیم ترس و نگرانی او را هنگامی که دوربین در طول آن فضای کوچک و تاریک دالینگ (Dolly: حرکتی که در آن دوربین سوار بر وسیلهٔ متحرکی مثل ماشین یا چرخ باشد.) می‌کند، احساس کنیم. پس از مرگ دختر لحظه‌ای وجود دارد که در آن دوربین به طور ناگهانی به نمایی از پرواز پرندگان قطع می‌کند.

هنگامی که سوبراتا میترا در چشنوارهٔ فیلم هاوایی در اوایل ۱۹۹۰ جایزه‌اش را دریافت می‌کرد، نه از ساتیاجیت بلکه از دوربین و فیلم خودش قدردانی کرد. در آن لحظه من یاد روزهای نخستی افتادم که سوبراتا میترا برای بار اول با دوربین فیلم‌برداری کار می‌کرد. در آن روزها این تازه‌کارها امید مبهمی به موفقیت فیلمشان داشتند.

زندگی‌ای که ما در سه‌گانهٔ اپو شاهد آن هستیم کاملاً متفاوت با زندگی‌ای است که به آن عادت کرده‌ایم. فیلم در سال ۱۹۲۰، در شهر بنگال، و در دوره‌ای ساخته شد که مناطق روستایی شرایط سخت و سنتی داشتند و روابط جدیدی بین کسانی که نزدیک به یکدیگر زندگی می‌کردند، شکل می‌گیرد؛ وقتی چند سیب از باغی دزدیده می‌شود، یکی از همسایگان جاروجنجالی غیرمعمول به راه می‌اندازد. منظرهٔ قطار، که از فاصلهٔ دور در حال نزدیک است، نمادی است از زندگی شهرنشینی در آینده. قطارها، شخصیت‌ها را در جریان فیلم از همیدگر جدا و یا به یکدیگر مرتبط می‌کنند و حتی مختصراً تمایل شخصیت‌ها را به خودکشی نشان می‌دهند.

بازیگران فیلم همیشه از دنیای واقعی می‌آیند و تبدیل به یک تیپ شخصیتی می‌شوند؛ در دههٔ پنجاه، در سینمای نو واقع‌گرایی ایتالیایی این شیوه رایج و رای با این فرضیه موافق بود که هر شخصی می‌تواند یک نقش را به خوبی اجرا کند: نقش خودش. جالب‌ترین بازیگر در فیلم‌های اپو، چونیبالا دوی (Chunibaia Devi) بود که نقش خالهٔ پیر، خمیده، و چروکیده را بازی می‌کرد. هنگامی که ساخت فیلم شروع شد جونیبالا هشتاد سال داشت؛ او ده‌ها سال پیش بازیگر بود، ولی وقتی رای او را یافت، او در یک محلهٔ بدنام زندگی می‌کرد، و فکر می‌کرد که رای در فکر خوش‌گذرانی است. وقتی مادر اپو از دست خاله عصبانی می‌شود و از او می‌خواهد آن جا را ترک کند، توجه کنید که او چه طور کنار در خانهٔ یک خویشاوند دیگر ظاهر می‌شود و می‌پرسد: «می‌توانم این جا بمانم؟» او خانه‌ای ندارد و به غیر از لباس‌ها و کاسه‌اش چیزی از آن خودش نیست، ولی هیچ‌وقت ناامید به نظر نمی‌رسد زیرا هر چیزی را می‌تواند بپذیرد.

رابطهٔ بین اپو و مادرش بیان‌کنندهٔ حقیقتی است که مطمئناً در تمام فرهنگ‌ها وجود دارد: والدین سال‌های عمر خود را از دست می‌دهند، تنها برای این که ببیند کودکانشان بزرگ می‌شوند و به آرامی به سنین جوانی می‌رسند. مادر اپو پیش خویشاوندان خود زندگی می‌کند، وضعیت او کمی بهتر از خدمتکار است، «آن‌ها دست‌پخت من را دوست دارند» و هنگامی که اپو در جریان مسافرت تحصیلی‌اش به دیدار او می‌رود، روی کتاب خوابش می‌برد و به مادر پاسخ‌هایی مختصر و تک‌هجایی می‌دهد. به نظر می‌رسد که اپو برای ترک آن جا عجله دارد، ولی در ایستگاه قطار به فکر می‌افتد و برمی‌گردد تا یک روز دیگر هم بماند. دورهٔ اقامت، جدایی، و بازگشت و تمام چیزهایی که لازم است دربارهٔ والدین تنها و فرزندان بی‌پروا بدانیم از طریق سبک و نوع بیان فیلم روایت می‌شود.

من اخیراً سه‌گانهٔ اپو در سه شب دیدم و متوجه شدم که در طول این سه شب مرتباً به آن‌ها فکر می‌کردم. فیلم‌ها دربارهٔ زمان، مکان، و فرهنگی است که هیچ ارتباطی با ما ندارند، ولی با این حال به طور مستقیم. عمیق با احساسات انسانی ما در پیوندند.

دیدگاه خود را با ما اشتراک بگذارید:

ایمیل شما نزد ما محفوظ است و از آن تنها برای پاسخگویی احتمالی استفاده می‌شود و در سایت درج نخواهد شد.
نوشتن نام و ایمیل ضروری است. اما لازم نیست که کادر نشانی وب‌سایت پر شود.
لطفا تنها در مورد همین نوشته اظهار نظر بفرمایید و اگر درخواست و فرمایش دیگری دارید، از طریق فرم تماس مطرح کنید.