فیلم سوپ اُردک – داستان کلی ، تحلیل ، نقد و بررسی – Duck Soup 1933

راجبر ایبرت:

پدر من برادران مارکس را بیشتر از تمام کمدین‌ها یا، در واقع، تمام ستارگان سینما دوست داشت و اولین فیلمی که برای تماشای آن من را به سینما برد یک روز در مسابقهٔ اسب‌دوانی (۱۹۳۷) بود. تنها چیزی که از آن تجربه به یاد می‌آورم قهقهه‌های شادمانی پدرم بود، اما چیز دیگری هم بود که مدتی بعد فهمیدم: صدای او در هنگامی که برادران را توصیف می‌کرد. او از لحنی استفاده می‌کرد که مردم از آن هنگام تعریف از زیرکی یک فرد در شرایط بحرانی استفاده می‌کنند.

این همان لحنی است که من در فیلم‌هایی از جمله بعضی‌ها داغش را دوست دارند (Some Like It Hot)، تهیه‌کنندگان (Producers)، زین‌های مشتعل (Blazing Saddles)، هواپیما (Airplane)، مونتی پیتون (Monty Python)، اندی کافمن (Andy Kaufman)، زندگی شنبه شب (Saturday Night Live)، پارک جنوبی (South Park)، هاوارد استرن (Howard Stem)، چیزی دربارهٔ ماری وجود دارد (There’s Something About Mary)، یا جان مالکوویچ بودن (Being John Malkovich) دیده‌ام- یا حتی فیلم‌هایی که فقط کمدی‌های غیرمستقیم هستند مثل داستان عامیانه شنیده‌ام، و استفاده کرده‌ام. معمولاً فیلم‌هایی که جرأت انجام کاری خارج از قوانین معمول فیلم‌سازی را دارند و رد عین حال به طور مشخص و غیرقابل انکاری بامزه هستند، به نوعی تحسین می‌شوند. آن‌ها جزو اولین افرادی بودند که چنین شیوه‌ای را بیان کردند؛ شما می‌توانید ببینید که برادران مارکس الهام‌بخش چه کسی بودند، اما جدا از تأثیرات غیرمستقیمی که از سنت غنی تماشاخانه، واریته و کمدی‌یدیش (Yiddish: لهجه خاص یهودیان آمریکا که ترکیبی از زبان عبری و زبان‌های اسلاو است.) گرفتند، نمی‌توان گفت که چه کسی الهام‌بخش آن‌ها بوده است.

سینما به برادران مارکس انبوهی از تماشاگران را عرضه کرد، و آن‌ها تنها واسطه‌ای برای تبدیل شوخ‌طبعی یهودی به فیلم‌های آمریکایی و کمدی حاکم بر جامعه بودند. با وجود این که آن‌ها جدی گرفته نمی‌شدند، ولی مانند دالی (نقاش سورئالیست اسپانیایی) فراواقعی، مانند استراوینسکی (Stravinsky: نوازنده و موسیقی‌دان معروف) تکان‌دهنده، مثل گرتروداشتاین (Gertrude Stein: نویسنده آمریکایی که تأثیر زیادی بر نویسندگان نسل بعد از خود از جمله همیگوی گذاشت.) شفاهاً شوخ‌طبع و همچون کافکا غریب بودند. از آن جا که آن‌ها در ژانر بزن‌وبکوب و اسکروبال (Screwball) کار کردند توجه مشابه را دریافت نکردند، ولی تأثیرشان در اذهان عمومی احتمالاً قدرت بیشتری داشت. منتقد انگلیسی، پاتریک مک‌کری (Patrick Mc Cray) نوشت: «در مقام اثری پوچ‌گرا در علوم سیاسی و جنگ، سوپ اردک می‌تواند کنار (یا حتی بالاتر از) آثار بکت (Samuel Beckett: نمایش‌نامه‌نویس معروف آلمانی اثر معروف او در انتظار گردو.) و یونسکو (Eugene Ionesco: نمایش-نامه‌نویس معروف فرانسوی، اثر معروف او کرگدن.) باشد.»


خرید کتاب با ۱۵٪ تخفیف(همه کتاب‌ها)

برادران مارکس (Marx Brothers) فیلم‌هایی ساختند که هر یک مثل قسمت‌هایی از یک کل هستند، ولی سوپ اردک (۱۹۳۳) احتمالاً بهترین آن‌ها است. فیلم نقطهٔ بازگشت در کار سینمای آن‌ها را نشان می‌دهد؛ این آخرین فیلم برای شرکت پارامونت (Paramount) و همینطور آخرین فیلمی است که در آن تمام برادران به طور مستقیم در صحنه‌ها دخیل هستند. وقتی فیلم در باکس‌آفیس ناکام شد، آن‌ها به ام.جی. ام. رفتند که در آن رئیس تولید اروینگ تالبرگ (Irving Thealberg) دستور داد در طرح‌هایشان جایی برای نشان دادن یک زوج رمانتیک متداول وجود داشته باشد، زیرا در چنین وضعیتی بینندگان قادر بودند درگیر جریاناتی فارغ از کارهای خنده‌دار برادران بشوند (کمدی‌های ناطق باسترکیتون (Buster Keaton) در شرکت ام.جی. ام.، از دخالت‌های بیجا و تضعیف‌هایی که در فیلم انجام می‌گرفت در غذاب بود).

شبی در اپرا (A Night at the Opera) (19359 اولین فیلم آن‌ها با ام.جی. ام. است که جزو یکی از بهترین کارهای آن‌ها شمرده می‌شود، بله، ولی در هنگام تماشای آن، وقفه‌های احساسی را که شامل بازی کیتی کارلیسل (Kitty Carlisle) و الن جونز (Allan Jones) می‌شود تماشا نمی‌کنم و از آن‌ها رد می‌شوم. در سوپ اردک هیچ سکانسی وجود ندارد که بتوانم رد کنم؛ فیلم از آغاز تا پایان بامزه است.

بیان طرح داستان کار بیهوده‌ای است، چرا که فیلم برادران مارکس برای تأثیرگذاری لحظات، سکانس‌ها، موضوع، و مکالمه ساخته شده است، نه برای فهماندن مطلبی به مخاطب. از ستاره‌های سوپ اردک، باید گروچو (Groucho) را نام برد که نقش روفوس تی. فایر فلای تحت حمایت خاندان تیسدال (مارگارت دومونت (Margaret Dumont)، شخصیت مکمل (Foil Character: به شخصیتی گفته می‌شود که درتقابل با نقش اول قرار می‌گیرد تا حالات ویژه‌ای را در او برجسته کند. م.) خستگی‌ناپذیر و غیرقابل جایگزین برادران مارکس) را ایفا می‌کند. سیلوانیا (ایالت مجاور) و سفیر آن ترتتینو (لوئیس کارن Louis Calhern) نقشه‌هایی برای کشور کشیده‌اند، و ترنتینو، هارپو و چیکو را به عنوان جاسوس استخدام می‌کند. این بنیاد سست باعث به وجود آمدن رشته‌ای از سکانس‌های الهام‌بخش می‌شود که شامل مثال‌های مستمری از جناس‌ها و ایهام‌های گروچو است. ولی فیلم تعدادی سکانس‌های بدنی بی‌کلام را نشان می‌دهد که احتمالاً ریشه‌های آن در اجراهای واریته‌ای است که برادران سال‌ها پیش با آن‌ها آشنا بودند.

یکی از این‌ها جریان مربوط به سه کلاه چیکو، هارپو و مرد جدی‌تر، ادگار کندی (Edgar Kennedy) (که دورهٔ شغلی خود را با مک سنت (Mack Sennett) و چاچلین شروع کرد) است. چیکو، در نقش یک جاسوس، به شکل یک فروشندهٔ بادام‌زمینی در می‌آید، و هارپو یک عابر است. در کنار چرخ بادام‌زمینی چیکو، یک چرخ باری لیموناد قرار دارد، و برادران مارکس با بازی مونت (یک نوع بازی که با ورق انجام می‌شود.) و تغییر سریع وضعیت سه‌کلاه، او را اذیت می‌کنند.

سکانس دیگر یکی از گل‌های سرسبد سدهٔ نخست سینما است. هارپو در نقش گروچو تغییر قیافه می‌دهد و به دلایلی بسیار پیچیده‌تر از آن که بشود توضیح داد، دزدکی به اتاق خانم تیسدال می‌رود، او سعی می‌کند به یک گاوصندوق دستبرد بزند، ولی آیینه‌ای را می‌شکند. گروچو برای تجسس پایین می‌آید. هارپو داخل چارچوب شکسته‌شدهٔ آیینه ایستاده و سعی می‌کند با وانمود کردن این که بازتاب گروچو در آیینه است از شناخته شدن جلوگیری کند. این وضعیت، آن‌ها را به سمت یک پانتومیم مداوم با زمان‌بندی بی‌نقص هدایت می‌کند، به طوری که گروچو سعی می‌کند در بازتاب آیینه خطایی پیدا کند، و هارپو با هر حرکت خود را تطبیق می‌دهد. سرانجام، در افزایش سرعت لوده‌بازی، چیگو با لباس گروچو وارد قاب می‌شود.

بحث درباره مکالمات گروچو بدون نقل کردن آن‌ها غیرممکن است، ولی نقل کردن‌شان هم در عین حال بی‌معنی است، زیرا تأثیر دیالوگ وابسته به طرز بیان گروچو است. او یک شخصیت کاملاً بی‌ادب را بازی می‌کند که گفتارش دستخوش تجنیس‌ها، توهین‌ها، و یک‌سری از تلویحات بی‌پرده است (مثلاً هنگامی که روفوس تی.فایر فلای خانم تیسدان را با خیال ازدواج به هوس می‌اندازد و سپس اقرار می‌کند: «تمام چیزی که می‌توانم به شما پیشکش کنم یک روفوس در بالای سر شماست») بسیاری از نویسندگان کمدی با استعداد شامل اس.جی. پرلمان (S.J. Perelman)، روی فیلم‌نامه‌های برادران مارکس کار کردند، ولی خواستگاه تمام مکالمه‌های آن‌ها نهفته در سبک صحبت‌کردن خود گروچو بود، که رد طول سال‌ها و به مرور زمان شکل گرفت.

در سال ۱۹۷۲، توانستم به منظور نداشتن شرح حالی برای مجلهٔ اسکوایر (Esquire) مدتی را با گروچو سپری کنم. او درآن زمان هشتادویک ساله بود و همچنان همان شخصیتی را داشت که زمانی مشهورش کرده بود. (کسی که برای مردم همیشه بر روی صحنه بود، در زندگی شخصی‌اش برای من یک معما باقی ماند) اولین کلماتی که به من گفت کم‌وبیش به جملات روفوس تی. فایر فلای شباهت داشتند: «می‌دانی، اسکوایر مجلهٔ مورد علاقهٔ من نیست. مصاحبه مثل جنایت است. مصاحبه‌کننده‌ها مرتباً سؤال می‌پرسند. من می‌توانستم متهم به تجاوز شوم. اگر انتقاد شدشد، صادقانه باشد ناراحت نمی‌شوم. ممکن است به من اتهام تجاوز بزنی؟ می‌شود سعی کنی؟ ممنون می‌شوم. تو کار دندان‌پزشکی نمی‌کنی، می‌کنی؟ من قبل از رفتن به فرانسه، باید پیش یک دندان‌پزشک بروم.»

او در طی دو جلسه و به فاصلهٔ چند هفته از هم، ساعت‌ها به همین ترتیب صحبت کرد، او به یک موضوع از جهات بسیار متفاوتی نگاه می‌کرد. به نظرم او مانند یک تک‌نواز بود که کلامش را مانند یک ساز می‌نواخت. مثل یک نوازندهٔ خوب، او دیگر مجبور نبود که به نت‌ها فکر کند؛ او به مفاهیم و زمان‌بندی کلی اثر خود فکر می‌کرد. و پرسش‌ها نه تنها الهام‌بخش جواب‌ها نبودند، بلکه تنها باعث بداهه‌نوازی در کارش می‌شدند.

گروچو در مقام یک کمدین، در فیلم‌های صامت ناکارآمد است، درست برخلاف چاپلین و کیتون که در سینمای ناطق کم‌کارتر بودند. سه برادر اصلی در ظاهر (زپو به نظر غیرضروری می‌آمد) مثل کاریکاتورهایی از دوران صامت بودند. هارپو، البته، در هر صورت صامت بود. چیکو یک شخصیت ایتالیایی داشت، با موهای فر و کلاه پینوکیو. و گروچو با سبیل مورب و مشخصش، ابروها و سیگارش، یک آفریدهٔ کاملاً مصنوعی بود. ظاهر چهرهٔ او آن قدر عجیب بود که بیشتر شبیه یک نقاب بود تا صورت گریم شده؛ در طول سکانس آیینه در سوپ اردک، لحظاتی است که باید از خودمان بپرسیم کدام یک گروچوی واقعی است.

با این سوپ اردک از بعضی جهات قدیمی شده است، لحظاتی دارد که به طور شگفت‌انگیزی مکدرن به نظر می‌آیند، مثلاً هنگامی که گروچو در طول سکانس پایانی جنگ درخواست کمک می‌کند و جواب با یک تکه‌فیلم بریده شده از نماهای ماشین‌آلات، فیل‌ها، موتورها و چیزهای متعدد دیگر می‌آید. یک لحظهٔ عجیب وجود دارد که در آن هارپو به گروچو لانهٔ سگی را نشان می‌دهد که بر روی شکمش خالکوبی شده است، و یک سگ واقعی از آن بیرون می‌آید و به او پارس می‌کند. برادران مارکس ساختار کلاسیک فیلم کمدی را شکستند و دوباره آن را با بی‌نظمی بهم چسباندند، به طوری که هیچ‌چیزی شبیه به گذشته نبود. چرا عنوان فیلم سوپ اردک است؟ منتقد تیم دیرکس (Tim Dirks) توضیح می‌دهد: «می‌گویند که گروچو دستورالعمل زیر را تهیه کرد: دو بوقلمون بردارید، یک غاز، چهار کلم، ولی اردک نه، و آن‌ها را با هم مخلوط کنید. بعد از یک بار چشیدن، برای مابقی عمرتان سوپ اردک خواهید داشت.»

دیدگاه خود را با ما اشتراک بگذارید:

ایمیل شما نزد ما محفوظ است و از آن تنها برای پاسخگویی احتمالی استفاده می‌شود و در سایت درج نخواهد شد.
نوشتن نام و ایمیل ضروری است. اما لازم نیست که کادر نشانی وب‌سایت پر شود.
لطفا تنها در مورد همین نوشته اظهار نظر بفرمایید و اگر درخواست و فرمایش دیگری دارید، از طریق فرم تماس مطرح کنید.