فیلم سکوت برّه‌ها – داستان کلی ، تحلیل ، نقد و بررسی – The Silence of the Lambs 1991

فرق اساسی‌ای که بین سکوت برّه‌ها (۱۹۹۱) و قسمت بعدی آن، هانیبال (Hannibal) (۲۰۰۱) وجود دارد این است که قسمت قبلی ترسناک، درگیرکننده، و اضطراب‌آور است، حال آنکه قسمت دوم صرفاً مضطرب‌کننده است. اگر با یک آدمخوار شروع کنید، ساختن یک فیلم عجیب و غریب، آسان است. راز سکوت این است که با یک آدمخوار شروع نمی‌شود بلکه فرجام داستان در میان ذهن و چشمان یک زن جوان است. سکوت برّه‌ها داستان کلاریس استارلینگ، کارآموز اِف. بی.آی، با بازی جودی فاستر (Jodie Foster) است. فیلم، داستان او را بدون وقفهٔ قابل توجهی دنبال می‌کند. دکتر هانیبال لکتر لورکس در قلب داستان، یک فرد شرور ولی به نوعی یک شخصیت دوست داشتنی است، به این دلیل که او کلاریس را دوست دارد و به او کمک می‌کند. ولی لکتر یک مسئله فرعی است، و کلاریس در هستهٔ اصلی داستان قرار دارد.

شهرت فیلم جانات دِم (Jonathan Demme) احتمالا تا زمانی که بازار وحشت داغ باشد بر جا خواهد بود. این فیلم مثل نوسفراتو، روانی، و هالووین، نشان می‌دهد که بهترین فیلم‌های ترسناک قدیمی نمی‌شوند. ترس یک احساس جهانی و همیشگی است. ولی سکوت برّه‌ها صرفا یک نمایش ترسناک نیست. فیلم دو تن از جالب‌ترین شخصیت‌های تاریخ سینما را با خود دارد؛ کلاریس استارلینگ و هانیبال لکتر، و رابطه عجیب و پرتنش آنها (لکتر می‌گوید: «مردم خواهند گفت که ما عاشق هم هستیم.»).

آن‌ها نقاط مشترک فراوانی دارند. هر دو محروم از دنیایی هستند که می‌خواهند با آن خو بگیرند – لکتر، از ارتباط معمولی با نژاد انسان محروم است، زیرا او یک قاتل زنجیره‌ای و آدم‌خوار است، و کلاریس از حرفهٔ تنفیذ قانون، زیرا او یک زن است. هر دو احساس ناتوانی می‌کنند – لکتر به دلیل اینکه در یک سلول زیر نظارت دقیق قرار دارد (و وقتی او را انتقال می‌دهند مثل کینگ کونگ دست و پا بسته و پوزه بند زده است) و کلاریس به دلیل اینکه تحت سیطرهٔ مردانی است که از او برترند و با چشمانشان او را به بازی می‌گیرند. هر دو از قدرت ترغیب استفاده می‌کنند تا از تله‌هایی که در آن گیر افتاده اند، بگریزند. لکتر می‌تواند خود را از دست فرد مزاحمی که در سلول کناری او است رها کند و تهدیدش می‌کند که زبانش را در ته حلقش فرو خواهد کرد، و کلاریس می‌تواند لکتر را ترغیب کند تا به او در جستجوی قاتل زنجیره‌ای به نام بیل بوفالو کمک کند. هر دو در دوران کودکی زخم‌های مشابهی برداشته اند. لکتر وقتی متوجه می‌شود کلاریس هر دو والدین خود را در سال‌های اول زندگی از دست داده و به خانهٔ خویشانش فرستاده شده و در اصل یک یتیم محروم از محبت است، متاثر می‌شود. لکتر خودش هم قربانی کودک آزاری بود (در قسمت تفسیر دی. وی.دی، دِم می‌گوید از اینکه بیشتر روی این موضوع تاکید نکرده، پشیمان است).

چنین مضمون‌های موازی از طریق طرح‌هایی در راهبردهای تصویری نشان داده شده اند. دقت کنید که استارلینگ با عبور از چندین در و راه پله، هم به لکتر در سلول زندان و هم به بیل بوفالو در زیر زمین خود می‌رسد؛ آنها در دنیای تبهکاران زندگی می‌کنند. به شیوهٔ نگاه کردن همیشگی فیلم به کلاریس دقت کنید: زاویهٔ دید دوربین جای مردانی را می‌گیرد که در زندگی کلاریس، او را به دقت ارزیابی می‌کنند، و وقتی او وارد یک مکان خطرناک می‌شود، دوربین به جای اینکه به دنبال او برود، در آنجا منتظر می‌ماند. به استفاده مداوم از رنگ‌های قرمز، سفید، آبی توجه کنید: مجموع این رنگ‌ها نه فقط در صحنه‌های اِف. بی.آی بلکه در پرچمی که در انبار روی ماشین کشیده شده، پرچم‌های دیگر در پناهگاه بیل، و حتی کیک فارغ‌التحصیلی در پایان فیلم (که در آن عقابِ پرچم آمریکا روی خامهٔ کیک، یادآوری وحشتناکی است از شیوه‌ای که لکتر یک نیروی امنیتی را به شکل عقابی با بال‌های باز از دیوار قفس خود آویزان می‌کند).


خرید کتاب با ۱۵٪ تخفیف(همه کتاب‌ها)

گذشته از این موسیقی متن فیلم، مضامین را به طور کامل پوشش می‌دهد. در بسیاری از نقاط صدای دم برآوردن و آه کشیدن شنیده می‌شود، مانند زمانی که پیلهٔ یک حشره از گلوی قربانی او بیل بیرون آورده می‌شود. این صحنه بسیار نفس‌گیر است. در لحظات بحرانی صدای زمزمه‌های پنهان و ضجه‌های ضعیفی وجود دارد که تقریبا شنیده نمی‌شوند. همچنین صدای یک نمایشگر ضربان قلب به گوش می‌رسد. موسیقی بسیار غمگین هوارد شُر (Howard Shore) نوایی مانند یک مراسم تدفین را دارد. وقتی مقصود موسیقی متن، ایجاد رعب است، مثل وقتی که کلاریس در زیر زمین بیل است، موسیقی نفس‌های بریده و وحشت زدهٔ کلاریس را با صدای نفس کشیدن سنگین بیل و جیغ‌های دختر اسیر ترکیب می‌کند و سپس پارس کردن دیوانه وار سگ اضافه می‌شود، که از نظر روانشناسی در مقایسه با چیزهای دیگر در مرحلهٔ عمیق‌تری عمل می‌کند. سپس آن عینک سبز را اضافه می‌کند تا بیل بتواند کلاریس را در تاریکی ببیند.

جودی فاستر و آنتونی هاپکینز (Anthony Hopkins) برای بهترین اجرای نقش زن و مرد برندهٔ جایزهٔ اسکار شدند. همچنین این فیلم جایزهٔ بهترین کارگردانی و فیلمنامه نویسی را گرفت، و برای تدوین و صدا هم نامزد شد. این نکته بسیار قابل توجه است که اعضای آکادمی تنها فیلمی را برنده اعلام کردند که سیزده ماه قبل از رأی‌گیری اسکار ساخته شده بود در صورتی که رای‌گیری در مورد فیلم‌هایی انجام می‌شود که همچنان در حال اکران هستند یا اینکه فیلم ویدئویی آنها تازه منتشر شده است. ولی سکوت به سادگی یکی از فیلم‌هایی بود که نمی‌توانست رد شود.

هاپکینز در مقایسه با فاستر نقش کمتری در فیلم داشت، ولی تاثیری که بر روی تماشاگران گذاشت بسیار ماندگار بود. «اولین برخورد» با او فراموش نشدنی است. بعد از اینکه کلاریس از پله‌ها پایین می‌آید و از درها و مدخل‌های زندان (که هنگام باز و بسته شدن جیغ می‌کشند) رد می‌شود، دوربین نقطهٔ دید او را نشان می‌دهد که برای اولین بار لکتر را می‌بیند. لکتر بسیار … ساکت است. او درحالیکه یونیفرم زندان را به تن دارد، همانند مجسمه‌ای خبردار، بی‌صدا و آرام ایستاده است. در دیدار بعدی کلاریس، او دوباره راست ایستاده است، سپس اندکی عقب می‌کشد، و دهانش را باز می‌کند، و حداقل من در آن لحظه به یاد مار کبری افتادم. هاپکینز در بخش تفسیر خودش در مورد رسیدن به شخصیت لکتر می‌گوید که از هال ۹۰۰۰ در ادیسه ۲۰۰۱ الهام گرفته است: او خونسرد، ماشینی، هوشمند، توانا در استدلال و عاری از احساسات است.

شخصیتِ کلاریس فقط یک یتیم نیست بلکه یک دختر دهاتی است که برای رسیدن به جایی که اکنون در آن است، تلاش بسیار کرده و اعتماد به نفسش کمتر از آن چیزی است که وانمود می‌کند. با شناختن لاک ناخن بر روی یکی از قربانیان بیل، او حدس می‌زند که دختر «شهری» است، این کلمه تنها توسط کسی می‌تواند گفته شود که خودش اهل شهر نیست.

شجاعانه ترین لحظهٔ شخصیت کلاریس زمانی است که او در مجلس ختم به نمایندگان کلانتر که به او زُل زده اند دستور می‌دهد: «همه حواسشان اینجا باشد!»

یکی از کلیدهای جاذبهٔ فیلم این است که تماشاگران هانیبال لکتر را دوست دارند. قسمتی از آن به این دلیل است که او استارلینگ را دوست دارد، و ما احساس می‌کنیم که به او آسیب نمی‌رساند. همچنین به این دلیل است که او به کلاریس کمک می‌کند تا به دنبال بیل بوفالو بگردد و دختر حبس شده را نجات دهد. ولی علاوه بر آن، این دوست داشتن می‌تواند به دلیل وجود هاپکینز باشد، که با شیوه‌ای آرام و موذیانه، چنین لطافت طبع و ظاهری را برای شخصیت به وجود آورده است. او ممکن است یک آدمخوار باشد، ولی به عنوان مهمان محترم شام، (اگر شما را نخورد) برای پول ارزش قائل است. او خسته کننده نیست، دوست دارد که سرگرم کند، او استانداردهای خودش را دارد، و باهوش ترین فرد در فیلم است.

لکتر قطعا با هیولاهای فیلم‌های دیگر مانند نوسفراتو، فرانکنشتاین (به خصوص در عروس فرانکنشتاینکینگ کنگ، و نورمن بیتس قابل مقایسه است. آنها دو چیز مشترک دارند: بر اساس طبیعت خود رفتار می‌کنند، و درست درک نمی‌شوند. هیچ کدام از کارهایی که این هیولاها انجام می‌دهند، با هر معنی مرسوم اخلاقی «شیطانی» نیست، زیرا آنها دارای هیچ گونه درک اخلاقی نیستند. آنها برای انجام دادن کاری که می‌کنند ساخته شده اند. آنها هیچ انتخابی ندارند. در جاهایی که حق انتخاب دارند، سعی می‌کنند کار درست را انجام بدهند (نوسفراتو در اینکه هیچ وقت حق انتخاب ندارد یک استثنا است). کُنگ می‌خواهد فِی رِی را نجات بدهد، نورمن بیتس می‌خواهد یک صحبت کوتاه دلپذیر داشته باشد و کارهای مادرش را انجام دهد، و دکتر لکتر به کلاریس کمک می‌کند به این دلیل که کلاریس به هوش او توهین نمی‌کند و حس عاطفه اش را بیدار می‌کند.

اگر سکوت برّه‌ها واقعا یک فیلم دلهره آور نبود، ممکن بود تمام این مشخصات برای ماندگاری فیلم کافی نباشند (هانیبال دلهره آور نیست، و با وجود موفقیت به دست آورده در باکس آفیس، فیلم تاریخ انقضای معلومی خواهد داشت). ترسناک بودن سکوت برّه ها، اول به دلیل صحنه‌ای است که در آن هانیبال لکتر به مخاطب معرفی می‌شود. دوم در کشف و بیرون آوردن پیله از گلوی قربانی و سوم صحنه‌ای است که در آن پلیس‌ها منتظر رسیدن آسانسور از طبقات بالا هستند. چهارم در قطع بین نماهای خارج از خانهٔ اشتباهی در کالومِت سیتی، ایلیون، و نماهای داخلی از خانهٔ مورد نظر در بلوِدر، اوهایو. پنجم در سکانس طولانی خانهٔ بیل بوفالو، که در آن تِد لواین (Ted Levine) به طور اصیلی نقش یک روانی نفرت انگیز را خلق می‌کند (هنگامی که استارلینگ بیل را برانداز می‌کند و بعد از اینکه شرایط را تشخیص می‌دهد فریاد می‌زند: «ایست!»، به زمان بندی توجه کنید). ما به دلیل استفادهٔ ماهرانهٔ فیلم از داستان و تصویر و برای دلایل بهتر دیگری ترسیده ایم: ما کلاریس را دوست داریم، او را درک می‌کنیم، و به جای او می‌ترسیم. درست مثل لکتر.

دیدگاه خود را با ما اشتراک بگذارید:

ایمیل شما نزد ما محفوظ است و از آن تنها برای پاسخگویی احتمالی استفاده می‌شود و در سایت درج نخواهد شد.
نوشتن نام و ایمیل ضروری است. اما لازم نیست که کادر نشانی وب‌سایت پر شود.
لطفا تنها در مورد همین نوشته اظهار نظر بفرمایید و اگر درخواست و فرمایش دیگری دارید، از طریق فرم تماس مطرح کنید.