فیلم سگِ آندلسی – داستان کلی ، تحلیل ، نقد و بررسی – An Andalusian Dog 1929

فیلم سگ آندلسی

لوییس بونوئل (Luis Bunuel) زمانی گفته که اگر تنها بیست سال فرصت زندگی داشت و از او می‌پرسیدند که چگونه می‌خواهد این دوره را زندگی کند، پاسخ او این بود: «اگر من در طول روز تنها دو ساعت فعالیت داشته باشم، بیست‌ودو ساعت باقی‌مانده را در خواب و دیدن رویا می‌گذرانم – به شرطی که بتوانم آن رویاها را به یاد آورم.» رویاها مادهٔ خام فیلم‌های او بودند و از روزهای آغاز کارش در پاریس زمانی که سورئالیست بود تا اوج فعالیتش در اواخر هفتادسالگی، به نظر می‌رسید؛ همیشه رویا در واقع‌گرایی فیلم‌هایش وارد می‌شدند. آزادی در ادغام تصاویر واقعی و فراواقعی، فیلم‌هایش را چنان ویژه کرده‌اند که مانند فیلم‌های هیچکاک و فلینی به‌سرعت شناخته می‌شوند.

اولین فیلم او که با همکاری هنرمند سورئالیست معروف، سالوادور دالی (Salvador Dali) نوشته شد، سگ آندلسی (۱۹۲۸) بود. نه‌تنها عنوان فیلم، بلکه هیچ‌چیز دیگری هم در فیلم قابل‌درک نیست. این اثر مشهورترین فیلم کوتاهی است که تابه‌حال ساخته شده و هرکسی که اندکی به سینما علاقه‌مند باشد دیر یا زود و معمولا چند بار آن را می‌بیند.

فیلم با امید تزریق یک هیجان آشوب‌طلبانه به جامعه، ساخته شد. آدُکیرو منتقد نوشت: «اولین بار در تاریخ سینما است که کارگردانی سعی نمی‌کند مخاطب را راضی کند بلکه سعی دارد تا هر بینندهٔ بالقوه‌ای را از خود بیگانه نماید.» این جمله مربوط به گذشته است و نه این دوره. امروز فناوری فیلم سگ آندلسی چنان در مسیر اصلی و غالب سینما حل شده‌اند که ارزش هیجان آن‌ها ضعیف‌تر شده است – البته به جز نمای بریدن تخم چشم، یا شاید نمای مردی که در حال کشیدن پیانوی بزرگی است که بر روی آن چند کشیش و الاغ‌های مرده قرار دارند…

بهتر است یادمان نرود که سگ آندلسی را آن بونوئل و دالی فرسوده‌ای که در عکس‌ها می‌بینیم نساختند، بلکه جوانان خودسری ساختند که در سنین بیست‌سالگی و سرمست از آزادی پاریس دههٔ نسل گمشده (Lost Generation)، بودند. یک ارتباط پنهان میان سورئالیست‌ها و عناصر غریزی، اکنون در بین بونوئل و دیوید لینچ (David Lynch) و دالی و دامین هیرست (Damien Hirst) (هنرمندی که لامپ نصفه را در یک مکعب پلاستیکی، نمایش داد) وجود دارد. بونوئل در خودزیست‌نامهٔ خود می‌نویسد: «با وجود این‌که سورئالیست‌ها خودشان را آشوبگر به‌حساب نمی‌آوردند، مرتبا با جامعه‌ای که از آن نفرت داشتند نزاع می‌کردند. البته سلاح عمدهٔ آن‌ها تفنگ نبود بلکه ایجاد احساس رسوایی بود.»


خرید کتاب با ۱۵٪ تخفیف(همه کتاب‌ها)

رسوایی فیلم سگ آندلسی تبدیل به یکی از کارهای افسانه‌ای سورئالیست‌ها شده است. بونوئل در خودزیست‌نامهٔ خود می‌نویسد که در اکران اول فیلم، با جیب‌هایی پر از سنگ در پشت‌صحنه ایستاد، «تا در شرایط بحرانی با این سنگ‌ها از خود در برابر تماشاگران دفاع کند.» دیگران سنگ‌ها را به یاد نمی‌آورند، ولی خاطرات بونوئل در بعضی‌اوقات، بازنویسی روشنی از زندگی بود. وقتی او و دوستانش فیلم انقلابی آیزنشتاین، رزم‌ناو پو تمکین را دیدند، سالن را ترک کردند و با سرعت سنگ‌های خیابان را جمع کردند تا سنگر بسازند. آیا این داستان واقعیت دارد؟

سگ آندلسی یکی از اولین فیلم‌های مستقل بود _ فیلم‌هایی که با بودجهٔ بسیار کم و بدون سرمایه‌گذاری استودیو ساخته شد. این فیلم جدّ کارهای کاساوتس (Cassavetes) و هم‌چنین کارهای مستقل دیجیتال امروزه به‌حساب می‌آید. بونوئل (۸۳-۱۹۰۰)، یک اسپانیایی بود که به‌واسطهٔ رویاهای مبهم خود در تبدیل‌شدن به یک هنرمند، جذب پاریس شد. او در صنعت فیلم مشغول به کار شد، از شغل خود چیزهای فراوانی آموخت، به دلیل بی‌احترامی به کارگردان بزرگ ایبِل گانس (Abel Gance) اخراجش کردند و به سمت حوزهٔ سورئالیست‌ها سوق یافت.

بونوئل به خانهٔ دالی که یکی از دوستان اسپانیایی او بود رفت تا چند روزی را در آنجا بگذراند و رویایی را برای دالی تعریف کرد که در آن یک ابر، ماه را به دونیم تقسیم می‌کند، «مثل تیغ ریش‌تراشی در فیلم که تخم چشم را به دونیم تقسیم می‌کند.» دالی هم متقابلا یکی از خواب‌های خود را تعریف می‌کند؛ دربارهٔ دستی است که کف آن مملو از مورچه است.

فیلم سگ آندلسی

او از بونوئل می‌پرسد: «نظر تو چیست که با این رویاها یک فیلم بسازیم؟» و آن‌ها این کار را کردند. آن‌ها باهم فیلم‌نامه را نوشتند و بونوئل فیلم را کارگردانی کرد. ساختن فیلم تنها چند روز وقت گرفت و بودجهٔ آن با وام گرفتن پول از مادر بونوئل تهیه شد.

در هنگام نوشتن فیلم‌نامه، روش آن‌ها این بوده که از طریق تاس انداختن ترتیب تصاویر را مشخص کنند. آن‌ها برای گرفتن هر نما می‌باید از قبل به توافق می‌رسیدند. بونوئل می‌گفت: «تنها ایده‌ها و تصاویری که خارج از حوزهٔ منطق بودند، پذیرفته می‌شدند. ما می‌بایستی تمام درها را به روی افکار نامعقول باز می‌گذاشتیم و تنها تصاویری را ارائه می‌کردیم که بی‌دلیل ما را غافلگیر کنند.»

تصویری در ادامهٔ تصویر ماه می‌آید که در آن مرد با تیغ ریش‌تراشی (بونوئل) چشم یک زن را برش می‌زند (درواقع چشم یک گوساله را). نمایی که در آن کف دستی مملو از مورچه است و در ادامه‌اش: تصاویری نشان داده می‌شوند از مردی با لباسی غیرمعمول، دستی پرمو، دست جداشده در پیاده‌رو، عصایی که به دست سیخ می‌زند، یک تعدی به شیوهٔ مخصوص فیلم‌های صامت، زنی که با چوب تنیس از خود دفاع می‌کند، فردی که در حال کشیدن یک پیانو به همراه بار نامانوس آن است و بالاتنهٔ دو مجسمه به‌ظاهر زنده که در ماسه قرار گرفته‌اند. ازآنجایی‌که فیلم خط داستانی ندارد، بهترین راه برای توصیف آن، فهرست کردن نماها است.

و به‌این‌ترتیب ما سعی می‌کنیم نماها را کنار یکدیگر مرتبط سازیم. بررسی‌های بی‌شماری از قواعد فرویدی، یونگی و مارکسیستی در فیلم به کار برده شده‌اند. بونوئل به همهٔ آن‌ها می‌خندید. تماشای فیلم به ما می‌گوید که فیلم‌ها یادمان داده‌اند در یک اثر به دنبال معنی باشیم، حتی وقتی معنی‌ای در کار نیست.

بونوئل از یک هنرپیشهٔ زن خواست تا از پنجره به بیرون نگاه کند «به هر چیزی – مثلا یک رژهٔ نظامی.» در واقع نمای بعدی، مردی را نشان می‌دهد که از دوچرخه به زمین می‌افتد و می‌میرد. طبیعتا ما فکر می‌کنیم زن به جسدی که روی پیاده‌رو است نگاه می‌کند؛ اما با این موضوع که نمای پنجره و نمای پیاده‌رو به‌سادگی یکدیگر را بدون هیچ ارتباطی دنبال کنند، احساس بیگانگی می‌کنیم. به‌گونه‌ای مشابه، فکر می‌کنیم که مرد، پیانو را (با کشیش‌ها، الاغ‌های مرده و غیره) در طول اتاق می‌کشد زیرا حرکت‌های او با راکت تنیس زن دفع می‌شود. ولی بونوئل ممکن است این استدلال را داشته باشد که حوادث هیچ ارتباطی با یکدیگر ندارند – حرکت مرد پس زده می‌شود و سپس، در یک عملکرد کاملا بی‌ارتباط، او طناب‌ها را برمی‌دارد و شروع به کشیدن پیانو می‌کند

هنگام نگاه کردن سگ آندلسی، بهتر است به اندازه‌ای که به فیلم توجه می‌کنیم به خودمان هم توجه کنیم. ما فکر می‌کنیم که فیلم «داستان» افرادی است که در فیلم می‌بینیم – این مردها، این زن‌ها، این حوادث. ولی چطور می‌شود اگر این افراد بازیگران اصلی نباشند بلکه صرفا مدل باشند – آیا بازیگران انتخاب شده‌اند تا اعمال انسان‌ها را به نمایش بگذارند؟ ما می‌دانیم که یک خودرو در نمایشگاه خودروها، به مدل لباس شنا ارتباط ندارد (و همین‌طور توسط آن طراحی یا ساخته نشده است). بونوئل ممکن است بر روی این مساله تاکید کند که بازیگران او همین ارتباط مشابه را با حوادث اطرافشان دارند.

بونوئل یک فیلم سورئالیست دیگر به نام عصر طلایی (L’Age d’Or) (۱۹۳۰) ساخت که به آن اتهام توهین به کلیسا را زدند و برای چندین سال توقیف شد. او به‌نوعی فرد مناسبی برای اِم. جی. اِم. بود و نسخه‌های اسپانیایی فیلم هالیوود را مدیریت می‌کرد. فیلم‌های زیادی در مکزیک ساخت، بعضی از آن‌ها، مثل جوان ملعون (Young and the Damned) (۱۹۵۰) و زندگی جنایت‌کارانهٔ آرچیبالدو دو لاکروز (The Criminal Life of Archibaldo de la Cruz) (۱۹۵۵) بسیار باارزش هستند. در شصت‌ویک‌سالگی، با فیلم ویریدیانا (Viridiana) (۱۹۶۱) و با صحنهٔ متحیرکننده‌ای که در آن از آخرین شام مسیح نمونه‌برداری کرده بود، موفقیتی جهانی کسب کرد و در طول هفده سال آینده، مجموعه‌ای از فیلم‌های حیرت‌انگیز را یکی پس از دیگری به نمایش گذاشت، از جمله فرشتهٔ نابودگر (Exterminating Angle) (۱۹۶۲)، خاطرات یک خدمتکار (Diary of a Chambermaid) (۱۹۶۴)، زیبای روز (Belle de Jour) (۱۹۶۷)، تریستانا (Trestana) (۱۹۷۰)، جذابیت پنهان بورژوازی (The Discreet Charm of Bourgeoisie) (۱۹۷۲)، شبح آزادی (Phantom of Liberty) (۱۹۷۴) و میل مبهم هوس (That Obscure Object of Desire) (1977).

سگ آندلسی یک پیش‌درآمد است: بونوئل هیچ‌وقت به آن بی‌وفا نبود. چنین فیلمی نیروبخش است. فیلم به عادات قدیمی و ناخودآگاه سینماگری حمله می‌کند. ناراحت‌کننده، ناامیدکننده و دیوانه‌کننده است. به نظر بدون هدف می‌رسد. بااین‌حال مگر در بیشتر فیلم‌هایی که می‌بینیم چقدر هدف وجود دارد؟ در فیلم نوعی شوخ‌طبعی تلخ وجود دارد و شکلی از آمادگی برای رنجاندن. بیشتر تماشاگران امروزه رنجیده‌خاطر نمی‌شوند و شاید به این معنی باشد که سورئالیست‌ها در حرکت انقلابی خود موفق بوده‌اند: آن‌ها نشان دادند که هنر (و زندگی) احتیاج به اطاعت از محدودیت‌ها و ممنوعیت‌هایی که از دوران بسیار قدیم حاکم بوده‌اند ندارند و تنها در فیلم است که این دیدگاه زنده می‌ماند و عرف نمی‌تواند پنهانش کند. شما هیچ‌وقت نخواهید فهمید هنگامی‌که از پنجره به بیرون نگاه می‌کنید چه چیزی خواهید دید.

دیدگاه خود را با ما اشتراک بگذارید:

ایمیل شما نزد ما محفوظ است و از آن تنها برای پاسخگویی احتمالی استفاده می‌شود و در سایت درج نخواهد شد.
نوشتن نام و ایمیل ضروری است. اما لازم نیست که کادر نشانی وب‌سایت پر شود.
لطفا تنها در مورد همین نوشته اظهار نظر بفرمایید و اگر درخواست و فرمایش دیگری دارید، از طریق فرم تماس مطرح کنید.