فیلم شکارچی گوزن – داستان کلی ، تحلیل ، نقد و بررسی – The Deer Hunter 1978

کارگردان: مایکل چیمینو. نویسندگان فیلمنامه: مایکل چیمینو، لوئیس گارفینکل، کوئین کودکر، در یک واشبرن. بازیگران: رابرت دو نیرو (مایکل دروفسکی)، جان کازال (استن)، جان ساوج (استیون)، کریستوفر واکن (نیک)، مریل استریپ (لیندا)، جورج ژونژا (جان)، چاک آسپرگرن (اکسل)، شرلی استولر (مادر استیون)، مری آن هینل (نامزد استن)، ریچارد کاس (پدر لیندا). تهیه کنندگان: مایکل چیمینو، مایکل دیلی، جان پورال. مدت: ۱۸۳ دقیقه. بودجه: ۱۵ میلیون دلار فروش: ۴۹ میلیون دلار.

اسکار­ها:

  • بهترین فیلم.
  • بهترین کارگردان: مایکل چیمینو.
  • بهترین بازیگر نقش دوم: کریستوفر واکن.
  • بهترین تدوین: زینر.

نامزدهای اسکار:

  • بهترین صدا: ریچارد پورتمن، ویلیام ال.مک کافی، آرون روچین، دارین نایت

سایر برندگان اسکار ۱۹۷۸:


خرید کتاب با ۱۰٪ تخفیف(همه کتاب‌ها)
  • بهترین بازیگر مرد: جان وویت (بازگشت به خانه).
  • بهترین بازیگر زن: جین فاندا (بازگشت به خانه).
  • بهترین بازیگر زن نقش دوم: مگی اسمیت: (سوئیت کالیفرنیایی).

خلاصه داستان

سه رفیق صمیمی، مایک (رابرت دو نیرو)، نیک (کریستوفر واکن) و استیو (جان ساوج) در یکی از شهرهای غم انگیز شمال مرکزی آمریکا، در کارخانهٔ ذوب آهن کار می‌کنند. آنها در پی تدارک «دو آئین» معنوی خیلی مهم هستند: یکی تهیه / تدارک ازدواج استیو و دیگری، سفر اشکارشان. آنها بیلیارد بازی می‌کنند، می‌خورند و می‌نوشند و دعوا می‌کنند و مسائل عاطفی‌شان را حل و فصل می‌نمایند… و بعد وارد ارتش

می‌شوند و به جبهه می‌روند. ولی قبل از آن که به ویتنام فرستاده شوند، برای آخرین بار به شکار گوزن می‌روند. مایک، شخصیت تنها و متین داستان دربارهٔ شکار همچون آئینی با راه و رسم و مناسکی خاص صحبت می‌کند. وی به نیک می‌گوید: «یک گوزن را فقط باید با یک تیر خلاص کنی.» قطع به کابوس ویتنام، جایی که مایک و دوستان‌اش توسط ویت کنگ‌ها اسیر شده و به شدت شکنجه می‌شوند. زندانیها – را تا نیم تنه در آب فرو کرده‌اند، به اتاقی می‌آورند تا با تپانچهای پر و با (بازی) رولت روسی کار خود را با دست خود یکسره سازند. مایک تحمل‌اش را ندارد. او همراه با دو تن دیگر از دوستان‌اش فرار می‌کند. مدت زمانی می‌گذرد. مایک زنده می‌ماند. استیو را که فلج شده به خانه می‌فرستند، ولی نیک «مفقود جنگی» محسوب می‌شود. مایک آشفته حال به زادگاه اش بر می‌گردد و همچون قهرمانی مورد استقبال قرار می‌گیرد ولی دوباره به سایگون بر می‌گردد تا نیک را پیدا کند و سرانجام او را در یک سالن قمار بازی می‌یابد که آنچنان به مواد مخدرش بسته‌اند که انگار روح از جسم‌اش پرواز کرده و حالا بی آن که ذره‌ای برای جان‌اش ارزش قائل باشد، رولت روسی بازی می‌کند. مایک درهم شکسته به کشورش باز می‌گردد ولی او نیز به نوعی مرده است. به شکار می‌رود ولی دارای کشتن گوزنی را که درست در مقابل‌اش ایستاده، ندارد.


شکارچی گوزن در حالی به نمایش عمومی درآمد که در همان سال ۱۹۷۸ سه فیلم ویتنامی دیگر، بازگشت به خانه، بروبچه‌های گروهان وبرو به اسپارتان‌ها بگو اگران گرفته ولی شکارچی گوزن به خاطر جاه‌طلبی‌های حماسی‌اش یک سر و گردن از آن‌های دیگر بالاتر قرار می‌گیرد. توصیف جنجال برانگیزش از ویتنامی‌های خبیثی که با «رولت روسی» با جان اسرای جنگی‌شان بازی می‌کنند، باعث تظاهرات و انتقادات فراوان شد. اغراق نیست اگر گفته شود که تماشای این صحنه‌ها به خاطر توصیف بی‌تفاوتی‌شان به درد و رنج بشری، تقریبا غیر ممکن است. ظاهرا این بازی از قوهٔ تخیل خود کارگردان سرچشمه می‌گرفت و در خود جنگ توسط ویتنامی‌ها اعمال نمی‌شده است. اما به خاطر بیزاری و نفرتی که بر می‌انگیزند، این صحنه‌ها استعاره‌ای هستند از خشونت و بی‌رحمی جنگ. چیزی که از این صحنه کوبندگی‌اش کمتر می بود، نمی‌توانست رفاقت و احساسات ملی – میهنی جوان‌هایی شهرستانی را که به خدمت نظام می‌روند تا مردانگی و مشق عمیق خود به کشورشان را ثابت کنند، به چالش بطلبد. ولی برای آن‌ها که زنده باز می‌گردند آن کشور دیگر آن سرزمین دوست داشتنی قبلی نیست و خود آن‌ها نیز دیگر آن نیستند که بودند. از آنجا که همه چیز برای همیشه تغییر کرده برای دیدن آنچه از وجود قبلی‌شان باقی مانده باید صرفا به انتظار نشست…

شکارچی گوزن و پدر خوانده های ۱ و ۲ بی‌شک ثمرهٔ معجزه‌ای هستند که زمان و مکان به خصوصی اجازه داد تا چنان بازیگران با استعدادی تصادفا گرد یکدیگر جمع شوند و به اتفاق در فیلمی بازی کنند. آشکار است که اگر تنها و به صورت «انفرادی» بازی می کردند، چنین معجزه‌ای نیز به وقوع نمی‌پیوست.


بازیگران

 * رابرت دونیرو: دونیرو در نقش مایک، سردستهٔ گروه است. مردی کم حرف که پند و اندرز را برای خودش نگه می‌دارد و زندگی بر دوشش حسابی سنگینی می‌کند. هنرنمایی‌های رابرت دونیرو از همان ابتدای زندگی حرفه ای‌اش، همیشه پرشور و پر تب و تاب بود. (برای اطلاعات بیشتر راجع به وی به فیلم های پدرخوانده و رفقای خوب مراجعه شود.)

* کریستوفر واکن:

برای آن ظاهر نحیف و رنگ پریده و آشفته در پایان فیلم، مدتی فقط با برنج و موز تغذیه کرد. به گفتهٔ خودش: «نیازی نیست روی چهره‌ام کار کنند تا خبیث به نظر برسم. این کار را خودم هم به تنهایی می‌توانم انجام بدهم.» ولی وجنات او در این فیلم، بیشتر حکایت از ناآرامی‌های درونی‌اش دارد که وی را صاحب جایزهٔ اسکار بهترین بازیگر مرد نقش دوم هم کرد. هنرنمایی‌های اولیهٔ او در تئاتر باعث شد نقش‌هایی کوتاه ولی به یادماندنی در نوارهای آندرسون (۱۹۷۱) و آنی هال (۱۹۷۷) نصیب‌اش شود. سپس در نقشی «فرد آستر» وار در پول خردهایی از بهشت (۱۹۸۱) درخشید. از آن پس در این فیلم‌ها نقش‌های درماتیکی ایفا کرد: منطقهٔ مرده (۱۹۸۳)، منظری برای کشتن (۱۹۸۵)، از فاصلهٔ نزدیک (۱۹۸۶)، ) Biloxi Blues۱۹۸۸) و سلطان نیویورک (۱۹۹۰). واکن در درام‌های معتبر تلویزیونی مانند چکاوک (۱۹۹۳) بازی‌های فوق‌العاده‌ای ارائه داده. او در این سال‌ها در باز گشت بتمن (۱۹۹۲)، دنیای وین ۲ (۱۹۹۳)، اگه می‌تونی منو بگیر (۲۰۰۲) و شیکاگو (۲۰۰۲) بازی داشته است.

* جان ساوج:

شخصیت استیو جان ساوج، جوانی است حساس که جنگ، روحا و جسما وی را درهم می‌شکند. زندگی حرفه‌ای ساوج برخلاف دونیرو و واکن، پس از بازی در این فیلم اوج نگرفت. او بعدا در مزرعهٔ پیاز (۱۹۷۹) و تحرکات داخلی (۱۹۸۰) در نقش مردی فلج که خیال خودکشی دارد، بازی کرد. از جمله فیلم های متنوع و ماندگارش مو (۱۹۷۹)، (۱۹۹۰) است. سالوادور (۱۹۸۶)، کار درستو انجام بده (۱۹۸۹) و پدرخوانده ۳ (۱۹۹۰) است.

کارگردان

پس از تاندر بولت و لایت فوت (۱۹۷۴) این دومین فیلم «مایکل چیمینو» ی تهیه کننده، کارگردان و نویسنده بود که چهار اسکار از جمله به خاطر بهترین کارگردانی برد و نامزد پنج جایزهٔ اسکار هم شد. علاقهٔ چیمینو به داستان‌های حماسی و پرشاخ و برگ، به پیشینهٔ خودش و نگرش‌اش به هالیوود بر می‌گردد. پس از شکارچی گوزن، چیمینو فیلم پرهزینه و بسیار پر و پیمان دروازهٔ بهشت را در سال ۱۹۸۰ ساخت که فروشی نکرد و به طرز وحشتناکی به او و تهیه کننده‌های فیلم لطمه زد. شکست تجاری دروازهٔ بهشت، کمپانی مشکل دار یونایتد آرتیستز را عملا ورشکست کرد. چیمینو سعی کرد با فیلم‌های بعدی‌اش سال اژدها (۱۹۸۵) و سیسیلی (۱۹۸۷) و ساعات نومیدی (۱۹۹۰) جایگاه خود را دوباره به چنگ آورد ولی همهٔ این فیلم‌ها در گیشه شکست خوردند. زندگی حرفه‌ای چیمینو خود از همان جنسی است که فیلم‌های بزرگ هالیوودی ساخته می‌شوند: مردی بسیار با استعداد که عشق و علاقه‌ای به چیزهای عظیم باعث سقوط و حاشیه نشینی‌اش می‌گردد.

مریل استریپ:

شکارچی گوزن دومین حضور سینمایی مهم‌اش تلقی می‌شد. در این نقش او نامزد نیک است ولی وقتی نیک برنمی‌گردد، او برای مدتی به مایک دل می‌بندد. استریپ بی‌شک یکی از بزرگ‌ترین ستارگان سینمای آمریکا در این سه دهه اخیر بوده و خود را به شکل هر شخصیتی که به وی پیشنهاد کرده‌اند درآورده و از برخی تعریف و تمجید شنیده و برخی دیگر وی را به «سردی» و یخ بودن متهم کرده‌اند. در زمینه نامزدی اسکار او از کاترین هپبورن نیز گوی سبقت ربوده است! از جولیا (۱۹۷۷) به این سو و با این فیلم‌ها با سرعت به یکی از ستارگان مطرح دوران‌اش تبدیل شد: منهتن (۱۹۷۹)، کریمر علیه کریمر (نخستین اسکارش در رشتهٔ بهترین بازیگر زن نقش دوم، ۱۹۷۹)، همسر ستوان فرانسوی (نامزدی اسکار، ۱۹۸۱)، انتخاب سوفی (برندهای اسکار، ۱۹۸۲)، سیلکوود (نامزدی اسکار، ۱۹۸۳)، در آفریقا (نامزدی اسکار، ۱۹۸۵)، آیرون وید (نامزدی اسکار، ۱۹۸۷)، فریادی در تاریکی (نامزدی اسکار، ۱۹۸۸) و

کارت پستال‌هایی از لبهٔ پرتگاه (نامزدی اسکار، ۱۹۹۰). استریپ در سال‌های اخیر قابلیت‌های خود را در زمینهٔ کمدی و در این فیلم‌ها آزموده: دفاع از زندگی‌ات (۱۹۹۱) و مرگ بهش می‌آد (۱۹۹۲). از جمله فیلم‌های متأخرش باید از این‌ها نام برد:. رودخانهٔ وحشی (۱۹۹۴)، پل‌های مدیسون کانتی (۱۹۹۵) و ساعت ها (نامزدی اسکار، ۲۰۰۲).

 جان کازال:

که در زندگی واقعی با استریپ نامزد کرده بود، موقع فیلمبرداری شکارچی گوزن به خاطر سرطان تحت معالجه بود و مدت کوتاهی پس از پایان فیلمبرداری درگذشت. او در زندگی حرفه‌ای‌اش فقط در پنج فیلم ظاهر شد که هر پنج تا در رشتهٔ بهترین فیلم نامزد اسکار شدند: پدرخوانده (۱۹۷۲)، پدرخوانده ۲­(۱۹۷۴)، مکالمه (۱۹۷۴)، بعداز ظهر سگی (۱۹۷۵) و همین فیلم.

پشت صحنه

  • کازال چنان مریض بود که سازنده‌های فیلم مدام فیلمبرداری را قطع می‌کردند تا به او برسند.
  • صحنه‌ای که طی آن جان ساوج و رابرت دونیرو توسط هلی‌کوپتری در جنگل‌های ویتنام نجات داده می‌شوند درجلوی دوربین به یک صحنهٔ نجات ناموفق تبدیل شد. در حالی که هلی‌کوپتر از زمین فاصله می‌گرفت خلبان‌ها به عوامل فیلم علامت دادند که خودشان در خطرند. و این دقیقا چیزی است که ما روی پرده شاهدش هستیم.
  • در بعضی از صحنه‌های «رولت روسی»، برای بالا بردن میزان تنش، گلوله‌های واقعی در تپانچه جای داده شد. (البته چک می‌کردند تا مطمئن شوند که گلوله هیچ وقت در «اتاق خرج» قرار نمی‌گیرد.)
  • در تدوین اولیهٔ فیلم چهار ساعت طول می‌کشید و همین مسئله باعث شد که استودیو بلافاصله تدوین گری را استخدام نماید تا فیلم را دو ساعت کند. وقتی در نمایش آزمایشی، مخاطب‌ها به نسخهٔ تدوین شدهٔ چیمینو واکنش مثبت نشان دادند، استودیو دوباره دست به دامن خود چیمینو شد تا نسخه‌ای سه ساعته تحویل‌شان دهد.
  • داستان فیلم در فضایی پائیزی اتفاق می‌افتاد ولی فیلمبرداری در تابستانی گرم انجام شد. طراحان صحنه باید علف و چمن را به رنگی قهوه‌ای در می‌آوردند و برگ‌های درختان را می‌کندند و بازیگرها باید وانمود می‌کردند که سردشان است حال آن که بین برداشت‌ها عرق از پیشانی پاک می‌کردند.

نظر منتقدها

 وینسنت کنبی (نیویورک تایمز): «فیلمی به طرز دیوانه‌واری بزرگ و به طرز ناشیانه‌ای جاه طلبانه، که گاه قلب‌تان را به درد می‌آورد و در عظمت و شکوه و محبوبیت، به فیلمی چون پدرخوانده پهلو می‌زند. کار بزرگی که چیمینو انجام داده این است که به ارزیابی زندگی آمریکایی در نیمهٔ دوم قرن بیستم پرداخته است.»

 تام درک

«این فیلم پر پیچ و خم و گاه خام دستانه و زمخت، در زمینه‌های سیاسی و احساسی به شدت جنجال برانگیز بود. اثری پرعیب و نقص و به طرزی نامعقول پرهزینه، غالبا متکلفانه، پرمدعا، جاه‌طلبانه، ثقیل و افراطی که با دست و دلبازی تدوین شده و شخصیت‌پردازی‌های ناپخته و تکنیک سینمایی شلخته و بی‌حساب و کتابی هم دارد.»


سکانس برتر:

اسرای جنگی را در قفس‌هایی از جنس خیزران و در آب‌های آلودهٔ رودخانه نگه داشته‌اند و آنها را یکی یکی بیرون می‌کشند تا از جان مایه بگذارند و برایشان «رولت روسی» بازی کنند. سربازهای ویتنامی در میزی در کنار اسیر خود نشسته و تپانچه‌ای به دست هر کدام از آنها می‌دهند و مجبورشان می‌کنند تا آن را به طرف شقیقهٔ خود نشانه روند. فقط یکی از اتاق‌های خرج تپانچه، گلوله‌ای در خود جای داده. شرط بندی می‌کنند روی ماشه‌ای که چکیده می‌شود که آیا حاوی آن گلولهٔ مرگبار هست یا خیر؟ بازیکن‌های به هیجان آمده به زبان ویتنامی مدام بر سر قربانی فریاد می‌کشند که شلیک کند. چهرهٔ سربازی مثل گیج سفید شده و از وحشت درهم پیچیده است. تیری شلیک می‌شود. نوبت به اسیر بعدی می‌رسد.

دیدگاه خود را با ما اشتراک بگذارید:

ایمیل شما نزد ما محفوظ است و از آن تنها برای پاسخگویی احتمالی استفاده می‌شود و در سایت درج نخواهد شد.
نوشتن نام و ایمیل ضروری است. اما لازم نیست که کادر نشانی وب‌سایت پر شود.
لطفا تنها در مورد همین نوشته اظهار نظر بفرمایید و اگر درخواست و فرمایش دیگری دارید، از طریق فرم تماس مطرح کنید.