فیلم قاعده بازی – داستان کلی ، تحلیل ، نقد و بررسی – The Rules of the Game 1939

کارگردان: ژان رنوآر. نویسندهٔ فیلمنامه: کارل کوچ ژان رنوآر. بازیگران: نورا گره گور (کریستین)، پولت دوبوست (لیزت)، اودت تالازاک (مادام دولا پلانت)، میلا پارلی (ژانویو)، آن ماین (ژکی)، لیز الینا (خبرنگار رادیو)، مارسل داریو (روبر)، رولان توتن (آندره)، ژان رنوآر (اکتاو). تهیه کننده: کلود رنوآر، مدت: ۱۱۰ دقیقه. بودجه: ۵/ ۵ میلیون دلار.

سایر برندگان اسکار ۱۹۳۹:

  • بهترین فیلم: برباد رفته.
  • بهترین کارگردان: ویکتور فلمینگ، (برباد رفته).
  • بهترین بازیگر مرد: رابرت دونات: (خداحافظ آقای چیپس).
  • بهترین بازیگر زن: ویوین لی (بر باد رفته).
  • بهترین بازیگر مرد نقش مکمل: تامس میچل (دلیجان).
  • بهترین بازیگر زن نقش مکمل: هتی مک دانیل (بربادرفته).
  • جایزه افتخاری به خاطر هنرنمایی چشمگیر به بازیگر نوجوان جادوگر آز جودی گارلند.

عشق دیوانه وار

وقتی آندره ژوریو از هواپیمایی که با آن به تنهایی از آمریکا به فرانسه پرواز کرده، پیاده می‌شود، پی می‌برد زنی که او به خاطرش این عمل قهرمانانه را انجام داده، به استقبال‌اش نیامده و از این نقطه به بعد رنوآر به واسطه نماهای متین و طولانی، فروپاشی دورانی را توصیف می‌کند که در آن، اعمال قهرمانانه هنوز ممکن به نظر می‌رسید و اختلافات طبقاتی با همه کبکبه و دبدبه‌اش (از جمله به حاشیه راندن حقیقت وانسانیت) بر روابط بشری حاکم بود. چیزکی ساده و قشنگ، و در عین حال پیچیده درباره این کمدی اجتماعی انتقادی اندوه‌بار وجود دارد که ماجراهایش طی یکی دو روز آخر هفته در خانه اربابی مارکی دوشنیست رخ می‌دهد. شیطنت اشراف زاده‌های فرانسوی (و پیشخدمت‌هایشان) با نگاهی در آن واحد، طنازانه و جدی، ثبت شده است. شخصیت‌ها و نیز، جلسه شکار بیرحمانه‌ای که به دنبال می‌آید، با بی‌طرفی به تصویر کشیده شده. اتفاقی نیست که این فیلم، که در واقع استعارهای درباره جنگ جهانی دوم است، در حالی توسط رنوآر ساخته شد که فرانسه به اشغال آلمان‌ها در می‌آمد. پاریسی‌ها چنان از انتقاد رنوآر از نظم اجتماعی شان دلخور شدند که نمایش افتتاحیه فیلم را به هم ریختند. در نتیجه، ۳۳ دقیقه از فیلم حذف شد. در فرانسه تحت اشغال آلمان‌ها، قاعده بازی، آنچنان خطرناک تشخیص داده شد که توقیف‌اش کردند و در نهایت، نگاتیوش را نیز سوزاندند.


خرید کتاب با ۱۵٪ تخفیف(همه کتاب‌ها)

خلاصه داستان

وقتی «آندره ژوریو» ی هوانورد (رولان توتن)، از پرواز قهرمانانه‌اش بر فراز اقیانوس اطلس به فرانسه باز می‌گردد، متوجه می‌شود که محبوب‌اش در بین مستقبلین نیست. او سپس، ابتدایی ترین قاعده اجتماعی را زیر پا می‌گذارد و علنا از طریق رادیو، درد و رنج‌اش را از این بابت اعلام می‌کند. در همین حال در خانه اربابی محبوب‌اش، کریستین دولا شنیست (نورا گره گور)، پیشخدمت‌ها در تهیه و تدارک پذیرایی از مهمانانی هستند که قرار است برای دو روز تعطیل آخر هفته و شکار، به آنجا بیایند. هر دو زن و شوهر (مارسل داریو)، حرف های آندره را از رادیو شنیده‌اند. کریستین از ترس این که همسرش، روبر، خیالات برش دارد و به چیزی شک کند، برای او توضیح می‌دهد که او و آندره صرفا دوست‌اند. همه اینها باعث می‌شود که روبر نزد آندره رود و رابطه‌ای را از هم بگسلد که آنها داشته (یا نداشته اند). اکتاو (ژان رنوآر)، دوست مشترک مارکی و آندره، پیشنهاد می‌کند که همه افراد درگیر در این ماجرا برای مهمانی آخر هفته به آنجا دعوت شوند تا سوء تفاهمات برطرف گردد و روابط به روال قبلی‌اش برگردد. مهمانان سر می‌رسند ولی فضا مملو از شایعاتی در باب اتفاقات اخیر است. وقتی کریستین جلوی جمع توضیح می‌دهد که او و آندره فقط دوست بوده‌اند، همه برایش دست می‌زنند. دیری نمی‌گذرد که همه مهمانان عازم شکار می‌شوند؛ شکاری متمدنانه» که طی آن تعداد زیادی خرگوش را می‌کشند. شب، مهمان‌ها به خانه اربابی بر می‌گردند و باز همان خوشگذرانی های قبل را پی می‌گیرند. خشم و حسادت شوهر فریب خورده و برخی دیگر از مهمان ها بالا می‌گیرد و برخوردهایی شدید پیش می‌آید و در نهایت، تیری شلیک می‌شود که شاید پایان واقعی این محفل و یک دوره را بشارت دهد.

این فیلم که از سوی بسیاری از منتقدان بین المللی، یکی از بهترین فیلم‌های تاریخ سینما شناخته شده، خط روایی مشخصی ندارد، و حس و حال غافلگیرانه و بدیهه پردازانه و قابلیت‌اش به درآمیختن طنز و تراژدی، آن را به اثری یکتا و غیر متعارف تبدیل نموده است.

بازیگران

* ژان رنوار:

نقش اکتاو را خودش بازی کرد؛ ش خصیت او هم، مثل یک کارگردان، می‌خواهد روابط آدم‌های داستان را با هم جوش بدهد و در حالی که آخر هفته نزدیک می‌شود، سعی دارد غیر قابل کنترل را تحت کنترل در آورد. نقطه ثقل عاطفی فیلم، هموست؛ تنها فردی که تلاش می‌کند به آن محفل و جامعه محتوم معنایی بدهد و دست آخر متوجه می‌شود که خودش هم به همان اندازه دیگران گیج است و زندگی آشفته‌ای دارد. بازی رنوآر بامزه و خنده دار و در یک کلام، فوق العاده است.

* نورا گره گور:

که در نقش کریستین ظاهر شده، اشراف زاده‌ای واقعی بود که چند سالی نقش‌هایی در عالم سینما ایفا کرد و در اواخر دست به خودکشی زد. او اصلیت اتریشی داشت و در اینجا، از قضا، فرانسه شکسته/ بسته و وجنات سردش، به ماهیت غربیه بودن شخصیت‌اش کمک کرده. نخستین فیلم ناطق گره گور المپیا. (۱۹۳۰) نام داشت. او تا قبل از مرگ در تعدادی فیلم فرانسوی و آلمانی بازی کرد.

* پولت در بوست:

او را در نقش پیشخدمت بی قید می بینیم. دوبوست از بازیگرهای پرکار فرانسوی بود که در ۱۵۰ تایی فیلم سینمایی و تلویزیونی ظاهر شده است.

* مارسل دالیو:

پس از رنوآر، معروف ترین بازیگر این فیلم است. دالیو که یهودی بود در سال ۱۹۴۰ و به دنبال اشغال کشورش توسط آلمانها، از فرانسه گریخت. او ابتدا به اتفاق همسرش به پرتقال رفت. در آنجا ویزای شیلی را گرفتند ولی وقتی به مکزیک رسیدند متوجه شدند که ویزایشان جعلی است. زن و شوهر در نهایت گذرنامه موقت کانادا گرفتند و سرانجام به آمریکا پناه بردند. نکته جالب اینکه آلمانها موقع اشغال فرانسه از عکس او به عنوان «شکل و شمایل تمام عیار یک یهودی» استفاده کردند و پوسترهایش را همه جا پخش کردند. لیو در تعداد زیادی فیلم فرانسوی، از جمله در توهم بزرگ (۱۹۳۷) رنوآر، ظاهر شد. ولی سینمادوستان دنیا او را به خاطر فیلم‌های آمریکایی‌اش می‌شناسند؛ به خصوص نقش‌هایی که در این فیلم‌ها بازی کرده: کازابلانکا (۱۹۴۲)، آواز برنادت (۱۹۴۳) داشتن و نداشتن (۱۹۴۴)، آقایان مو طلایی ها را ترجیح می دهند (۱۹۵۳)، سابرینا (۱۹۵۴)، فهرست ادرین مسنجر (۱۹۶۳)، و کج ۲۲ (۱۹۷۰).

فیلم‌های ژان رنوآر، پسر اوگوست رنوآر، نقاش امپرسیونیست، مثل نقاشی‌های پدر، همان نور و حس و حال را دارند و به همان اندازه ستایشگر زندگی‌اند. قاعده بازی (عنوان اصلی و فرانسوی فیلم، که آمریکایی ها قاعده‌اش را جمع بسته‌اند) بدبینانه‌ترین اثر رنوآر است ولی در آن با همان صمیمیت و انسانیت همیشگی «رنو آری» به دنیا نگاه شده است. رنوآر در این فیلم، که حتی با ارزش تر از فیلم معروف ترش، تو هم بزرگ (۱۹۳۷) تلقی می‌شود، انحطاط جامعه فرانسه دوران جنگ را توصیف می‌کند. او که از دریوزگی هموطنانش در برابر آلمانی‌های اشغالگر به ستوه آمده بود، این فیلم را همچون آینه‌ای ساخت تا فرانسوی ها در آن نگاه کنند و خوب به خود نظر اندازند. به قول رنوآر: «قواعد بازی آنهایی هستند که باید در یک جامعه مراعات شوند چون در غیر این صورت، له ات می‌کنند.» رنوآر برای رساندن مقصود، از کمدی مجلسی استفاده کرد که برای هموطنانش، فورمی است آشنا. در خیلی از صحنه‌ها بداهه پردازی شد؛ رنوآر خودش گفته بود:

قاعده بازی، بداهه پردازانه‌ترین فیلم زندگی‌ام است. از آنجا که تمرکز روی شخصیت پردازی بود، کار دوربین هم بیشتر به ثبت وقایع محدود گردید تا همه چیز به طور طبیعی جلو رود. استفاده از نماهایی با عمق میدان نیز به دستیابی به این هدف کمک کرد و باعث شد همه بازیگرها سهمی مساوی از کادر داشته باشند. رنوآر، حرفهٔ کارگردانی‌اش را از دهه ۱۹۲۰ آغاز کرد و چون تهیه کننده نداشت، سرمایهٔ فیلم‌هایش را ابتدا، با فروش تعدادی از تابلوهای پدرش تامین می‌کرد. در بین بهترین فیلم‌های فرانسوی‌اش باید به این‌ها اشاره نمود: ماده سگ (۱۹۳۱)، شب چهار راه (۱۹۳۲)، و بودوی نجات یافته از آب (۱۹۳۲)، که پل مازورسکی در ۱۹۸۶، آن را به نام آس پاس در بورلی هیلز بازسازی کرد. رنوآر با جنایت موسیو لانج (۱۹۳۶) و توهم بزرگ (۱۹۳۷) دوباره به عالم سیاست برگشت. او در دوران جنگ به آمریکا پناه برد و در مدت اقامت‌اش در آنجا، تریلر باتلاق (۱۹۴۱) و چند فیلم جمع و جور دیگر ساخت و سپس فیلم زیبای جنوبی (۱۹۴۵) را کارگردانی کرد که نامزد اسکار بهترین کارگردانی هم شد. در سال ۱۹۵۱، رنوآر به هند رفت و رودخانه و بعد مرشد طلایی (۱۹۵۳) را ساخت و در بازگشت به فرانسه، کن کن (۱۹۵۵) را. آخرین کارش، نمایش‌خانه کوچک ژان رنوار در سال ۱۹۷۱ بود.

تکان دهنده‌ترین، آشفته کننده‌ترین و استعاری ترین صحنه فیلم، صحنه شکار است. رنوآر، از دل کشتار خرگوش‌ها توسط اشراف زاده‌های خونسرد و بی‌تفاوت، کوبنده ترین استعاره‌ها را بیرون کشیده است. این جماعت، در جای امن و امان خود می‌ایستند و به طعمه-های خود مثل بازیگران در امی نگاه می‌کنند که محض سرگرمی آنها می‌دوند و جان می‌دهند. آنچه صحنه را کوبنده‌تر کرده، نور رنگ پریده‌ای است که در پیش زمینه‌اش این کشتار صورت می‌گیرد. پس از آن، شکارچی‌ها یکی یکی به خانه اربابی بر می‌گردند تا به عیش خود ادامه دهند. در پایان یکی از آنها نیز در مخزنی گیر می‌افتد و کشته می‌شود. اتفاقی..

پشت صحنه

  • پس از نابودی فیلم، مقداری از «اوتی» هایش کشف شد که به هرحال از لابه لایشان، نبوغ رنوآر را می‌شد حدس زد. به مدت دو سال، خود رنوآر و دستیارانش روی نسخه‌های جمع آوری شده و همین برداشت‌های دور ریخته شده، کار کردند تا سرانجام نسخه فعلی سر هم شد.
  • نسخه‌ای از قاعده بازی که دوباره تدوین شده بود، در سال ۱۹۵۹ در جشنواره ونیز به نمایش در آمد. این نسخه که یکی دو تفاوت کوچک با نسخه اریژینال داشت، بلافاصله به عنوان یک کلاسیک مورد استقبال قرار گرفت و از سوی بسیاری از منتقدها در صدر جدول بهترین فیلم‌های تاریخ سینما نشانده شد.
  • آلن رنه از این فیلم به منزله شورانگیز ترین تجربه فیلم بینی‌اش یاد می کند.

خلق را تقلیدشان بر باد داد

فیلم هایی که ملهم و متاثر از قاعده بازی س اخته شدند: لبخندهای شبی تابستانی (۱۹۵۵)، مهمانی شکار (۱۹۸۴)، صحنه هایی از مبارزات طبقاتی در بورلی هیلز (۱۹۸۹) و پارک گاسفورد (۲۰۰۱).

نظر منتقدها

پالین کیل (نیویورکر): «احتمالا تاثیرگذارترین فیلم فرانسوی تاریخ سینما و یکی از سرگرم کننده ترین شان.»

نیویورک تایمز، ۱۹۵۰ (قبل از نمایش نسخه کامل شده فیلم): «اینکه رنوآر وقتی این داستان را نوشته و در آن بازی و کارگردانی‌اش کرده، دقیقا چه فکری در سر داشته، خدا می‌داند. در اینجا با آمیزه‌ای حیرت انگیز از ادا و اطوارهای کهنه و نمادگرایی مبهم و کمدی اسلپ استیکی روبروییم که تحلیل‌اش، به جز کسالت، ثمری ندارد.»

یوجن آرچر (۱۹۶۱): «بیانیه ای به شدت شخصی و به گونه‌ای نامتعارف، پربار و پیچیده. رنوآر شاهکاری خلق کرده در مایه آثار ادبی بومارشه، که او هم سقوط طبقه اشراف منحطی را قبل از انقلاب فرانسه، توصیف کرده بود.»

دیدگاه خود را با ما اشتراک بگذارید:

ایمیل شما نزد ما محفوظ است و از آن تنها برای پاسخگویی احتمالی استفاده می‌شود و در سایت درج نخواهد شد.
نوشتن نام و ایمیل ضروری است. اما لازم نیست که کادر نشانی وب‌سایت پر شود.
لطفا تنها در مورد همین نوشته اظهار نظر بفرمایید و اگر درخواست و فرمایش دیگری دارید، از طریق فرم تماس مطرح کنید.