فیلم قصه عامه‌پسند – تحلیل و نکات جالبی که احتمالا نمی‌دانستید – Pulp Fiction 1994

کارگردان: کوئنتین تارانتینو. تهیه‌کننده: لارنس بندر. فیلم‌نامه: کوئنتین تارانتینو، راجر ایوری. مدیر فیلم‌برداری: آندری سکولا. موسیقی: کتی نلسن، کارین رچمن. بازیگران: جان تراولتا، ساموئل ال.جکسون، تیم راث، اوما تورمن، اریک استولتز، آماندا پلامر، بروس ویلیس، ماریا دو مدریوس، رزانا آرکت. ۱۵۴ دقیقه.

اگر بتوان دهه ۱۹۵۰ را فرضا با فیلمی چون شورش بی‌دلیل (۱۹۵۵) تعریف کرد، در آن صورت می‌توان ادعا کرد که بر پیشانی دههٔ ۱۹۹۰ نیز مُهرِ یک فیلم، قصه عامه‌پسند خورده است. این فیلم ثابت کرد که موفقیت «کوئنتین تارانتینو» ی نویسنده و کارگردان، اله‌بختکی نبوده و در واقع یک فیلم‌ساز مولفِ مهم است که می‌تواند مخاطبانش را میخکوب کند.

قصه عامه‌پسند، چهار داستان در هم گره‌خورده دارد: فیلم با ماجرای پامکین (راث) و با هانی بانی (پلامر) که خیال سرقت از قهوه‌خانه‌ای را دارند، آغاز شده و با همان نیز پایان می‌گیرد. دو گنگستر، وینست وگا (تراولتا) و جولز وینفیلد (جکسون)، سعی دارند محتویات کیف سامسونتی را که به رئیسشان مارسلوس والاس (وینگ ریمس) تعلق دارد، به چنگ آورند. به وگا ماموریت داده شده تا میا (تورمن)، همسر جوان والاس را شبی به گردش در شهر ببرد و بوکسور ناموفق، بوچ کولیج (ویلیس)، تصمیم گرفته برای یک‌بار هم که شده، به والاس رودست بزند و فرار کند.

لذت واقعی تماشای قصه عامه‌پسند، این است که با وجود وقایع‌نگاری مجزای این ماجراها (پس گرفتن سامسونت، دزدیِ هانی بانی و پامکین، گرداندن میا و فرار بوچ)، ولی فیلم آن‌ها را طور خاصی عرضه کرده است.


خرید کتاب با ۱۵٪ تخفیف(همه کتاب‌ها)

قصه عامه‌پسند مملو از دیالوگ‌های بامزه و جذاب «تارانتینویی» است؛ اما سایه سنگینِ لحظاتِ مهم فیلم، باعث شده فشردگی و انسجام آن جملات در سراسر فیلم، از چشم پنهان بماند. با آن‌که هر شخصیتی در فیلم طوری حرف می‌زند که گویی خودش تارانتینو است، ولی در فیلم‌های بعدی، به خصوص در جکی براون (۱۹۹۷)، تارانتینو با پختگی بیشتر، شخصیت‌پردازی‌های متمایزی ارائه داد. البته همین‌که در طول دو ساعت و نیم، رگباری از اشارات و ارجاعات «پاپ کالچر» را به‌سوی مخاطب پرتاب می‌کند، شورانگیز است. اکشن نفس‌گیر فیلم نیز که ناگهان از طنز و شوخی، به خشونت می‌گراید، به‌شدت گیراست.

تارانتینو کاری را که در سگدانی انجام داد، در قصه عامه‌پسند نیز ادامه داد و دنیای تبهکاری آفرید که منطقش مستقیما از فرهنگ توده قرن بیستم، و فیلم‌های رده-ب دهه ۱۹۴۰ و ۱۹۵۰ و «شو» های تلویزیونی ریشه گرفته. برخلاف دنیای تبهکاری پدرخوانده (۱۹۷۲) که به واقع‌گرایی وانمود می‌کند، تارانتینو به گنگسترهای واقعی علاقه‌ای ندارد؛ او دنیای خودش را می‌آفریند: دنیایی که همه همان فیلم‌ها را تماشا کرده و همان کتاب‌ها را خوانده‌اند… و وای به حال کسی که به اندازهٔ تارانتینو فرهنگ توده را هورت نکشیده و هضم نکرده باشد، چون در آن حالت، بلانسبت…، حیران و سرگردان فیلم را تماشا خواهد کرد.

جکسون و تراولتا نقش‌های خود را عالی بازی کردند. فیلم، در انتخاب بازیگرهایش، شاهکار کرده است.


 

اسکارها:

  • بهترین فیلم‌نامه اریژینال: کوئنتین تارانتینو و راجر ایوری.

نامزدی‌های اسکار:

  • بهترین فیلم.
  • بهترین کارگردان: کوئنتین تارانتینو.
  • بهترین بازیگر مرد: جان تراولتا.
  • بهترین بازیگر زن نقش دوم: اِما تورمن.
  • بهترین بازیگر مرد نقش دوم: ساموئل ال.جکسون.
  • بهترین تدوین: سالی منکه.

سایر برندگان اسکار ۱۹۹۴:

  • بهترین فیلم: فارست گامپ.
  • بهترین کارگردان: رابرت زمه‌کیس (فارست گامپ)
  • بهترین بازیگر مرد: تام هنکس (فارست گامپ).
  • بهترین بازیگر زن: جسیکا لنگ (آسمان آبی).
  • بهترین بازیگر مرد نقش دوم: مارتین لندو (اد وود).
  • بهترین بازیگر زن نقش دوم: دایان ویست (گلوله‌ها بر فراز برادوی).

خلاصه داستان

قصهٔ عامه‌پسند، در طول زمان زیگزاگ می‌زند و تعدادی داستان «نوآرِ» درهم گره‌خورده در باب شخصیت‌های خشن و مستاصلش تعریف می‌کند. در همان حال، دزدها و اراذل‌واوباشش، مدام حرف می‌زنند و گاه شاعرانه هم این کار را انجام می‌دهند و مثلا می‌پرسند چیزی که در آمریکا اسمش را گذاشته‌اند «همبرگر یک چارکی»، چرا در پاریس، از آن «نوع گنده‌اش با پنیر» نام می‌برند و الی‌آخر. موضوع سه داستان اصلی فیلم، یکی، گنگستری است که از سوی رئیس مافیاییِ حسودش مامور شده تا از نامزدش مراقبت کند؛ دیگری، درباره بوکسوری است به آخرِ خط رسیده که به او دستور می‌دهند ببازد، و او نمی‌بازد؛ و سومی راجع به دو تا از همان اراذل‌واوباش است که موقع عبور از یکی از دست‌اندازهای خیابان تیرشان در می‌رود و به‌طور اتفاقی می‌خورد توی مخ گروگانشان، و تمامی روزشان را صرف تمیز کردن خون و مغز ازهم‌پاشیدهٔ قربانی می‌کنند. حکایت‌هایی که روی کاغذ چیزکی به نظر نمی‌رسند و اما در دستان تارانتینوی دیوانه، به یک فیلم مفرح و مدرن تبدیل شده است.

ماراتنی مملو از جذابیت

برای سر درآوردن از معنای فیلم زیاد به خود فشار نیاورید و در عوض، خود را آماده کنید برای ورود به دیزنی لندِ تارانتینو، «ماراتنی» پر حرف و مملو از جذابیت و هیجان سینمایی! در «پارک موضوعیِ» تارانتینو، طوری پرسه می‌زنیم که گویی در یک بازی کامپیوتری کارتونی هستیم. کلیک، و خود را در کلوب شبانه‌ای بازمی‌یابیم که پیشخدمتش مریلین مونرو است؛ کلیک، و در یک رینگ بوکس پر از گل‌ولای هستیم؛ کلیک، و خود را در یک مغازه گروبرداری می‌یابیم. روی مبلِ گنده و گرم و نرمی لم داده و غرقه در دیوانه‌بازیِ کنترل‌شده‌ای می‌شویم؛ از آن نوع بازی‌هایی که دیگر دست از سرمان برنمی‌دارد؛ بله، از همان انواع دوست‌داشتنی‌اش که فقط در دنیای سینما گیر می‌آید!

بازیگران

* جان تراولتا: می‌گفتند نمی‌شود. آخر چطور می‌شد یک ستارهٔ سوختهٔ دههٔ ۱۹۷۰ ای را در دهه ۱۹۹۰ طوری دوباره روشن کرد که هنوز بدرخشد؟ ولی این کاری بود که تارانتینو، با تراولتا در قصهٔ عامه‌پسند انجام داد و تراولتا نیز، پیروزمندانه، نشان داد که چه بازیگر خوبی بوده است. از آن مهم‌تر، وقتی تارانتینو، یکی از قطعات تبِ شنبه‌شب، موزیکالِ ۱۹۷۷ ای تراولتا را در فیلمش احیا کرد، آن موزیکال هم که به دست فراموشی سپرده شده بود، ناگهان به موزیکالی کالت مبدل گردید. از آن زمان تابه‌حال، تراولتا در فیلم‌های قابل‌توجه دیگری درخشیده، از جمله در: شورتی را بگیرید (۱۹۹۵)، تغییر چهره و شهر دیوانه (هر دو ۱۹۹۷)، رنگ‌های اصلی، خط باریک قرمز (هر دو ۱۹۹۸) و شمشیرماهی (۲۰۰۱).

* ساموئل ال.جکسون: تارانتینو، شخصیت دوزخی و بدوبیراه‌گویِ جولز را با در نظر داشتن ساموئل ال.جکسون نوشت. وقتی جکسون تاقچه بالا گذاشت، تارانتینو هم به فکر افتاد تا نقشش را به وینگ ریمز یا پل کالدرون بسپارد. اما هنگامی‌که جکسون خبر این قضایا به گوشش خورد دوباره تست بازیگری داد. اینجا بود که کالدرون در نقش کوتاهِ پل، متصدیِ بار، ظاهر شد و ریمز در جلد مارسلوس والاس، یکی از مهم‌ترین نقش‌های فیلم فرو رفت. جکسون از وقتی گذارش به محله اسپایک لی افتاد، «کار درست را انجام داد» و سپس، در آثار معتبری چون دریای عشق (۱۹۸۹)، رفقای خوب (۱۹۹۰)، تب جنگلی (۱۹۹۱) و بازی‌های میهن‌پرستانه (۱۹۹۲) ظاهر شد. او در نقش‌های مهمِ فیلم‌های نه‌چندان مهمی مثل آموس و آندرو و نشنال لمپون (هر دو ۱۹۹۳) بازی کرد. بعدا، در از دست دادن آیزا و جان‌سخت با تمام نیرو (هر دو ۱۹۹۵) نیز نقش آفرید. از بین دیگر فیلم‌هایش، باید از تغییر مسیر و جنگ‌های ستاره‌ای: اپیزود ۲- حمله کلون‌ها (هر دو ۲۰۰۲) نام برد.

* آماندا پلامر: نقش‌های هانی بانی و پامپکین، مخصوصا برای آماندا پلامر و تیم راث، نوشته شد. شور اصلی آماندا پلامر در زندگی، تئاتر است. او در تعداد زیادی فیلم تلویزیونی و فیلم مستقل سینمایی ظاهر شده؛ از جمله در جو علیه آتش‌فشان (۱۹۹۱)، این بچه کیه؟، جنگ به خاطر جسیکا کوچولو (۱۹۹۳)، یک آرزوی ساده (۱۹۹۷)، مجتمع آپارتمانی (۱۹۹۹)، سرنخی پیدا کن (۲۰۰۲).

* تیم راث: راث، سرقفلی بسیاری از فیلم‌های مستقل بوده. از جمله: سگدونی (۱۹۹۲)، در قلب تاریکی (۱۹۹۴)، اودسای کوچک (۱۹۹۵). او در فیلم‌های بدنه اصلی نیز حضوری مستمر داشته، مثلا در راب روی (۱۹۹۵)، همه می‌گویند دوستت دارم (۱۹۹۶)، وتل (۲۰۰۰) و تفنگدار (۲۰۰۱).

پشت‌صحنه

  • شخصیت جولز قرار بود (مدل) موی «آفرو» عظیمی داشته باشد؛ ولی یکی از عوامل تدارکات، اشتباهی، کلاه‌گیس مو وزوزیِ بافته‌ای خرید، بی‌آنکه از تفاوت بین این دو مدل مو آگاه باشد. فرصت نبود تا درستش کنند.
  • صحنه‌ای که وینسنت، سرنگ را در سینه میا فرو می‌برد، در واقع، سوزن را بیرون می‌کشد؛ بعد، فیلم را برعکس کردند تا افکتِ فروکردنش تداعی شود.
  • میا، وینسنت را «کابوی» صدا می‌زند، که اشاره‌ای است به نقش جان تراولتا در کابوی شهری (۱۹۸۰)؛ وینسنت هم، میا را «کاگرل» صدا می‌زند که اشارتی است به شخصیت اِما ترمن در حتی کاگرل‌ها نیز دلتنگ می‌شوند (۱۹۹۳).
  • هر بار وینسنت به دستشویی می‌رود اتفاق بدی رخ می‌دهد؛ اگر دقت کنید، در شروع فیلم، وقتی وینسنت به دستشویی می‌رود، پامکین و هانی بانی دارند درباره دزدی حرف می‌زنند.
  • صحنه زنده کردن میا به کمک تزریق آدرنالین، از مستندِ پسر آمریکایی: شرح‌حال استیون پرینس (۱۹۷۸) ساخته مارتین اسکورسیزی وام گرفته شد.

قرار بود چی بشه چی شد

ابتدا قرار بود نقش وینسنت وگا توسط مایکل مدسن (که همین نقش را در سگدونی ایفا کرد) بازی شود. مدتی هم صحبتش بود که دانیل دی‌لوئیس نقشش را بازی کند.

فیلمی از یک خورهٔ فیلم

تارانتینو یک خورهٔ فیلم به‌تمام‌معنا است؛ و قصهٔ عامه‌پسند، آشکارا، تجلیلی است از ژانر نوآر و انواع و اقسام فیلم‌های قدیمی. در اینجا تعدادی از فیلم‌هایی را نام می‌بریم که تارانتینو در قصهٔ عامه‌پسند به آن‌ها اشاره کرده: گروه استثنایی (گدار)، خوب، بد، زشت، کشتار با اره‌برقی در تگزاس، ماه‌عسلی‌ها، منشی محبوب من، هالووین، بوسه مرگبار، روح و جان، صحنه‌سازی، نیکیتا، رهایی، تب شنبه‌شب، گریس.

فیلم‌هایی در مایهٔ قصهٔ عامه‌پسند

سال اژدها (۱۹۸۵)، رمانس واقعی (۱۹۹۳)، قاتلین بالفطره (۱۹۹۴)، جکی براون (۱۹۹۷) و تقاص (۱۹۹۹).

نظر منتقدها

مجله تایم: «تارانتینو، با جسارتی قابل‌ستایش، «آدرنالین» اش را در رگ‌های ملودرام آمریکایی تزریق کرده و فیلم‌سازهای هالیوودی معاصر را در پرداخت‌های بی‌حس‌وحال و محتاطانه‌شان به چالش کشیده است».

اد گونزالس (اسلنت مگزین): «جاناتان رزنبام، خیلی قشنگ، فیلم تارانتینو را به «بهشتِ عشق فیلم‌ها» تشبیه کرده؛ منظور این نیست که تارانتینو زندگی واقعی ندارد؛ مسئله این است که زندگی او سینماست… او نیز مثل شخصیت‌هایش، از جنس سینما است».

کارگردان

کوئنتین تارانتینو که قبل از فیلم‌سازی مدتی در یک مغازه کرایه فیلم‌های ویدیویی کار می‌کرد، با قصهٔ عامه‌پسند، به محبوب‌ترین فیلم‌ساز خوره‌های فیلم دنیا تبدیل شد؛ طرفدارانش هنوز که هنوز است در حال تعبیر و تفسیر فیلمی هستند که درست پس از فیلم به‌شدت خشنش، سگدونی (۱۹۹۲) ساخت؛ می‌گویند تارانتینو، بازیگرانش را به جلسه شامی در یک رستوران دعوت کرد: اگر از مصاحبت شما لذت می‌برد، انتخاب می‌شدید. البته بیرون کشیدن تراولتا از جهنمی که در آن سر می‌کرد و دوباره تبدیل کردنش به یک ستاره، قطعا آسان نبوده است. انتخاب ساموئل ال.جکسون نیز شانسی نبود، او باید آن اسکار لعنتی را می‌برد.

صحنهٔ فراموش‌نشدنی

بوچ کابوس دیده و در آن حکایت به چنگ آوردن ساعتِ پدر مرده‌اش را دوباره زندگی کرده است. کاپیتان کنز (کریستوفر واکن)، رفیق پدرش، از نظامی‌هایی که در ویتنام جنگیده، به سراغش می‌آید و به وی می‌گوید: طوری که پدرت به این ساعت نگاه می‌کرد، از بدو تولد باید به تو به ارث می‌رسید. اگر یکی از آن ویتنامی‌ها دستش به آن ساعت می‌رسید، پدرت خوب می‌دانست که توی آتش جهنم خواهد سوخت؛ بنابراین آن را توی کفشش قایم کرد. پنج سال تمام این ساعت را پنهان کرده بود. بعد اما قبل از مرگ این ساعت را به من داد. من هم دو سالی آن را قایم کردم و بعد از گذشت هفت سال نگه‌داشتن این تکه فلز بیچاره، مرا به زادگاهم برگرداند. و حالا پسر کوچولو، من این ساعت را به تو می‌دهم.

دیدگاه خود را با ما اشتراک بگذارید:

ایمیل شما نزد ما محفوظ است و از آن تنها برای پاسخگویی احتمالی استفاده می‌شود و در سایت درج نخواهد شد.
نوشتن نام و ایمیل ضروری است. اما لازم نیست که کادر نشانی وب‌سایت پر شود.
لطفا تنها در مورد همین نوشته اظهار نظر بفرمایید و اگر درخواست و فرمایش دیگری دارید، از طریق فرم تماس مطرح کنید.