فیلم ماجرا به کارگردانی میکل آنتونیونی- معرفی، نقد و تحلیل L’Avventura (1960)

کارگردان: میکل آنتونیونی. فیلم‌نامه: آنتونیونی، البو بارتولینی، تونینو گرا. مدیر فیلم‌برداری: آلدو اسکاوردا. موسیقی: جیوانی فوسکو. بازیگران: گابریل فرزتی، مونیکا ویتی، لئا ماساری. محصول ایتالیا، فرانسه. سیاه و سفید. ۱۴۵ دقیقه.

موقع نمایش افتتاحیه‌اش در جشنوارهٔ کن، از ماجرا، با هو سر و صدا استقبال شد. اما در همان حال، با واکنشی بی سابقه، تعدادی منتقد و نویسنده با نفوذ وارد میدان شدند و پای بیانیه‌ای را امضا کردند که می‌گفت ماجرا مهم‌ترین فیلمی است که در جشنوارهٔ کن به نمایش در آمده. دو سالی بعد، در نظرخواهی مجلهٔ سایت‌اندساوند از منتقدان بین‌المللی، در ردهٔ ده فیلم مهم تاریخ سینما، ماجرا در ردهٔ دوم قرار گرفت. با آن که در آن زمان ۲۰ سالی از فعالیت آنتونیونی در عالم سینما می‌گذشت و تعدادی مستند و فیلم داستانی در کارنامهٔ خود داشت ولی ماجرا نخستین فیلمش بود به استقبال نخبگان روبه‌رو می‌شد و در گیشه هم فروش کمابیش خوبی داشت. این ضمناً اولین همکاری مهم آنتونیونی با مونیکا ویتی بود؛ ستاره‌ای که به عنصری انسانی تبدیل شد که آنتونیونی به واسطه‌اش، به جامعه‌ای دل‌زده، بی دل و دماغ، و ترحم نگاه می‌کرد. زنی که بعداً شاهکارهای دیگر آنتیونی، شب، کسوف، و صحرای سرخ را روح و جان داد. داستان ماجرا ساده و در عین حال عمیقاً آشفته کننده است: تعدادی زو مرد مرفه رُمی با کشتی تفریحی به سیسیل می‌روند و سر راه در جزیرهٔ کوچک سنگلاخی گشتی می‌زنند. این سفر تفریحی اما با ناپدید شدن آنا (لئا ماساری) نیمه تمام می‌ماند. کمی قبل از آن آنا به دوستش کلودیا اعتراف می‌کند که چیزی در رابطهٔ او نامزد آرشیتکتش، ساندرو (گابریل فرزتی) می‌لنگد. همان زمان هم آنا موقع شنا ادعا می‌کند که کوسه‌ای دیده و همه را وحشت‌زده می‌کند. بار دوم که فیلم را می‌بینیم، چون میدانیم یکی از شخصیت‌های اصلی ماجرا بعد از ۲۶ دقیقه ناپدید می‌شود، امکان دارد واقعاً متوجه کوسه‌ای شویم که در آن آب‌های دور و بر می‌پلکد و درست قبل از ناپدید شدن آنا نیز، در نمایی زودگذر، قایقی را می‌بینیم که از جزیره دور می‌شود.

یکی از دلایل آشفتگی تماشاگران فیلم نیز به همین موضوع بر می‌گشت که آنتونو هیچ گاه توضیح نمی‌داد چه بر سر آنا آمده. بین کلودیا و ساندرو که در جستجوی آنا هستند، صمیمیتی به وجود می‌آید؛ ولی ظاهراً باقی شخصیت‌های فیلم کوچک‌ترین علاقه‌ای به سرنوشت آنا از خود نشان نمی‌دهند؛ تنها بار حسی ماجرا به دوش کلودیا افتاده که چون به ساندرو علاقه‌مند شده و فکر می‌کند آنا را فراموش کرده، احساس عذاب وجدان می‌کند. پیرنگ ماجرا به‌گونه‌ای عجیب، یادآور روانی (۱۹۶۰) هیچکاک است: غیبت پر هیاهوی زنی که فکر می‌کردیم قهرمان ماجراست و رابطهٔ رومانتیک بی سر و صدایی که از آن پس بین نامزد زن و خواهرش به وجود می‌آید. ماجرا شباهت‌هایی نیز به با زندگی شیرین فللینی دارد که همان سال به نمایش در آمد: شباهت بین «استارلتِ» فیلم فللینی، آنیتا اکبرگ، با دوروتی دل پولیلو، که بعداً نه برای به هم زدن رابطهٔ کلودیا و ساندرو بلکه برای نشان دادن بی ریشگی آن رابطه وارد صحنه می‌شود. در اینجا نیز فرزتی در نقش آرشیتکتی که به پول و پله رسیده، مثل مارچلو در زندگی شیرین، بی هدفی آدم‌هایی چون او را به رخ می‌کشد.


خرید کتاب با ۱۵٪ تخفیف(همه کتاب‌ها)

دیدگاه خود را با ما اشتراک بگذارید:

ایمیل شما نزد ما محفوظ است و از آن تنها برای پاسخگویی احتمالی استفاده می‌شود و در سایت درج نخواهد شد.
نوشتن نام و ایمیل ضروری است. اما لازم نیست که کادر نشانی وب‌سایت پر شود.
لطفا تنها در مورد همین نوشته اظهار نظر بفرمایید و اگر درخواست و فرمایش دیگری دارید، از طریق فرم تماس مطرح کنید.