فیلم محرمانهٔ لس آنجلس – داستان کلی ، تحلیل ، نقد و بررسی – L.A. Confidential 1997

کارگردان: کرتیس هنسان. فیلمنامه: برایان هلگلند، کر تیس هنسان براساس کتاب جیمز الروی. بازیگران: کوین اسپیسی (گروهبان جک وینسنس)، راسل کرو (وات)، گای پیرس (کارآگاه اکسلی)، جیمز کرامول (اسمیت)، کیم بیسینگر (لین براکن)، دنی دوویتو (سید هاجینز)، دیوید استراتم پیرس). مدت: ۱۳۸ دقیقه. بودجه: ۳۵ میلیون دلار فروش در آمریکا: ۷۸ میلیون دلار.

اسکارها:

بهترین بازیگر زن نقش دوم: کیم بیسینگر

بهترین فیلمنامه اقتباسی: برایان هلگلند، کرتیس هنسان.


خرید کتاب با ۱۰٪ تخفیف(همه کتاب‌ها)

نامزدی‌های اسکار:

بهترین فیلم

بهترین کارگردان: کرتیس هنسان.

بهترین مدیر فیلمبرداری: دانته اسپینوتی.

بهترین طراحی صحنه و دکور: جنین کلودیا آپوال، جی هارت

بهترین تدوین: پیتر هونز، بهترین تدوین: پیتر هونز،

بهترین موسیقی: جری گلداسمیت.

بهترین صدا: اندی نلسن، انا بلمر، کرک فرنسیس

سایر برندگان اسکار ۱۹۹۷:

بهترین فیلم: تایتانیک

بهترین کارگردان: جیمز کامرون (تایتانیک).

بهترین بازیگر مرد: جک نیکلسون (بهترین شکل ممکن).

بهترین بازیگر زن: هلن هانت (بهترین شکل ممکن).

بهترین بازیگر مرد نقش دوم: رابین ویلیامز (ویل هانتینگ خوب).


بعد از محله چینی‌های پولانسکی، در دهه ۱۹۷۰، کرتیس هنسان، با محرمانهٔ لس آنجلس، شاهکار نوآر دیگری در دهه ۱۹۹۰ خلق کرد که در شعار تبلیغاتی اش می‌خواندیم: «در لس آنجلس، شب کریسمس است و در حالی که شهروندان در خواب خوش آدم‌های قانونمدار فرو رفته اند، خلافکاران پی طعمه می‌گردند و بی خبراند از آن که مردی آمده تا جلویشان را بگیرد!». این نوار عصر جدید، فضاسازیی چشمگیر داشت اما باب آنچه به جذابیت و هیجان مربوط می‌شد، باید موقع تماشایش دودستی به صندلی تان می‌چسبیدید! این فیلمی است با مجموعه‌ای از بازی‌های خوب، به خصوص راسل کرو و گای پیرس، بازیگران استرالیایی که محرمانهٔ لس آنجلس شهرت شان را رقم زد و زندگی حرفه‌ای پرثمرشان را به راه انداخت و نیز فراموش نشود، یک سکانس پایانی از زدوخوردی نفس گیر بین آدم خوبا و آدم بدا!

بازیگرها

* راسل کرو: شخصیت راسل کرو، یک نژادپرست حق به جانب، موجودی بددهن و نفرت انگیز است. ولی او محصول زمانه و دوران خود و حرفه‌ای است که بدان مشغول است. هنسان پس از دیدن فیلم استرالیایی رامپر استامپر (۱۹۹۲) از کرو خوش اش آمد و از او دعوت به همکاری کرد. کرو سپس، در نوازنده ماهر (۱۹۹۵) و گلادیاتور (۲۰۰) بازی کرد که این آخری اسکاری نیز برایش به ارمغان آورد. برای ذهن زیبا (۲۰۰۱) اسکاری دیگر در دو قدمی اش قرار داشت، که اما ظاهرا بداخلاقی و رفتار زشت‌اش در زندگی واقعی باعث شد اعضای آکادمی از دادن اسکار به وی سرباز زنند.

* کوین اسپیسی: برای ایفای نقش جک وینسنس، هنسان دنبال بازیگر معروفی می‌گشت که اما هنوز آسهایی در آستین داشته باشد. کوین اسپیسی در آن زمان توانست به خوبی در نقش کارآگاه خسته‌ای که خودش هم نمی‌داند چرا این شغل را انتخاب کرده، جا بیفتد. یک سال پس از بازی در محرمانهٔ لس آنجلس، اسپیسی به خاطر نقش آفرینی اش در زیبایی آمریکایی اسکار برد. با آن که اوایل دهه ۱۹۹۰ در فیلم‌های قابل توجهی چون گلن گری گلن راس (۱۹۹۲) و ش نا با کوسه‌ها (۱۹۹۴) بازی کرده بود ولی هنرنمایی اش در مظنونین همیشگی (۱۹۹۵) بود که از او یک ستاره ساخت. با وجود درخشش کمتر در فیلم هایی مثل نیمه شب در بوستان خیر و شر (۱۹۹۷) و پیش بده (۲۰۰۰)، اخبار دریایی (۲۰۰۱) و زندگی دیوید گیل (۲۰۰۳) او چند س الی، همچنان ستاره باقی ماند. اسپیسی کلامی درباره زندگی خصوصی اش حرف نمی‌زند چون به گفته خودش: «هر چه کمتر درباره ام بدانید، راحت تر می‌توانم به شما بقبولام که آن شخصیت روی پرده، منم. این به مخاطب اجازه می‌دهد که توی سالن سینما بنشیند و باور کند که من آن شخصیت ام».

* گای پیرس: پیرس جایی اظهار داشت که شخصیت اش در بدو امر نامطبوع بود ولی به شکرانه بازی درخشان و شخصیت پیچیده‌ای که ارائه داد، در نهایت، تماشاگر در صحنهٔ زدوخورد نهایی، برایش کف هم می‌زند. پیرس نیز یکی دیگر از بازیگران گمنام استرالیایی بود که با این فیلم به شهرت رسید. او قبلا در سریال‌های استرالیایی بازی می‌کرد و در کشور خودش فیلم محبوب ماجراهای پریسیلا، ملکه بیابان (۱۹۹۴) را بازی کرد. اما پس از ظاهر ش دن در قواعد نبرد (۲۰۰۰)، با فیلم مستقل یادگاری (۲۰۰۰)، در نقش مردی که دچار فراموشی شده، بین ستاره‌های معروف جایگاهی استثنایی یافت. ماشین زمان و کنت مونت کریستو، فیلم‌های بعدی اش، در ۲۰۰۲ به نمایش در آمدند. کیم بیسینگر: بیسینگر انتخاب اول هنسان بود؛ انتخابی که برای بیسینگر ثمربخش هم از کار درآمد، چون تنها بازیگر نامزد اسکار فیلم است که برنده هم شد. او که موقع اعلام نام اش در مراسم شوکه شده بود اعلام کرد: «خدایا باور نمی‌کنم و فقط می‌خواهم از تمامی کسانی که در طول زندگی شناخته ام، تشکر کنم». او پس از نه هفته و نصفی (۱۹۸۶)، به شهرتی حیرت انگیز دست یافت ولی بعد در فیلم‌های بی ارزشی در کنار آیس کیوب و میکی رورک بازی کرد. س پس نوبت به فیلم‌های بهتری مثل قرار ملاقات بدون آشنایی قبلی (۱۹۸۷)، بتمن (۱۹۸۹) و خواب آفریقا را دیدم (۲۰۰۰) رسید. در ۲۰۰۲، در همکاری دیگری با هنسان در هشت مایل، در نقش مادر امینم ظاهر شد. او در این سالها به خاطر رابطه زناشویی پر فراز و نشیب با آلک بالدوین و خرید شهر برازلتن (!) در جورجا و ورشکستگی اش، تیتر اول روزنامه‌های زرد بوده است.

* دنی دوویتو: دوویتو می‌گفت: «مطمئن بودم هالیوودی‌های شیک و پیک دور استخری جمع شده و فقط منتظرند تا این ایتالیایی یک متر و یک چارکی وارد زندگی شان شود. اشتباه می‌کردم…» اما خب بعدا معلوم شد زیاد هم اشتباه نمی‌کرده است. طولی نکشید که با پرواز بر فراز آشیانه فاخته (۱۹۷۵) به شهرت رسید و سپس با سریال تلویزیونی تاکسی (۱۹۷۸) میلیون‌ها طرفدار پیدا کرد. بعد از آن، از جمله، در این فیلم‌های به یاد ماندنی ظاهر شد: قواعد مهرورزی (۱۹۸۳)، جواهر دوستی (۱۹۸۴)، مامانو از قطار بیرون بنداز (۱۹۸۷) که خودش هم کارگردانی اش کرد؛ و دوقلوها (۱۹۸۸) در کنار آرنولد شوارتزنگر. و بعد نوبت به هنرنمایی عالی و ماندگارش در نقش پنگوئن در بتمن (۱۹۹۲) رسید. دوویتو تهیه کننده فیلم‌های پرفروشی جن ارین برو کوویچ (۲۰۰۰) نیز بوده است.

* جیمز کرامول: کرامول یک بازیگر استرالیایی دیگر که با بازی درخشانش، میدان را تقریبا از بازیگران جوان فیلم در در نقش کاپیتان دادلی اسمیت اهریمن صفت، و در پس حالت پدرانه، نقشه‌های خبیثانه می‌کشد. آنچه بازی اش را در این فیلم فراموش نشدنی می‌کند این است که دو سالی قبل تر در بیب (۱۹۹۵) در شکل و ظاهر مهربانانه آرتور هاگت کشاورز ظاهر شده بود.

پشت صحنه

حول و حوش نمایش محرمانهٔ لس آنجلس، کوین اسپیسی به خاطر زیبایی آمریکایی و راسل کرو به خاطر گلادیاتور، اسکار بردند.

تهیه کننده‌های فیلم در بدو امر علاقه‌ای نداشتند تا در یک فیلم خالص آمریکایی مربوط به دهه ۱۹۵۰، از دو بازیگر استرالیایی گمنام استفاده کنند.

لوکیشن‌ها (دکور)

محرمانهٔ لس آنجلس، بی آن که حسرت گذشته را در ذهن تماشاگر برانگیزد، در ۴۵ لوکیشن قدیمی لس آنجلس فیلمبرداری شد و کاملا دهه ۱۹۵۰ را جلوی چشم می‌آورد. اغلب محله هایی که ماجراها در آنها کار شده، پرزرق و برق نیستند ولی سروشکل و حس و حال دهه ۱۹۵۰ را دارند. یکی از لوکیشن ها، فورموزا بار، یکی از معدود مکان هایی است که «کلنگی» محسوب نشده و از ساخت و سازهای جدید جان سالم به در برده است. هنسان، از بسیاری از بازیگرها در آنجا تست گرفت تا ضمنا آنان را در فضای آن دوران غوطه ورنماید.

موسیقی

هنسان قبل از نوشتن فیلمنامه، قطعات موسیقی فیلم را انتخاب کرد. همه قطعه‌های مورد استفاده به اوایل دهه ۱۹۵۰ تعلق دارند. تاکید بیشتری روی قطعه‌های جاز ترومپتیست هایی چون جری امالیگان و چت بکر شده است. هنسان در مورد تیپ و رفتار شخصیت کوین اسپیسی، دین مارتین را سرمشق قرار داد. در صحنه‌ای که اسپیسی در کافه‌ای دچار عذاب وجدان می‌شود، ترانه لبخند بزن، لبخند بزن دین مارتین از جوک باکس به گوش می‌رسد.

نقل قول‌های جالب

فقط در صورتی حاضرم در لس آنجلس زندگی کنم که سونامی، استرالیا و نیوزلند را با خاک یکسان کند؛ طاعون، کل اروپا را به خاک سیاه نشاند و یا قاره آفریقا هم با حمله ای، مثلا از سوی مریخی ها، از روی نقشه کره زمین، ناپدید شود.

نظر منتقدها

جنت مسلین (نیویورک تایمز): «بازی هایی مجموعا عالی و سبکی کلا چشم گیر.» کنت توران (لس آنجلس تایمز): «فیلمی شدیدا رند و چرتکه اندازی به شدت خشن و پر اداواطوار؛ محرمانهٔ لس آنجلس، حرمت هیچ چیزی را نگه نداشته است.»

خلاصه داستان

گروهبان جک وینسنس (کوین اسپیسی) از اداره پلیس لس آنجلس، کارآگاه معروفی است که قراردادی نان و آبدار با سید هاجینز، سردبیر بخش حوادث یک روزنامه زرد (دنی دوویتو) بسته تا بلافاصله پس از وقوع حادثه‌ای تیتر اولی»، اورا خبردار کند. وظیفه باد وایت (راسل کرو) بازپرس با اعتماد به نفس آگاهی، اعتراف گیری به حساب کاپیتان اسمیت (جیمز کرامول) است. سروان اد اکسلی (گای پیرس) در اداره پلیس، تنها فردی است که بیش از هر کس دیگر، در معرض تحقیر و نفرت همکارانش قرار دارد. او از آنها است که مچ گیری از همکاران فاسدش، در راستای بلند پروازی هایی است که در سر دارد. او به زمین و زمان می‌زند تا مدیریت بخش مبارزه با جنحه و جنایت را در اداره بر عهده بگیرد. اما فعلا، لس آنجلس، جولانگاه اسمیت است. وقتی کشتاری در رستورانی ارزان قیمت، با قتل کارآگاهی که تازه بازنشست شده، خاتمه می‌یابد، اسمیت از زیر دستانش می‌خواهد که سریع به پرونده رسیدگی کنند و برای نشان دادن ضرب شست، به این نتیجه می‌رسد که در این زمینه بهتر است برای سه جوان سیاهپوست پرونده سازی شود. اما وقتی سه جوان را ناگهان آزاد می‌کنند و سپس، تعقیب و به قتل می‌رسانند، وینسنس و وایت، احساس می‌کنند کاسه‌ای زیر نیم کاسه است و تصمیم می‌گیرند به اتفاق کار کنند تا از نکات مشکوک پرونده پرده بردارند. رد پایی که دنبال می‌نمایند آنها را به سوی باندی تبهکار سوق می‌دهد که اعضایش، تحت حمایت اسمیت، از زنانی کم مقدار و شبیه به ستاره‌های سینما، بهره برداری می‌کنند. لین براکن (کیم بیسینگر) را مأمور می‌کنند تا وایت را که با آنها تماس گرفته، سر کار بگذارد. اما برخلاف تصور، لین، شیفته وایت می‌شود و در مأموریت، کمک اش می‌کند. وقتی این سه می‌روند تا از شبکه فاسد اسمیت پرده بردارند، اسمیت نگران شده و نقشه می‌ریزد تا برای متوقف کردن شان، دست به اقداماتی متقابل بزند.

کارگردان

از قول کرتیس هنسان گفته اند: «هیچ کس به اندازه خود کسانی که فیلم می‌سازند، به خوب بودن یک فیلم اعتقاد ندارند». هنسان که قبل از کارگردانی، منتقد فیلم بود، کار تهیه و تدارک پرونده‌های محرمانهٔ لس آنجلس را با بررسی یک سری عکس ذیقیمت از همان دهه ۱۹۵۰ آغاز کرد. او ش خصیت‌های فیلم را از ورای عکسهای ستاره‌های واقعی آن دوران دید و حتی معماری، مبلمان و فضای لس آنجلس در حال گذار و تبدیل شدنش به یک کلانشهر را از طریق همان عکس‌ها فیلمنامه نویس در ذهن مجسم کرد. هنسان می‌گوید بهترین تصمیم اش، دعوت از فیلمنامه نویس جوان، برایان هلگلند بود. آن دو به اتفاق به سراغ رمانی از جیمز الروی رفتند (که معروف بود غیرقابل اقتباس است) و خط داستانی سرراستی از دل اش بیرون کشیدند. هنسان پس از ساختن تعدادی فیلم معمولی، با پنجره اتاق خواب (۱۹۸۷) و به خصوص، تأثیر بد (۱۹۹۰) معروف شد. سپس با دستی که گهواره را تکان می‌دهد (۱۹۹۲) و رودخانه وحشی (۱۹۹۴) به یکی از کارگردانهای درجه یک هالیوودی تبدیل گردید. بعد از موفقیت تجاری محرمانهٔ لس آنجلس، هنسان، پسران اعجوبه (۲۰۰۰) را با شرکت مایکل داگلاس ساخت که اگر چه نفروخت، ولی از لحاظ هنری موفق بود. وی سپس، هشت مایل (۲۰۰۲) را با شرکت امینم، خواننده سفید پوست رپ ساخت و بعد از آن خوش به حالت را در ۲۰۰۳.

صحنهٔ فراموش نشدنی

جک وینسنس به خاطر مرگ بازیگری که سر کار گذاشته تا خوراک یک روزنامه زرد شود، عذاب وجدان گرفته. برای حفظ ذره صداقتی که به عنوان یک مامور پلیس برایش باقی مانده، قبول می‌کند تا به اد اکسلی برای پرده برداشتن از کشتار کافه نایت اول (جغد شب)، به وی کمک کند. در روند تحقیقات به اسنادی از گذشته بر می‌خورد که می‌تواند زندگی حرفه‌ای عده‌ای را به خطر اندازند؛ به همین خاطر یک شب دیر وقت به خانه مرشد و بالادست اش، کاپیتان اسمیت می‌رود تا با وی مشورت نماید. در حالی که اسمیت قهوه تدارک می‌بیند، جک اطلاعاتی را که در اختیار دارد رو می‌کند بی آن که حدس زند که آنچه می‌گوید زندگی اسمیت را زیر و رو خواهد کرد. اسمیت که پشت اش به جک است می‌پرسد اکسلی چه نظری دارد. و پاسخ جک که «اکسلی هنوز در جریان نیست»، تمامی آن چیزی است که اسمیت نیاز دارد بشنود. اسمیت برمی گردد و گلوله‌ای در قلب جک خالی می‌کند. جک که در لحظه چنان غافلگیر شده که نفهمیده چه اتفاقی افتاده، سرانجام به خود می‌آید و با نیمچه لبخندی، زمزمه کنان می‌گوید: رولو تومازی و می‌میرد. «رولو تومازی»، اسمی است که اکسلی برای هر آدمی به کار می‌برد که تصور می‌کند می‌تواند از هر جنایتی قسر در رود.

دیدگاه خود را با ما اشتراک بگذارید:

ایمیل شما نزد ما محفوظ است و از آن تنها برای پاسخگویی احتمالی استفاده می‌شود و در سایت درج نخواهد شد.
نوشتن نام و ایمیل ضروری است. اما لازم نیست که کادر نشانی وب‌سایت پر شود.
لطفا تنها در مورد همین نوشته اظهار نظر بفرمایید و اگر درخواست و فرمایش دیگری دارید، از طریق فرم تماس مطرح کنید.