فیلم مگس – داستان کلی ، تحلیل ، نقد و بررسی – The Fly 1986

– من حشره ای هستم که خواب می‌دید یک آدم است. و آن را دوست داشت. اما حالا رؤیا به پایان رسیده و حشره بیدار شده.

ست براندل (جف گلدبلوم)

نویسندگان فیلمنامه: چارلز ادوارد پوگیو و دیوید کراننبرگ

بر اساس داستانی به قلم جرج لانگلان


خرید کتاب با ۱۵٪ تخفیف(همه کتاب‌ها)

کارگردان: دیوید کراننبرگ

تحقیقات یک دانشمند عجیب و غریب درباره تله پور تیشن (انتقال اجسام، بدون تماس فیزیکی، – م) بدجوری غلط از آب در می‌آید و او تصادف خود را با یک مگس جابه جا می‌کند.

هویت این سفر را رمانس شکل می‌دهد و آن را بالاتر از اغلب فیلمهای یک بار مصرف گروه ب (B- movies) قرار میدهد. تمام عناصر یک رمانس بزرگ در اینجا حضور دارند (نگاه کنید به فصل مربوط به رمانس): عشق ممنوع، مثلث عشقی، رقیب، ایثار شرافتمندانه.

ست براندل روح سفر است. وقتی ازمایشهایش بدجوری غلط از آب درمی آید، سرشت انسانی ست با سایه سرد و بی احساس حشره ای که در حال تبدیل شدن به آن است می‌جنگد. در حالی که از خود می‌پرسیم در نهایت کدام طرف بر سفر ست مسلط خواهد شد و تجدید حیات آن را در پایان راه رقم خواهد زد، تعلیق و وحشت شکل می‌گیرد.

سفر آغازین ست براندل و مسئله بیرونی او – ساخت دستگاه تله پور تیشن – نسبتا خیلی زود در داستان حل و فصل می‌شود. در داستان ترسناک، قهرمانان همیشه به آنچه می‌خواهند نمی‌رسند – بزرگترین ترس آنها به حقیقت می‌پیوندد. بعد از اینکه ست می‌فهمد خود را به یک مگس پیوند زده، باید راهی برای بازگشت به شکل انسانی خود بیابد. این سفر، سفر اصلی اوست: باز پس گرفتن انسانیت خود.

سفر دوم ست پیرنگی فرعی است که به ورونیکا مربوط می‌شود. دانشمندان از خودگذشته و عجیب و غریب معمولا چیز زیادی نصیب شان نمی‌شود. فقدان تجربیات نزدیک «جسمانی» در زندگی ست علت اصلی شکست آزمایشهای اوست. او باید یک انسان کامل و تمام عیار بشود و «تمایلات جسمانی را بشناسد»، مسئله درونی او. باید ورونیکای زیبا، استاد تمایلات جسمانی و یک معشوق بالقوه، را وارد زندگی خود کند.

ست در یک مهمانی از رمز و راز تحقیقات خود استفاده می‌کند تا یک خبرنگار کنجکاو به نام ورونیکا کو ایف را به آزمایشگاه خود بکشاند. استاد با نمایش تله پادهای خود نظر مساعد ورونیکا را جلب میکند و ورونیکا برای نوشتن مقاله خود از او سؤال می‌کند (مسئله بیرونی ورونیکا)، اما ست از پذیرش دعوت او برای اینکه با اختراع خود وارد جامعه شود امتناع می‌کند. قصد ست فقط این بود که با نمایش دستاوردهای خود این زن زیبا را تحت تأثیر قرار دهد. ست نوار مصاحبه او را طلب می‌کند؛ ورونیکا از دادن آن امتناع می‌کند و با گزارش خود می‌گریزد.

ست از ترس اینکه مبادا مقاله زودهنگام ورونیکا در مجله، تحقیقات او را خراب کند، ورونیکا را به ناهار دعوت می‌کند و در آنجا پیشنهاد می‌کند که با هم کار کنند، دعوت به ماجرا. قرار می‌شود ورونیکا بر جریان تحقیقات ست نظارت داشته باشد تا نتیجه مورد نظر ست حاصل شود. یعنی انتقال خود از یک تله پاد به تله پاد دیگر.

آنها به اتفاق از آستانه عبور می‌کنند و آزمایشهای ست را ادامه می‌دهند، اما در آزمون نخست، تله پورت کردن یک بابون به یک توده فاقد گوشت، شکست می‌خورند. ست خودش را سرزنش میکند و اعتراف می‌کند که رایانه تله پور تیشن (یک نگهبان آستانه مهم) تمایلات جسمانی را نمی‌شناسد. ست چطور می‌تواند چیزی را به رایانه یاد بدهد که خودش بلد نیست؟ جواب: ورونیکا او را اغوا میکند. این استاد تمایلات جسمانی را آموزش می‌دهد و ست را از آستانه رابطه شان عبور می‌دهد، که ست را به آگاهی تازه ای می‌رساند، یک پاداش. ست، که به واسطه رابطه جان تازه ای گرفته و سر حال آمده، به کامپیوتر یاد می‌دهد که «واله و شیدای تمایلات جسمانی» باشد. طولی نمی‌کشد که آنها انتقال بابون دوم را جشن می‌گیرند. حالا فاصله چندانی با هدف یعنی تله پورت کردن خودشان ندارند. اما باید راهیابی به ژرفترین غار را با احتیاط انجام دهند؛ باید مقدمات کار را فراهم کرد. بابون باید مورد آزمایشهای کامل قرار گیرد.

از آنجا که ممکن است «پرش» ست هفته‌ها به تعویق بیفتد، ورونیکا پیشنهاد می‌کند به تعطیلات بروند، که آنها را وادار به راهیابی به ژرفترین غار رابطه خود می‌کند. در حالی که ست مشغول مهیا کردن یک شام رمانتیک است، ورونیکا روجلد مجله ای را پیدا می‌کند که توسط سردبیر و دوست سابق او استاتیس فرستاده شده – هشداری در این باره که رقیب در حال نوشتن مقاله ای است که تحقیقات ست را تهدید می‌کند. ورونیکا ست را ترک می‌کند تا از «گرفتاریهای مزخرف» خود یک بار برای همیشه خلاص شود.

ست در حالی که از رفتن ناگهانی ورونیکا بدگمان می‌شود و به رابطه او با استاتیس حسادت می‌کند (یک بحران عاطفی)، خودش را در تله پاد می‌آزماید. لحظاتی قبل از پرش، یک مگس مزاحم وارد دستگاه تله پاد ست می‌شود. رایانه ثبت میکند که چگونه ست و مگس در یک پاد نابود می‌شوند و در بعدی «تجدید حیات می‌یابند»، یک آزمون بزرگ که ست را وادار به عبور از آستانه و ورود به یک دنیای ویژه پیش بینی نشده می‌کند. این آزمون بزرگ یک سکانس مفصل است که با تله پورتیشن ست آغاز می‌شود. پایان آن زمانی است که ست بالاخره پاداش شیطانی خود را درک می‌کند، اینکه با مگس پیوند ژنتیکی پیدا کرده است.

ورونیکا بر می‌گردد و ست اعتراف می‌کند که پرش را انجام داده. ورونیکا متوجه میشود که او زندگی اش را از روی حسادت به خطر انداخته و به ست اطمینان می‌دهد که خطری از سوی استاتیس او را تهدید نمی‌کند، تجدید حیات رابطه آنها.

بعد از رابطه ست «نیروهای جدید» خود را کشف می‌کند: رفلکس‌های سریع و قدرت بدنی خارق العاده. او از این مرحله آزمون در دنیای ویژهٔ جدید لذت می‌برد. موقع خوردن قهوه، ا ست به این نتیجه می‌رسد که «پرش» او را تطهیر کرده و این شانس را به او داده که قابلیتهای حقیقی خود را بشناسد. ست پرانرژی تر، تقریبا مجنون، شده و در حالی که اکسیر خود را می‌آزماید، شکر را در قهوه اسپرسو خالی می‌کند. اما ست دچار منیت شده. او با قدرتهای تازه خود دنیا را به مبارزه می‌طلبد: «اگه میتونی منو بگیر».

ورونیکا را نیز، که دیگر قادر نیست پا به پای او رابطه برقرار کند، به مبارزه می‌طلبد. ست از ورونیکا می‌خواهد که در دنیای ویژه به او ملحق شود، اما ورونیکا از پذیرفتن این دعوت شیطانی امتناع می‌کند. ورونیکا به موهای عجیب پشت او پی می‌برد و آنها را برای آزمایش قیچی می‌کند، در حالی که نگران است خطایی در فرآیند تله پورتیشن اتفاق افتاده باشد. است با انکار حقیقت، ورونیکا را بیرون می‌کند، او را دشمن می‌پندارد، و به دنبال کسی می‌رود که بتواند پا به پای او بیاید.

سفر شهوانی ست در شرایطی بحرانی است، زیرا تماس با انسانها آزارش می‌دهد. او از بدکاره ای به نام تاونی می‌خواهد که پرش را انجام دهد، اما او از راهیابی به ژرفترین غار وحشت دارد. ورونیکا وارد می‌شود و هشدار می‌دهد که: موهای حشره در حال روییدن در پشت او هستند. ست انکار می‌کند و ورونیکا را از آزمایشگاه بیرون می‌اندازد و با این کار در را به روی رابطه شان می‌بندد و مرحله آزمون بزرگ آن را کامل می‌کند. و سکانس آزمون بزرگ را در مجموع به پایان می‌رساند.

پاداش ست این است که می‌پذیرد به چه موجودی تبدیل شده. بعد از اینکه تیغ در موهای صورتش گیر می‌کند و ناخن انگشتانش شروع به افتادن می‌کند، ست سرانجام تصدیق می‌کند که مشکلی وجود دارد. اطلاعات رایانه تأیید می‌کنند که او به شکل ژنتیکی با یک مگس ترکیب شده، پاداش شیطانی او.

ورونیکا به آزمایشگاه بر می‌گردد و شاهد است که ست مثل مگس از دیوارها بالا می‌رود. ست تصدیق می‌کند که در حال تبدیل شدن به براندل – مگس است و شروع به کاوش در قوانین تازه این دنیای ویژه می‌کند. او عادات غذایی مشمئزکننده خود را روی نوار ویدئو ضبط میکند که بعدا استاتیس آنها را می‌بیند و رو در رویی خود را با ست پیش گویی می‌کند. اما ورونیکا پاداش شیطانی خود را برای استاتیس فاش می‌کند؛ او بچه ست را در شکم دارد.

ست تنها در آزمایشگاه مسئله بازگشت خود را به یک شرایط انسانی تر حل می‌کند و این آغاز راه بازگشت اوست. او باید با پیوند ژنتیکی با یک نمونه انسانی خالص، یعنی ورونیکا، از درصد مگس بودن خود بکاهد.

ست با این نمونه انسانی زیبا که براندل – مگس می‌خواهد او را قربانی کند ملاقات می‌کند. او به انسانیت خود، اکسیر حقیق، به مدت کافی چنگ می‌اندازد تا سایه خود را در معرض دید قرار دهد و به ورونیکا هشدار دهد که براندل – مگس به او آسیب خواهد رساند. ورونیکای وحشت زده دنیای ویژه او را ترک می‌کند. استاتیس بیرون منتظر اوست. ست از روی پشت بام صدای ورونیکا را می‌شنود که می‌خواهد همان شب سقط جنین کند (تعقیب و گریز آغاز می‌شود).

است از سر ناامیدی و استیصال، ورونیکا را از بیمارستان می‌دزدد. ست از ورونیکا تقاضا می‌کند تا آخرین تکه از براندل را که در شکم اوست از بین نبرد، اما سایه درونی براندل – مگس به راه بازگشت خود پی می‌برد …

استاتیس موقتا نقاب قهرمان را به چهره می‌زند تا ورونیکا را نجات دهد، اما در دام براندل – مگس می‌افتد. براندل – مگس نقشه خود را برای پیوند زدن (تجدید حیات) براندل – مگس با ورونیکا و بچه شان و ایجاد یک کلیت جدید ژنتیکی با ورونیکا در میان می‌گذارد. ورونیکا از پذیرش این اکسیر شیطانی بشدت امتناع می‌کند، و این در حالی است که دگردیسی براندل به مگس به یک نقطه اوج سریع و هولناک می‌رسد. او ورونیکا را به درون یک تله پاد می‌اندازد و تیک تاک ساعت را آغاز می‌کند. مگس وارد پاد دوم می‌شود در حالی که استاتیس در حال به هوش آمدن است.

استاتیس به کابلهای تله پاد شلیک می‌کند و ورونیکا را نجات می‌دهد، تجدید حیات ورونیکا. اما قبل از اینکه مگس بتواند از پاد خود خارج شود زمان به پایان می‌رسد و او به ترکیب عجیب و مضحکی از براندل – مگس و تله پاد تجدید حیات می‌یابد.

انسانیت ست، اکسیر حقیقی، متوجه می‌شود که راه بازگشتی برای او وجود ندارد. او لوله تفنگ را روی سرش می‌گذارد و به ورونیکا التماس می‌کند که ماشه را بکشد. ورونیکا در آغاز دعوت او را رد می‌کند، اما سرانجام تمام نیروی درونی خود را به کار می‌گیرد تا سایه را نابود کند، و رحمت و بخشش را به آخرین نشانی انسانیت ست اعطا نماید.

دیدگاه خود را با ما اشتراک بگذارید:

ایمیل شما نزد ما محفوظ است و از آن تنها برای پاسخگویی احتمالی استفاده می‌شود و در سایت درج نخواهد شد.
نوشتن نام و ایمیل ضروری است. اما لازم نیست که کادر نشانی وب‌سایت پر شود.
لطفا تنها در مورد همین نوشته اظهار نظر بفرمایید و اگر درخواست و فرمایش دیگری دارید، از طریق فرم تماس مطرح کنید.