فیلم میان‌بر – داستان کلی ، تحلیل ، نقد و بررسی – Detour

فیلم میان‌بر آن قدر نقص دارد که نمی‌تواند نمرهٔ کافی برای سربلند کردن کارگردان فیلم را در مدرسه سینما به دست آورد. این فیلم که در دستهٔ فیلم‌های کم‌خرج هالیوود جای می‌گرفت، در مدت شش روز فیلم‌برداری شد و پر از اشکالات تکنیکی و ناتوانی در روایت بود. در فیلم، هنرپیشهٔ مرد که تنها می‌خواست اخمو و هنرپیشهٔ زنی که تنها می‌توانست بدخلق باشد، بازی می‌کردند. فیلم پس از اکرانش در سال ۱۹۴۵، می‌بایست خیلی زود از دید مردم محو می‌شد، ولی هنوز به شکلی عجیب و فراموش‌نشدنی و مانند روح گناه‌کار فیلم نوآر، به بقای خود ادامه می‌دهد. هرکسی که آن را دیده است، نتوانسته به راحتی فراموشش کند.

میان‌بر داستان فردی درمانده، با چشمانی بی‌حال و افسرده به نام آل رابرتس، با بازی تام نیل Tom Neal است. او در یک کلوپ شبانه پیانو می‌نوازد و ظاهراً عاشق خواننده‌ای به نام سو است. آن‌ها آهنگی به نام «باورم نمی‌شود که تو عاشقم شده‌ای» را با یکدیگر اجرا می‌کنند. ال می‌خواهد با سو ازدواج کند، سو به غرب سفر می‌کند، ال به نوازندگی ادامه می‌دهد، و بعد از آن می‌گوید: «وقتی که آن مرد مست به من ده دلار داد، زیاد هیجان‌زده نشدم. مگر چه بود؟ یک تکه کاغذ چرک گرفته.»

بنابراین او سفر جاده‌ای خود را به سمت کالیفرنیا آغاز می‌کند. در آریزونا سوار ماشین مردی به نام هاسکل می‌شود. هاسکل برای او داستان زنی را تعریف می‌کند که دست‌هایش را زخمی کرده است. «باید قانونی برای مبارزه با خانم‌های ناخن‌بلند وجود داشته باشد.» هاسکل بر اثر ایست قلبی می‌میرد. ال جنازه را پنهان می‌کند و ماشین، لباس، پول، و مدارک شناسایی هاسکل را با خود می‌برد؛ او اقرار می‌کند چارهٔ دیگری نداشته زیرا پلیس در هر صورت به این نتیجه می‌رسید که او مرد را کشته است. او در راه، مسافری به نام ورا (آن سوج Ann Savage) را از کنار جاده سوار می‌کند. ورا به شکلی است که «انگار تازه از نکبت‌ترین قطار باربری دنیا بیرون پریده است.» او به نظر خواب‌آلود می‌رسد، ولی ناگهان با قامتی صاف می‌نشیند و با صدای بلند می‌گوید: نجسد را کجا قایم کردی؟ جسد صاحب این ماشین را کجا رها کردی؟ اسم تو هاسکل نیست!» ال متوجه می‌شود که همان زن ناخن‌بلند را سوار کرده است.

هاسکل به هر دوی آن‌ها داستان مشابهی گفته بود که در آن بعد از کور کردن چشم دوست خود در یک مبارزهٔ تن‌به‌تن، در سن پانزده‌سالگی از خانه فرار می‌کند (پدر من چند تا شمشیر پروسی داشت). در لوس‌آنجلس، ورا در روزنامه می‌خواند که پدر پول‌دار هاسکل در حال مرگ است، و به این فکر می‌کند که ال خود را به جای پسر فراموش‌شدهٔ پیرمرد معرفی کند و دارایی او را به ارث ببرد. آ«ها اتاقی اجاره می‌کنند، نوشیدنی می‌خورند، ورق‌بازی می‌کنند، با یکدیگر دعوا می‌کنند، و انتظار مرگ پیرمرد را می‌کشند، تا این که ال به طور ناخواسته ورا را می‌کشد، و بار دیگر در موقعیتی قرار می‌گیرد که در آن به نظر می‌آید مرتکب قتل عمد شده است.


خرید کتاب با ۱۵٪ تخفیف(همه کتاب‌ها)

تام نیل شخصیت رابرتس را به مثابهٔ فردی غمگین بازی می‌کند که به نظر می‌رسد از تسلیم‌شدن در برابر خواسته‌های ورا احساس راحتی کند («بازی مورد علاقهٔ من اسیربودن است»). ان سوج شخصیت ورا را به شکل یک زن کینه‌توز و خشن نشان می‌دهد. او از کلمات توهین‌آیمز و تلخی مانند «احمق» و «هالو» برای سرکوفت زدن به ال استفاده می‌کند. البته ال به راحتی می‌تواند از او فرا کند. ورا، کلید ورود به اتاق اجاره‌ای را دارد، ولی هر زنی که در شب یک شیشه نوشیدنی بنوشد، به راحتی می‌تواند گول بخورد. ال در اتاق می‌ماند زیرا می‌خواهد که بماند. او از بدرفتاری‌ای که در حقش می‌شود لذت می‌برد.

فیلم را بازیگران ضعیفی اجرا کردند. ولی در عوض کارگردان بااستعدادی آن را ساخت: ادگار جی. المر Edgar G. Ulmer (72-1904) یک فراری دولت آلمان نازی بود. او رد فیلم‌هایی نظیر آخرین خنده (۱۹۲۴) و طلوع (۱۹۲۷) دستیار کارگردان مشهور اف.ام.مورناو بود، و توانست میان اکسپرسینیسم آلمان، با نورپردازی‌های اغراق‌آمیز، زوایای دوربین، فن نمایش‌نامه‌نویسی آن، و فیلم نوآر آمریکایی، که توأم با موسیقی جاز و احساس گناه موجود در فیلم بود، ارتباطی به وجود بیاورد.

تفاوت بین فیلم‌های جنایی و فیلم‌های نوآر این است که در فیلم‌های جنایی، افراد بد می‌دانند که بد هستند و می‌خواهند که بد باشند، در حالی که قهرمان فیلم نوآر فکر می‌کند خوب است و این زندگی است که او را در دام انداخته است. ال رابرتس به ما گلایه می‌کند: «هر راهی که بروی، سرنوشت یک قدم عقب‌تر در تعقیب توست.» بیشتر قهرمان‌های نوآر به دلیل ضعف‌هایشان شکست می‌خورند. قهرمان‌های کمی وجود دارند که ضعیف‌تر از ال باشند. او فیلم را از طریق صحبت مستقیم با مخاطبان روایت می‌کند، و مرتباً به حال خود می‌نالد. ال می‌گوید که سرنوشت با او زیاد خوب تا نکرده است و سعی می‌کند شرایطی که برایش پیش آمده را توجیه کند.

بیشتر منتقدان میان‌بر، با داستان ال به شکلی ظاهربینانه برخورد می‌کنند: او در عشق بداقبال بوده؛ یک دختر خوب را از دست داده و درگیر دختر بد شده که با او رفتار اهانت‌آمیزی دارد. او یک شاهد بی‌گناه است که حتی به نظر خودش هم گناه‌کار می‌آید. ولی منتقدی به نام اندرو بریتون Andrew Britton استدلال جالب‌تری را برگرفته از کتاب فیلم نوآر The Book of Film Noir ایان کامرون Ian Cameron بیان می‌کند. او می‌گوید که داستان فیلم مستقیماً برای ما روایت می‌شود. ما نمی‌دانیم واقعاً چه اتفاقی افتاده است. و چیزی را باور داریم که ال برایمان تعریف کرده است. بریتون می‌نویسد: «این فیلم، یک روایت کاذب، ولی در عوض جالب است.» تصویر سوی خواننده به سختی با توصیفاتی که ال از او می‌کند همخوانی دارد، ال بیشتر از آن که عاشق سو باشد، محتاج دستمزد اوست، و عملکرد او بعد از مرگ هاسکل، تنها توجیهی برای یک دزدی آسان است. از نظر بریتون، تعریفی که ال از اتفاقات دارد به فرضیهٔ فروید برمی‌گردد که در آن تجبه‌های تکان‌دهنده تبدیل به توهمات و تصوراتی می‌شوند که شباهتی با واقعیت ندارند ولی زندگی را برای افراد راحت‌تر می‌کنند.

شاید به همین دلیل است که میان‌بر می‌تواند به این خوبی مضامین خود را به مخاطب‌هایش تلقین کند. انحراف‌ها و بی‌ثباتی‌های روایت مانند روان‌شناسی خواب هستند. ال داستان را روایت نمی‌کند ولی به شکلی سراسیمه بع جزئیات خام داستان می‌پردازد و برای کارهای خود بهانه می‌آورد. به سکانسی که رد آن ال جسد هاسکل را مخفی می‌کند و کارت شناسایی او را با خود می‌برد توجه کنید. کمی پس از آن، به یک مسافرخانه می‌رود، می‌خوابد، و رؤیای حوادثی مشابه را می‌بیند. رؤیا، پس نگاهی موازی به حوادثی است که به آن‌ها بازگشته است، گویی که ذهن رؤیاپردازانهٔ او در حال یک بازنویسی سریع است.

تام نیل شخصیت ال را سست، منفعل، و ترحم‌برانگیز نشان می‌دهد. چنین شخصیتی با جوهر اصلی فیلم بسیار همخوانی دارد. (نیل در زندگی خود مانند ال بداقبال بود؛ او در هنگام مرگ سومین همسرش، محکوم به قتل غیرعمد شد.) بازی ان سوج فوق‌العاده است. در طول اجرای نقش ورا، حتی یک لحظه هم نمی‌توان ذره‌ای از لطافت یا انسانیت را در او دید. آن‌ها دو شخصیت کاملاً متفاوت هستند: یک مرد سلطه‌پذیر و یک زن آشوب‌گر.

کاملاً مشخص است که فیلم با بودجهٔ کمی ساخته شده است. رد صحنه‌ای مربوط به اوایل فیلم، المر از مهی غلیظ برای نشان دادن خیابان‌های نیویورک استفاده می‌کند. او تا جایی که امکان دارد بیشتر صحنه‌ها را در داخل ماشین و با تصاویر کم‌کیفیتی در پشت‌سرشان فیلم‌برداری می‌کند (تنها غذایی که ورا و ال با یکدیگر می‌خورند در داخل ماشین است). برای نشان دادن یک پس‌نگاه، او به سادگی بر روی صورت نیل زوم می‌کند، پس‌زمینه را تاریک می‌کند، و چشمان نیل را روشن. بعضی اوقات متوجهٔ می‌شویم که او برای مرتبط کردن سکانس‌ها به یکدیگر، کارهای بی‌موردی انجام می‌دهد. برای مثال هنگامی که ال با سو تماس می‌گیرد، المر بیشتر آن سکانس را به نماهایی از تلفن‌چی‌ها، و سیم‌های تلفن اختصاص می‌دهد، و زمان کمی را صرف نشان‌دادن سو در پشت تلفن می‌کند. تمام صحبت‌ها را ال می‌کند و المر او را نشان می‌دهد که با حالتی مسخره گوشی را به دست گرفته است.

دیگر آن که، فرمان اولین ماشینی که ال سوار آن می‌شود، در سمت راست است. او سوار می‌شود و ماشین در سمت مخالف جاده حرکت می‌کند. آیا فیلم در انگلستان ساخته شده؟ ابداً. حدس من این است که نگاتیوهای فیلم برگردانده شده‌اند. المر احتمالاً صحنه‌ها را با ماشین‌هایی که از چپ به راست حرکت می‌کنند فیلم‌برداری کرده، و سپس از آن‌ها برای نشان دادن سفر ال از شرق به غرب فیلم گرفته است. مقدم دانستن سبک به منطق در فیلم المر کاملاً مشهود است. چنین فیلمی لزوم خوش‌ساخت‌بودن فیلم را برای این که موفق تلقی شود، به چالش می‌کشاند.

آیا این محدودیت‌ها و اشتباهات به فیلم لطمه می‌زنند؟ خیر. آن‌ها خود فیلم هستند. میان‌بر یک مثال مناسب از گنجاندن مفهوم فیلم، در ساختاری مناسب است. در پایان، ال همچنان در حال گله‌کردن است: «سرنوشت برای بعضی‌ها چیز عجیبی است. می‌تواند بی‌هیچ دلیلی وی تو یا من انگشت بگذارد.» اما من فکر می‌کنم سرنوشت برای این کار دلیلی دارد.

دیدگاه خود را با ما اشتراک بگذارید:

ایمیل شما نزد ما محفوظ است و از آن تنها برای پاسخگویی احتمالی استفاده می‌شود و در سایت درج نخواهد شد.
نوشتن نام و ایمیل ضروری است. اما لازم نیست که کادر نشانی وب‌سایت پر شود.
لطفا تنها در مورد همین نوشته اظهار نظر بفرمایید و اگر درخواست و فرمایش دیگری دارید، از طریق فرم تماس مطرح کنید.