فیلم نابخشوده – داستان کلی، تحلیل، نقد و بررسی – Unforgiven 1992

– صرف اینکه دست به این کشتار می‌زنم به این معنا نیست که همان آدم قبلی شده ام.

ویلیام مونی (کلینت ایستوود)

نویسنده فیلمنامه: دیوید وب پیپلز

کارگردان: کلینت ایستوود


خرید کتاب با ۱۵٪ تخفیف(همه کتاب‌ها)

یک آدمکش اصلاح شده، برای کمک به خانواده خود، از بازنشستگی خارج می‌شود و سایه درون خود را بیدار می‌کند.

نابخشوده داستانی است درباره انتقام و تأثیر آن بر کسانی که به دنبال آن هستند. انتقامجوی نابخشوده یک هفت تیرکش بازنشسته است، آدمکشی که توسط همسر درستکار و بافضیلت خود اصلاح شده است. اما بعد از مرگ این زن، او از ترک کردن خودداری ناموفق می‌ترسد، گویی این خوکداری تاوانی است که باید به خاطر گذشته سایه وار خود بپردازد. او باید به خاطر خانواده اش دوباره وارد «دره مرگ» شود تا انتقام کس دیگری را بگیرد: دو کابوی را بکشد که صورت بدکاره‌ای را از ریخت انداخته اند. در یک سطح روان شناختی، مونی باید این سفر را برود تا ثابت کند که یک مرد اصلاح شده است. ولی آیا مونی می‌تواند جنبه سایه وار خود را زنده کند (در حالی که درسهای همسرش را حفظ می‌کند و از این سفر سالم بیرون بیاید؟ تا زمانی که مونی وسیله‌ای است در خدمت انتقام کسی دیگر، پایان سفر او مطمئن به نظر می‌رسد. اما قضیه به این سادگیها نیست. اگر در طی سفر، مرگ یک متحد باعث شخصی تر شدن انتقام شود چه؟ در این صورت، هفت تیرکش باید به جای دوری جستن از نقاب سایه، آن را به چهره بزند.

ویلیام مونی، آدمکش سابق و خوکدار فعلی، در دنیای عادی خود و تحت هدایت خاطره همسر تازه فوت شده اش، کلودیا، که او را از شرارت دور کرده، زندگی می‌کند. یازده سال از آخرین باری که ویسکی خورده یا کسی را هدف گلوله قرار داده می‌گذرد. اما خوکداری اش سودآور نیست و مونی باید زندگی پسر و دخترش را تأمین کند، مسئله بیرونی مونی. مسئله درونی او این است که درسهای همسرش را گرامی بدارد و دوباره به آن آدمکش خونخواری که قبلا بود تبدیل نشود.

نابخشوده یک داستان انتقام است. دعوت به ماجرا خلافی است که نظم طبیعی امور را به هم می‌زند و باید اصلاح شود. «بیگ ویسکی»، وایومینگ، ۱۸۸۰. دو کابوی صورت زنی بدکاره را با چاقو از ریخت می‌اندازند. کلانتر «لیتل بیل» داگت به عنوان مجازات فقط از آنها «جریمه» می‌گیرد: به خاطر خسارتی که به «دارایی» صاحب میخانه وارد شده باید تعدادی اسب به وی داده شود. بدکاره ها، که به خشم آمده اند و خواهان اجرای عدالت هستند، پولهایشان را روی هم می‌گذارند و برای سر آن دو کابوی هزار دلار جایزه تعیین می‌کنند.

یک هفت تیرکش جوان، «اسکافیلد کید»، مونی را ترغیب می‌کند که برای کشتن کابویها و تقسیم جایزه به او ملحق شود، دعوت به ماجرا. این منادی با افسانه این هفت تیرکش خونریز آشناست و از استاد کمک می‌خواهد. گرچه مونی به پول نیاز دارد، اما بی معطلی امتناع می‌کند: «من دیگه اون آدم نیستم». و به کلنجار رفتن با خوکها و غلتیدن در گل و لای ادامه می‌دهد. مونی شاهد دور شدن کید و آغاز سکانس آستانه است.

مونی، مصمم به قبول سفر، تصویر همسرش، کلودیا، استاد «روشهای خوب» را کنار می‌گذارد و اسلحه اش، نماد دوران آدمکشی، را بر می‌دارد. مونی قبل از آغاز سفر بر سر قبر همسرش گل می‌گذارد و درسهایی را که از او آموخته گرامی می‌دارد. به طرزی ناشیانه سوار اسب می‌شود و پسر و دخترش را ترک می‌کند، و به این ترتیب عبور مونی از آستانه کامل می‌شود.

مونی یک متحد، دوست قدیمی اش، ند لوگان، را فرا می‌خواند تا به گروه ملحق شود. آنها با اسکافیلد کید ملاقات می‌کنند، اما باید دید را قانع کنند که به ند هم اجازه ورود به سفر بدهد، یک آزمون. ند به بینایی کنید مشکوک است و لذا در طی مسیر او را می‌آزماید. کید بالاخره اعتراف می‌کند که فقط تا فاصله پنجاه یاردی را می‌تواند ببیند و ند در توانایی او به عنوان یک آدمکش ابراز تردید می‌کند. اما مونی گروه را دور هم نگه می‌دارد؛ برای کشتن یک آدم به بیش از پنجاه یارد نیاز نیست.

به «بیگ ویسکی» بر می‌گردیم. «لیتل بیل» داگت اجازه نمی‌دهد جایزه باعث به هم خوردن دنیای عادی شهر شود. او تابلویی را نصب می‌کند که ورود هر نوع اسلحه‌ای را به محدوده شهر ممنوع می‌کند. وقتی «انگلیش باب» برای بردن جایزه می‌آید، دایت، به عنوان هشداری برای دیگر آدمکش ها، او را کتک می‌زند و از شهر بیرون می‌اندازد.

مونی در طی سفر خود به «بیگ ویسکی»، توسط گذشته اش، خود سایه گونش، مورد آزمون قرار می‌گیرد. به خودش درباره قدرت و دوام درسهای همسرش قوت قلب می‌دهد، و به خود می‌بالد از اینکه تغییر کرده و یازده سال است که نه لب به ویسکی زده و نه دست به اسلحه برده. در آخرین شب سفر، سه جایزه بگیر دور آتش می‌نشینند، راهیابی به ژرفترین غار. اسکافیلد کید دوست دارد قصهٔ آدمکشی‌های مونی را بشنود. اما هفت تیرکش سالخورده گذشته را پنهان میکند و مدعی می‌شود که «به یاد نمی‌آورد».

مونی و ند و کید وارد ژرفترین غار یعنی شهر «بیگ ویسکی» می‌شوند. باران سیل آسا اجازه نمی‌دهد تابلوی منع اسلحه کلانتر را ببینند.

آن سه به میخانه اسکینی می‌روند که محل اولین مورد از یک رشته آزمونهای بزرگ است. مونی، مریض احوال و خیس آب، پشت میزی منتظر می‌ماند تا اسکافیلد کید در طبقه بالا از بدکاره‌ها درباره کابوی‌ها اطلاعات بگیرد. ند عذرخواهی میکند تا ساعتی را با بدکاره‌ها بگذراند. دایرت به همراه معاونان خود به میخانه می‌آید و با مونی مواجه می‌شود. اسلحه مونی را پیدا می‌کند و او را بیرحمانه کتک می‌زند. بدکارهها اند و اسکافیلد کید را از پنجره پشتی فراری می‌دهند، تجدید حیات آنها. داگ سادیست به مونی اجازه می‌دهد سینه خیز از میخانه بیرون رود و وارد گل و باران شود و ند و کید بسرعت او را از شهر خارج می‌کنند.

مونی، که میان مرگ و زندگی دست و پا می‌زند، ادعا می‌کند که فرشته مرگ را دیده و به ترس خود از مرگ اعتراف می‌کند.

لیلا، بدکار؛ از ریخت افتاده، از مونی پرستاری می‌کند. او به مونی یک «دور مجانی» پیشنهاد می‌کند. اما مونی به خاطر همسرش قبول نمی‌کند. مونی تجدید حیات می‌یابد، در حالی که درسهای استادش را درباره صلح و نیکی حفظ کرده، پاداشی برای نخستین آزمون بزرگ.

مونی و ند و کید اولین کابوی را پیدا می‌کنند، آزمون بزرگ دوم. ند اسب کابوی را با تیر می‌زند و مرد جوان را گیر می‌اندازد، اما ند خودش را می‌بازد و از کشتن او امتناع می‌کند، یک وارونگی. مونی پا پیش می‌گذارد و کابوی را هدف قرار میدهد. جایزه بگیران به التماسهای کابوی، در حین مرگی تدریجی و عذاب آور، گوش می‌دهند. این آزمون بزرگ حاوی درس غم انگیزی است: کشتن یک انسان کار آسانی نیست.

ند، که از این آزمون بزرگ تکان خورده، قادر نیست سفر را به آخر برساند (پاداش او)، لذا مونی و کید را ترک می‌کند، اما آزمون بزرگ دیگری در انتظار اوست. ند به دام گروه تعقیب دات می‌افتد.

در این فاصله، مونی و کید مخفیگاه کابوی دوم را زیر نظر می‌گیرند. این بار نوبت کید است که با مرگ روبه رو شود. استادش مونی، از دور به او پوشش می‌دهد و کید کابوی دوم را در مستراح بیرون خانه با تیر می‌زند. مونی و کید می‌گریزند، تجدید حیات آنها، و آخرین آزمون بزرگ را پشت سر می‌گذارند.

مونی و کید در حاشیه شهر منتظر جایزه خود هستند. کید، که در حال پرداختن تاوان عاطفی قتل است، آرامش را در بطری ویسکی می‌یابد. او اعتراف می‌کند که این نخستین مردی است که تا کنون کشته. استادش تلاش می‌کند با پند و اندرز و جرعه‌ای ویسکی از درد و رنج او بکاهد. هر دو برای بازگشت به خانه آماده اند و برای ترک دنیای مرگ لحظه شماری می‌کنند.

یکی از بدکاره‌ها جایزه نقدی، پاداش، و خبر کشته شدن ند به دست دایت را به آنها می‌دهد. این منادی به آنها می‌گوید که آخرین کلمات ند هشدار درباره خشم مونی بوده است. این خبر مونی را تکان می‌دهد. ویسکی را سر می‌کشد. چشمهایش از انتقام می‌سوزند. سایه اش بر او غلبه می‌کند، راه بازگشت. آن شب، باز هم زیر باران سیل آسا، مونی بطری خالی ویسکی را دور می‌اندازد و سوار بر اسب وارد شهر می‌شود.

مونی از کنار جسد ند، که بیرون میخانه به تماشا گذاشته شده، رد می‌شود. وارد میخانه می‌شود و جشن داگت و مردانش را قطع می‌کند. مونی بلافاصله اسکینی را می‌کشد چون اجازه نمایش جسد دوستش را داده است. در یک تیراندازی خونین، مونی بر داگت پیشدستی می‌کند و او را به همراه چند نفر از معاونانش هدف قرار می‌دهد. تجدید حیات مونی باعث حیرت نویسنده داستانهای عامه پسند، بیچم، می‌شود. در حالی که مونی لبی تر می‌کند، داگت – که هنوز زنده است – سعی میکند اسلحه اش را دوباره بر دارد، اما مونی مانع از این کار می‌شود و سر او را بدون ترحم هدف قرار می‌دهد.

مون میخانه را ترک می‌کند و راه خروج از شهر را در پیش می‌گیرد. مردم وحشت زده شهر می‌ترسند به این «فرشته مرگ» تیراندازی کنند. مونی به آنها هشدار می‌دهد که اگر دوستش را آبرومندانه دفن نکنند یا باز هم به بدکارهها آسیب برسانند، برخواهد گشت. او از تهدید به خشونت استفاده می‌کند تا اخلاقیات را به شهر تحمیل کند و مانع از خشونت بیشتر شود، نخستین اکسیر.

آیا مونی به واسطه این سفر، خونریزی و خشونت را از سر می‌گیرد؟ در مؤخره، می‌فهمیم که مونی به همراه فرزندانش به سان فرانسیسکو نقل مکان کرده و گفته می‌شود در آنجا با فروش منسوجات به ثروت رسیده است. مونی در یک انتقام گیری سبعانه، خود را از سایه اش پاک کرده، و این اکسیر اوست. اکنون که بخشیده شده و تجدید حیات یافته، بالاخره می‌تواند گور همسرش و خوکداری خود را ترک کند و به دنیای زندگان بازگردد.

دیدگاه خود را با ما اشتراک بگذارید:

ایمیل شما نزد ما محفوظ است و از آن تنها برای پاسخگویی احتمالی استفاده می‌شود و در سایت درج نخواهد شد.
نوشتن نام و ایمیل ضروری است. اما لازم نیست که کادر نشانی وب‌سایت پر شود.
لطفا تنها در مورد همین نوشته اظهار نظر بفرمایید و اگر درخواست و فرمایش دیگری دارید، از طریق فرم تماس مطرح کنید.