فیلم هالووین – داستان کلی ، تحلیل ، نقد و بررسی – Halloween 1978

– مرگ وارد شهر کوچک تو شده، کلانتر. یا باید نادیده اش بگیرید یا به من کمک کنی جلوی آن را بگیرم.

دکتر لومیس (دانالد پلزنس)

نویسندگان فیلمنامه: جان کارپنتر و دبرا هیل

کارگردان: جان کارپنتر


خرید کتاب با ۱۵٪ تخفیف(همه کتاب‌ها)

پسری خواهر نوجوان خود را در شب هالووین می‌کشد. پانزده سال بعد، او به شهر خود باز می‌گردد تا حمله هایش را از سر گیرد.

چند بار می‌توان به قهرمان گفت که در خطر است تا اینکه بالاخره دست به کار شود؟ این فیلم که پدر بزرگ فیلمهای اسلشر امروزی درباره نوجوانان به حساب می‌آید با چندین دعوت به ماجرای متوالی ساخته شده است. در حالی که بسیاری از دعوتها متوجه قهرمان، لوری، است، همان تعداد هم در غیاب او اتفاق می‌افتد، که بیننده را عصبی و بی قرار می‌کند و تنش را به شکل مؤثری افزایش می‌دهد. داستان گویی موجز و پر تعلیق در زیباترین شکل خود.

دو قهرمان راو سفر را در پیش می‌گیرند تا جلوی مایکل مایرز را قبل از اینکه دوباره کسی را بکشد بگیرند. استاد قهرمانی دکتر لومیس، روانپزشکی است که از زمان فرستاده شدن مایکل مایرز به آسایشگاه در حال درمان او بوده است. گرچه مسئله بیرونی او ممانعت از قتل است، اما لومیس به مایکل مایرز به چشم شیطان مجسم می‌نگرد. او باید این شیطان را برای همیشه به تمارستان بفرستد، مسئله درونی او.

قهرمان دوم، لوری، یک دانش آموز دبیرستانی و پرستار بچه باهوش و دقیق است. هدف اولیه او نگهداری از کودکی به نام تامی است. اما وقتی سرانجام سفر را می‌پذیرد، مسئله بیرونی او بقا و محافظت از بچه‌ها می‌شود. مسئله درونی او این است که مثل دوستانش خوش بگذراند و با بن ترامر دوست بشود.

دنیای عادی لوری در شهر کوچک هد نفیلد ترجیح می‌دهد قتل هولناک جودیت مایرز را در پانزده سال پیش به فراموشی بسپارد. اما بچه‌های محل این آزمون بزرگ را به یک افسانه بدل کرده‌اند و بر این باورند که خانه تخته کوبی شده خانواده مایرز محل زندگی لولوخورخوره‌هاست.

هالووین هم مثل بسیاری از فیلمهای ترسناک با معرفی سایه آغاز می‌شود. مایکل مایرز در یک سکانس مقدماتی درخشان و هولناک، خواهرش جودیت را می‌کشد. قتل این دختر، از نظر ساختاری، یک سفر کوچک است که آن را از دید سایه مشاهده می‌کنیم …

مایکل خواهرش جودیت را تماشا می‌کند که در طبقه بالا با دوستش خلوت می‌کند و طولی نمی‌کشد که چراغ اتاق او خاموش می‌شود، که نمادی است برای دعوت به ماجرا. مایکل وارد آشپزخانه می‌شود و یک چاقوی قصابی بر می‌دارد، آستانه. منتظر می‌ماند تا دوست پسر خواهرش برود و آنگاه از پله‌ها بالا می‌رود، راهیابی به ژرفترین غار، دم در مکث می‌کند تا یک نقاب دلقک را به روی صورتش بگذارد (خود را پشت نقابی مخفی کند که معرف سایه اوست). او شواهد موجود در تایید خطاکاری خواهرش را می‌بیند: ملافه‌های به هم ریخته روی تخت و خواهرش در حال شانه کردن موها. و او را با چاقو میکشد، یک آزمون بزرگ و پاداش. با آمدن والدینش خانه را ترک می‌کند، راه بازگشت. آنها نقاب مایکل را پیدا می‌کنند، یک تجدید حیات که اکسیر شیطانی آنها را آشکار می‌کند، یک پسر بچه روانی با یک چاقوی قصابی که آغشته به خون خواهرش، جودیت، است.

این مقدمه نوعی پیش آگاهی از شرارت محضی است که مایکل مایرز در بازگشت به هدنفیلد، دنیای ویژه سفر، قادر به انجام آن است. پانزده سال بعد …

فرار مایکل مایرز از بیمارستان ایالتی، سفر را آغاز می‌کند. استاد دکتر لومیس میداند که «شیطان» در حال بازگشت به ه نفیلد است؛ اما هیچ کس هشدارهای او را جدی نمی‌گیرد. لومیس را فعلا کنار می‌گذاریم تا در پایان داستان دوباره برگردد، و توجه خود را به لوری و تقارن سرنوشت با رشته طولانی و پرتنشی از دعوتها معطوف میکنیم که سرانجام او را به پیش می‌رانند. برخی از دعوت‌های مهمتر به قرار زیرند:

  • لوری، به رغم هشدارهای تامی خردسال، یک متحد و استاد ترسهای کودکان، کلید منزل خانواده مایرز را دور می‌اندازد. هر دوی آنها از چشمان مراقب مایکل مایرز بی‌خبرند.
  • در کلاس انگلیسی (که به طور مناسبی در باره سر نوشت است)، لوری مایرز نقاب پوش را (که از این پس سایه نامیده می‌شود) ایستاده در کنار ماشین استیشن لومیس متعلق به بهارستان ایالتی می‌بیند. او به شکل اسرارآمیزی ناپدید می‌شود.
  • ماشین استیشن در تعقیب لوری و دو وردست دغلباز او، آنی و لیندا، است. ماشین در واکنش به متلکهای آنی ناگهان روی ترمز می‌زند، و از محل دور می‌شود.
  • لوری سایه را لحظه کوتاهی پشت پرچین، و بعدا ایستاده میان ملافه‌های رقصانی روی بند رخت، می‌بیند.
  • دم غروب، لوری و آنی در راه رفتن به محل کار هستند، بی خبر از اینکه ماشین استیشن در تعقیب آنهاست.
  • آنها پدر آنی، کلانتر، را بیرون ابزار فروشی می‌بینند. یک نفر وارد مغازه شده و نقابهای هالووین و مقداری طناب و چندین نقاب را به سرقت برده. تماشاگر اهمیت این دعوت را درک می‌کند.

با تاریک شدن هوا، آنی و لوری به محل کار پرستاری بچه خود می‌رسند که در یک خیابان و در دو خانه روبه روی هم است. آنها چه بخواهند و چه نخواهند وارد دنیای ویژه شده‌اند. شب هالووین است و مایکل مایرز آنی را در حال ورود به خانه والاس می‌بیند. اما دعوتها ادامه می‌یابد

  • تامی شاهد است که سایه به خانه والاس نزدیک می‌شود، اما لوری اصرار دارد که لولوخورخوره وجود

ندارد.

  • سایه سگ خانواده والاس را، یک نگهبان آستانه مثبت که از آن و دختر کوچولو، لیندسی، محافظت می‌کند، می‌کشد.

امتناع از پذیرش تمام این دعوتها سرانجام به تراژدی ختم می‌شود و مایکل مایرز دست به حمله می‌زند. او نخست آنی را در ماشین خانواده والاس می‌کشد و سپس لیندا و دوست او را، از پای در می‌آورد.

سرانجام لوری صدای بریده بریده لیندا را از پشت تلفن می‌شنود. لوری در آغاز فکر میکند با او شوخی می‌کنند، اما بعدا مشکوک می‌شود. به خانه والاس نگاه می‌کند. چراغها سوسو می‌زنند و خاموش می‌شوند (یک دعوت دیگر). لوری سر و گوش آب می‌دهد.

او با احتیاط وارد خانه تاریک می‌شود، با این فکر که همه اینها یک شوخی است تا اینکه جسد دوستان خود را در اتاق خواب طبقه بالا پیدا می‌کند، یک آزمون بزرگ به منزله آستانه. لوری اکنون به سفر خود برای بقا متعهد شده است. سایه به او حمله می‌کند. چاقو دست لوری را می‌برد و او از پلکان به پایین پرت می‌شود، از دست سایه می‌گریزد و آستانه ورود خود را به درون یک دنیای ویژه ترسناک کامل می‌کند.

لوری پنجره در پشتی را می‌شکند، شن کش را از پشت آن بر می‌دارد و فرار می‌کند، و به این ترتیب نخستین آزمونهای خود را پشت سر می‌گذارد. به حیاط همسایه می‌رود و با فریاد درخواست کمک می‌کند. او در اینجا هیچ متحدی پیدا نمی‌کند، چون پرده‌ها کشیده شده‌اند و چراغها برای او خاموش اند. لذا تامی را، که یگانه متحد اوست، بیدار می‌کند و او لوری را به داخل خانه راه می‌دهد.

در مرحله راهیابی به ژرفترین غار، لوری خود را برای ورود سایه آماده می‌کند. او تامی را به طبقه بالا می‌فرستد. تلفن را امتحان میکند. قطع است. مایکل از پشت کاناپه بیرون می‌پرد. لوری در این آزمون بزرگ بسرعت واکنش نشان می‌دهد و با میله بافتنی ضربه‌ای به گردن او می‌زند. او، ظاهره سایه را کشته است.

لحظه‌ای صبر می‌کند تا نفس تازه کند و بعد به طبقه بالا می‌رود تا سری به بچه‌ها بزند. اما تامی، که نقاب استاد را بر چهره نهاده، پاداش لوری را با این هشدار که او نمی‌تواند لولو خورخوره را بکشد به او بر می‌گرداند. حق با اوست، سایه از بالای پلکان نزدیک می‌شود.

اکنون توری مجهز به این آگاهی که می‌داند با چه چیزی طرف است، در اتاق خواب را به روی بچه‌ها قفل میکند و به اتاق صاحبخانه می‌شتابد. راه بازگشت آغاز می‌شود. او در بالکن را باز می‌گذارد به این امید که سایه گول بخورد و از خانه خارج شود، و در کمد بزرگی پنهان می‌شود. اما این سایه آن قدر هم احمق نیست و در کمد را باز می‌کند. لوری رو در روی مرگ قرار می‌گیرد، اما از درایت کافی برخوردار است و یک رخت آویز را در چشم سایه فرو می‌کند و او را با چاقوی قصابی می‌زند. سایه بی جان نقش زمین می‌شود.

لوری به سراغ بچه‌ها می‌رود و آنها را بیرون می‌فرستند تا کمک بیاورند. وقتی دم در اتاق خواب از حال می‌رود و استراحت می‌کند، سایه پشت سر او بر می‌خیزد، تجدید حیات او. لوری، بی خبر از خطر، بلند می‌شود.

بچه‌ها با گریه از خانه خارج می‌شوند و دکتر لومیس را (که همان حوالی به دنبال خانه مورد نظر می‌گردد) متوجه خطر می‌کنند.

سایه حمله می‌کند و گلوی لوری را فشار می‌دهد، در حالی که دکتر لومیس نقاب قهرمان استاد را به چهره می‌زند و به نجات او می‌شتابد. لوری، در عملی قهرمانانه، نقاب سایه را پاره میکند و چهره مایکل مایرز را آشکار می‌کند (تجدید حیات سرشت انسانی او). مایکل گلوی لوری را رها می‌کند و او به کناری می‌افتد، تجدید حیات لوری. مایکل بار دیگر نقاب را به چهره می‌زند و منش سایه گون خود را از سر می‌گیرد. لومیس اسلحه خود را به روی سایه خالی می‌کند و او را به روی بالکن می‌اندازد، که ظاهرا به مرگ او ختم می‌شود.

اما وقتی لومیس نگاه می‌کند، سایه رفته، که بر بدترین ترس او صحه می‌گذارد. شیطان نمی‌میرد، اکسیر شیطانی این قصه. این پایان باز موجب وحشت شخصیتها و تماشاگر می‌شود و آنها از خود می‌پرسند که شیطان دفعه بعد کجا ظاهر می‌شود.

دیدگاه خود را با ما اشتراک بگذارید:

ایمیل شما نزد ما محفوظ است و از آن تنها برای پاسخگویی احتمالی استفاده می‌شود و در سایت درج نخواهد شد.
نوشتن نام و ایمیل ضروری است. اما لازم نیست که کادر نشانی وب‌سایت پر شود.
لطفا تنها در مورد همین نوشته اظهار نظر بفرمایید و اگر درخواست و فرمایش دیگری دارید، از طریق فرم تماس مطرح کنید.