فیلم هشت و نیم – تحلیل و نکات جالبی که احتمالا نمی‌دانستید – ۸½ ۱۹۶۳

کارگردان: فدریکو فلینی، نویسندهٔ فیلمنامه: فلینی، انیو فلایانو، تولو پینه لی، برونلو روندی.

بازیگران: مارچلو ماسترویانی (گوئیدو) کلودیا کاردیناله (کلودیا)، آنوک امه (لوییزا)، روسلا فالک (روسلا)، باربارا استیل (گلوریا مورن)، مادلن لوبو (بازیگر زن فرانسوی)، کاترینا بوراتو (زن شیک پوش)، ادرا گیل (لاسارا گینا)، گیدو آلبرتی (تهیه کننده)، ماریو کونوکیا (کارگردان)، برونو آگوستینی (دستیار صحنه)، تهیه کننده: آنجلوریزولی، محصول ایمبسی پیکچرز، مدت: ۱۳۵ دقیقه. فروش: ۱۰۰ هزار دلار در آمریکا).

اسکارها:

  • بهترین فیلم خارجی.
  • بهترین طراحی لباس.
  • بهترین فیلمبرداری سیاه و سفید: پی یرو گیراردی.

نامزدهای اسکار:


خرید کتاب با ۱۵٪ تخفیف(همه کتاب‌ها)
  • بهترین کارگردان: فدریکو فللینی.
  • بهترین فیلمنامه اریژینال: فللینی، فلایانو، پینه لی، روندی.

سایر برندگان اسکار ۱۹۶۳:

  • بهترین فیلم: تام جونز.
  • بهترین کارگردان: تونی ریچاردسن(تام جونز).
  • بهترین بازیگر: سیدنی پواتیه (زنبق‌های دره).
  • بهترین بازیگر زن: پاتریسیا نیل (هاد).
  • بهترین بازیگر نقش مکمل: ملوین داگلاس (هاد)
  • بهترین بازیگر زن نقش مکمل: مارگرت روتر فورد ( اشخاص خیلی مهم).

سردرگمی زیبا

در چهل سالگی، بحران میانسالگی و اضطراب و نگرانی‌هایش، بدجور گریبان فللینی را گرفته بود. ولی تاریخ سینما شانس آورد و او، به امید یافتن درمان این درد، دوربین‌اش را به آینه‌ای نفس گیر تبدیل کرد. عنوان اصلی این فیلم، سردر گمی زیبا، به شدت به آن می‌آید. موزاییکی از تصاویری غریب و زیبا از مقابل چشمان‌مان عبور می‌کنند، تصاویری که فلینی امید داشت تکانی به او بدهند و به وی الهام ببخشند و باعث احیای قوه خلاقیت‌اش شوند. فللینی که هیچ وقت بندهٔ فیلمنامه نبود، دراینجا فیلمنامه را کناری نهاده و این غریزه فیلمسازی‌اش است که وی را پیش می‌برد. از اینجا به کجا خواهیم رفت؟ سالن بزرگ «سونا»یی یادآور دانته و دنیایش، منزلگاهی مملو از زنانی که علیه‌اش سر به شورش می‌گذارند، و یا پایگاهی برای پرتاب موشک، که مجلس گردانی پیر از آن مراقبت می‌کند. اینکه مقصد کجاست و به کجا می‌برد ما را، اهمیتی ندارد. مهم این است که راننده این اتومبیل بی ترمز، با اعتماد به نفس کامل پیش می‌رود. سفری به عمق ذهنیت پربار یک فیلمساز نابغه، که در حقیقت، در حال روانکاوی خویش است… گویی با چشمان باز رویا می‌بینیم.

خلاصه داستان

اگوئیدو انسلمی (مارچلو ماسترویانی)، کارگردان معروف، «گیر خلاقانه» پیدا کرده. قرار است پروژه تازه‌اش جلوی دوربین برود و او هنوز فیلمنامه‌ای ندارد. گوئید و برای الهام گیری به خاطرات دوران کودکی و امیال فرو خفته‌اش نقب می‌زند و فانتزی‌هایی دربارهٔ زن‌های زندگی‌اش در سر می‌پروراند. با آنکه هنوز برای تعریف داستانی تجاری آمدگی ندارد، گوئیدو را به زور به محل کنفرانسی مطبوعاتی می‌کشانند، که در واقع دکور عظیم و نیمه تمام فیلمی است که در ذهن کامل‌اش نکرده. در حالی که سئوال پیچش کرده اند، به زیر میزی می‌خزد و تپانچه‌ای بیرون می‌کشد. ولی استیصال مرگبارش، در نهایت او را به این نتیجه می‌رساند که زندگی تنها یک «شو» یا سیرکی پرسروصداست، و همین نتیجه گیری به وی جانی دوباره می‌بخشد.

* مارچلو ماسترویانی: ماسترویانی به اتفاق فللینی در مدرسه بازیگری تحصیل می‌کرد، تا پایان عمر، یار و همکار او باقی ماند. ماسترویانی همزاد سینمایی فللینی، و تنها استثناء در قاعدهٔ فیلمسازی او بود که اعتقاد داشت نباید بیش از دو بار از بازیگری در فیلمی استفاده کند. وقتی در فیلم، فللینی شخصیت مارچلو را از نویسنده به کارگردان تبدیل کرد، نگران بود که بعدا در فیلمی دیگر چطور او را به یک نویسنده تبدیل نماید؟ ولی بعدها به این نتیجه رسید که این قضیه چندان اهمیتی ندارد و این مارچلوی کارگردان همان مارچلوی نویسنده است که حالا یک رمان نوشته است! کارگردان و ستاره‌اش، مارچلو، زندگی‌های خصوصی به شدت مشابهی داشتند و هر دو با زنانی وفادار ازدواج کرده بودند که با وجود شیطنت شوهرانشان تا پایان در کنارشان ماندند. در ۵ / ۸ مطرح کردن جزییات بی وفایی‌های گوئیدو، معذب کننده، ولی لازم است. وقتی می‌گویند «زندگی از رودست هنر کپی برداری می‌کند»، همین است. موضوع طلاق به سبک ایتالیایی (۱۹۶۲)، و بعد ازدواج به سبک ایتالیایی (۱۹۶۴)، چندان هم از زندگی واقعی بازیگر اصلی‌اش فاصله نداشت. مارچلو در میانسالگی نقش ژیگولوی باورپذیری را در کازانووا ۷۰(۱۹۶۵) ایفا کرد و در یک روز به خصوص در نقش نویسنده‌ای غیر متعارف در ایتالیای تحت سلطه موسولینی فاشیست، در کنار سوفیا لورن بازی متاثر کننده‌ای ارایه داد.

* آنوک امه: در نقش زنی شیک پوش در زندگی شیرین فللینی، زندگی خوشی

داشت؛ ولی در اینجا در نقش لوییزا همسر صبور و دردمند مارچلو، زندگی خوشی ندارد. این خانم بازیگر خیلی به سر و شکل‌اش اهمیت می‌داد و حاضر نبود روی پرده سیگار بکشد چون می‌گفت حالت چشم هایش را عوض می‌کند و در واقع امر نیز چشم‌هایش مشکل داشت و در خارج از صحنه عینک می‌زد. فللینی، او را به زور به لوییزا تبدیل کرد و وادارش نمود پشت هم سیگار دود کند و حتی برای آنکه وی را به شخصیت زن امل فیلمنامه‌اش مبدل نماید، مژه‌های حسابی بلندش را کوتاه کرد.

* ساندرا میلو: در نقش کارلا، ابتدا پیشنهاد فللینی را برای بازی در این فیلم رد کرد. ولی خود بهتر می‌دانست برای این نقش بهتر از خودش پیدا نمی‌شود. بنابراین پس از چند روز، همراه با یک فیلمبردار، ناغافل به خانه فللینی رفت تا کارگردان ۵/۸ از او تست بگیرد. فلینی و میلو در خارج از دنیای سینما نیز دوستانی بسیار صمیمی باقی ماندند. کار و حرفهٔ ساندرا میلو، به سینمای اروپا محدود بود و بعدها در یکی دیگر از فیلم‌های فللینی، جولیای ارواح نیز حضوری فراموش نشدنی داشت.

کارگردان

فدریکو فلینی داشت از خیر این پروژه می‌گذشت که ناگهان به فکر افتاد قهرمان همزادش، گوئیدو، را از یک نویسنده به یک فیلمساز تبدیل کند. اما هنوز نمی‌دانست چه سر و شکلی به فیلم‌اش بدهد و بنابراین آمد و جسارت به خرج داد و این خلاء را با نشان دادن فرایند خلاقیت اثری هنری و مشکلات سر راه، پر کرد. با آنکه در ایتالیا، فلینی را همچون بتی می‌پرستیدند، ولی خود در این فیلم، کماکان، ماهیت نگاه انتقادی نسبت به خودش را حفظ کرد. او خوش برخورد به نظر می‌رسید ولی در واقع این نقابی بود که به کمک‌اش، بی علاقگی‌اش را به دیگران پنهان می‌کرد. به محض آنکه از قلق های نویسنده یا بازیگری سر در می‌آورد، و قابلیت‌هایشان را به طور کامل مورد بهره برداری قرار می‌داد، دیگر سراغشان را هم نمی‌گرفت. با وجود این، همیشه صف طولانی از جماعتی را پشت در دفترش می‌دیدید که مشتاق همکاری با او بودند. آنها به درستی دریافته بودند که با میکل آنژ عالم سینما سروکار دارند؛ هنرمندی یکتا که به خاطر آثاری با محتوای شخصی و قابلیت در ثبت بی‌عیب و نقص جوهرهٔ فرهنگ معاصر، آثاری ابدی اند. موقع فیلمبرداری ۸۵ از دوست تهیه کننده‌ای پرسید آیا فیلم‌اش در آمریکا مخاطبی نیز پیدا خواهد کرد؟ دوست مربوطه پاسخ داد: «خیر، آمریکایی هنوز برای اینگونه نمادهای بصری آمادگی ندارند.» ولی خب، در آن سال، اسکار بهترین فیلم خارجی را همین فیلم برد و نشان داد که آمریکایی‌ها خیلی هم پرت نیستند!

پشت صحنه

  • زمانی که فللینی در تهیه و تدارک این فیلم بود، یک آگهی در مطبوعات چاپ کرد که در آن «از هر زنی که فکر می‌کند زیبایی کمیاب و کلاسیکی دارد»، خواسته شده بود خود را برای مصاحبه به دفترش معرفی کند. جماعت زیادی از زنانی که چنان تصوری از خود داشتند، به استودیوهای چینه چیتا هجوم بردند و فللینی از بین آنها، زنان عجیب و غریب ۵/ ۸ را انتخاب کرد.
  • فللینی از طرفداران پر و پا قرص داستانهای مصور یا کامیک بود و یکی از اولین کارهایی که در دوران جوانی انجام داد، ترجمه فلاش گوردن به زبان ایتالیایی بود.­
  • جولیتا ماسینا، الهه الهام و همسر صبور فللینی، درست پنج ماه بعد از مرگ فللینی در سال ۱۹۹۵ دق کرد. ماسینا در تعداد قابل توجهی از فیلم‌های فللینی بازی کرده بود و حضور اوست که، به خصوص، جاده (۱۹۵۴)، شب‌های کابیریا (۱۹۵۷)، جولیتای ارواح (۱۹۶۵)، و جینجر و راجرز (۱۹۸۶) را فراموش نشدنی کرده است.

نظر منتقدها

راجر ایبرت (شیکاگو سان تایمز): «فیلم هایی مثل این، حالت آب سردی را دارند که به صورتت بپاشی: اگر بخواهی، یادت می‌آورند که فیلم ها واقعا می توانند تکان دهند. طرفه آن که فیلم فللینی دربارهی ورشکستگی هنری است، ولی از لحاظ بداعت و ابتکار، غنی تر و پربارتر از غالب فیلم‌هایی است که در اطراف می بینی.» جوزف بنت (کنیون ریویو): «۵ / ۸ احتمالا بدترین فیلمی است که توسط کارگردانی ایتالیایی ساخته شده؛ یک تکه آشغال خودنمایانه.»

صحنه افتتاحیه ۸٫۵ ما را به سر وقت راه بندانی شدید در رم می‌برد. صدها وسیله نقلیه در جایی گیر افتاده اند و رانندگان و سرنشینان، گیج و خسته و مستاصل، به یکدیگر یا به ما می‌نگرند. بسیاری از آنها، به خالی جلوی رویشان نگاه می‌کنند. دوربین، به معنای واقعی کلمه، درمانده است چون آن هم گویی دنبال علت این راه بندان یا نگاه‌های مستاصل و منگ می‌گردد. دوربین، سرانجام در عقب اتومبیل گوئیدو قرار و آرام می گیرد. ناگهان اتومبیل پر از دود اگزوز می شود. گوئیدو، تلاش می‌کند تا خود را از آن دودهای کشنده رها سازد. مستاصلانه به در و دیوار اتومبیل لگد می‌زند و چنگ می‌اندازد. مردمی که در سایر اتومبیل‌ها هستند، با بی تفاوتی او را می‌نگرند. سرانجام، همچون نوزادی که بازور وزحمت از زهدان مادری بیرون بیاید، از سقف اتومبیل پدیدار می‌شود. در حالی که بادی تهدید کننده می‌وزد، از فراز اتومبیل ها، به سوی ساحل دریا به پرواز در می‌آید و در آنجاست که پی می‌برد پایش به بادباکی بند است… او خود همان بادبادک است! از آن پایین، مردی نخ بادبادک را پاره می‌کند و گوئیدو با سر به سوی زمین سقوط می‌کند.

دیدگاه خود را با ما اشتراک بگذارید:

ایمیل شما نزد ما محفوظ است و از آن تنها برای پاسخگویی احتمالی استفاده می‌شود و در سایت درج نخواهد شد.
نوشتن نام و ایمیل ضروری است. اما لازم نیست که کادر نشانی وب‌سایت پر شود.
لطفا تنها در مورد همین نوشته اظهار نظر بفرمایید و اگر درخواست و فرمایش دیگری دارید، از طریق فرم تماس مطرح کنید.