فیلم هشت و نیم – داستان کلی ، تحلیل ، نقد و بررسی – ۸½ ۱۹۶۳

راجر ایبرت: هنگامی که فدریکو فلینی (Federico Fellini) واقع گرایی را به منظور خیال پردازی‌های شخصی‌اش رها کرد، به باور عموم مرتکب خطا شد – با زندگی شیرین (La Dolce Vita)، (۱۹۶۰)، کار او به شکلی دیوانه وار به حیطهٔ فرضیه‌های فرویدی، مسیحی، غریزی، و مسائل افراطی خود زیستنامه‌ای قدم گذاشت. نگاه دقیقش در فیلم جاده (۱۹۵۴) نقطهٔ اوج فعالیت او بود، و پس از آن، ریشه‌های نو واقع گرایی‌اش را ترک کرد. به اعتقاد عموم زندگی شیرین بد و هشت و نیم از آن هم بدتر بود، و هنگام ساخت جولیتای ارواح (Juliet of the Spirits) (۱۹۶۵) او دیگر کاملا از مسیر منحرف شده بود. پس از آن، در دورهٔ کاری که تا سال ۱۹۸۷ ادامه داشت همه فیلم‌هایش به استثناء فیلم آمارکورد (Amarcord) (۱۹۷۴)، که شامل خاطرات فلینی از دوران کودکی خود اوست، در سراشیبی قرار داشتند؛ فیلم آن قدر جذاب بود که صرف نظر از نوع نگرش آن، تسلیمش می‌شدید و از آن لذت می بردید.

این نقطه نظر رایج دربارهٔ فلینی کاملا اشتباه است. آن چیزی که ما به عنوان ایده‌ها و نظریات فلینی می‌شناسیم، در زندگی شیرین و هشت و نیم، کاملا قابل مشاهده‌اند. فیلم‌های بعدی او جدا از آمار کورد، به آن اندازه خوب نیستند و بعضی از آنها بدون شک بد هستند، ولی آنها به طور قطع نشانی از فیلم سازی فلینی را به همراه دارند. فیلم‌های پیشین، که اکثر شان فوق العاده هستند، هم از جذابیت کارهای فلینی برخوردارند و هم از الزامات نوواقع گرایی.

منتقد سینما آلن استون(Alan Stone)، نویسندهٔ مجلهٔ بُستن ریویو، «گرایش سبک فلینی به تأکید بیشتر بر تصاویر در مقایسه با مفاهیم» را محکوم می‌کند. اما این مایهٔ تمجید من است.

فیلم سازی که مفاهیم را برتر از تصاویر می‌داند هیچ وقت به پلهٔ دوم پیشرفت نخواهد رسید زیرا او با ماهیت هنر خود در ستیز است. واژه‌ها برای بیان اندیشه‌های ذهنی مطلوبند، هدف فیلم نشان دادن تصاویر است، و بهترین تصاویر آنهایی هستند که آزادند تا به بسیاری از روابط شکل دهند، نه آن که در پیوند با هدفی باشند که با جزئیات تعریف شده است. استون در این جا پیرامون پیچیدگی هشت و نیم می‌گوید: «تقریبا هیچ کس با اطمینان نمی‌دانست که پس از یک بار مشاهدهٔ فیلم چه دیده است». حقیقت دارد. اما این امر تنها در مورد فیلم‌های عالی صدق می‌کند، حال آن که با تماشای یک فیلم سطحی، مطمئنا می‌دانید که چه دیده‌اید. رابرت آلتمن(Robert Altman) زمانی به من گفت: «مسأله‌ای که من را بیش از هر چیز ناراحت می‌کند این است که زمانی که مردم می‌گویند یکی از فیلم‌های من را دیده‌اند، منظورشان این است که تنها یک بار آن را تماشا کرده‌اند.»


خرید کتاب با ۱۰٪ تخفیف(همه کتاب‌ها)

هشت و نیم بهترین فیلمی است که تا به حال در مورد فیلم سازی ساخته شده است. فیلم از نگاه یک کارگردان روایت می‌شود، و قهرمانش گوئیدو (مارچلو ماسترویانی)، (Marcello Mastroianni) به طور واضح قصد نمایش فلینی را داشته است. فیلم با کابوس خفه شدن و صحنه ای فراموش نشدنی از گوئیدو آغاز می‌شود که در آسمان شناور است و زمانی که شریک‌هایش به او فشار می‌آورند تا طرح‌های خود را برای فیلم بعدی منسجم کند، به زمین کشیده می‌شود. مقدار زیادی از فیلم در چشمهٔ آب معدنی، در نزدیکی شهر رُم و در صحنهٔ عظیمی که گوئیدو برای فیلم علمی تخیلی خود ترتیب داده بود، اتفاق می‌افتد.

فیلم از روی مرز واقعیت و خیال حرکت می‌کند. برخی منتقدان گله از این داشتند که در این فیلم تشخیص واقعیتها از اندیشه‌های ذهنی غیر ممکن به نظر می‌رسد، اما من با این مسأله مشکلی نداشتم، چرا که معمولا در فیلم نقطه عطفی وجود دارد تا نشان دهد گوئیدو از زمان و مکان ناخوشایند اکنون، به دنیای خوش منظر رویاهایش پناه می‌برد.

برخی اوقات تغییر دنیاها کاملا بر مبنای تخیل است، مانند صحنهٔ حرم سرا؛ در آنجا گوئیدو خانه‌ای را اداره می‌کند که همهٔ زن‌های زندگی‌اش ساکن آن هستند – همسر، معشوقه، حتی کسانی که تنها می‌خواست با آنها رابطه داشته باشد. در موارد دیگر، با خاطراتی واقعی روبرو هستیم که دستخوش تخیل گوئیدو است. برای مثال هنگامی که در ساحل، گوئیدو خردسال به جمع همکلاسی‌هایش می‌پیوندد تا سارا گیای بدنام را تماشا کنند، آن چه در خاطر یک پسر کم سن و سال باقی مانده پیکری بلند بالا و قوی است. هنگامی که کشیش‌های مدرسهٔ کاتولیک او را مجازات می‌کنند، روی دیوار تصویری از دومینیک ساویو (Dominic Savio)، که در آن عصر، نمادی مشهور از پاکی بوده، به چشم می‌خورد. تصویر که به شکلی اغراق آمیز بزرگ نمایی شده، بازتابی از گناه و فقدان ارادهٔ گوئیدو کم سن و سال است.

تمام این تصاویر (چه واقعی، چه خاطره، و چه پرداخته) در یکی از مستحکم ترین فیلم‌هایی که تا به حال فلینی ساخته، گرد هم می‌آیند. ساختار فیلم نامه بسیار دقیق است و از آنجا که داستان دربارهٔ کارگردان سردرگمی است که ایده‌ای دربارهٔ قدم بعدی خود ندارد، هشت و نیم معمولا به عنوان فیلمی برای نشان دادن فیلم سازان بی تدبیر توصیف می‌شود. یک منتقد اینترنتی این سؤال را مطرح می‌کند: «چه می‌شود که یکی از معتبرترین کارگردان‌های دنیا ایده‌هایش بطور کامل تمام می‌شود، تا آنجا که فیلمی دربارهٔ خودش بسازد و بگوید که دیگر نمی‌تواند فیلم بسازد؟» ولی هشت و نیم فیلمی از یک کارگردان عاری از ایده نیست بلکه فیلمی است سرشار از فکر. گوئیدو نمی‌تواند فیلمی بسازد، ولی فلینی آشکارا قادر به ساختن فیلمی دربارهٔ او است.

ماسترویانی، گوئیدو را همانند مردی بازی می‌کند که از طفره‌ها، دروغ‌ها، و امیال شهوانی، خسته شده است. او همسری (آنوک ایمه)، (Anouk Aimee) دارد که شیک پوش و روشنفکر است. عاشق همسرش است اما نمی‌تواند با او گفت و گو کند، و معشوقهٔ (ساند را میلو)، (Sandra Milo) جلف و پر زرق و برق‌اش گرچه مطابق با سلیقه‌اش نیست اما بر شور او می‌افزاید. او روابط عاشقانه‌اش را چنان بد مدیریت می‌کند که هر دو زن هم زمان همراه با تهیه کنندهٔ عجول و نویسندهٔ منتقد و هنرپیشه‌های پریشانی که امید یا باور دارند که در فیلم نقش خواهند داشت، در شهر چشمهٔ آب معدنی ظاهر می‌شوند. او یک لحظه هم آرامش ندارد. گوئیدو به این می‌اندیشد که «خوشحالی به معنای گفتن حقیقت، بدون آسیب رساندن به کسی است.» حتی نویسندهٔ گوئیدو، که به او می‌گوید فیلمش: «یک رشته از داستان‌های فرعی بی‌معنا، فاقد مزیت فیلم‌های پیشرو و واحد همهٔ ایرادهای آنهاست.» قادر به گفتن چنین جمله‌ای نبوده است.

گوئیدو راهنمایی می‌خواهد. کشیش‌های سالخورده با تأسف سرشان را تکان می‌دهند که این یادآور گناهان کودکانهٔ اوست. نویسنده، که یک مارکسیست است، بی‌پرده کار او را تحقیر می‌کند. دکترها به او پیشنهاد می‌کنند که آب معدنی بنوشد و استراحت کند، آن هم زیاد. تهیه کننده می‌خواهد بازنویسی به سرعت انجام شود و از آن جا که برای صحنهٔ مفصلی از فیلم، هزینهٔ گزافی پرداخته، بر این امر اصرار دارد. با گذشت زمان، گوئیدو زن آرمانی خود را مجسم می‌کند که نقش او را کلودیا کاردیناله (Claudia Cardinale) بازی می‌کند: خونسرد، راحت، زیبا، متین، غیر انتقادی، با کلی پاسخ و بی هیچ پرسشی. اما هنگامی که او در عالم واقع، ظاهر می‌شود، این تصور هم پوچ و بی معنی از آب در می‌آید (او هم مانند تمام هنرپیشه‌های دیگر ناامیدکننده است)، ولی گوئیدو در ذهنش او را منبع الهام می‌داند و با حمایت خیالی‌اش آرام می‌شود.

فیلم برداری فلینی بی‌نهایت لذت بخش است. اغلب به نظر می‌رسد که هنرپیشه‌های او به جای آنکه راه بروند، با حرکاتی نرم می‌چرخیدند. من در پشت صحنهٔ فیلم ساتیریکون (Satyricon) حاضر بودم و بسیار جالب بود که او در طول هر صحنه آهنگ می‌گذاشت (مثل بیشتر کارگردان‌های ایتالیایی هم عصرش، او صدا را در صحنه ضبط نمی‌کرد بلکه گفت وگو را بعد به آن می‌افزود). موسیقی فیلم، نوعی ارج و آهنگی ظریف به حرکات بازیگران می‌داد. البته صحنه‌های بسیاری در فیلم وجود دارد که موسیقی بخشی از آنها است. در هشت و نیم، گروه‌های نوازنده و حرکات موزون، و نوازندگان دوره گرد دیده می‌شوند، و هنرپیشگان به طور ماهرانه و از پیش تعیین شده‌ای حرکت می‌کنند. گو این که با هم هماهنگ هستند. موسیقی متن فلینی، که نینو رُتا (Nino Rota) آن را ساخته، ترکیبی از اندکی پاپ با آهنگ ریتم دار است تا به این ترتیب فیلم حرکتی پیش رونده داشته باشد.

کارگردان‌های انگشت شماری از فضا استفاده‌ای مناسب تر می‌کنند. یکی از شگردهای مورد علاقهٔ فلینی این است که روی گروه متحرک پس زمینه متمرکز می‌شود و آنها را با چهره‌های پیش زمینه که به خارج و داخل کادر می‌روند دنبال می‌کند. همچنین او علاقه دارد که صحنه با یک نمای اصلی (Master Shot) ایجاد و پس از آن با قرار دادن شخصیت اصلی در روبروی کادر، تبدیل به نمای نزدیک شود. یکی دیگر از شگردهای مورد علاقهٔ او این است که شخصیت‌هایش را در حین قدم زدن دنبال کند و هنگامی که به سمت دوربین بر می‌گردند، از زاویهٔ سه رخ، از آنها فیلم برداری کند. دوست دارد سکانس‌های حرکات هنری را با هنرمندی شروع کند که پیش از پیوستن فرد دیگری به صحنه، به طور وسوسه انگیزی به دوربین نگاه می‌کند.

تمام این حرکات در راه‌پیمایی دسته جمعی شخصیت‌های فلینی، دور هم گرد می‌آیند. فلینی به دلیل عشق دوران کودکی‌اش به سیرک، در تمام فیلم‌های خود از نمایش‌های جمعی استفاده کرده است. نه نمایش‌های سازمان یافته، بلکه از نوع بی قاعده‌ای که در آن افراد با هدفی مشترک یا یک موسیقی مشابه، دور هم جمع می‌شوند. برخی در پس زمینه، برخی دورتر. هشت و نیم با صحنه‌ای به پایان می‌رسد که مملو از صداهای تعمدی خارج از صحنه، رژهٔ نوازندگان، شخصیت‌های اصلی عجیب و نامتعارف، و «تیپ هایی» است که فلینی عاشق قرار دادن آنها در فیلم‌های خود بود.

من هشت ونیم را بارها دیده‌ام، و هردفعه علاقه‌ام به آن بیشتر می‌شود. فیلم کاری را انجام می‌دهد که تقریبا غیر ممکن است: فلینی مانند ساحره‌ای است که بحث می‌کند، بیان می‌کند، توضیح می‌دهد، و حقه‌های خود را که هنوز برای ما گول زننده هستند، تغییر می‌دهد. او می‌گوید نمی داند چه می‌خواهد یا چگونه باید آن را به دست آورد، ولی فیلم ثابت می‌کند که او دقیقا می‌داند چه می‌خواهد، و از دانستن آن مسرور است.

دیدگاه خود را با ما اشتراک بگذارید:

ایمیل شما نزد ما محفوظ است و از آن تنها برای پاسخگویی احتمالی استفاده می‌شود و در سایت درج نخواهد شد.
نوشتن نام و ایمیل ضروری است. اما لازم نیست که کادر نشانی وب‌سایت پر شود.
لطفا تنها در مورد همین نوشته اظهار نظر بفرمایید و اگر درخواست و فرمایش دیگری دارید، از طریق فرم تماس مطرح کنید.