فیلم هفت سامورایی – داستان کلی ، تحلیل ، نقد و بررسی – Seven Samurai 1954

هفت سامورایی (۱۹۵۴) ساختهٔ آکیرا کوروساوا (Akira Kurosawa) نه تنها در نوع خود فیلم بزرگی است، بلکه الهام بخش ژانری بود که در همان سده ادامه یافت. بنا بر گفتهٔ منتقد فیلم، مایکل جک (Michael Jeck) این نخستین فیلمی بود که در آن گروهی گرد هم می‌آمدند تا مأموریتی را به انجام برسانند – فکری که موجب تولد مستقیم، هفت دلاور (The Magnificent Seven)، توپ‌های ناوارون (The Guns of Navarone)، دوازده مرد خبیث (The Dirty Dozen)، و فیلم‌های بی شمار جنگی و مسلحانه و پرحادثهٔ دیگری در هالیوود شد. از زمان ساخت یوجیمبو (Yojimbo) (۱۹۶۱) اثر کوروساوا – که ماجرایی سامورایی بود و فیلم به خاطر یک مشت دلار (A Fistful of Dollars) به تقلید از آن ساخته شد که در واقع وسترن اسپاگتی (به فیلم‌هایی گفته می‌شود که کارگردان‌های ایتالیایی به تقلید از فیلم‌های وسترن آمریکایی ساختند.) را ایجاد کرد و هم چنین فیلم سنگر پنهان (The Hidden Fortress) که الهام بخش مجموعهٔ جنگ ستارگان (Star Wars) ساختهٔ جرج لوکاس (George Lucas) بود، چنین مطرح شد که این فیلمساز بی مانند، اشتغال قهرمانان فیلم‌های پرحادثه را بی آنکه هدف اصلی اش باشد، برای پنجاه سال آینده فراهم کرده است..

اما هدف اصلی عبارت بود از ساختن فیلمی دربارهٔ سامورایی‌ها که جایگاه محکمی در فرهنگ باستانی ژاپن داشتند و بنابراین دربارهٔ انسان دوستی منعطف آنها و نه سنت‌های تغییر ناپذیر شان بحث‌هایی انجام شد.

یکی از واقعیت‌های اصلی در هفت سامورایی این است که سامورایی‌ها و روستاییانی که به آنها مزد می‌دهند در نظام طبقاتی متفاوتی هستند و از این رو باید از یکدیگر جدا شوند. ما در واقع متوجه می‌شویم که پیش تر از این، روستاییان باسامورایی‌ها رفتاری خصمانه داشته‌اند و حتی یکی از آنها به طرزی جنون آمیز می‌ترسد که دخترش همراه یک سامورایی بگریزد. با این همه راهزنها تهدید بزرگتری به شمار می‌آیند و بنابراین سامورایی‌ها که به همان اندازه که مورد تنفرند، ارزشمند هم هستند، و سرانجام اجیر می‌شوند.

چرا آنها این شغل را می‌پذیرند؟ چرا برای روزی یک مشت برنج جانشان را به خطر می‌اندازند؟ زیرا این طبیعت و شغل سامورایی‌ها است. هر دو جانب، اسیر نقش‌هایی هستند که جامعه بر آنها تحمیل کرده و نوئل برچ (Noel Bruch) در تحقیقی با عنوان به ناظر دور (To Distant Observer) که روی فیلم‌های ژاپنی انجام داده می‌نویسد: «پشتکار خودآزارانه در انجام تعهدات اجتماعی پیچیده، ویژگی اساسی فرهنگ ژاپن است.» نه تنها سامورایی‌ها پشتکار دارند بلکه راهزنانی هم که به حملات پی در پی اشان ادامه می‌دهند چنین هستند با وجود آن که به خوبی می‌دانند آن روستا کاملا محافظت شده و باید برای تصرف آن بهای سنگینی پرداخت و این در حالی است که در همان نزدیکی روستاهای بی دفاع دیگری هم وجود دارند. آنها مانند شخصیت‌های تراژدی‌های یونان، نقشی را اجرا می‌کنند که برایشان رقم خورده است.


خرید کتاب با ۱۵٪ تخفیف(همه کتاب‌ها)

دو پیرنگ فرعی و مهم فیلم به قیام بر علیه سنت‌های اجتماعی مربوط می‌شود. تو شیرو میفونه (Toshiro Mifune) در نقش کیکوچیو، سامورایی جسور، آدم خودسر و خودنمایی است که سامورایی زاده نیست اما نظام طبقانی اش را رها کرده تا یک سامورایی شود. یک ماجرای عاشقانهٔ ممنوعه هم میان کاتسوشیروی سامورایی (ایسائو کیمورا) (Isao Kimura) و دختر روستایی (جالب آنکه دختر همان پدر نگران) شکل می‌گیرد. آنها عاشق یکدیگرند، اما دختر کشاورز نمی‌تواند ازدواج با یک سامورایی را آرزو کند؛ وقتی آن دو را همراه هم در شامگاه آخرین نبرد می‌بینند، در روستا حرف‌هایی دربارهٔ «درک کردن جوانها» و روابط عاشقانه زده می‌شود – درخواستی که مخاطب آن، مردم امروز است و بعید به نظر می‌رسد که در سدهی هفدهم که تاریخ شکل گیری داستان بوده، قدمی چنین سنگین برداشته شده باشد.

از میان تمام کارگردانان بزرگ ژاپن، کوروساوا، غربی ترین آنها است (برخی از منتقدان ژاپنی با ناخرسندی دم از غربی بودن بیش از اندازهٔ او می‌زنند). هفت سامورایی در حرفهٔ وی، نمایندهٔ بخش عظیمی است. چک می‌گوید که بسیاری از نخستین فیلم‌های او صحه ای است بر فضیلت‌های ژاپنی از جمله کار گروهی، هماهنگی، توافق، و سازگاری.

فیلم‌های بعدی او تماما دربارهٔ ناهماهنگی، خود رأیی و طغیان هاست. می‌توان نقطهی عطف را در بهترین فیلمش، ایکیرو (Ikiru) (۱۹۲۵) مشاهده کرد که در آن یک بوروکرات از روی عادت، روزهایش را صرف اجرای وظایف بی معنا می‌کند اما هنگام مرگش تصمیم می‌گیرد که آنها را رها کند و دست کم، یک کار معنادار را به انجام برساند.

نقش کارمند را تا کاشی شیمورا (Takashi Shimura) بازی می‌کند – باورنکردنی است اما همین بازیگر نقش کامبی، رهبر هفت سامورایی نیز بازی می‌کند. او در فیلم سال ۱۹۵۲ پیر و فرسوده به نظر می‌رسد و در هفت سامورایی آفتاب سوخته و زمخت. کوروساوا به همکاران قدیمی خود وفادار بود و از شیمو را یا میفونه و غالبا هردویشان، به مدت هجده سال در همهٔ فیلم هایش استفاده کرد. در هفت سامورایی هر دو بازیگر ضروری بودند. کامبی شیمورا، جنگجوی کهنه کاری است که در اولین صحنه، برای آن که شبیه یک راهب شود سرش را می‌تراشد تا به خانه ای راه یابد که در آن گروگانی اسیر است. (آیا همین صحنه، خالق سنت دیرینهٔ فیلم‌های پرحادثه نیست که در صحنهٔ آغازینشان، قهرمان به موقعیتی خطرناک و بی ربط با باقی داستان، وارد می‌شود؟) او در ادامهٔ فیلم، هنگام سردرگمی بر سر تراشیده اش دست می‌کشد. او رهبری آرام و خردمند و رزم آرایی تواناست، و مانبردها را از آن جهت پی می‌گیریم که او (و کوروساوا) نقشه اشان را برایمان طراحی کرده، ما را به گردش در میان سنگرهای روستاییان برده و دانه دانه کم شدن چهل راهزن‌ها را محاسبه می‌کنند.

کیکوچیو، که نقش او را میفونه ایفا کرده، جوانی افراطی است. او شمشیر به کمر، از راه می‌رسد و در حالی که شمشیرش از شمشیر سایرین بلندتر است و آن را مانند یک تفنگدار روی شانه اش نگه داشته، در اطراف مشغول پرسه زدن می‌شود. او که پرهیجان، باجرأت و خودنما است، گروهی از کودکان محلی هواخواه را گرد خود آورده که پشت سرش راه می‌افتند. میفونه، ورزشکار ماهری بوده و در فیلم، تعدادی پرش دشوار و شیرین کاری انجام می‌دهد، اما در فیلم یک سواری ناموفق از او نمایش داده می‌شود. (کیکوچیو دهقان زاده بوده و در جوانی فرصتی برای یادگیری اسب سواری نداشته) ناتوانی کیکوچیو در رام کردن یک اسب نافرمان محلی، صحنهٔ خنده آوری است که تکرار می‌شود؛ لحظهٔ جالبی وجود دارد که در آن اسب و سوارکار با همدیگر در پشت یک مانع ناپدید و جدا از هم پدیدار می‌شوند.

مدت فیلم همراه با فاصلهٔ بین دو پرده، طولانی است (۲۰۷ دقیقه) و با این حال زمان سریع می‌گذرد زیرا روایت داستان بسیار شفاف است، شخصیت‌های بسیاری وجود دارند که به طور واضح تعریف شده اند و صحنه‌های جنگی، پرشتاب و مهیج هستند. هیچ کس نمی‌توانسته بهتر از کوروساوا از مردان در حال جنگ فیلم بگیرد. یکی از علامت‌های ویژه کار او استفاده از جزر و مد انسانی و عبور سریع از مکان‌های بالاتر به مکان‌های پایین تر است. او عاشق آن بود که به جای ساخت صحنه‌های جداگانه، صحنه‌هایی بسازد که در آن دوربین، انبوه جمعیت و زد و خورد را دنبال کند. احتمالا استفادهٔ او از نماهای نزدیک برخی از صحنه‌ها در آخرین نبرد، مورد توجه او رسن ولز نیز قرار گرفته که در فال استاف (Falstaff) کسری سیاهی لشگر را با بردن دوربین در بازار آشفتهٔ اسب ها، پاها و شمشیرها که سبک کار کوروساوا بود، پنهان کرده است.

تماشای مکرر هفت سامورایی، الگوهای بصری ای را آشکار می‌کند. برای مثال، طنز کنایه آمیز دو صحنه ای را در نظر بگیرید که به نخستین مبارزه بر علیه راهزن‌ها شکل می‌دهد. در اولی، روستاییان خبر آمدن راهزنها را می‌شنوند، و با وحشت به اطراف میدوند. کامبی به سامورایی هایش فرمان می‌دهد آنها را آرام و متوقف کنند، و سامورایی‌ها از یک گروه به گروه بعدی می‌دوند تا آنها را آرام کنند (روستاییان همیشه با گروه حرکت می‌کنند و نه به صورت انفرادی). بعد، پس از این که راهزن‌ها به عقب رانده می‌شوند، یک راهزن مجروح در میدان روستا بر زمین می‌افتد، و حالا روستاییان که با تأخیر دل و جرأت گرفته اند، برای کشتن او حمله ور می‌شوند. این دفعه، سامورایی با عجله می‌آید تا آنها را به عقب براند. می‌توان صحنه‌های مشابهی را در سرتاسر فیلم مشاهده کرد.

برای چنین ترکیب بندی، نوعی حس غریزی نیز وجود داشته است. کوروساوا دائما از عمق زیاد میدان استفاده می‌کرد تا بتواند اتفاقاتی را که همزمان در پیش زمینه و پس زمینه رخ می‌دهد، دنبال کند. غالبا دوردست را به کمک موانع، ترسیم می‌کرد. نمایی را در نظر بگیرید که در آن سامورایی ها، در پیش زمینه از میان حصار ساختمان به آن سوی زمین خالی به راهزنان می‌نگرند، در حالی که راهزنان نیز از میان حصار خود، آنان را تماشا می‌کنند. دوربین سیال کوروساوا غالبا به منظور مقایسه از قطع نما اجتناب می‌کرد مانند زمانی که در یک نمای نزدیک با یک دیالوگ شروع می‌کند و اتاق یا فضای خالی را در می‌نوردد و بر نمای نزدیک شخص دیگری که موضوع مکالمه است متوقف می‌شود.

در هفت سامورایی، بسیاری از شخصیت‌ها می‌میرند اما جنگ و خشونت، هدف فیلم نیست. بلکه فیلم دربارهی وظیفه و نقش‌های اجتماعی است. در انتها، سامورایی‌ها سه تن از هفت نفر را از دست داده اند، اما گلایه ای در میان نیست زیرا سرنوشت سامورایی چنین است. با رفتن راهزن ها، روستاییان چندان مایل به حضور سامورایی‌ها در آن اطراف نیستند زیرا مردان مسلح، برای نظم، تهدید به شمار می‌آیند. این طبیعت جامعه است. پسری که دلباختهٔ دختر روستایی است، به شکلی معنادار در ترکیب بندی نماهای پایانی به کار می‌رود. نخست با همکارانش دیده می‌شود. سپس با دختر و بعد دیگر نه همراه سامورایی‌ها بلکه دنبال آنها. این جا می‌توانید دو گونه را در تضاد با هم مشاهده کنید: فیلم سامورایی و وسترن که کوروساوا کاملا با آن آشنا بود. آیا قهرمان باید دختر را به دست آورد؟ تماشاگران ژاپنی سال ۱۹۵۴ به این پرسش، پاسخ منفی داده اند. کوروساوا در چهل سال بعد با این نظریه که فرد ابزاری برای جامعه است، مخالفت کرد.


– اگر از همه دفاع کنید، تک تک افراد محفوظ خواهند بود. کسی که فقط به خودش فکر می‌کند خودش را نابود می‌کند.

کامبه‌یی، رهبر سامورایی‌ها (تا کاشی شیمورا)


امروزه در فیلمهای ژانر حادثه و ماجرا به ندرت شاهد «قهرمان جنتلمن» هستیم. منظورم این نیست که استالون و ویلیس و شوآرتزنگر جنتلمن نیستند. اما قهرمان جنتلمنی قدیم در هیئت «قهرمان زخمی» تجدید حیات یافته است، مردی (یا زنی) که گذشته مصیبت باری دارد، شبحی که او را در سفر پیش می‌راند. قهرمان جنتلمن شوالیه ای است که اژدها را می‌کشد و شاهزاه خانم را نجات می‌دهد به این دلیل که به اصول شرافت خود پایبند است، نه به این دلیل که اژدها مادرش را برای صبحانه برشته کرده. در ماجرای حماسی کوروساوا، قهرمان جنتلمن، رهبر سامورایی‌ها به نام کامبه یی، به این دلیل از دهکده دفاع می‌کند که آن را کار شرافتمندانه ای می‌داند. همین و بس. و سامورایی‌های دیگر نیز تحت تأثیر همین اعتقاد و مردانگی است که به او ملحق می‌شوند.

قرن شانزدهم میلادی. ژاپن در بحبوحه یک جنگ داخلی است. هر سال راهزنان غارتگر دنیای عادی کشاورزان را به آشوب می‌کشند و اینان باید از خودشان و خانه هایشان و محصولاتشان محافظت کنند (مشکل بیرونی آنها). راهزنان روی تپه‌ای که مشرف به دهکده است ظاهر می‌شوند. رهبر سایه متوجه می‌شود که این دهکده را به تازگی غارت کرده‌اند و حمله به آن در حال حاضر هیچ ثمری ندارد. آنها تصمیم می‌گیرند بعد از برداشت محصول جو برگردند. یکی از کشاورزان به طور اتفاقی نقشه راهزنان را برای بازگشت می‌شنود (دعوت به ماجرا) و به اهالی روستا هشدار می‌دهد.

روستاییان به جنگ با راهزنان ابراز بی میلی می‌کنند. آنها برای مشورت به سراغ پیرمردی می‌روند که در آسیاب زندگی می‌کند. این استاد به آنها پند می‌دهد که برای محافظت از خو دسامورایی اجیر کنند. گرچه آنها کشاورزان فقیری هستند، اما می‌توانند سامورایی‌های گرسنه را اجیر کنند و در ازای دفاع از دهکده برای آنها سه وعده غذا و جای خواب و لذت جنگیدن را فراهم کنند.

دو کشاورز وارد این آستانه می‌شوند و به شهر می‌روند تا سامورایی پیدا کنند. آنها شاهدند که یک سامورایی به نام کامبه یی پسر بچه ای را که به دست یک سارق گروگان گرفته شده نجات می‌دهد. آنها تحت تأثیر از خودگذشتگی و عمل قهرمانان؛ کامبه یی قرار می‌گیرند و از او تقاضا می‌کنند برای محافظت از دهکده به آنها کمک کند. کامبه یی، به عنوان یک قهرمان و استاد، دعوت به ماجرای آنها را مورد توجه قرار می‌دهد، اما به جنگیدن با دسته احتمالا سی نفره راهزنان ابراز بی میلی می‌کند. او تخمین می‌زند که برای دفاع شایسته از دهکده به هفت سامورایی نیاز است و از پذیرش پیشنهاد آنها امتناع می‌کند. اما بعدا می‌فهمد که کشاورزان قصد دارند تتمه برنج خود را به سامورایی‌ها بدهند و خود به خوردن ارزن قناعت می‌کنند. ایثار آنها کامبه یی را تکان می‌دهد و او پیشنهاد آنها را می‌پذیرد، و با این کار به آستانه خود قدم می‌گذارد.

مرحله آزمون اولیه، یعنی گرد آوردن سامورایی ها، بخشی از مجموعه سکانس آستانه است که با رسیدن سامورایی‌ها به دهکده پایان می‌یابد. کامبه یی و «مرید» او کاتسوشیر و گروه خود را تشکیل می‌دهند که متشکل از هفت قهرمان است: دوست قدیمی کامبه یی، شیچیروجی؛ دوست جدید، گورو به یی؛ هیزم شکن سامورایی شده، هیهاچی؛ استاد شمشیرزنی، کیوزو؛ و بالاخره قهرمان دغلباز، کیکوچیو.

گروه قهرمان بزودی از آستانه عبور می‌کنند و به دهکده ای «خالی» و اضطراب آور می‌رسند. کشاورزان از ترس سامورایی‌ها خود را پنهان کرده اند. گرچه سامورایی‌ها به عنوان قهرمان اجیر شده اند تا از آنها محافظت کنند، اما در عین حال دشمن تلقی می‌شوند، دشمنی که دختران آنها را گول می‌زند و با خود می‌برد.

سامورایی‌ها نمی‌توانند کشاورزان را از خانه هایشان بیرون بکشند و کیکوچیو به دروغ اعلام خطر می‌کند که باعث می‌شود کشاورزان دوان دوان برای گرفتن کمک نزد سامورایی‌ها بیایند. دغلباز کشاورزان را به خاطر این تغییر رأی ناگهانی – اینکه اول با آنها مثل «طاعون» برخورد کرده اند و حالا به دست و پایشان افتاده اند – به باد تمسخر می‌گیرد.

مرحله آزمون اصلی سفر شامل تمام مقدماتی است که سامورایی‌ها برای دفاع از روستا در برابر خطر حمله تدارک می‌بینند. گروه قهرمان باید «دست سایه‌های خود را بخوانند» تا معلوم شود راهزنان چگونه حمله خواهند کرد.

  • آنها به گشتزنی در منطقه و آشنایی با نقشه کلی دهکده می‌پردازند.
  • استحکاماتی را تدارک می‌بینند: یک حصار، یک خندق.
  • به روستاییان آموزش می‌دهند تا از خودشان دفاع کنند.
  • روستاییان را متقاعد می‌کنند تا آسیاب قدیمی و چند مزرعه بیرون از محدوده روستا را فدا کنند.

برداشت محصول جو بدون هیچ مشکلی پیش می‌رود و روستاییان در این فکرند که آیا راهزنان اصلا حمله خواهند کردیا نه. اما کامبه یی هشدار می‌دهد که «خطر زمانی از راه می‌رسد که همه چیز امن و امان به نظر می‌رسد». وقتی تدارکات به پایان می‌رسد، مرحله راهیابی به ژرفترین غار آغاز می‌شود.

راهزنان سه نفر را سوار بر اسب برای خبر گیری می‌فرستند که سامورایی‌ها را شناسایی می‌کنند و به تاخت می‌روند تا به راهزنان هشدار بدهند. ساموراییها آنها را تعقیب می‌کنند، دو نفرشان را می‌کشند و از سومی استنطاق میکنند و اطلاعات مهمی دربارهٔ نقاط ضعف قلعه راهزنان به دست می‌آورند. سامورایی‌ها تصمیم می‌گیرند به قلعه حمله کنند و از شمار دشمن بکاهند.

سه سامورایی و یکی از کشاورزان به نام ریکیچی با این آزمایش رو به رو می‌شوند و قلعه را به آتش می‌کشند – تعداد زیادی از راهزنان را می‌کشند – اما یکی از ساموراییها، هیهاچی، کشته می‌شود.

سامورایی‌ها و روستاییان برای مرگ هیهاچی عزاداری می‌کنند. مرگ هفتمین سامورایی بار دیگر دهکده را غرق در یأس و ناامیدی می‌کند؛ امنیت دهکده در معرض تردید است. آنها در دورترین فاصله از دنیای عادی خود قرار دارند. اما کیکوچیوی دغلباز پرچم سامورایی‌ها را به دست می‌گیرد و آن را روی بام به نمایش می‌گذارد و در حالی که راهزنان نزدیک می‌شوند، سامورایی‌ها و اهالی روستا را دوباره گرد هم جمع می‌کند (تجدید حیات). کشاورز و سامورایی دوش به دوش هم کار می‌کنند تا سنگرهای خود را با نفرات لازم پر کنند (پاداش).

نخستین سکانس عمدهٔ نبرد آزمونی است برای استحکامات سامورایی ها. همان طور که هدف استاد قهرمان کامبه یی بود، استحکامات جدید باعث می‌شود راهزنان به سمت شمال تغییر موضع دهند، یعنی همان جایی که سامورایی‌ها نقشه کشیده اند تا نیروهای سایه را یکی یکی به درون دهکده بکشند.

مصیبت زمانی رخ می‌دهد که راهزنان آسیاب را به آتش میکشند، آزمون بزرگ. پیرمرد جان میبازد. کیکوچیو سعی میکند دختر او را نجات دهد، اما زن کشته می‌شود و پسرش روی دستهای کیکوچیو باقی می‌ماند که یاد آور آزمون بزرگ خود او در دوران کودکی است.

آن شب، در حالی که آزمون بزرگ ادامه دارد، روستاییان از عهد؛ جنگ بر می‌آیند، که به معنای تجدید حیات آنهاست. ریکیچی کشاورز با کشتن تعدادی از راهزنان که قصد عبور از خندق را دارند سامورایی‌ها را تحت تأثیر قرار می‌دهد.

آنها بعد از جان به در بردن از آزمون بزرگ شبانه، نقشه کامبه‌یی را با موفقیت اجرا می‌کنند و تعداد زیادی از راهزنان را می‌کشند (پاداش). اما متحمل یک ضربه می‌شوند، مرگ سامورایی گوروبه‌یی.

شب هنگام تنها سیزده نفر از افراد دشمن باقی مانده اند. کامبه یی در تدارک نبرد سرنوشت ساز صبح، پاداش استراحت را اعلام می‌کند. این سکانس راه بازگشت فرصتی است برای آمادگی عاطفی، فرصتی برای بودن در کنار عزیزان و ادای احترام نسبت به درگذشتگان. اگر دیوار بی اعتمادی میان روستاییان و سامورایی‌ها همچنان برپا باشد، نمی‌توانند در نبرد نهایی پیروز شوند، لذا راه بازگشت لحظه مهمی است برای کنار گذاشتن اختلافات و تعهد دوباره به آخرین مرحله سفر. سحرگاه، کامبه یی دستور می‌دهد تا به تمام نفرات باقیمانده از راهزنان اجازه ورود بدهند، و با این کار راه بازگشت را کامل می‌کند.

نبرد نهایی به نفع سامورایی‌ها تمام می‌شود. سردسته راهزنان از استحکامات می‌گریزد، وارد یکی از خانه‌ها می‌شود و از آنجا شاهد مرگ افراد خود است. با پایان نبرد، کیوزو استاد شمشیرزنی با گلوله سردسته راهزنان کشته می‌شود.

کیکوچیو با مشاهده مرگ شجاعترین سامورایی به درون خانه هجوم می‌برد. او نیز هدف گلولهای مرگبار قرار میگیرد، اما بر سردسته غلبه می‌کند و او را به ضرب شمشیر می‌کشد. کیکوچیو، پسر یک کشاورز، همچون یک سامورایی قهرمان می‌میرد و تجدید حیات مییابد. و سرانجام تنها اسبهای بی سوارند که می‌تازند؛ راهزنان همگی از پای در آمده‌اند.

کشاورزان، در حال نشای برنج، با موسیقی و آواز جشن می‌گیرند. آنها اکسیر بقای خود و از سر گرفتن چرخه محصول را گرامی می‌دارند.

سه سامورایی باقیانده، کامبه یی و، شیچیروجی و کاتسوشیرو، در تنهایی شاهد این صحنه اند. کامبه یی این واکنش را پیش بینی کرده بود. باز هم آنها زنده ماندند و باز هم بازنده شدند، این سخن را کامبه یی با نوعی آگاهی تازه به دوستانش میگوید. او به تعهدشان به آرمان دیگران پایبند است؛ اکسیر آنها همان انجام وظیفه است. دهکده پابرجا می‌ماند؛ کشاورزان دوباره برنج می‌کارند. و سامورایی‌های باقیمانده برای تحقق بخشیدن به آرمان‌های انسانی دیگر سفر می‌کنند.

دیدگاه خود را با ما اشتراک بگذارید:

ایمیل شما نزد ما محفوظ است و از آن تنها برای پاسخگویی احتمالی استفاده می‌شود و در سایت درج نخواهد شد.
نوشتن نام و ایمیل ضروری است. اما لازم نیست که کادر نشانی وب‌سایت پر شود.
لطفا تنها در مورد همین نوشته اظهار نظر بفرمایید و اگر درخواست و فرمایش دیگری دارید، از طریق فرم تماس مطرح کنید.