فیلم پسرها و اوباش – داستان کلی ، نقد و تحلیل – Boyz n the Hood 1991

شاید فکر کنی دارم بهت سخت می‌گیرم، اما این طور نیست. کاری که دارم می‌کنم اینه که سعی می‌کنم مسئولیت‌پذیری رو بهت یاد بدم. انگار دوستاتو که اون طرف خیابون هستند می‌شناسی. اونا کسی رو ندارند تا بهشون نشون بده این کار رو انجام بدن. کسی رو ندارند. و خواهی دید که کارشون به کجا می‌کشه.

فیوریوس استایلز (لاری فیشبرن)

نویسنده و کارگردان: جان سینگتون

یک کرد سیاه‌پوست جوان با پدرش نشست و برخاست می‌کند تا زندگی در دنیای خشن منطقهٔ جنوب مرکزی لس‌آنجلس را یاد بگیرد.


خرید کتاب با ۱۵٪ تخفیف(همه کتاب‌ها)

والدین ما مهم‌ترین استادان ما هستند. فیوریوس استایلز، پدر قهرمان ما، تره، یک قهرمان فعلیت یافته است. او در جادهٔ مردان جوان سیاه‌پوست سفر کرده و در دام دعوت به خشونت و مواد مخدر و جنایت افتاده است. با این همه، فیوریوس مصمم است تا احترام پسرش را نسبت به خود جلب کند. و حالا که پسرش در حال رسیدن به آستانهٔ مردانگی است، فیوریوس باید او را برای دنیای خشن زندگی شهری سیاهان آمریکا آماده کند. دنیایی که در آم از هر بیست و یک مرد سیاه‌پوست یک نفر کشته می‌شود. و غالباً هم به دست دیگر مردان جوان سیاه‌پوست. استادان این مردان جوان شکست خورده‌اند و پسران آن‌ها باید رنج ببرند. یک مرد جوان، دوبوی، سایهٔ خشن درس‌های فیوریوس را تجربه می‌کند. دوبوی آدمی است دمدمی و آتشی مزاج که راه مواد مخدر و مشروب را انتخاب کرده و بارها به زندان افتاده است. اکسیر مهم تحول تره این است که می‌تواند از طریق رفتار، لباس، زبان و اعمال خود در دنیای ویژه، درس‌های پدرش را با دوستانش در میان بگذارد. تره نقش استاد را برای دوبوی بازی می‌کند اما از وسوسهٔ اصول خشن دوبوی در امان نیست. در پایان، تره به درس‌های استادش گوش می‌کند و خشونت را کنار می‌گذارد. اما متأسفانه دوبوی کله‌شق درسش را خیلی دیر یاد می‌گیرد.

سفر تره استایلز در سال ۱۹۸۴ آغاز می‌شود. منطقهٔ جنوب مرکزی لس‌آنجلس. دنیای عادی گروه‌های جنایتکار و مواد مخدر. صدای تیراندازی و آژیر پلیس و بالگردها در سراسر شب شنیده می‌شود. این دنیای عادی خشن به ورای کوچه‌های سوراخ‌سوراخ از گلوله و آغشته به خون گسترش می‌یابد و به درون مدرسهٔ ابتدایی تره راه می‌یابد. جایی که می‌توان انعکاس این خشونت را در نقاشی‌های کودکان و رابطهٔ ره با بچه‌های دیگر دید. وقتی تره را بعد از دعوا با پسری دیگر به خانه می‌فرستند (یک دعوت به ماجرا)، مادر او که به تنهایی بچه‌اش را بزرگ می‌کند، متوجه می‌شود که تره در حال نزدیک شدن به آستانهٔ مردانگی است. او برای غلبه بر این روش‌های خشونت‌آمیز و آمادگی برای آن دنیای ویژه به راهنمایی پدرش نیاز دارد.

پدر او، فیوریوس استایلز، از «شاهزادهٔ» خود استقبال می‌کند. و تره مشتاق دیدار با دوستان قدیمی خود است، خصوصاً دوبوی و ریکی، برادرهای ناتنی او که آن طرف خیابان زندگی می‌کنند. اما تره باید قوانین سفت و سخت استادش را نیز، که او را برای دنیای ویژهٔ مردانگی آماده می‌کند، فرا بگیرد. ممکن است تره به خاطر انجام تکالیف شاقّ روزمره اخم و تخم کند (امتناع از تغییر) و بازی با دوستانش را ترجیح بدهد، اما او راه جدید فراگیری مسئولیت را می‌پذیرد. و استادش به تره اطمینان می‌دهد که او از مزیت داشتن پدری برخوردار است که به او آموزش می‌دهد. اما دوستانش از این امتیاز محروم‌اند. فیوریوس به تره هشدار می‌دهد که در پایان سفر فرق این دو را خواهد دید.

یک شب، فیوریوس قدرت عدم خشونت را به تره می‌آموزد. او یک سارق را می‌ترساند و فراری می‌دهد و تره را از کمک به قتل یک برادر بر حذر می‌دارد، امتناع از پذیرش دعوت به خشونت. بعلاوه، فیوریوس توی روی دو پلیس (نگهبانان آستانه) می‌ایستد، بی‌علاقگی به جنگ برای بقا که در محله جریان دارد.

در حالی که این رشته ملاقات‌ها با استاد، تره را برای سفر عدم خشونت و احترام آماده می‌کند، ریکی و دوبوی راه‌های دیگری را برای معامله با دنیای خود می‌جویند. ریکی آیندهٔ خود را در فوتبال می‌بیند. دوبوی از کار شانه خالی می‌کند و حاضر نیست به آن سوی دنیای خشن خود بنگرد.

وقتی پدر و پسر به ماهیگیری می‌روند، فیوریوس تجربیات خود را به عنوان مردی جوان و در حال عبور از آستانهٔ مردانگی فاش می‌کند و شرح می‌دهد چگونه از پذیرش دعوت شیطانی ب جنایت و الکل امتناع کرده و سفر مسئولیت در قبال پسر آینده‌اش را قبول کرده است. وقتی از این ملاقات با استاد مهم به خانه بر می‌گردند، شاهدند که پلیس‌ها دوبوی را کشان‌کشان با خود می‌برند. فیوریوس دست روی شانهٔ پسرش می‌گذارد و او را به خانه می‌برد. تره مجهز به درس‌های استادش و با دیدن رنج و عذاب دوستش به خاطر پذیرفتن سایهٔ خشونت، اقدام به عبور از آستانه می‌کند و مرحلهٔ کسب آمادگی را برای تبدیل شدن به یک مرد جوان سیاه‌پوست کامل می‌نماید.

هفت سال می‌گذرد و ما شاهدیم که چگونه آستانه بر تره و دوستانش تأثیر گذاشته است. تره به جوانی مؤدب و محترم و آراسته تبدیل شده. تره برخی از درس‌های پدرش را به‌خوبی فراگرفته و حالا نقش استاد را برای هم‌سن‌وسالان خود ایفا می‌کند. در مهمانی کبابی که به مناسبت بازگشت دوبوی از یکی دیگر از دوره‌های محکومیت او در زندان ترتیب داده شده، مادر دوبوی از تره می‌خواهد به پسرش برای دوری جستن از روش‌های خشونت‌آمیز کمک کند. اما عبور از آستانه تضمینی برای پایدار ماندن تحول تره نیست. او باید به استفاده از درس‌های استاد در حین روبه‌رو شدن با آزمون‌ها و متحدان و دشمنان در دنیای ویژه ادامه دهد. او جان یک کودک تازه راه افتاده را، که مادر معتادش از او غافل شده، نجات می‌دهد. او در مقابل یک ماشین پر از «برادرانش» که او را با اسلحه تهدید می‌کنند می‌ایستد. تره این آزمون را پشت سر می‌گذارد، اما این دشمنان بعداً با یک آزمون بزرگ حیاتی‌تر دوباره بر خواهند گشت.

سفر عشق تره معرّف دشوارترین آزمون اوست. تمایلات تره در تضاد با نگرانی بزرگ‌تر او برای تبدیل شدن به یک پدر وظیفه‌شناس است. تره به برندی برای برقراری یک رابطه فشار می‌آورد، اما سعی می‌کند به تمایل او برای صبر کردن احترام بگذارد.

مرحلهٔ آزمون همچنین نشان می‌دهد که چگونه تره و دوبوی و ریکی به دنیاهای ویژهٔ خشن خود واکنش نشان می‌دهند. تره فشار روزافزون دنیای خشن خود، صدای گلوله و بالگردها در بیرون و بحث‌های تلفنی والدینش در درون، را احساس می‌کند. او باید این دنیا را ترک کند (مسئلهٔ درونی)، یا در را به روی آن ببندد. دوبوی برای مبارزه با خشونت به خشونت متوسل می‌شود. ریکی از فوتبال به عنوان یک راه گریز استفاده می‌کند و همه چیز بر وفق مراد اوست- الاّ یک بورسیهٔ فوتبال در دانشگاه کالیفرنیای جنوبی. او باید در آزمون ورودی کالج نمرهٔ هفتصد بگیرد، مسئلهٔ بیرونی او. ریکی و تره هر دو این آزمون را به عنوان راهی برای ورود به کالج قبول می‌کنند و پیش می‌روند. اما دوبوی حتی زحمت فکر کردن به آن را هم به خود نمی‌دهد.

بعد از شرکت در آزمون ورودی، تره ریکی را نزد پدرش می‌برد که به آن‌ها یک محلهٔ فقیرتر را نشان می‌دهد که چگونه سیاهان به درون دنیای خشونت و ویرانگری رانده می‌شوند. استاد آن‌ها را تشویق می‌کند تا بر مسئولیت خود تمرکز کنند و اختیار آیندهٔ خود را به دست بگیرند، راه‌یابی به ژرف‌ترین غار.

تره و ریکی بعد از این‌که آن شب را با دوستان خود می‌گذرانند، به دیدن دوبوی می‌روند. ریکی و یک جوان سیاه‌پوست دیگر، به نام راک، با هم مشاجره می‌کنند، یک آزمون بزرگ. دوبوی در دفاع از برادرش، تفنگ خود را در دست تکان می‌دهد و دشمنان را مجبور می‌کند از آنجا دور شوند. راک در واکنش به نمایش خشونت توسط دوبوی، اسلحهٔ اتوماتیک خود را رو به آسمان شلیک و جمعیت را متفرق می‌کند. دو پلیس جلوی آن‌ها را می‌گیرند و قبل از این که بالاخره به آن‌ها اجازهٔ رفتن بدهند، تره را با اسلحه تهدید می‌کنند. این آزمون بزرگ خارج از حد تحمل تره است. او برندی را می‌بیند و و سرانجام فشار از حد خارج می‌شود و تره خشم و سرخوردگی خود، سایهٔ درونی خشونت خود، را بروز می‌دهد. فوران خشم او برندی را شوکه می‌کند. سرانجام وقتی تره از خشونت درون خود خالی می‌شود (تجدید حیات ناشی از آزمون بزرگ(، عشق خود را در آغوش می‌گیرد و …، پاداش.

راک و دار و دسته‌اش در و بر خانهٔ دوبوی و ریکی سرو گوش آب می‌دهند. دوبوی مبارزه‌جویی می‌کند و دشمن می‌گریزد- موقتاً. آن‌ها منتظر می‌مانند تا ریکی به خواروبار فروشی برود تا او را در یک کوچه هدف گلوله قرار دهند. این آزمون بزرگ به مثابهٔ راه بازگشت، سرانجام استحکام و پایداری تحول تره را زیر سؤال می‌برد. آیا تره بعد از این‌که شاهد قتل بی‌رحمانهٔ دوست خود بوده باز هم به ارزش‌های عدم خشونت که از پدرش آموخته وفادار خواهد ماند، یا تسلیم سایهٔ خشونت و انتقام خواهد شد؟

تره و دوبوی جسد ریکی را به خانه بر می‌گردانند. دیدن رنج مادر و دوست دختر و پسر کوچک او، سایهٔ خشونت تره را دوباره زنده می‌کند. او اکنون از راه بازگشت دوبوی برای گرفتن انتقام پیروی خواهد کرد.

در حالی که تره مشغول پر کردن تفنگ خود است، فیوریوس به خانه بر می‌گردد. استاد عدم خشونت سعی می‌کند سفر سایه را که بر تره غلبه کرده متوقف کند. تره سرانجام اسلحه را کنار می‌گذارد، یک تجدید حیات، و به اتاق خود می‌رود. فیوریوس باور دارد که تجدید حیات کامل است و تره سرانجام درس‌های استاد را به خوبی فرا گرفته. اما تره پنهانی از خانه خارج می‌شود و سوار بر ماشین دوبوی از آنجا دور می‌شوند. استاد عدم خشونت چاره‌ای ندارد جز این که صبر کند و نگران جان پسرش باشد.

تره رانندگی می‌کند، در حالی که دوبوی و دار و دسته‌اش راه‌یابی خود را انجام می‌دهند، سلاح‌های خود را پر می‌کنند و برای خشونت آماده می‌شوند. دیدن سلاح‌ها و اعتقاد راسخ به انتقام، باعث می‌شود تره بفهمد که به این دنیا تعلق ندارد؛ درس‌های استاد بر سایهٔ او پیروز می‌شود. تره درخواست می‌کند که به او اجازهٔ رفتن بدهند. او به دوبوی و متحدانش اجازه می‌دهد تا به راه خشونت؛ تره به خانه می‌رود، تجدید حیات او.

دوبوی و دار و دسته‌اش انتقام خونین خود را می‌گیرند، اما می‌توانیم ببینیم که حمام خون طعم تلخی در دهان دوبوی به جای می‌گذارد. صبح روز بعد، دوبوی تره را می‌بیند. عمل انتقام کشی باعث شده دوبوی بفهمد چرا تره سفر خشونت را رد کرد، یک تجدید حیات. دوبوی اعتراف می‌کند که آرزو می‌کرد این فرصت را داشت که مثل او تغییر کند، اما از این می‌ترسد که یک روز «کشته شود». متأسفانه تجدید حیات دوبوی خیلی دیر اتفاق می‌افتد. در مؤخّرهٔ فیلم می‌بینیم که او کوتاه زمانی بعد جانش را از دست داده. تره در این دنیای ویژهٔ خشونت تجدید یافته و برای ادامهٔ تحصیل با کالج می‌رود و از اکسیر آیندهٔ خود در کنار دوستش بهره‌مند می‌شود.

دیدگاه خود را با ما اشتراک بگذارید:

ایمیل شما نزد ما محفوظ است و از آن تنها برای پاسخگویی احتمالی استفاده می‌شود و در سایت درج نخواهد شد.
نوشتن نام و ایمیل ضروری است. اما لازم نیست که کادر نشانی وب‌سایت پر شود.
لطفا تنها در مورد همین نوشته اظهار نظر بفرمایید و اگر درخواست و فرمایش دیگری دارید، از طریق فرم تماس مطرح کنید.