فیلم پل رودخانه کوای – تحلیل و نکات جالبی که احتمالا نمی‌دانستید – The Bridge on the River Kwai 1957

کارگردان: دیوید لین. نویسندهٔ فیلمنامه: مایکل ویلسون؛ بر اساس رمان پلی بر روی رودخانه نوشتهٔ پی پر بول. بازیگران: ویلیام هولدن (سرگرد شیرز)، الک گینس (سرهنگ نیکلسون)، جک هاوکینز (سر گرد واردن)، سسو های کاوا (سرهنگ سایتو). تهیه کننده: سام اسپیگل / محصول کمپانی کلمبیا. مدت: ۱۶۱ دقیقه. بودجه: ۳ میلیون دلار فروش: ۳/ ۳۳ میلیون دلار.

اسکارها:

  • بهترین فیلم.
  • بهترین کارگردان: دیوید لین.
  • بهترین بازیگر مرد: الک گینس.
  • بهترین فیلمبرداری: جک هیلیارد.
  • بهترین تدوین: پیتر تیلور.
  • بهترین موسیقی: مالکوم آرنولد.
  • بهترین فیلمنامه اقتباسی: پی یر بول، کارل فورمن و مایکل ویلسون.

نامزدهای اسکار:

  • بهترین بازیگر مرد نقش دوم: سسو هایاکاوا.

سایر برندگان اسکار ۱۹۵۷:


خرید کتاب با ۱۵٪ تخفیف(همه کتاب‌ها)
  • بهترین بازیگر زن: جون وودوارد (سه چهرهٔ ایو).
  • بهترین بازیگر مرد نقش دوم: رد باتمز (سایونارا).
  • بهترین بازیگر زن نقش دوم: میوشی اومه کی (سایونارا).

 در حالی که گروه اسرای بریتانیایی با قدم‌های سنگین نظامی وارد اردوگاه ژاپنی‌ها می‌شوند، می‌توان گرما و رطوبت جنگل‌های استوایی را حس کرد. سپس در حالی که لج و لجبازی دو فرماندهٔ خیره سر ژاپنی و بریتانیایی بالا می‌گیرد، گرما به درجهٔ ذوب کننده‌اش می‌رسد. از یک طرف سرهنگ انگلیسی، نیکلسون مغرور و انعطاف ناپذیر (الک گینس) را داریم که با اتکا به نسخه‌ای پاره پوره از «پیمان ژنو» و بند و تبصره‌هایش از تن دادن به اعمال شاقه سر باز می‌زند «چون یک افسر است» و همین باعث می‌شود که در یک قفس داغ و غیرقابل تحمل انداخته شود. و از طرف دیگر فرماندهٔ اسارت گیر ژاپنی که به همان اندازه سرسخت و مغرور است و اصرار دارد که نیکلسون و همقطاران اسیرش در ساختن آن پل استراتژیک کمک کنند: «تو از پیمان برام صحبت می‌کنی؟ کدام پیمان؟ پیمان آدم‌های بزدل؟ تو از پیمان سربازان چه می‌دانی؟ از پیمان سامورایی‌ها؟ هیچ چیز،»

دیوید لین در اینجا پرمحتواترین فیلم خود را ساخته، از بیهودگی و دیوانگی جنگ پرده برداشته و رویارویی دو کشور امپریالیستی در دو قطب فرهنگی متفاوت را به تصویر کشیده. در نهایت، غرور خودمحورانهٔ آنها بیشتر تشابهات آنها را رو می‌کند تا تفاوت‌هایشان را.


خلاصه داستان

اسرا در حال جوک گفتن و حفر گورهای بیشترند که ناگهان گروهی سرباز بریتانیایی که تازه به اسارت گرفته شده‌اند وارد اردوگاه می‌شوند و نظامی ژاپنی که بر کار اسرا نظارت دارد سرشان داد می‌زند: «جوک بی جوک… کارو تموم کنین. بکنید، بکنید!» دیری نگذشته که یک زورآزمایی روانی بین فرماندهٔ ژاپنی اردوگاه، سرهنگ سایتو (سسوها یا کاوا) و سرهنگ نیکلسون (الک گینس) از اسرای جدید، در می‌گیرد. مسئله این است که آیا اسرای انگلیسی در ساختن پلی استراتژیک که ژاپنی‌ها بر تکمیل‌اش مصراند، شرکت خواهند کرد یا خیر. با ادامهٔ لجبازی و سرسختی فرماندهٔ بریتانیایی، ژاپنی‌ها او را به «انفرادی» می‌اندازند و اسرای انگلیسی هم بدون روحیه‌ای که نیکلسون به وجودشان دمیده، دیگر دل به بیگاری نمی‌دهند. سرهنگ نیکلسون پس از شبها – و روزهای سختی که در انفرادی می‌گذراند سرانجام آزاد و با استقبال همقطارانش روبرو می‌شود ولی غذاهای رنگارنگی که جلویش می‌گذارند رد می‌کند و به آنها لب نمی‌زند. نیکلسون آستین بالا می‌زند و به اتفاق خبره ترین مردان‌اش، شروع به ساختن بهترین پل ممکن می‌کند؛ آن هم در حالی که می‌داند این پل، تلاش‌های جنگی نیروهای خودشان را بی ثمر خواهد کرد. از سوی دیگر، جوخه‌ای از مردان به جنگل می‌زنند تا پل را ویران نمایند ولی در مأموریتی که یکی از نفس گیر ترین سکانس‌های اکشن تاریخ سینماست «فقط تا حدی» در مأموریت خویش موفق می‌شوند؟


بازیگران

* الک گینس:

مطابق معمول، نقش سرهنگ نیکلسون مقرراتی و وظیفه شناس را با هنرنمایی خاص خودش ایفا کرد. او اگر چه در مراسم اسکار شرکت نکرد ولی جایزهٔ اسکاری به خاطر تلاش هایش نصیب برد. ولی جالب است بازیگری که چند دهه‌ای فعالیت داشت و دو نسل از سینمادوستان را مسحور خود کرده بود، در این سالها به خاطر حضورش در جنگ‌های ستاره‌ای در نقش اوبی- وان کنوبی و نگهبان «نیرو» به چهره و صدایی آشنا برای نسل جدید تبدیل شده. گینس در انتظارات بزرگ (۱۹۴۶) دیوید لین، فراموش نشدنی است؛ همچین در اولیور تویست (۱۹۴۸) و دوریت کوچولو (نامزدی اسکار، ۱۹۸۸). وی در این فیلم‌ها نیز فوق العاده است: مردی در کت و شلوار سفید (۱۹۵۱)، دار و دستهٔ لاوندر هیل (نامزدی اسکار، ۱۹۵۱)، قاتلین پیرزن (۱۹۵۵)، پوزهٔ اسب (نامزدی اسکار، ۱۹۵۸)، مأمور ما در هاوانا (۱۹۶۰)، دکتر ژیواگو (۱۹۶۵) و گذری به هند (۱۹۸۴).

* ویلیام هولدن:

در نقش شیرز، سرباز نیروی دریایی کهنه کار و کماندویی که به فیلسوفی بشر دوست مبدل شده، می گوید: «وظیفهٔ سربازها این است که مثل آدم زندگی کنند و زندگی خود را فدای قواعد و ضوابط جنگ نکنند.» هولدن پسر طلایی هالیوود بود که با فیلم هایی چون شهر ما (۱۹۴۰) یکی از ستارگان مطرح آن روزگار شد و بعدا در آثار مهمی چون سانست بلوار (۱۹۵۰) و بازداشتگاه شمارهٔ ۱۷ (جایزهٔ اسکار، ۱۹۵۳) بازی کرد و با این فیلم‌ها به کارش ادامه داد: سابرینا (۱۹۵۴)، عشق چیز باشکوهی است

و پیک نیک (هر دو در ۱۹۵۵)، این گروه خشن (۱۹۶۹)، برج جهنمی (۱۹۷۴) و شبکه (۱۹۷۶). آخرین فیلم‌هایش عبارتند از: فدورا (۱۹۷۸) و S.O.S (1981).

* سسوها یا کاوا:

نخستین ستارهٔ مهم زردپوست هالیوودی بود. او در نقش سایتو، سرهنگ متین و در عین حال آتشین مزاج ژاپنی، بیشتر به یک پرورش دهندهٔ گل و گیاه می‌آید تا کسی که یک اردوگاه جنگی را می گرداند! از اواخر دههٔ ۱۹۴۰ و با تو کیو جو (۱۹۴۹) هایاکاوا یک بازیگر تیپ ساز موفق بود و در این فیلم‌ها قابل رویت: سه‌نفر به خانه باز گشتند (۱۹۵۰)، خانهٔ خیزرانی (۱۹۵۵)، پسرک گیشا (۱۹۵۸)، خانه‌های اربابی سبز (۱۹۵۹)، خانوادهٔ رابینسون سوئیسی و موج بزرگ (هر دو در ۱۹۶۰).

قرار بود چی بشه، چی شد

وقتی به چارلز لافتون نقش الک گینس را پیشنهاد کردند به بهانهٔ گرمای لوکیشن (کشور سیلان)، مورچه‌ها و اینکه تحمل زندانی شدن در یک «حلفدونی داغ» را ندارد، نقش را رد کرد. نوئل کاورد، رونالد کولمن، رالف ریچاردسن، ری میلاند و جیمز میسون از دیگر بازیگرانی بودند که نقش سرهنگ نیکلسون به آنان پیشنهاد گردید.

بد نبود کری گرانت را در نقش شیرز می‌دیدیم ولی او نیز این نقش را که نصیب ویلیام هولدن شد، قبول نکرد.

پشت صحنه

  • سه ماه و نیم فیلمبرداری در لوکیشن سیلان باعث شد همسر دیوید لین از وی طلاق بگیرد. همسر مربوطه، دیوید لین را به دادگاه کشاند و از او به خاطر «فرار از زندگی و وظایف زناشویی» شکایت کرد و غرامت گرفت.
  • هاوارد هاکس پس از شکست تجاری سرزمین فراعنه (۱۹۵۵) پیشنهاد کارگردانی پل رودخانهٔ کوای را نپذیرفت. تصور نمی‌کرد که فیلم فروشی کند و تحمل دو شکست تجاری پشت هم را نداشت. وی ضمنا نگران فیلمی بود که همهٔ شخصیت‌هایش مرداند.

کارگردان

اگر چه دیوید لین فیلم‌های زیادی کارگردانی نکرده ولی آثار حماسی و باشکوه‌اش همیشه از خوش سلیقه‌گی و صنعت گری حرفه‌ای و بی نظیرش حکایت داشته‌اند. لین زندگی حرفه‌ای‌اش را با کارگردانی مشترک (به اتفاق نوئل کاورد) در آن خدمت می‌کنیم (۱۹۴۲) آغاز کرد ولی با برخورد کوتاه (۱۹۴۵) بود که واقعا نخستین فیلم خود را ساخت و نامزد جایزهٔ اسکار شد. سپس پشت هم دو کتاب معروف چارلز دیکنز، انتظارات بزرگ (۱۹۴۶) و اولیور تویست (نامزدی اسکار، ۱۹۴۸) را به فیلم در آورد. باقی فیلم‌هایش همگی از لحاظ تجاری و هنری موفق بودند: فصل تابستان (نامزدی اسکار، ۱۹۵۵)، پل رودخانهٔ کوای (نامزدی اسکار، ۱۹۵۷)، لارنس عربستان (۱۹۶۲) و دکتر ژیواگو (نامزدی اسکار، ۱۹۶۵). تهیه و تدارک Bounty (نعمت، ۱۹۸۰) اش به جایی نرسید و فیلم توسط دیگران ساخته شد. وی پس درگذشت از کارگردانی گذری به هند (نامزدی اسکار، ۱۹۸۴) درگذشت.

  • مایکل ویلسون و کارل فورمن (نویسندگان فیلمنامه) که از سوی کمیتهٔ فعالیت‌های ضد آمریکایی سناتور مک کارتی، اسمشان در «فهرست سیاه» قرار گرفته بود، نام شان در عنوان بندی نیامد. نام پی پر بول فرانسوی به عنوان فیلمنامه نویس آمد و اسکار نیز به وی تعلق گرفت که رمان را در زادگاه اش چاپ کرده و یک کلمه هم انگلیسی نمی دانست. در سال ۱۹۸۴ آکادمی اسکار، با یادآوری آنچه گذشته، اسکاری دیرهنگام به فورمن و ویلسون اهدا کرد. ویلسون زنده نبود تا در مراسم شرکت کند و فورمن نیز یک روز پس از اعلام این تصمیم گیری درگذشت. وقتی فیلم تصحیح رنگ شد، نام آن دو نیز به عنوان بندی علاوه گردید.
  • ساختن پل واقعی کوای به کمک ۵۰۰ کارگر و ۳۵ فیل، ۸ ماه طول کشید؛ اگر چه در فیلم ساختن اش فقط دو ماه به طول می‌انجامد. در پایان آن را در عرض چند ثانیه نابود کردند. کل هزینهٔ بنای پل ۸۵ هزار پوند تمام شد. ساختن آن حتی قبل از انتخاب بازیگرها آغاز شده بود.

جملات به یادماندنی

«اتفاقا همیشه کسی را انتخاب کنید که می‌گویند به درد نقش نمی‌خورد! نتیجه کسالت بار نخواهد بود.»

دیوید لین

«بازیگرها سرصحنه می‌توانند واقعا کفر شما را در آورند؛ ولی خب از شام خوردن با آنها لذت می‌برم.»

دیوید لین

نظر منتقدها

بازلی کراوتر (نیویورک تایمز):

«برای توصیف مهارتی که در ساختن این فیلم به کار رفته فقط و فقط از یک کلمه باید استفاده کرد: خارق العاده.»


بریتانیایی‌ها که از وجود این پل و اهمیت استراتژیک‌اش باخبر شده اند، گروهی کماندویی تشکیل می‌دهند تا بعد با چتر نجات در جنگل فرود آیند و آن را منفجر نمایند. در صحنه‌ای هیجان انگیز کماندوها به منطقه نزدیک می‌شوند و مواد منفجره را در رودخانه کار می‌گذارند اما صبح روز بعد متوجه می‌شوند که آب رودخانه پائین رفته و پائین رفتن آب باعث نمایان شدن مواد کارگذاری شده است. در نهایت دل دادن بی راه نیکلسون به پل‌اش آشکار می‌شود ولی ما به خصوص در لحظات پایانی به این نکته پی می‌بریم: او با غرور و افتخار بر روی پل گام بر می‌دارد، متوجه سیم‌های دینامیت در آب‌های کم عمق رودخانه می‌شود و با عجله خود را به آنها می‌رساند تا مطمئن شود که آنچه به چشم دیده، واقعیت دارد. سپس به سایتو که دنبال‌اش می‌آید، می‌گوید: «اتفاقاتی غیرعادی افتاده. فکر می‌کنم بهتر است قبل از سر رسیدن قطار، نگاهی به اطراف بیندازیم.» در پس زمینه صدای قطار به گوش مان می‌رسد و لحظه‌ای به فکر می‌افتیم که آیا بریتانیایی ها بالاخره موفق می‌شوند پل را منفجر کنند یا خیر؟ به ویژه حالا که نیکلسون تصمیم قطعی گرفته جلوی این اقدام را بگیرد. یکی از کماندوهای بریتانیایی به جوانی در زیر پل علامت می‌دهد: «بچه باید این کارو بکنی؛ باید الان این کارو بکنی!» نیکلسون که برای لحظاتی، عشق و غرورش نسبت به پلی که ساخته، در نقطهٔ مقابل ملاحظات نظامی کشورش قرار گرفته، سعی می‌کند سیم ها را قطع کند. جوانک ضربه‌ای چاقو به سایتو می‌زند و سپس با نیکلسون گلاویز شده و بر روی زمین می‌غلطند. رهبر کماندوهای بریتانیایی به طرف شیرز و نیکلسون شلیک کرده و آنها را مجروح می‌کند. اینجاست که تازه نیکلسون در می‌یابد که داشته جلوی عملیات سربازان کشور خودش را سد می‌کرده و یکدفعه به خود می‌آید و می‌گوید:

خدایا چکار کردم؟!» درست در لحظه‌ای که قطار از روی پل عبور می‌نماید، نیکلسون نیمه جان بر سر پا می‌ایستد و سپس در حالی که به شدت مجروح شده بر زمین و بر روی پیستون دینامیت می‌افتد و با این کار پل عزیزش را منفجر کرده و همراه با آن قطار حامل سربازان ژاپنی را به درون رودخانه می‌فرستد. این کار عمدی بود یا ناخودآگاه صورت گرفت؟ پزشک اسیر بریتانیایی که تمامی این ماجراها را از ارتفاعی بالاتر شاهد بوده، تراژدی جنگ را در چند کلام خلاصه می‌کند: «دیوانگی! دیوانگی! دیوانگی!»

دیدگاه خود را با ما اشتراک بگذارید:

ایمیل شما نزد ما محفوظ است و از آن تنها برای پاسخگویی احتمالی استفاده می‌شود و در سایت درج نخواهد شد.
نوشتن نام و ایمیل ضروری است. اما لازم نیست که کادر نشانی وب‌سایت پر شود.
لطفا تنها در مورد همین نوشته اظهار نظر بفرمایید و اگر درخواست و فرمایش دیگری دارید، از طریق فرم تماس مطرح کنید.