فیلم پیانو – داستان کلی، نقد و تحلیل – The Piano 1993

ای‌کاش صبر خدا را داشت، چون سکوت در نهایت بر همه تأثیر می‌گذارد. عجب این است که من خودم را لال تصور نمی‌کنم، یعنی، به خاطر وجود پیانو.

آدا (هالی هانتر)

نویسنده و کارگردان: جین کمپیون

معاملهٔ یک زن لال برای به دست آوردن پیانوی خود او وارد دنیای ممنوع عشق و شهوت می‌کند که در آن خودش را پیدا می‌کند.


خرید کتاب با ۱۵٪ تخفیف(همه کتاب‌ها)

سفر عاطفی قهرمان ممکن است رنج زیادی به بار آورد، اما در پایان آنکه شهامت به خرج می‌دهد ممکن است به آدم بهتری تبدیل شود. حتی ممکن است به قدرتی دست یابد که هرگز پیش‌بینی نمی‌کرد. سفر آدا سفر عشق و تمناست و در دنیای کمپیون نویسنده و کارگردان، عشق و تمنا را نمی‌توان رد کرد. آدا برای حرف زدن به پیانوی خود متکی است، اما شوهر جدید او از پذیرش این نیاز امتناع می‌کند (نقض تراژیک او). امتناع مرد، آدا را وادار به عبور از آستانهٔ عشق ممنوع با یک کارگر تنها به نام بینز می‌کند. در واقع، بینز «سخن گفتن» او را شنیده است. او پیانو را پس می‌آورد تا موسیقی آدا را بشنود و تمنایی را آزاد کند که نیازی به پیانو ندارد.

زن جوان لالی به نام آدا نمی‌تواند از پیانوی خود، که تنها وسیلهٔ بیان عشق و تمنای اوست، جدا شود. او یک قهرمان معیوب است که برای دست یافتن به کمال به موسیقی متکی است. آدا با دخترش فلورا در اسکاتلند زندگی می‌کند. اما دنیای عادی متمدن و فرهنگی آدا زمانی به هم می‌خورد که پدرش ترتیب ازدواج او را با مردی در نیوزلند می‌دهد، دعوت به ماجرا. داستان به سرعت آدا و فلورا و پیانو را از آستانه عبور می‌دهد و وارد چشم‌انداز سرد و غم‌انگیز نیوزلند می‌کند، یک دنیای ویژهٔ کم‌وبیش خواب گونه با سواحل خشن، جنگل‌های سرسبز و زمین‌های گل‌آلود نفوذناپذیر.

آن‌ها باید با دنیای جدید خود کنار بیایند و زیر یک زیرپیراهنی پناه بگیرند. طولی نمی‌کشد که نامزد آدا، آلیسدر استوارت، همراه با مائوری‌های بومی و با راهنمایی بینز از راه می‌رسد. استوارت به این نتیجه می‌رسد که پیانو را باید همان‌جا بگذارند. او نیز در برابر این آستانه به اندازهٔ آدا پریشان و نگران است. همسر جدید او با ایما و اشاره و کلام مکتوب حرف میزند، و ریزنقش‌تر از آنی است که انتظار می‌رفت. آدا، سرسختانه بر استقلال خود تأکید دارد، از رها کردن پیانو امتناع می‌کند. استوارت چاره‌ای برای او نمی‌گذارد. گروه «سفر دشوار» خود را به‌سوی کلبهٔ استوارت آغاز می‌کند. وقتی آدا همسر استوارت می‌شود هم‌زمان از یک آستانهٔ جسمی و عاطفی عبور می‌کند. بعد از اینکه عکس‌های عروسی آن‌ها در حین بارش باران گرفته می‌شود، آدا لباس‌های عروسی‌اش را پاره می‌کند و از پنجره به بارش باران خیره می‌شود. او از سکوت در دنیای ویژهٔ استوارت بدون پیانو امتناع می‌کند. وقتی استوارت برای سر زدن به زمین‌هایش آدا را ترک می‌کند، آدا از بینز تقاضا می‌کند او را به کنار پیانو ببرد (دعوت به ماجرا). بینز در آغاز امتناع می‌کند. اما سرانجام تحت تأثیر سماجت آدا قرار می‌گیرد.

بینز آدا و فلورا را به کنار دریا می‌برد. آدا عواطف خود را آشکار می‌کند و با فراغ بال پیانو میزند و فلورای جوان روی شن‌ها می‌رقصد. موسیقی بینز را به هیجان می‌آورد، دعوت به ماجرا. او می‌تواند قدرت پیانو را ببیند؛ او می‌تواند شور و شعف آدا را احساس کند. موسیقی آدا بینز را به خروج از دنیای تجرد خود وسوسه می‌کند. بینز با استوارت معامله‌ای می‌کند. او هشتاد جریب از زمین‌هایش را با پیانوی آدا معاوضه می‌کند. و پیشنهاد می‌کند آدا به عنوان بخشی از معامله نواختن پیانو را به او یاد دهد. آدا از دادن پیانو سرسختانه امتناع می‌کند. استوارت، به عنوان شوهر جدید او و استاد مقتدر، از آدا طلب ایثار می‌کند.

آدای بی‌میل به کلبهٔ بینز می‌آید. اما شاگرد جدید از نواختن پیانو امتناع می‌کند و خواستار شنیدن موسیقی استادش می‌شود. او سفر دیگری را به آدا پیشنهاد می‌کند. اگر آدا طبق خواست او عمل کند، می‌تواند پیانوی خود را پس بگیرد، یک کلید سفید درازای هر ملاقات. آدا سر کلیدهای سیاه با او چانه میزند (گونه‌ای امتناع) و با عبور از آستانه وارد دنیای ویژهٔ پس گرفتن پیانو می‌شود.

آزمونه‌ای آدا با هر «جلسه» سخت‌تر می‌شود، زیرا بینز از او می‌خواهد شهوانی‌تر باشد … این سایه، که معرف تمنای جسمی سرکوب‌شدهٔ آداست، سعی می‌کند او را وارد سفری عمیق‌تر کند و آدا، تمایلی به عبور از آستانهٔ عشق ممنوع ندارد، موسیقی‌اش را تغییر می‌دهد تا حال و هوای عاشقانهٔ او را از بین ببرد. موقع اجرای قطعهٔ ریش آبی، آدا ناخشنودی خود از بینز را بروز می‌دهد. او برای نشان دادن تعهد خود به زندگی زناشویی، به استوارت اجازه می‌دهد دستش را بگیرد.

در جلسهٔ بعدی آن‌ها، بینز اقدام به راه‌یابی جسورانه می‌کند و در برابر آدا برهنه ظاهر می‌شود. او از آدا انتظار دارد کنار او باشد. فلورای دغل‌باز آن‌ها را پنهانی تماشا می‌کند و دربارهٔ جلسات عجیب بینز نزد استوارت اعتراف می‌کند. قبل از اینکه استوارت بتواند شخصاً دربارهٔ این جلسات تحقیق کند، بینز معامله را تمام می‌کند و پیانو را به آدا پس می‌دهد، راه‌یابی به ژرف‌ترین غار.

بینز از ادامه دادم معامله‌ای که از آدا یک بدکاره می‌سازد امتناع می‌کند. او به احساسات حقیقی خود نسبت به آدا اعتراف می‌کند، اما متوجه می‌شود که آدا قادر نیست متقابلاً همان کار را انجام دهد. این سایه معامله را به هم میزند و آدا را از دنیای ویژه آزاد می‌کند. اما آدا دیگر قادر نیست بدون بینز پیانو بزند. او به کلبهٔ بینز برمی‌گردد تا با سایهٔ خود روبه‌رو شود (آزمون بزرگ و بحران عاطفی). بینز درخواست می‌کند که اگر آدا احساسی نسبت به او ندارد آنجا را ترک کند. آدا زیر فشار احساسات خود درمانده شده و به‌صورت بینز سیلی می‌زند، اما آدا قادر به انکار عشق خود نیست و سرانجام بینز را می‌بوسد. این آزمون بزرگ آن‌ها را از آستانه عبور می‌دهد و وارد دنیای ویژهٔ دل می‌کند، پاداش آن‌ها. استوارت مخفیانه آن‌ها را زیر نظر دارد.

استوارت، که از شهوت همسرش تحریک شده، آدا را در کلبهٔ خود محبوس می‌کند تا او را برای خودش نگه دارد. او می‌تواند جسم آدا را از معشوق جدا کند، اما قادر نیست مانع از خیال‌بافی‌های او دربارهٔ بینز شود. یک شب استوارت بیدار می‌شود و آدا را می‌بیند که در خواب او را نوازش می‌کند. بلافاصله می‌فهمد که تبدیل به یک وسیلهٔ جنسی برای برآوردن رؤیاهای آدا دربارهٔ بینز شده است. گرچه استوارت تسلیم می‌شود و تخته‌هایی را که به پنجره‌ها میخ کرده برمی‌دارد، اما آدا را وادار می‌کند که بپذیرد بینز را هرگز نبیند.

آدا از شوهر سایه گون خود سرپیچی می‌کند و یک برگهٔ تمرین پیانو را با این پیغام آماده می‌کند: «دل من پیش توست» (راه بازگشت). او دخترش فلورا را مأمور رساندن پیغام می‌کند. اما منادی ملوّن برگهٔ تمرین را با بدجنسی تمام به سایه، یعنی استوارت، می‌دهد.

این پیغام استوارت را چنان به خشم می‌آورد که یکی از انگشتان آدا را قطع می‌کند و از فلورا می‌خواهد آن را به دست بینز برساند، آغاز سکانس تجدید حیات. استوارت امیدوار بود با «قیچی کردن» بال «مرغ عشق» خود او را از نواختن پیانو و ابراز عشق و تمنای خویش بازدارد. استوارت سعی می‌کند با او رابطه برقرار کند، اما آدا به استوارت گستاخ و بهت‌زده خیره می‌شود.

همان شب استوارت به کلبهٔ بینز می‌شتابد. استوارت اعتراف می‌کند که آدا با زبان بی‌زبانی به او می‌گوید که آرزو می‌کند از خواب بیدار شود و از استوارت بخواهد که آزادش کند و به بینز اجازه دهد «برای نجات من تلاش کند».

استوارت آدا را آزاد می‌کند (یک ایثار شرافتمندانه). بینز آدا و فلورا را با خود می‌برد، اما در طول راه، آدا درخواست می‌کند که پیانو را به دریا بیندازند. بینز با تشویق گروه از آن‌ها می‌خواهد «تابوت» را به درون گور دریایی خود رها کنند. دست زدن به این ایثار دشوار است و آدا اجازه می‌دهد تا پیانو او را به اعماق اقیانوس ببرد. آدا در مواجهه با مرگ به این حقیقت پی می‌برد که دیگر نیازی به پیانو ندارد و خودش را آزاد می‌کند، کامل شدن تجدید حیات او.

آدا، که با عشق بینز درمان شده، به زنی کامل بدل می‌شود، اکسیر او. او اکنون پیانو درس می‌دهد و بینز یک انگشت فلزی برای او ساخته تا آدا بتواند دوباره بنوازد. و او اکنون حتی در حال فراگیری صحبت کردن است.

آدا خواب پیانو را می‌بیند که در گور دریایی خود خفته و خود را در خواب می‌بیند که بالای آن شناور است. این رؤیا در واقع لالایی اوست برای اینکه به خوابی راحت فرو رود. به هر حال اکنون این یک رؤیا بیشتر نیست.

دیدگاه خود را با ما اشتراک بگذارید:

ایمیل شما نزد ما محفوظ است و از آن تنها برای پاسخگویی احتمالی استفاده می‌شود و در سایت درج نخواهد شد.
نوشتن نام و ایمیل ضروری است. اما لازم نیست که کادر نشانی وب‌سایت پر شود.
لطفا تنها در مورد همین نوشته اظهار نظر بفرمایید و اگر درخواست و فرمایش دیگری دارید، از طریق فرم تماس مطرح کنید.