فیلم چشم‌چران – داستان کلی ، تحلیل ، نقد و بررسی – Peeping Tom 1960

فیلم‌ها ما را مبدل به تماشاگرانی بی‌احساس می‌کند. ما در تاریکی می‌نشینیم و زندگی افراد دیگر را تماشا می‌کنیم. این معامله‌ای است که سینما با ما می‌کند، هرچند که بیشتر فیلم‌ها موثرتر از آن هستند که این مسئله را به روی ما بیاورند. چشم‌چران مایکل پاول (Michael Powell)، محصول سال ۱۹۶۰، دربارهٔ مردی است که از قربانیانش، به دلیل نقض قوانین یا عبور کردن از مرزهای اخلاقی، در هنگام مرگ فیلم می‌گیرد. فیلم آن‌چنان مورد نفرت قرار گرفت که نه تنها از سالن‌های نمایش خارج شد، بلکه دورهٔ کاری یکی از بزرگ‌ترین کارگردان‌های انگلیسی را به پایان رساند. چرا منتقدان و مردم از آن متنفر بودند؟ من فکر می‌کنم به این دلیل که نمی‌گذاشت مخاطبان به‌صورت مخفیانه و ناشناس در تاریکی بمانند و تماشا کنند، بلکه در پوشش فیلم، ما را هم به چشم‌چرانی شخصیت اصلی فیلم، متهم می‌کند.

به گفتهٔ مارتین اسکورسیزی این فیلم و هشت‌ونیم فلینی، تمام مواردی را که دربارهٔ کارگردانی می‌شود گفت، دارا هستند. فیلم فلینی دربارهٔ دنیای داستان‌ها، متن‌ها و نمایش است و فیلم پاوِل دربارهٔ روند عمیق روانشناسی در کار یک فیلم‌ساز است، وقتی‌که او به بازیگران خود دستور می‌دهد چه‌کار کنند و سپس در تاریکی می‌ایستد و تماشا می‌کند.

اسکورسیزی مشهورترین طرفداران پاوِل است. در کودکی، او فیلم‌های گروه «کمانداران» را مورد مطالعه قرار داد-یک گروه شامل پاوِل کارگردان و اِمریک پرسبرگر (Emerice Pressburger) نویسنده. اسکورسیزی فیلم‌ها را دنبال کرد، با اشتیاق فراوان، تصاویر جسور، بی‌پروا و پیشرویِ غیرمنتظرهٔ فیلمِ پاوِل را موردمطالعه قرار داد. پاوِل و پرسبرگر تعدادی از بهترین و موفق‌ترین فیلم‌های سال‌های ۱۹۴۰ و ۱۹۵۰ را ساختند، از جمله دزد بغداد (The Thief of Baghdad) (1940)، با جلوه‌های ویژهٔ استثنایی آن؛ زندگی و مرگِ سرهنگ بلیمپ (The Life and Death of Colonel Blimp)، با اجرای عالی راجر لیوسی (Roger Livesey) که سه جنگ را پشت سر گذاشته بود؛ کفش‌های قرمز (The Red Shoes) (۱۹۴۸) با مویرا شیرِر (Moira Shearer) در نقش یک هنرمند باله؛ نرگس سیاه (Black Narcissus) (۱۹۴۷)، با دبورا کِر (Debora Kerr) در نقش یک زن راهبه در رشته‌کوه‌های هیمالیا؛ و راه‌پله‌ای به سمت بهشت (Stairway to Heaven) (۱۹۴۶)، با دیوید نیوِن (David Niven) در نقش یک هوانوردِ مرده و سپس چشم‌چران.

این فیلم دربارهٔ تماشا کردن است. شخصیت مرکزی آن یک زوم کنندهٔ دوربین (Focus Puller) در یک استودیوی فیلم انگلیسی است؛ وظیفهٔ او نگهداری از دوربین است، درست مانند وظیفهٔ کشیشِ دستیار در مراسم عشای ربانی. زندگی مخفیانهٔ او شامل فیلم‌برداری از خانم‌ها با دوربینی است که چاقویی مخفی در قسمت پایه دارد؛ هنگامی‌که آن‌ها از عاقبت خود باخبر می‌شوند، او از چهره‌شان فیلم‌برداری می‌کند و فیلم گرفته‌شده را مرتبا در اتاق تاریک خود تماشا می‌کند. او به دیگران می‌گوید که روی یک «مستند» کار می‌کند و تنها در نمای پایانی متوجه می‌شویم که آن فیلم مستند تنها راجع به جرم‌های او نیست بلکه شامل مرگ او هم می‌شود. او خود را از فرجامی که برای قربانیانش رقم خورده، برکنار نمی‌دارد.


خرید کتاب با ۱۵٪ تخفیف(همه کتاب‌ها)

او که نامش مارک لوییس است، تبدیل به یک هیولای ترحم‌انگیز شده است. وقتی هِلِن (آنا مَسی (Anna Massey))، دختر مهربانی که در طبقهٔ پایین زندگی می‌کند، علاقه‌مندی خود را به کار او ابراز می‌کند، او به هلن فیلم‌هایی را نشان می‌دهد که پدرش از او گرفته بود. فیلم‌های مارک در کودکی و شب‌هنگام وقتی‌که نور چراغی که به چشمش می‌تابد بیدارش می‌کند. فیلم‌های پدرش که هنگام خواب در لحاف او مارمولک می‌اندازد. فیلم‌های گریه‌های ناشی از ترس او. پدر مارک، روانشناسی که در موضوع ترس تخصص داشت، برای انجام آزمایش از پسر خود استفاده می‌کرد. وقتی یک پلیس روانشناس از موضوع باخبر می‌شود، با شگفتی می‌گوید: «او چشمان پدرش را دارد…».

فیلم‌های بیشتری از دوران کودکی مارک وجود دارد. ما مارک کوچک را می‌بینیم که در کنار جسد مادرش از او فیلم گرفته شده است. شش هفته بعد، در یک فیلم دیگر، پدر او دوباره ازدواج می‌کند. (در تمام حلقه‌ها نقش پدر را مایکل پاوِل بازی کرده، خانهٔ کودکی مارک در لندن است، شهری که پاوِل در آن بزرگ شد، و نقش مارک در دوران کودکی توسط پسر پاوِل بازی شده است.) در عروسی، پدر مارک به او یک دوربین هدیه می‌دهد. برای مارک قلمروهای غریزی، درد، ترس و فیلم‌سازی به هم مربوط هستند. او آن‌چنان با دوربین خود رابطهٔ نزدیک دارد که وقتی هلن به او محبت می‌کند، در پاسخ لنز دوربین خود را می‌بوسد. وقتی یک پلیس دوربین او را در دست می‌گیرد، دست‌ها و چشمان او با بی‌قراری افسر را دنبال می‌کنند، انگار که جسم مارک با تمام وجود خواهان دوربین و تماما در اختیار آن است. وقتی هلن تلاش می‌کند تصمیم بگیرد که شی زینتی را به شانه وصل کند یا به یقه، دستان مارک، بدن خود را در همان نواحی لمس می‌کند، گویا که او یک دوربین است و حرکات هلن را ضبط می‌کند.

پاوِل برای نقش اصلی ابتدا در فکر لارنس هاروی (Laurence Harvey) بود، ولی در عوض کارل هاینز بُم (Karl Heinz Bohm) را انتخاب کرد، یک بازیگر استرالیایی با لهجهٔ ظریف انگلیسی که متفاوت‌تر به نظر می‌رسد. بُم موهای طلایی دارد، خوش‌قیافه، لطیف و بااحتیاط است. برای پاوِل جالب بود که ستارهٔ جدید او، پسر یک رهبر معروف ارکستر سمفونی است. به احتمال زیاد او دربارهٔ پدران مستبد اطلاعاتی داشته. اجرای بُم، شخصیت یک قاتل شرور را خلق کرده که خجالتی و زخم‌خورده است. فیلم، او را تحقیر و درعین‌حال با او همدردی می‌کند. او مردی بسیار تنها است. در طبقهٔ بالای خانه‌ای اجاره‌ای، زندگی می‌کند. اتاق اول یک فضای معمولی است، با یک میز، تخت و آشپزخانه. اتاق دوم مثل آزمایشگاه یک دانشمند دیوانه است، با دوربین‌ها و ابزار فیلم، یک تاریک‌خانه، یک فضای نمایش بر روی پرده و ابزار مبهمی که از سقف آویزان هستند.

وقتی هلن می‌فهمد که آنجا خانهٔ دوران کودکی مارک است و او صاحب‌خانه است، متحیر می‌شود: «تو؟ ولی تو طوری راه می‌روی که انگار نمی‌توانی پول اجاره را بدهی.» هلن با مادر خود زندگی می‌کند (ماکسین آدلی (Maxine Audley))، او الکلی و نابینا است و به صدای پای مارک توجه می‌کند. وقتی هلن به مادر خود می‌گوید که با مارک بیرون می‌رود، مادر می‌گوید: «من به مردهایی که به نرمی راه می‌روند اعتماد ندارم». بعدا، مارک، مادر را در اتاق داخلی خود غافلگیر می‌کند و مادر دقیقا به کنه راز او وارد می‌شود: «من هر شب به این اتاق سر می‌زنم. کورها همیشه به اتاق‌هایی که زیرشان زندگی می‌کنند سر می‌زنند. مارک، من چی دارم می‌بینم؟».

فیلم پاوِل فقط چند ماه قبل از روانی اکران شد، یک فیلم تکان‌دهندهٔ دیگر از یک کارگردانی بریتانیایی. فیلم هیچکاک احتمالا موضوع شیطانی‌تری در مقایسه با فیلم پاوِل داشت، با این‌حال برای حرفهٔ او یک ترقی به حساب می‌آمد. شاید به این دلیل که تماشاگران از هیچکاک چیزی خوفناک انتظار داشتند ولی پاوِل بیشتر به دلیل فیلم‌های ویژهٔ مربوط به سبک خود شناخته شده بود. غوغای پرهیاهویی که در رابطه با چشم‌چران صورت گرفت، ضرورتا به دورهٔ کاری او پایان بخشید، با این‌حال او چند فیلم دیگر ساخت. هرچند که مارتین اسکورسیزی در دههٔ ۷۰، بانیِ احیا و تجدیدهایی دوباره شد و پاوِل را در تفسیرهای شنیداری چندین ویدیو به خود ملحق کرد. پاوِل و تدوینگر اسکورسیزی، تِلما اسکون‌مِیکر (Thelma Schoonmaker)، عاشق یکدیگر شدند و ازدواج کردند و تلما او را در نوشتن یکی از بهترین خودزیست‌نامه‌های کارگردانی که تابه‌حال خوانده‌ام، همراهی کرد؛ زندگی در سینما و فیلمِ میلیون دلاری (A Life in Movies and Million Dollar Movie).

در چشم‌چران یک سکانس اصلی وجود دارد که ممکن است هیچکاک به آن حسودی کرده باشد. بعد از ساعت‌ها در استودیوی فیلم، مارک یک بازیگر (مُیرا شیرر (Moira Shearer)) را ترغیب به ماندن در استودیو می کند تا از او در حال پایکوبی فیلم بگیرد. او از این که نماهای مستقل خود را دارد شاد است و دور صحنه و حتی یک جعبهٔ آبی می چرخد. روز بعد، جسد او در جعبهٔ آبی پیدا می‌شود – و مارک خارج از دید، از صحنهٔ کشف جسد فیلم‌برداری می‌کند.

راهبردهای تصویری فیلم، بینندگان را درگیر نحوهٔ تماشای بی‌احساس مارک می‌کند. نمای آغازین فیلم از طریق نمایاب (Viewfinder) مارک دیده می‌شود. بعدها، ما همان فیلم را در یک نمای فوق‌العاده از پشت سر مارک، در اتاق نمایش او می‌بینیم. هنگامی‌که دوربین عقب می‌رود، تصویرِ روی صفحهٔ نمایش به‌منظور نمای نزدیک حرکت می‌کند، بنابراین هم‌زمان با کوچک شدن سرِ مارک، چهرهٔ قربانی به طور موثری به همان اندازه می‌ماند. در یک نما، پاوِل یکی از تماشاگران را نشان می‌دهد که از طریق قدرت تصویر سینمایی کوچک می‌شود. سایر فیلم‌ها اجازه می‌دهند ما از تماشا کردن لذت ببریم؛ و اما این فیلم برای تماشا بهایی را طلب می‌کند.

پاول (۹۰-۱۹۰۵) کارگردانی بود عاشق رنگ‌های قوی و روشن و چشم‌چران پر از رنگ‌های روشن است؛ مثل نمایی که در آن جسد قربانی از زیر یک روکش قرمز روشن بیرون آورده شد و در زمینهٔ خیابان خاکستری قرار می‌گیرد. او در استفاده از دوربین بسیار خوش‌قریحه بود، و در چشم‌چران راهبرد ابتدایی، همواره اشاره به این دارد که ما در حال دیدن نیستیم بلکه در حال تماشا هستیم. فیلم او یک شاهکار است، دقیقا برای این‌که مثل فیلم‌های احمقانه و کلیشه‌ای مختص نوجوانان، ما را رها نمی‌کند. ما می‌توانیم بخندیم و فاصلهٔ خود را با فیلم حفظ کنیم: مجبوریم این واقعیت را تصدیق کنیم که فیلمی ترسناک، ولی جذاب را نگاه می‌کنیم.

دیدگاه خود را با ما اشتراک بگذارید:

ایمیل شما نزد ما محفوظ است و از آن تنها برای پاسخگویی احتمالی استفاده می‌شود و در سایت درج نخواهد شد.
نوشتن نام و ایمیل ضروری است. اما لازم نیست که کادر نشانی وب‌سایت پر شود.
لطفا تنها در مورد همین نوشته اظهار نظر بفرمایید و اگر درخواست و فرمایش دیگری دارید، از طریق فرم تماس مطرح کنید.