فیلم ژنرال از باستر کیتون – داستان کلی ، تحلیل ، نقد و بررسی – The General 1926

باستر کیتون (Buster Keaton) بیشتر از آن که یک چهرهٔ سنگی بزرگ (Great Stone Face) باشد آدمی بود که در میان آشوب، آرامش خود را حفظ می‌کرد. شاید دیگر بازیگران فیلم‌های صامت برای انتقال یک نکته باید ادا در می‌آوردند، اما کیتون هوشیار و آرام باقی می‌ماند. همین امر موجب شده تا بهترین فیلم‌های او از فیلم‌های رقیبش، چاپلین بیشتر عمر کنند. او در جهان دلقک‌های صامت، برای تماشاگر امروزی کهنه به نظر نمی‌رسد.

مثلاً صحنهٔ آغازین ژنرال (۱۹۲۷) را در نظر بگیرید- شاهکارش دربارهٔ لکوموتیوران جنوبی راه‌آهن که «در زندگی تنها دو عشق دارد»، لوکوموتیوش و آنابل لی زیبا. در آغاز فیلم، کیتون لباس پلوخوری‌اش را به تن دارد و به خانهٔ محبوبش می‌رود. غافل از آن که دو پسربچه مانند پیاده‌نظام‌هاا به دنبالش می‌آیند- و آنابل لی (ماریون مک Marion Mack) هم پشت سر آن‌هاست. او به خانهٔ دختر می‌رسد. دختر بی‌آن که کسی متوجه‌اش باشد، مشغول تماشاست. کیتون کفشش را با پشت شلوارش تمیز می‌کند و سپس در می‌زند، درنگ می‌کند، نگاهی به اطراف می‌اندازد و دختر را درست پشت سر خود می‌بیند. این لحظه برای بسیاری از کمدین‌های فیلم‌های صامت، یک شگفتی ناگهانی و اغراق‌آمیز بود. اما کیتون تنها با نمایش کمی تعجب در چهره‌اش آن را نشان می‌دهد. آن‌ها داخل می‌شوند. او نزدیک دختر، روی کاناپه می‌نشیند. متوجه می‌شود که پسربچه‌ها تا داخل خانه دنبالش آمده‌اند. صورتش کمی درهم می‌شود. لند می‌شود، کلاهش را بر سر می‌گذارد گو این که می‌خواهد برود و در را باز می‌کند، با چنین ادای احترامی شما گمان می‌کنید که پسرها مهمان‌های او هستند. پسرها بیرون می‌روند و او در را به رویشان می‌بندد.

او برای خنده بازی نمی‌کند بلکه غرق در دیدار مهم‌ترین آدم زندگی‌اش است. به همین دلیل خنده‌دار است. به همین دلیل هم مشهورترین صحنهٔ فیلم تأثیرگذار است- زمانی که دختر دست رد بر سینه‌اش می‌زند و او افسرده روی میلهٔ لوکوموتیو بزرگش می‌نشیند. با راه افتادن لوکوموتیو، او هم بالا و پایین می‌رود، اما متوجه چیزی نمی‌شود چون تنها به آنابل فکر می‌کند. چنین صحنه‌هایی از او مردی می‌سازد که خود را جدی می‌گیرد و او همیشه در فیلم به این نکته اشاره می‌کند. ما به کیتون نمی‌خندیم بلکه با او هم‌ذات‌پنداری می‌کنیم.

ژنرال، حماسهٔ کمدی‌های صامت است. در زمان خود یکی از پرخرج‌ترین فیلم‌ها بود هزینه‌های آن شامل آفرینش دوبارهٔ تاریخ دقیق جنگ داخلی، صدها نفر سیاهی لشکر، صحنه‌های نمایشی پرخطر، و لوکوموتیوی واقعی را که از پلی در حال سوختن به درهٔ عمیق پایین فرو می‌افتد، می‌شد. این فیلم برگفته از یک حادثهٔ واقعی، نتعقیب لوکوموتیو عظیم»، است و ویلیام پیتنگر لوکوموتیورانی که درگیر ماجرا بود در نوشتن فیلم‌نامه همکاری کرد.


خرید کتاب با ۱۰٪ تخفیف(همه کتاب‌ها)

در شروع فیلم، جنگ آغاز می‌شود و افسر مسؤل نام‌نویسی سربازان، جانی گری (Johnny Gray) (کیتون) را نمی‌پذیرد (او در مقام یک مهندس ارزش بیشتری دارد، اگرچه هیچ‌کس این مسأله را برایش توضیح نمی‌دهد). آنابل با صراحت می‌گوید: «تا وقتی یونیفورم نپوشیده‌ای نمی‌خواهم با من حرف بزنی». مدتی می‌گذرد جانی رانندهٔ یک لوکوموتیو جنوبی به نام ژنرال است. جاسوسان اتحادیه قطار را می‌ذدزدند و جانی با پای پیاده، کابین یدک، دوچرخه، و سرانجام با یک لوکوموتیو دیگر به نام تگزاس، آن را تعقیب می‌کند. سپس دو طرف، قطارهایشان را عوض می‌کنند و پیگرد در مسیر عکس ادامه می‌یابد. آنابل، که مسافر قطار به سرقت رفته است و به دست گروه اتحادیه زندانی شده، به کمک جانی نجات پیدا می‌کند و با او در طول صحنه‌های تعقیب هیجان‌انگیزی که با صحنهٔ مشهور فروافتادن تگزاس در دره پایان می‌پذیرد (جایی که گفته می‌شود لاشهٔ زنگ زده‌اش تا امروز باقی مانده) همراه می‌شود.

از آن جایی که قطارها باید بر روی ریل باقی بمانند و هرکدام همیشه پشت دیگری حرکت کند، تعقیب قطارها منطقاً دشوار به نظر می‌رسد- این بدیهی است. کیتون با صحنه‌های صامت خنده‌دار و خلاقانه، منطق را پی‌درپی به چالش می‌کشاند، و این نکته مهم است که او هرگز از بدل استفاده نکرد و حتی صحنه‌های پرخطر را هم با ظرافت و به چالاکی انجام داد.

محدودیت‌های آشکار قطار موجب شد تا فکرهایی به ذهن او خطور کند. زمانی که چوب‌ها را تکه‌تکه می‌کرد، بی‌آن که متوجه شود عقب‌نشینی جنوبی‌ها و پیشروی شمالی‌ها تماماً در پشت سرش اتفاق می‌افتاد. دو صحنهٔ خنده‌دار وقتی است که قطارهایی که به زعم او در پشت سرش بودند به شکلی در مقابلش ظاهر شدند. او این مکان‌ها را در طول راه طوری تنظیم می‌کند که هنگام بازگشت بتواند از آن‌ها به گونه‌ای دیگر استفاده کند. یک صحنهٔ معروف، مربوط به توپ روی واگن است که کیتون می‌خواهد آن را به طرف قطار دیگر شلیک کند. او فتیله را روشن می‌کند و به درون لوکوموتیو می‌دود، ما تنها چیزی که می‌بینیم این است که توپ به آرامی وارونه می‌شود و درست به سمت خودش نشانه می‌رود.

هر طنز هوشمندانه به طنزی دیگر می‌انجامد. برای آن که از گلوله توپ در امان بماند، جلو می‌دود و در حالی که قطعهٔ چوبی بزرگی از ریل را میان بازوانش گرفته روی سپر جلو قطار سیرالسیری می‌نشیند که اختیارش به دست هیچ‌کس نیست. مردان اتحادیه، چوب دیگری را روی ریل می‌اندازند، و کیتون با یک نشانه‌گیری و زمان‌بندی عالی، چوب اولی را روی دومی می‌زند و از مسیر خارجش می‌کند. کار او عالی و عازی از خطاست اما تور کنید نشستن بر سپر یک لوکوموتیو و امیدواری به این که یک چوب چوب دیگر را از مسیر بیرون کند بی‌آن که مغزتان را داغان کند تا چه اندازه می‌تواند خطرناک باشد.

او در بین صحنه‌های تعقیب، اشتباهاً به خانه‌ای وارد می‌شود و در حالی که ژنرال‌های شمالی مشغول برنامه‌ریزی برای نقشه‌های‌اشان هستند، آنابل لی را نجات می‌دهد- و البته یک شوخی سینمایی کوچک و مؤثر هم اجرا می‌کند.

هنگام گفتگوی شمالی‌ها با یکدیگر، او زیر میز ناهارخوری پنهان می‌شود. آتش سیگار یکی از آن‌ها رومیزی را سوراخ می‌کند. آنابل لی را به اتاق می‌آورند و از میان سوراخ، چشم‌های خیرهٔ کیتون را می‌بینیم، سپس یک نمای وارونه از دختر هست که در آن کیتون از سوراخ، برای دادن ارزش هنری به نمای چشم استفاده می‌کند- یکی از آن صحنه‌های مورد علاقهٔ گریفیث که در آن دایره‌ای به دور یک عنصر کلیدی تصویر کشیده می‌شود.

در نظرسنجی معتبر مجلهٔ ساید اندساوند، ژنرال در مقام یکی از ده‌فیلم برتر تمام دوران‌ها برگزیده شد. چه کسی می‌داند شاید هم بزرگ‌ترین کار کیتون. دیگران ممکن است که کشتی بخار بیل جونیور (Steamboat Bill, Jr) (1928) را انتخاب کنند. از جمله دیگر کارهای کلاسیک او مهمان‌نوازی ما (Our Hospitality) (1923)، دریانورد (The Navigator) (1924)، سفر به غرب (Go West) (1925) و فیلم‌بردار (The Cameraman) (1928) است که در آن نقش یک کارآموز عکاسی خبری را بازی می‌کند که تصادفاً به این حرفه روی آورده است.

او در سال ۱۸۹۵، همزمان با تولد سینما زاده شد و در خانواده‌ای دوره‌گرد که نمایش‌های خیابانی اجرا می‌کردند، تربیت یافت. به عنوان بخشی از اجرا، هیچ اغراق به اطراف صحنه نمایش پرتاب می‌شد؛ درست مانند دبلیو سی فیلدز، او مهارت‌های جسمانی‌اش را در کارآموزی دردناک دوران کودکی فرا گرفت. سینما را فاتی آربوکل (Fatty Arbuckle) در سال ۱۹۱۷ آغز و نخستین فیلم‌های کوتاهش را در سال ۱۹۲۰ کارگردانی کرد. در کمتر از یک دهه، از ۱۹۲۰ تا ۱۹۲۸، چارچوبی را ساخت که در کنار کارهای چاپلین (و به گفتهٔ برخی، بالاتر از او) قرار می‌گرفت و این کار را با منابع کمتری انجام داد، زیرا او هیچ‌وقت به اندازهٔ خانه به دوش کوچک معروف و سرمایه‌دار نبود.

با ورود فیلم‌های صدادار، او معاملهٔ نامعقولی را با مترو گلدوین مایر انجام داد که به استقلال هنری او پایان داد و باقی زندگی او یک پردهٔ دوم طولانی بود- آن قدر طولانی که در دههٔ ۱۹۴۰ به اجرای شوی تلویزیونی نیم‌ساعته و زنده در لوس‌آنجلس تنزل یافت، و البته به اندازهٔ کافی هم زمان بود تا نبوغش دوباره احیاء شود و فیلم‌های بعدی مهمی مثل فیلم (Film) (1965) نوشتهٔ ساموئل بکت (Samuel Beckett) را بسازد و کمی پیش از مرگش در سال ۱۹۶۶ و در ونیز با مرور آثارش از او تمجید شد.

امروز من کارهای کیتون را بیش از هر فیلم صامت دیگری تماشا می‌کنم. آن‌ها نمایش‌دهندهٔ چنان کمال دلپذیر، چنان میزانی از یکپارچگی در داستان، شخصیت و رویداد هستند که مانند موسیقی از پرده بیرون می‌ریزند. اگرچه از حرکات خنده‌دار سرشارند، اما به ندرت کیتون در حال نوشتن صحنه‌ای با موضوعی مضحک می‌بینید؛ برعکس، خنده‌ها از دل موقعیت‌ها بیرون می‌آیند؛ کارن جن (Karen Jaehne) منتقد می‌نویسد: او «کانون کوچک، بی‌حرکت و دردکشیدهٔ جنون کمدی بزن و بکوب بود.» زمانی که جلوه‌های ویژه در دوران جنینی خود بودن و دورانی که غالباً «بدل‌کاری»- به معنای اجرای واقعی آن چیزی بود که به نظر می‌رسید- کیتون جاه‌طلب و نترس بود. خانه‌ای بر سر او فرو می‌ریخت، برای نجات محبوبش، بر فراز آبشاری تاب می‌خورد، از قطارها پایین می‌افتاد و همیشه به شیوهٔ خاص خودش مانند مردی جدی و متفکر که به نبوغ خود ایمان دارد، این کارها را انجام می‌داد.

او یک بار چنین گفت: «خانه به دوش چارلی، ولگردی بود با فلسفهٔ یک ولگرد. خانه به دوش به همان اندازه که دوست‌داشتنی بود، اگر فرصتی دست می‌داد دزدی هم می‌کرد. شخصیت کوچولوی من یک مرد کاری و صادق بود.» این سخن نقش‌های او را توصیف می‌کند و انعکاسی از آفرینندهٔ آن‌هاست.

دیدگاه خود را با ما اشتراک بگذارید:

ایمیل شما نزد ما محفوظ است و از آن تنها برای پاسخگویی احتمالی استفاده می‌شود و در سایت درج نخواهد شد.
نوشتن نام و ایمیل ضروری است. اما لازم نیست که کادر نشانی وب‌سایت پر شود.
لطفا تنها در مورد همین نوشته اظهار نظر بفرمایید و اگر درخواست و فرمایش دیگری دارید، از طریق فرم تماس مطرح کنید.