کاراکتر قاضی شارح با بازی علی نصیریان در مجموعه تلویزیونی «سربداران» – ۱۳۶۲-۱۳۶۰: بررسی و تحلیل

یکی از گرفتاری‌های استادان تاریخ دانشگاه‌های ایران در دهه‌های اخیر، پاسخ دادن به این سئوال دانشجویان شان است که چرا در کتاب‌های درسی مربوط به عصر مغول، اسم قاضی شارح نیامده است؟!

قاضی شارح، قاضی القضات باشتین، منشی طغای تیمورخان، خان خراسان که میگویند روح چنگیز با اوست،… تعجب نمی‌کنید اگر بگویم «قاضی شارح» اصلا وجود خارجی نداشته؟ البته در منابع دست اول مغول حکایات بسیاری از رجال ایرانی آمده که در آن دوره تاریخی با مغولان همکاری‌هایی داشته اند. به فاصله کوتاهی بعد از تصرف قلمرویی گسترده، از چین تا مصر، سرداران مغول با دشواری‌های مملکت داری مواجه شدند و ناچار از رجال و سیاستمداران کشورهای مغلوب کمک گرفتند. در میان ایرانیان هم وزرای بزرگی مثل برادران جوینی با خواجه رشیدالدین فضل الله ظاهر شدند که حتی خلق وخو و منش خان‌های مغول را تغییر دادند، اما آن‌ها همه برای اصلاح مملکت تلاش می‌کردند و قاضی شارح باشتینی برای صلاح خود. محور اصلی سریال هم دقیقا تقابل همین دو نوع نگاه است؛ همان که در سال‌های اول انقلاب، بحث روز بود. یک طرف شیخ حسن جوری (امین تارخ) است که نماد عالمان مبارز است و در کنار حالات عرفانی اش، چنان زهد و تقوایی دارد که وقتی در دروازه نیشابور می‌بیند گروهی برای استقبال از شیخ حسن صف کشیده اند، با آن‌ها بحث می‌کند که مگر شیخ حسن کی هست؟ و سر همین کتک مفصلی هم می‌خورد. نقطه مقابلش قاضی شارح (علی نصیریان) است که یک عالم دینی، یک سخن ور ماهر و یک سیاست مدار کارکشته است که خودش در جایی از سریال می‌گوید: «قضاوت را در خراسان من أحیا کردم. مغول بسیار دوست‌تر دارد بدون محاکمه بکشد. من نگذاشتم.» این قاضی شارح با این که در خدمت مغول هاست، اما آدم بی‌دینی هم نیست، او راستش را نمی‌گوید، اما هیچ وقت دروغ هم نمی‌گوید، بارها سعی خودش را می‌کند تا مانع ریختن خون بی‌گناهان بشود. با علما و مشایخ و بزرگان نشست و برخاست دارد و برای توجیه اعمال مغولها چنان ادیبانه و عالمانه در جمع سخن می‌گوید که بسیاری از مردم عادی، ستمهای مغول را با توجیه او قبول می‌کنند.

طبق یک روایت اسم «شارح» از همین جا آمده، یک روایت دیگر می‌گوید این اسم از روی شخصیت تاریخی «شریح»» قاضی کوفه در زمان قیام کربلا ساخته شده). در سریال جایی هست که تقابل این دو چهره به بهترین وجه و با کمترین دیالوگ‌ها نشان داده می‌شود. جایی که قاضی از شیخ حسن در بند گرفتار، می‌خواهد که او را به شاگردی بپذیرد و شیخ به او تعلیم می‌دهد: «بگو او یکی است». شارح از این حرف یکه می‌خورد و شروع به نصیحت شیخ حسن می‌کند و شیخ، فقط یک جمله در جوابش می‌گوید: ندانستی و نخواهی دانست».

آنطور که نجفی تعریف کرده، این شخصیت اولین بار توسط دکتر شریعتی و در تئاترهایی که در حسینیه ارشاد اجرا می‌شده، ظاهر شده. اما این علی نصیریان بود که توانست با هنرمندی تکرار نشدنیش این شخصیت خیالی را به یک شخصیت واقعی تبدیل کند. آن هم در سریالی که پیدا کردن و نشان دادن یکی از بازی هایش با صفت «ضعیف» واقعا سخت است. حتی بعضی از بازیگرها را ما فقط با این نقش‌ها به یاد می‌آوریم (مثل مرحوم فیروز بهجت محمدی که با این که در آثار درخشانی مثل گاو و شازده احتجاب هم بازی کرده، هیچ تصویر دیگری جز «طغای تیمورخان» برای ما ندارد).


خرید کتاب با ۱۵٪ تخفیف(همه کتاب‌ها)

محمدعلی نجفی تعریف کرده که برای هر کدام از نقش‌های چقدر تحقیقات انجام شده و هر بازیگری حداقل دو جلد کتاب می‌خوانده، حتی خودش به سوسن تسلیمی (برای درآوردن نقش فاطمه سریال) کتاب فاطمه فاطمه است را داده بوده. توی همه این بازی‌ها اما، یک بازی است که شاخص و نماد شد. طوری که در همان زمان هم از سریال انتقاد می‌شد چرا نقش منفی سریال، بهتر و قوی‌تر از امین تارخ بازی می‌کند؟ علی نصیریان طوری قاضی شارح را بازی کرده که هنوز هم بسیاری او را با همین نقش به جا را بازی کرده که هنوز هم بسیاری او را با همین نقش به جا می‌آورند و می‌شناسند. نصیریان برای این نقش از حالت چهره تقریبا ثابت، نگاه زیر انداخته و مرموز، حرکات نرم دست‌ها و مهم‌تر از همه، فن بیان حیرت انگیزش کمک گرفته.

کافی است خودتان یک بار دیگر آن صحنه محاکمه قاضی شارح توسط کودتاگران علیه طغای را مرور کنید. صحنه اینطوری است که امیر جدید می‌خواهد نماد حکومت قبلی را بکشد تا برای خودش مشروعیتی دست و پا کند. پس جار زده‌اند و در میدان مرکزی شهر، جماعتی که چندان هم دل خوشی از قاضی شارح ندارند، به تماشا ایستاده اند. جلاد هم با تیغش آن طرف ایستاده. همه چیز علیه قاضی است، جز یک چیز: قدرت سخنوری حیرت انگیزش. قاضی را بدون لباس و ردای معروف و معمولش آورده‌اند ولی باز هم او طوری حرف و اصلا داد می‌زند که بفهمیم هیچ کس جز او نمی‌تواند قاضی القضات باشد. کلمات طوری محکم و با قدرت از دهان نصیریان بیرون می‌آید که مو به تن بیننده صاف می‌شود: «من، قاضی شارح، به شما می‌گویم قضاوت بسیار آسان است. داد آن است که سلطان بخواهد. کافی است به چشم‌های سلطان و شمشیر او نگاه کنید. بیایید. ردای مرا بستانید. در دم قاضی خواهید شد…»

دیدگاه خود را با ما اشتراک بگذارید:

ایمیل شما نزد ما محفوظ است و از آن تنها برای پاسخگویی احتمالی استفاده می‌شود و در سایت درج نخواهد شد.
نوشتن نام و ایمیل ضروری است. اما لازم نیست که کادر نشانی وب‌سایت پر شود.
لطفا تنها در مورد همین نوشته اظهار نظر بفرمایید و اگر درخواست و فرمایش دیگری دارید، از طریق فرم تماس مطرح کنید.