کاراکتر سینمایی قیصر با بازی بهروز وثوقی در فیلم قیصر – ۱۳۴۸: بررسی و تحلیل

آنچه که «نوادا اسمیت» کیمیایی را از یک ماجرای انتقام گیری صرف متمایز می‌کند این ویژگی است که قیصر ساحتی اساطیری دارد. اسطوره‌ها همچون موسیقی شکلی از زبان و برخاسته از آن با تمرکز روی بعد حسی و معنایی زبان اند. قیصر از درون متن با رویکردی اساطیری بازتولید می‌شود و نوعی صورت زبانی می‌یابد که می‌توان آن را محصول فرآیند «تجدد امثال» یافته اعتراض و عصیان دانست. اعتراض و عصیانی که ریشه در تاریخ ایران دارد و از همین رو خوشایند مذاق مخاطب ایرانی است. از سویی اسطوره را باید در کلیتش شناخت. معنای اسطوره در حوادث پیوسته مستتر نیست بلکه در مجموعه‌ای کلی از حوادث قابل درک است. اساطیر تلاشی دیالکتیکی برای یافتن معنایی از میان اطلاعات بی‌نظم اند که این تلاش به درک ساختار دوگانه اسطوره‌ها منجر می‌شود. دوگانگی‌هایی مثل خوبی و بدی، زندگی مرگ، هنجار ناهنجار و… پس از این منظر باید به سرنوشت محتوم «قیصر» و کنش‌های او توجه کرد.

قیصر و عمده فیلم‌های کیمیایی پس از آن همواره از شخصیت‌هایی با ویژگی‌هایی که از اسطوره‌ها میشناسیم بهره برده اند. در دوگانگی «هستی نیستی» آن‌ها در پی مبارزه‌ای برای احقاق حق یا اثبات مدعا، مرگ را به نوعی زندگی باز تعریف می‌کنند. در عین «فردیت» مصداق روحیات و آمال و خواست‌های «جمع» هستند. در کنش‌ها دچار همان دیالکتیک دوگانگی اند. در عین ادعای اخلاقی به روش‌ها و رفتارهای غیراخلاقی نیز متمسک می‌شوند و از همین رو شمایلی از ضدقهرمان‌های جذاب اند. برای بررسی هر کاراکتر سینمایی باید توامان به ابعاد جسمی، اعتقادی، روانی و اجتماعی آن‌ها توجه کرد. قیصر از حضور بازیگری با فیزیک بدنی مناسب سود می‌برد که می‌تواند چهره‌ای حماسی را با ابروهای گره خورده تصویر کند و با چشمانی سیاه و درشت گویای ناگفته‌ها باشد. او پوشش معمول پسندیده و معقول دارد که مطلوب جامعه ایرانی است و از لحاظ اعتقادی باورهای دینی و اخلاقی را پذیرفته و اهل مرام و مسلک لوطی هاست، جنبه‌های روانی «قیصر» او را آدمی خونسرد بدبین، ناامید، خشن، شجاع، کمی افسرده و دچار عقده‌هایی خاص، مسلط به اعمال با داشتن ظاهری آرام و مسلط، احساساتی و اهل قول و قرار نشان می‌دهد. از نظر پایگاه اجتماعی نیز مسئولیت پذیر بوده و در آبادان به کاری موجه اشتغال داشته، پس در تولید ناخالص ملی سهم دارد و از این رو نمی‌توان او را «لمپن» نامید و این تعریف رایج نادرستی در مورد اوست.

«قیصر» در کنش هایش نیز خصلتی دوگانه دارد. در بدو امر کنش‌های تاخیری و رخوت آلود دارد و در عین حال در فرآیند حوادث به کنشگری مسلط و سریع و باهوش تبدیل می‌شود. او عملگراست و می‌کوشد هیجانات ناشی از فاجعه‌ای که غیرت او را در شرایط خاص جامعه ایرانی آن روزها می‌طلبد آرام و هدفمند کنترل کند. در ابتدای ورود «قیصر» به داستان او در واگن قطار دیده می‌شود. در خود فرو رفته و سر در تو، خواب آلود و خسته، و با کفش‌های پاشنه خوابیده که حتی پس از همه مسافران از قطار پیاده می‌شود. فیلم در ایستگاه او را تنها و منفرد به تصویر می‌کشد و بر عدم تمایل «قیصر» به قرار گرفتن در هرگونه موقعیت بحرانی تاکید دارد. در جایی از فیلم او اعتراف می‌کند که کاری با کسی نداشته و داشته برای خودش زندگی‌اش را می‌کرده ولی نامردی دیده اما موسیقی با تم پهلوانی اسفندیار منفردزاده پیش بینی می‌کند ماجرا آبستن حوادث متعدد ناخوشایندی است. در ادامه در تاکسی نیز چنین رفتاری از او در حین مکالمه با راننده تاکسی دیده می‌شود.

اما «قیصر» انتقام جو، قانون گریز و ناهنجار قبل از هر اقدام کنشگرانه قطعی پاشنه هایش را به شکلی نمادین ور می‌کشد و عمل می‌کند و ساختار دوگانه اسطوره «قیصر» را همچون سازه هر اسطوره دیگری متجلی می‌کند و از سویی حرکتی پاندولی بین رفتار آپولونی و دیونیزوسی را بروز می‌دهد. «قیصر» وقتی از مرگ فاطی و قتل فرمان مطلع می‌شود و با کوبیدن دست به روی سر خود و دویدن‌اش به سمت درب خروجی خانه و صدا زدن فرمان، شوک روحی‌اش را بروز می‌دهد عملگرایی‌اش در روندی ظاهرا آرام از همین نقطه آغاز می‌شود. او در جایی دیگر از فیلم موکدانه می‌گوید: «هیچ کس نباس بفهمه فاطی واسه چی خودشو کشت. حتی افسرای کلانتری، خلاصه جایی درز نکنه»!. خودکشی و مرگ فاطی به خاطر شرف و حیثیت بایستی محتوم بماند. اقدام قاطی گرچه بر پاکی و حیثیت او صحه می‌گذارد ولی در نظام‌های فرهنگی سنتی، قربانی تجاوز قربانی نظام سنتی با دیدگاه مردسالارانه هم می‌شود. این نکته ایست که ذهن برخی تحلیلگران را نسبت به عملکرد «قیصر» دچار تشکیک می‌کند. اما هر عملکردی در نگاه کارکردگرایانه به جامعه، عنصری از همان جامعه و به عبارتی سیستم است و در ارتباط با عناصر دیگر کارکرد و معنا می‌یابد. پس بر واکنش «قیصر» خرده‌ای نمی‌توان گرفت. چرا که خود او نیز قربانی همین نگاه مردسالارانه جامعه است که توقعات از مردان را با معیار خودش می‌سنجد. مردی که اعتقادات، مرام و رأفت‌ش او را به وفا کردن وعده‌اش به ننه مشهدی وامی دارد ولی حتی ناگزیر می‌شود با عشقش اعظم تلخی کند تا مهرش را از دل اعظم بیرون رود، چرا که برای خود آینده‌ای متصور نیست: «گوش کن اعظم، تو دختر خوبی هستی این که میگم نه این که از این بابت که تو خطایی کردی و از این حرفا، نه! من لیاقت این که بخوام خونه زندگی درست کنم نه این که ندارم اما ازم گرفته شده»!. از این رو شخصیت‌های اساطیری به خاطر قربانی شدن و نوع مرگشان است که در سینما جذابیت می‌یابند.


خرید کتاب با ۱۵٪ تخفیف(همه کتاب‌ها)

قیصر در سکانس زیبایی از فیلم از زاویه‌ای مسلط و رو به پایین به اعظم که در حال چرخاندن آتش گردان است می‌نگرد. دوربین حتی در جهت مخالف هم نمای نقطه نظر «قیصر» است و شاهد تلاش درونی او برای دل کندن از اعظم که ستاره وار و محصور در دایره سرخ ناشی از آتش گردان، جذاب‌تر می‌نمایاند. جدال سخت درونی قیصر برای دل کندن از اعظم و همه جذابیت‌های او این جا به تصویر کشیده می‌شود. در نتیجه «قیصر» عشق بین خود و اعظم را پایان یافته تلقی می‌کند چرا که تاسش بد نشسته است و بر اساس همین نظام فرهنگی سنتی مردسالارانه چون خدعه رستم به تهمینه و اسفندیار و سهراب خود را مجاز می‌داند که در پی یافتن منصور آب منگل حتی با رفیقه او سهیلا فردوس نزدیکی کند. این دوگانگی‌های هنجار ناهنجار بر اساس ساختار اسطوره‌ای و نیز حرکت بین رفتارهای آپولونی و دیونیزوسی معنا و توجیه می‌یابد. حتی در انتها او رویکرد مطیع و قانون پذیر بودن آپولونی را هم به عنوان یک گزینه مد نظر دارد. جایی که در برابر پیشنهاد فرار که انتخاب اعظم است به معرفی کردن خود به کلانتری فکر می‌کند.

اسطوره «قیصر» که از هیچ منظری آرمانگرا محسوب نمی‌شود و رفتارهایش کنش‌های او به تقدیری محتوم اند، کاراکتر معروف، جذاب و تاثیرگذاری است که هر گونه مجالی برای بسط و شرح آن به فرصتی محدود بدل می‌شود.

دیدگاه خود را با ما اشتراک بگذارید:

ایمیل شما نزد ما محفوظ است و از آن تنها برای پاسخگویی احتمالی استفاده می‌شود و در سایت درج نخواهد شد.
نوشتن نام و ایمیل ضروری است. اما لازم نیست که کادر نشانی وب‌سایت پر شود.
لطفا تنها در مورد همین نوشته اظهار نظر بفرمایید و اگر درخواست و فرمایش دیگری دارید، از طریق فرم تماس مطرح کنید.