کاراکتر سینمایی لیلا با بازی لیلا حاتمی در فیلم لیلا – ۱۳۷۵: بررسی و تحلیل

لیلا زنی از طبقه متوسط، تربیت شده توسط خانواده‌ای گرم و صمیمی و اهل فرهنگ و هنر، در مراسم شله زرد پزان با رضا آشنا می‌شود. پسری از خانواده‌ای که از نظر مادی یک سروگردن بالاتر از خانواده لیلاست، مهندس و تحصیل کرده، رضا تنها فرزند ذکور خانواده است و مادرش توقع دارد لیلا و رضا با یک فرزند پسر نسل خانواده را ادامه بدهد. اما لیلا نازاست، از این جا به بعد بازی زندگی لیلا شروع می‌شود. زندگی عاشقانه گرمش با رضا به هم می‌ریزد. خیلی‌ها از این جا به بعد لیلا را منفعل می‌بینند، زنی که تسلیم حرف‌های اطرافیانش می‌شود. زنی که حاضر نیست برای زندگی‌اش بجنگد. علیرغم عشقی که به رضا دارد و با وجود اینکه رضا دائم میگوید بچه برای‌اش مهم نیست و زندگی‌اش با لیلا به هر بچه و ادامه نسلی می‌ارزد، جلوی حرف‌های مادر جون نمی‌ایستد. لیلا به ظاهر در نقش ناظر فرو می‌رود. اینکه مهرجویی هوشمندانه او را به عنوان راوی ماجرا انتخاب می‌کند بی‌دلیل نیست. او قرار است از بالاتر به این قصه نگاه کند. بالاتر از این جریان مبتذلی که مادر جون و خاله شمسی به راه انداخته‌اند و از آن مهم‌تر بالاتر از رضای مبتذلی که حاضر نیست همانطور که در خلوت به لیلا می‌گوید، بلند جلوی همه داد بزند که لیلا برای‌اش از هر بچه‌ای مهم‌تر است. بعد لیلای راوی قصه لیلایی را تعریف می‌کند که وسط آن جمع حیران و گیج ایستاده ولی منفعل نیست. او بازی خودش را شروع می‌کند. بازی ای که هم از سر دلدادگی است و هم برای امتحان معشوق هم یک جور تسلیم در خودش دارد و هم یک جور مبارزه طلبی برخلاف ظاهر آرام و معصومش انگار ور سرکش لیلا بیدار شده. با خودش و همه جهان لج می‌کند. راستش کاراکتر لیلا آنقدر پیچیده است که هنوز هم نمی‌دانم این تن دادن به خواسته مادر رضا از سر تسلیم برابر سرنوشت بوده با لجبازی با کائنات که او را از داشتن فرزند محروم کرده. میخواست رضا را تنبیه کند که عاشق منفعلی بود با خودش را آزار بدهد که این چنین عاشقانه مردی را دوست داشت که حاضر بود برای‌اش دست به هر کاری بزند.

شمایل لیلا در سینمای ایران همیشه به صورت زنی مظلوم تصویر شده، زنی که زیر فشار دیگران تن به خواسته آن‌ها می‌دهد ولی آن لیلای یک سوم پایان فیلم هر چیزی هست به جز زن مظلومی که بشود برای‌اش دل سوزاند، مخاطب سینما ناخودآگاه برای کاراکتر مظلوم دلش می‌سوزد ولی برای لیلا علاقه و احترام قائلیم. حتی فراتر از آن فکر میکنم وقتی دیوید فینچر در دختر گمشده کاراکتری مثل ایمی الیوت دان تصویر می‌کند، زنی که هوش و جسارتش آنقدر زیاد است که خطرناک جلوه می‌کند، انگار بخشی از وجود لیلا را در آن فیلم به تصویر کشیده باشد. ایمی جاه طلب و باهوش است و برای انتقام از مردی که دوستش داشته دست به هر کاری میزند گاهی شبیه لیلا نیست؟ لیلایی که شبی به رضا قول می‌دهد: «من تا آخر هستم. کنارتم. تنهات نمیذارم.» و بعد وقتی دست رضا را در دست عروسش می‌گذارد چادرش را به سر می‌کشد و به کوچه می‌زند تا به آغوش امن خانوادهش پناه ببرد بغضی که در آغوشمادرش می‌ترکد آن جهان سیاهی است که در خانه رضا در دلش پدیدار شده بود.

جهان تاریک لیلای صاف و ساده برحسب یک اتفاق آشکار و نمایان می‌شود. حس مازوخیستی و حتی سادیستی‌اش جلوه گر می‌شود، هم خودش و هم رضا را در تنگنایی می‌اندازد که تنها ناجی‌اش می‌توانست رضا باشد. رضایی که بی‌عرضه‌تر از این است که بخواهد سرنخ بازی را به دست بگیرد. اینجوری می‌شود که لیلا، ترکیب پیچیده زنانگی از هوش، ظرافت، دلشکستگی، عاشقی، نفرت، ناامیدی و سرخوردگی می‌رود و برای رضا شاه مقصود می‌خرد. وقتی رضا بالاخره انتخابش را می‌کند شاه مقصود را در دستش می‌گذارد و او را ساکت می‌کند. این جا به بازی است. لیلا همه احساساتی را که در آن روزها تجربه کرده در دانه‌های آن شاه مقصود گرو می‌گذارد و به دست رضا می‌دهد. رضا معنای آن شاه مقصود را می‌فهمد؟ پیغام لیلای رنج دیده تاریک را می‌گیرد؟ مهم نیست. برای لیلا دیگر مهم نیست. از وقتی عروس را از پشت بیلبورد دیده و به قول خودش آرام گرفته، بازی برای لیلا تمام شده است. دستکم توانسته آن وحشت از دست دادن رضا را برای خودش تمام کند. پشت آن بیلبورد و در حال انتظار با لیلای دیگری مواجه شده. لیلایی که جهان تاریکی دارد و از روبه رو شدن با آن دیگر نمی‌ترسد.

خریدن آن شاه مقصود یعنی رفتن تا آخر این بازی، بازی که برنده و بازنده ندارد ولی نقشه‌اش را لیلا کشیده تا تمام آن عاشقانه‌های پوچ را بشکند و خودش را از حصار مثلا عشق رضا رها کند. عشقی که شوق جنگیدن نمی‌دهد چقدر می‌ارزد؟ لابد به همان اندازه که رضا موقع فال قهوه می‌گوید: «بیا فرار کنیم بزنیم به دشت و بیابون!»


خرید کتاب با ۱۵٪ تخفیف(همه کتاب‌ها)

و کاراکتر لیلا آنقدر عمیق و زنانه و پیچیده شکل نمی‌گرفت اگر لیلا حاتمی نقشش را بازی نمی‌کرد، هیچ بازیگر دیگری را نمی‌شود برای این نقش متصور شد. قامت ظریف لیلا در لباس‌های یکسره مشکی از یک طرف ظرافت و ش کنندگی‌اش را نمایان می‌کند و از طرف دیگر همان استیصال و بغضی که به جز آن سکانس شام تولد با رضا و به جز وقتی پشت بیلبورد ایستاده تا عروس تازه ببیند، همیشه در چهره‌اش است. مهم‌تر از آن استفاده مهرجویی از صدای لیلا حاتمی برای گفتن نریشن فیلم است. صدایش مثل شیشه می‌ماند. شفاف ولی هر لحظه آماده شکستن. انگار الان است که بغضش بترکد. بعضی نقشها، شاه نقش هستند. قطعا نقش لیلا هم از این دسته است اما کاری که لیلا حاتمی می‌کند هم درجه یک است. او می‌تواند زنی را تصویر کند که منفعل، شکننده و بی‌پناه به نظر می‌رسد اما توانایی وارد شدن به یک بازی را هم دارد. بازی که نتیجه‌اش می‌تواند خراب شدن تصور معصومانه‌اش از عشق و اگر شانس بیاورد کنار رضا و باران ساختن یک عشق جدید باشد. غرامت کمی نیست.

دیدگاه خود را با ما اشتراک بگذارید:

ایمیل شما نزد ما محفوظ است و از آن تنها برای پاسخگویی احتمالی استفاده می‌شود و در سایت درج نخواهد شد.
نوشتن نام و ایمیل ضروری است. اما لازم نیست که کادر نشانی وب‌سایت پر شود.
لطفا تنها در مورد همین نوشته اظهار نظر بفرمایید و اگر درخواست و فرمایش دیگری دارید، از طریق فرم تماس مطرح کنید.