کاراکتر سینمایی ماکسیموس با بازی راسل کراو در فیلم گلادیاتور: بررسی و تحلیل

ژنرالی که برده شد، برده‌ای که گلادیاتور شد، گلادیاتوری که امپراتور را به مبارزه طلبید. یک قهرمان کلاسیک و سمپاتیک که به دنیای پس از مرگ ایمان دارد و همین ایمان از وی شخصیتی آزاده می‌سازد. از مرگ هراسی ندارد اما برای نجات خانواده‌اش از مرگ می‌گریزد و وقتی با جسم بی‌جان آن‌ها روبه‌رو می‌شود، تصویر هولناک همسر و فرزندش را تا آخرین لحظه عمر به ذهن می‌سپارد و تنها امیدش برای ادامه زندگی گرفتن انتقام آن‌ها می‌شود. وفاداری، عشق، خشونت و استقامت مهم‌ترین ویژگی‌های شخصیت اوست که اولی در اطاعت بی‌چون چرایش از امپراتور بزرگ روم، دومی نسب به خانواده و سومی و چهارمی در کسب تنها هدف‌اش (انتقام از کومودوس) متبلور شده و هنر وی در کنترل هم‌زمان این احساسات متضاد است که از او قهرمانی حقیقی چه در صحنه مبارزه جسمی و چه در عرصه انسانیت ساخته است. نمونه‌ای از یک ابرانسان که میان تضادها و تناقض‌ها تعادلی بوجود آورده که نام‌اش مترادف شده با مجموعه‌ای از احساسات و واکنش‌های متضاد که تصویرش به واسطه سیمای جذاب و مردانه راسل کراو، در تاریخ سینما ماندگار شده است. او در عین خشونت، مهربان‌ایت و در اوج ناامیدی، سرشار از عشق به خانواده و سرزمین است که وی را تا انتهای مسیر می‌رسانند. ماکسیموس از سیاست دوری می‌کند و تنها آموخته‌اش از کارزار «وحدت فرماندهی» بدون هیچ چشم‌داشت و سهم‌خواهی از سفره رنگین قدرت است. (علی‌رغم داشتن بالاترین درجات نظامی در سپاه روم در نخستین واکنش به پیشنهاد امپراتور، برای کسب قدرت، صریحاً آن را رد می‌کند.) نهایتِ برای‌اش در همان سکانس درخشان کشیدن دست‌ها روی گندم‌ها در کنار عزیزان‌اش خلاصه می‌شود.

چالش موجود میان ماکسیموس و کومودوس در شخصیت پردازی ماکسیموس نقش ویژه‌ای دارد. هر قدر که شخصیت کومودوس تهی از عشق است (نه پدرش او را دوست دارد، نه خواهرش لوسیا او را سیراب از عشق می‌کند و نه مردم زیر دست‌اش اقبالی به او دارند) در طرف مقابل ماکسیموس همه این‌ها را با هم دارد و چنین جایگاهی (اعتماد پدر، عشق خواهر و همراهی مردم) به مراتب بالاتر از جایگاه سزار است که به نظر می‌رسد دعوا بر سر آن است! ماکسیموس را می‌توان آمیخته‌ای از قهرمانان اسطوره‌ای هم سطح خود (از جولیوس سزار و بن هور گرفته تا اسپارتاکوس و ژنرال لیویوس) دانست. قهرمانی که هم مقابل استبداد می‌ایستد و هم کومودوس را شکست می‌دهد (مانند جولیوس سزار)، هم از دنیای آخرت و حضور خالق به عنوان ناظر سخن می‌گوید (مانند بن هور) و همچون اسپارتاکوس برای رسیدن به آزادی و برخورداری از حقوق ابتدایی انسانی و اجتماعی خود، در قامت یک گلادیاتور دست به شورش می‌زند و هم‌چون ژنرال لیویوس در سقوط امپراتوری روم با عشق و تعهدی که به روم و سزار دارد در پی صلح و آرامش برای سرزمینی‌ست که به دست فرمانروایی نالایق افتاده است. ماکسیموس در برابر دیکتاتوری کومودوس می‌ایستد و با همراهی مردم و برانگیختن حس و حالی سلحشورانه، انتقام تمام دسیسه‌ها و توطئه‌ها را می‌گیرد و با تداعی همان تصویر رویایی و آرمانی خود (قدم زدن در مزرعه گندم و دست کشیدن روی خوشه‌های طلایی) به آرامش ابدی می‌رسد.

 


خرید کتاب با ۱۵٪ تخفیف(همه کتاب‌ها)

دیدگاه خود را با ما اشتراک بگذارید:

ایمیل شما نزد ما محفوظ است و از آن تنها برای پاسخگویی احتمالی استفاده می‌شود و در سایت درج نخواهد شد.
نوشتن نام و ایمیل ضروری است. اما لازم نیست که کادر نشانی وب‌سایت پر شود.
لطفا تنها در مورد همین نوشته اظهار نظر بفرمایید و اگر درخواست و فرمایش دیگری دارید، از طریق فرم تماس مطرح کنید.