کاراکتر سینمایی امیرو با بازی مجید نیرومند در فیلم دونده – ۱۳۶۳: بررسی و تحلیل

کودک رها شده و یتیم ماندهٔ دهه ۴۰ در فیلم خشت و آینه در دهه ۶۰ در دوره نوجوانی همچنان تنها و رها شده باقی مانده است. دیگر از دست‌های نگران و آغوش پر مهر مادرانه «تاجی» نیز خبری نیست. هنوز نگاه و توجه و برنامه‌ای برای آن‌ها دیده نمی‌شود. یتیم شدگی همچنان امتداد یافته است، آن هم در جنوب، مخزن نفت پایشگاه‌های بزرگ، کنار قطارها و کشتی‌هایی که محل تلاقی بارها و کالاهای بزرگ هستند برای جهانی که به سرنوشت آن‌ها بی‌تفاوت است.

این جا هم مادر یا خانواده و هیچگونه حمایتی وجود ندارد. امیرو کنار دریا در لنجی به گل نشسته روزگار می‌گذارند، دریا و چشم انداز وسیعش همچون «مادر طبیعت» برای او عمل می‌کند. هر وقت که بخواهد آغوش و نگاهش به روی آن‌ها باز است، نگاه امیرو (و مخاطب به خوبی با حالات و نوسان موج‌های دریا و کشتی‌ها و بازی نور خورشید یا ماه یا چراغ‌های دوردست بر سطح آن آشناست. دریا در این فیلم همواره همچون «چشمی بزرگ» و محو در پس زمینه دیده می‌شود. امیرو با زندگی در حاشیه و خرده فروشی برای مسافران و توریست‌های موقتی کنار ساحل، مجبور است روی پاهای خود بایستد. علیرغم بدن کوچک اش، تنهایی‌اش از او به تدریج انسانی قوی با روحیهٔ بالا ساخته است. در لحظه‌های تنهایی‌اش در لنج هیچگاه نیاز به مهری دریغ شده اش، او را در دام ضعف گرفتار نمی‌کند. هیچگاه اجازه نمی‌دهد احساسات خام او را مغلوب شرایط کند. بی‌آنکه حساسیت نسبت به درست دیدن شرایطش را از دست بدهد. می‌توان گفت گفتگوی خاموش میان او و دریا و مناسبات بی‌رحم اطرافش که تنها قانون نانوشتهٔ زور و رقابت مردانه در آن قابل فهم است- امیرو را به آگاهی درونی می‌رساند، دریا اما همواره چشم او را از چشم اندازهای کوچک و گرفتاری‌ها و رقابت‌های روزمرهٔ اطراف اش، به چشم اندازهای دور و وسیع‌تر می‌برد. به نظر می‌رسد به گونه‌ای جبری، امیرو چشم انداز کوچکی در زندگی آینده‌اش خواهد داشت اما هر بار انگار با نگاه کردن به آن سوی دریاها و سفر کشتی‌های بزرگ بارکش و هواپیمای ملخی آبی رنگ کنار ساختمان، به دنیاهای دیگر، به جهان مرموز آن سوی آب‌ها که نشانه هایش گاه با کالاها و آرم‌های مختلف و مجله‌های پراکنده دیده می‌شود، متصل می‌شود. از اینجاست که او به این مکالمهٔ خاموشی که از میان این تضادها سر برمی دارد چشم می‌دوزد و بیشتر گوش جان می‌دهد. به تک گویی یا سفری درونی، و به رشدی آگاهانه و پله پله دست می‌یازد اگرچه او در فیلم چندان حرف نمی‌زند اما فیلم برای نشان دادن این سفر، به زبانی درونی‌تر روی می‌آورد. از اینجاست که صداها و تصویرها و نه موسیقی احساساتی و سوزناک با تاکید روی بی‌کسی کودکان در فیلم اهمیتی ویژه می‌یابند.

موضوع‌های حاشیه‌ای فیلم در لایه‌های دیگر آن نهفته باقی می‌مانند. به همین دلیل فیلم فراتر از اشارهٔ مستقیم واقعگرایانه به حذف شدگی اجتماعی قومیتی یا زبانی با موضوع کودکان کار و بی‌سرپرست جنوبی می‌رود. مراحل رشد امیرو از از مراحلی پست شروع می‌شود. از زباله گردی میان زباله‌ها و پس مانده‌های کشتی ها، تا بطری جمع کردن از روی آب، و بعد آب یخ فروشی که کم کم به نمادی مهم و اصلی در فیلم بدل می‌شود و سپس واکس زدن سیار که به پرسه زنی فیلم و شخصیت اصلی‌اش کمک زیادی می‌کند. نگاه نظاره گرایانهٔ او به پیرمرد و پیرزن فرتوت که خود به زباله‌ای رها شده بدل شده اند، تا دعوای زورگویانه و از دست هم چنگ زدن در حد تنازع بقا بر سر قالبی یخ یا چند عدد بطری خالی، چشم او را به زندگی واهی اطرافش باز می‌کند. او با دیدن مرد یک پا که به سختی روی ریل راه آهن راه می‌رود به انتهای مسیری که در آن قرار گرفته پی می‌برد. به تدریج می‌آموزد که برای زنده ماندن در این جنگل باید بتواند از حق خود دفاع کند و وقتی عمو غلام خنزر پنزری فروش کنار دریا به او می‌گوید «مگر نمی‌توانی از حق خودت دفاع کنی؟» او برای گرفتن حق خود از یک دوچرخه سوار ولگرد که پول آب یخ او را نمی‌دهد مسافت دیوانه واری را به دنبالش می‌دود تا او را مجبور به پرداخت پول کند. از اینجاست که دویدن و نفس زدن و «جهان همچون مسابقه‌ای بی‌امان» به نشانه‌ای اصلی زندگی امیر و بدل می‌شود. هر چند در پایان چیزی از قالب یخ باقی نمانده باشد. از این جا هر عمل کوچک برای شکل گیری شخصیت او و شناخت اطرافش یک موفقیت بزرگ به شمار می‌رود. اما تلنگر مهم دیگر را چند سوال مرد مجله فروش با انبوه مجله‌های خارجی رنگارنگ در شناخت بهتر دنیای اطرافش به او می‌زند. امیرو که فقط برای دیدن تصاویر مجله‌ها آن‌ها را ورق می‌زند با پرسش «چرا مجله فارسی نمیگیری؟ چرا سواد خواندن و نوشتن نداری؟» به خود می‌آید. این تنها نقطه از فیلم است که امیرو از خود احساس حقارت و ضعف نشان می‌دهد. غروب کنار دریا در تنهایی یکی یکی صفحه مجله‌ها را پاره می‌کند و با خود زمزمه می‌کند: «مو باید بتونم، باید بتونم.»

فردا برای ثبت نام به یک مدرسه می‌رود و از ناظم می‌خواهد شبانه او را ثبت نام کند چرا که روزها باید کار کند. از این پس تدوین و برش‌های فیلم در هنگام آموختن حروف الفبا ش کلی کلیپ وار و غیرخطی دارد تا ابعاد آموختن او را فراتر از یک نگاه انتزاعی در محیط بستهٔ کلاس نشان دهد. انگار امواج بلند دریا، حاشیهٔ خط راه آهن، عبور قطارها و روبه رویی با کشتی‌ها و دریا.. حروف الفبایی تازه‌اند که هر یک واژه‌های خود را به او می‌آموزند. زبان فیلم حالا از ش کل سکوت و صدا به واژه کلام نیز آغشته می‌شود تا چهار عنصر آب، باد، خاک و آتش شکلی بیرونی و درونی را نشان دهند. تا واپسین صحنه و نفس گیرترین سکانس فیلم شکل گیرد. جایی که امیرو و دوستانش به مسابقه‌ای دیوانه وار برای به دست آوردن تکه یخ کنار شعله‌های آتش نفت از جان مایه می‌گذارند. حالا امیرو با کوله بار همهٔ تجربه هایش در جلو زدن از دیگران با تلاش و مبارزه و استقامت و جای خود را خالی نکردن و… در نماهایی با حرکت آهسته (و نماهایی درشت از چهرهٔ بازیگرش) سرانجام به تکه یخ می‌رسد در حالی که صدایی جز صدای شعله‌ها و سرخی آتش به گوش نمی‌رسد. «یخ در حال آب شدن» در این جا به ابعاد تمام زندگی امیری رشد می‌یابد و امیرو و مسابقه بی‌امانش به قلمرو «نماد» گام می‌گذارد. او توانسته یخ در حال آب شدن را در مسابقه‌ای شرافتمندانه و نه از راه‌های غیر معمول هل دادن، پشت پا زدن و زرنگ بازی از چنگ دیگران نجات دهد. اما واپسین پلهٔ آگاهی را نگاه‌های ملتمسانهٔ دوستانش به او نشان می‌دهند. جایی که دست هایشان را به سوی او دراز می‌کنند تا تشنگی شان را بزدایند. نگاه امیرو در این لحظات، دریافتی تازه را نشان می‌دهد. حالا احساساتی شدن را در دست‌ها و حرکات و نگاهش می‌بینیم. تکه یخ در دست به سوی دوستانش باز می‌گردد. بی‌آنکه شعاری در این صحنه‌ها دیده شود، از آزمون تلخ خودخواهی و رقابت بی‌رحمانه و اجباری که محیط اطرافش به او تحمیل کرده بود عبور می‌کند و شادی‌اش را با دیگران تقسیم می‌کند، و این آخرین مرحله رشد اوست. سخاوتی دریا وار و شاعرانه که از «مادر خاموش طبیعت» در جان او انعکاس می‌یابد.


خرید کتاب با ۱۵٪ تخفیف(همه کتاب‌ها)

دیدگاه خود را با ما اشتراک بگذارید:

ایمیل شما نزد ما محفوظ است و از آن تنها برای پاسخگویی احتمالی استفاده می‌شود و در سایت درج نخواهد شد.
نوشتن نام و ایمیل ضروری است. اما لازم نیست که کادر نشانی وب‌سایت پر شود.
لطفا تنها در مورد همین نوشته اظهار نظر بفرمایید و اگر درخواست و فرمایش دیگری دارید، از طریق فرم تماس مطرح کنید.