کاراکتر اسدالله میرزا با بازی محمدعلی کشاورز در مجموعه تلویزیونی «پدرسالار» – ۱۳۷۴ : بررسی و تحلیل

خانه برای خانواده‌های ایرانی همیشه جایی مقدس بوده است جایی که مفاهیمی مانند مهربانی و محبت و امنیت برای تمام اعضای خانواده در پی داشته است و پدر و مادر نقش عمدهٔ تامین این مفاهیم را برای اهل خانه دارند. آن کسی هم که بیش از هر کس دیگری تلاش برای تامین رفاه خانواده می‌کند، پدر است. خانه‌ای بزرگ که هر گوشه‌اش سهم یکی از پسران شده است و پدری که تمام هم و غمش تأمین رفاه و شادی و امنیت فرزندانش است. مادر مهربانی که حواسش به گوشه گوشهٔ خانه و تمام نفرات خانواده است. خانواده در تدارک عروسی پسر کوچکتر با دختر عمویش است و ظاهرا این امنیت و شادی را چیزی تهدید نمی‌کند. همه در کنار هم خوش می‌گذرانند و شادند. اسدالله خان به عنوان پدر و بزرگتر خانواده حرفاش بی‌برو برگرد مورد توجه و احترام اعضای خانواده است. همیشه صدر می‌نشیند و قدر می‌بیند. جای اسدالله خان بالای سفره‌ای است که با حضور همی نفرات خانواده پهن می‌شود. وقتی در جمع حضور دارد در مرکز توجهات است. چهرهٔ تیپیکال یک پدر سنتی، اندام درشت و چهرهٔ محمد علی کشاورز هم بر این تصویر و تطابق می‌افزاید. پدری که تمام آینده فرزندانش، از ازدواج تا کار و مسکن، را با نظر خودش تأمین می‌کند و از نظر او این نه یک رفتار مستبدانه، که نمونهٔ کامل و صحیح رفتار یک پدر در قبال فرزندانش است. به باور او همهٔ پسرانش پس از ازدواج می‌بایست در خانه بسیار بزرگ او زندگی کنند. او چنین سیاستی را در مورد دو دخترش مهری و زری در پیش گرفته و به همین دلیل آن‌ها دارای زندگی مستقلی هستند.

اسدالله با هر کس که حرف می‌زند همیشه از موضع بالا به او نگاه می‌کند. اگرچه این موضع بالاتر با مهربانی آمیخته است پسرانش که از آب و گل درآمدند سهمشان می‌شود سوییچ یک تاکسی، همسری که اسدالله خان برایشان انتخاب می‌کند و اتاقی در همان خانهٔ بزرگ و درندشت. کسی هم مخالفتی با این سرنوشت محتوم ندارد و یارای بروز مخالفت احتمالی را هم ندارد این خانواده تنها تهدید خود را از یک نقطه می‌بیند. خاله‌ای که بر اساس یک اختلاف قدیمی، به دشمن اسدالله تبدیل شده و انگار دلش می‌خواهد این خانه را به جای این همه آرامش در جنگ و کشمکشی دائمی بییند. اگر چه دختر این خاله یکی از عروس‌های اسدالله خان است، اما چیزی از کینهٔ این دو نسبت به یکدیگر کم نکرده است.

اما لحظهٔ فروپاشی نه از بیرون خانه، که از دل همین خانواده می‌آید. ناصر که با دختر عموی خود آذر وصلت کرده به ناچارباید همانند دو برادر بزرگتر خود در خانهٔ پدری زندگی کند. اما همسرش آذر که شاغل است و استقلال طلب. زندگی در خانه پدرشوهر را منطقی نمی‌داند و شروع یک زندگی کاملا مستقل و به دور از دخالت‌های دیگران را طلب می‌کند. آذر به شدت پای این خواسته‌ش می‌ایستد و تحت هیچ عنوان از مواضعش عقب نشینی نمی‌کند. موضع اسدالله خان هم که مشخص است. او نه تنها در مقابل این خواستهٔ آفر کوتاه نمی‌آید، که آن را دقیقا مصداق از بین رفتن هیمنه و بزرگی خود در خانواده می‌بیند. لحظهٔ گسست آن لحظه‌ای فرا می‌رسد که ناصر و آنر، تحت فشار و یکرنگی و لجبازی آذر، رفتن و زندگی کردن در خانهٔ خاله مولود دشمن قدیمی اسدالله خان را به ماندن در خانه او و زندگی زیر سایهٔ اسدالله خان ترجیح می‌دهند. اسدالله خان به سان یک فرماندهی نظامی، در اوج کش و قوس ها، تنبیه را نه فقط برای شخص خاطی که برای همهٔ آدم‌های خانه‌اش می‌خواهد. همهٔ پسران را از خانه بیرون می‌کند، تاکسی‌ها را از آن‌ها می‌گیرد و آمدن و رفتن فرزندان به خانه را ممنوع می‌کند واکنشی همانقدر تند که از آن نوع محبت انتظار می‌رود اگرچه مطابق انتظار همه چیز سامان می‌گیرد و دوباره اسدالله خان فنی خانواده را دور هم جمع می‌کند اما مشخص است که دیگر این خانواده همانی نمی‌شود که قبلا بود، آن خانهٔ دراندشت خراب می‌شود و جایش را به آپارتمانی می‌دهد با چندین واحد مستقل و هر یک از فرزندان این بار در نزدیکی هم اما جدا از هم زندگی می‌کنند. اسدالله هم دیگر آن پدری نیست که حرفاش ختم کلام بود.

اسدالله خان، نمونهٔ آشنایی از پدرانی است که نسل متولدین قبل از دههٔ پنجاه به خوبی می‌شناسند، پدرانی سرشار از خانواده دوستی که محبت را نه در نشان دادن بی‌دریغ آن، که در ساختن زندگی و تصمیم گیری برای فرزندان می‌دانستند، پدرانی که معتقد بودند آن‌ها هستند که راه و چاه زندگی را از فرزندان بهتر می‌دانند و خیر و صلاح آن‌ها را می‌خواهند، اما بالاخره نسلی رسید که بر علیه این سنت مرسوم شورید و زندگی را مطابق آنچه که خود صحیح می‌دانست بنا نهاد نه آنچه که پدر صلاح می‌دانست. و این قاعده‌ای شد در کشمکش دائمی پدران و فرزندانی که در زمان‌های خویش زندگی می‌کردند. حتی اگر آن پدر ناصر باشد نه اسد خان پدرسالار.


خرید کتاب با ۱۵٪ تخفیف(همه کتاب‌ها)

دیدگاه خود را با ما اشتراک بگذارید:

ایمیل شما نزد ما محفوظ است و از آن تنها برای پاسخگویی احتمالی استفاده می‌شود و در سایت درج نخواهد شد.
نوشتن نام و ایمیل ضروری است. اما لازم نیست که کادر نشانی وب‌سایت پر شود.
لطفا تنها در مورد همین نوشته اظهار نظر بفرمایید و اگر درخواست و فرمایش دیگری دارید، از طریق فرم تماس مطرح کنید.