کاراکتر مسعود شصت‌چی با بازی مهران مدیری در مجموعه تلویزیونی «مرد هزار چهره» – ۱۳۸۷ : بررسی و تحلیل

مسعود شصت‌چی شاید آخرین شخصیت به یاد ماندنی کمدی مهران مدیری باشد شخصیتی درست، با پوست و گوشت و اجزایی که می‌شد با او خندید، غمگین شد و به واکنش هایش نسبت به اتفاقات اطرافش نگاه کرد. مثل مسعود شصت‌چی که باشی همه چیز را خوب می‌بینی مگر اینکه خلافش ثابت شود. مسعود شصت‌چی می‌خواهد یک آدم عادی باشد، آدمی که در زیرزمین نمور بایگانی شیراز دیده نمی‌شود و نمی‌خواهد با کسی هم سرشاخ شود، می‌خواهد ازدواج کند و بچه دار شود احیانا. اگر شرایط و اطرافیانش بگذارند البته اگر شرایط بگذارد و خودش هم بازیگوشی نکند. مسعود شصت‌چی آدم ساده‌ای است، ولی بازیگوش است، باد موافق که باید خودش را به باد می‌سپارد تا هر جا می‌خواهد او را ببرد، اولین باد اتفاقا از سمت جایی می‌آید که نقطه ضعف اوست. پیر پسری که ازدواج نکرده نقطه ضعفش چیست؟ دختری که می‌خواهد بگیرد. پس بادی که از سمت پدر زنش می‌آید احتمالا خطرناک‌تر از بادهای بعدی است. تعیین کننده تقدیر اوست احتمالا روند تقدیری که او جان سالم از آن به در نمی‌برد. خودش را که به باد اول می‌سپارد، تا انتها با همان فرمان می‌رود. حتی در جایی تبدیل به موجودی می‌شود که خودش هم نمی‌شناسدش تقدیر مسعود شصت‌چی در بلاهتش رقم می‌خورد بلاهتی بهلول گونه در شهر شلوغ. هر کس او را می‌بیند می‌شناسد. آشنای تمام آدم‌ها می‌شود برای رسیدن به اهداف شان در رقابت بلاهت با بلاهت. اینجاست که دیگر سادگی کودکانه‌اش هم به کارش نمی‌آید. نمی‌تواند خود را از این باتلاق رها کند.

مسعود شصت‌چی در مرد هزار چهره در چهار وضعیتی که در آن قرار می‌گیرد، چهار شکل از یک شخصیت را اجرا می‌کند، سپهر جندقی، سرهنگ غفاری، استاد طوفان و داماد خانواده قزاقه مندیان، چهار روی یک حجم واحد هستند. این چهار وجه با یک نگاه واحد به طبیعت قصد دارد اطرافش را اصلاح کند، اما نمی‌تواند. جوگیر می‌شود، اما حجم جوگیریش چنان بالاست که نمی‌تواند از پسش بر بیاید و خود نیز جذب جو می‌شود و باور می‌کند همانی است که می‌گویند. در هر چهار وضعیت او می‌خواهد به چیزی کمک کند؛ در بیمارستان از بیمارانش ویزیت نمی‌گیرد (در قالب پروفسور سپهر جندقی)، در کلانتری با اراذل محل مقابله می‌کند (در قالب سرهنگ غفاری)، در حلقه دروس عملا روشنفکری قلابی را به سخره می‌گیرد و گاهی هم با آن بازی می‌کند (در قالب استاد طوفان) و در خانه قزاقه مندیان هم باعث گرفتار شدن یک باند مافیایی می‌شود. یک آدم ساده شهرستانی در این قالب‌ها وقتی قرار میگیرد خوی روستاییش را به کار می‌گیرد تا بتواند به اجتماع اطرافش کمک کند. اتفاقا مسعود شصت‌چی در ارتباط با جامعه اطرافش چون ناتوان است، آن را به چالش می‌کشد و در دل آن با آدم‌ها روابط تعریف شده خودش را می‌چیند. تعریف رابطه بین آدم‌ها به او میگوید وقتی در قالب سپهر جندقی قرار می‌گیرد برای اینکه نمی‌تواند بیماری را ویزیت کند از رزیدنت بخش کمک بگیرد، برای اینکه نمی‌داند درجه‌های نظامی چیست، از سرباز ۴۸ ماه خدمتش استفاده کند و برای اینکه بلد نیست شعر بگوید، از کاغذی که در کلانتری نوشته استفاده کند و در حلقه روشنفکران ابله کف و سوت برای خود بخرد. در جمع این روشنفکران حتی انرژی درمانی هم می‌کند و «کپه گل» نیکی خانوم را هم به تمسخر میگیرد. این جوگیری مدرن به جایی می‌رسد که مسعود شصت‌چی غرق نقش طوفان می‌شود. به این دیالوگ شاهکار دقت کنید: «اونوقت پست استراکچرالیست‌ها میگن چرا نومینالیستی فکر میکنید؟ خب همین کارها رو میکنن اسمشون رو میگذارن فرانکشتاین فرهنگی! این همون رئالیسم جادوییه، همون آمیتریپتیلینه… که فوکو گفت… تو شعر من هست… گاز، آب جدا!» مسعود شصت‌چی در تنها جایی که بدون اینکه اشتباه بگیرندش، حاضر می‌شود خانه قزاقه مندیان است که آنجا هم چاره‌ای ندارد که بماند. در پلان آخر فصل اول کار، اما در دوباره بر همان پاشنه می‌چرخد و شوخی مهران مدیری با خودش، آغاز ماجراهای فصل دوم می‌شود. آنجایی که مسعود شصت‌چی از زندان آزاد شده است و رضا رشیدپور او را با مهران مدیری اشتباه می‌گیرد. بازی بانمکی با خودش و احیانا شوخی مهران مدیری با مهران مدیری چالش جدیدی برای ارائه نوعی کمدی است که فقط می‌توانی از او سراغ داشته باشی. او در فصل دوم کار هم با همان فرم فصل اول شوخی را از خودش شروع می‌کند تا می‌رسد به قالب کاپیتان ساجدی و سرمربی تیم فوتبال سیکاد. دست آخر هم حکم دادگاه برایش تبعید به برره است. مسعود بیهوش روی زمین است و شیر فرهاد و کیانوش بالای سرش. سورئال‌تر از این شوخی در هیچ فیلم تلویزیونی‌ای تاکنون دیده نشده است.

مهران مدیری اما در این قالب به شدت همه ظرایف بازیگریش را به کار گرفت و آخرین توانش را برای خلق یکی از ماندگارترین شخصیت‌های کمدی تلویزیون ایران گذاشت تا نقش را دربیاورد و در می‌آورد و مسعود شصت‌چی را به عنوان یادگار آخرش برای مردم می‌گذارد. مهران مدیری می‌شود مثل خود مسعود شصت‌چی که در دیالوگ انتهاییش توان کمش را در دیالوگی دقیق به رخ می‌کشد: «من مقاومت کردم تا حد توانم… اما من توانم کم بود… بنده ضعیف بودم، برای خودم ضعیف بودم و برای دیگران»

صبوحی شاید آخرین شخصیتی بود که مهران مدیری توانست دقیق آن را بسازد، با همه ظرافت هایش، و با همه زیر و بم اش. حیف که مهران مدیری نقش کمدی دیگری را پس از مسعود شصت‌چی نتوانست ماندگار کند.


خرید کتاب با ۱۵٪ تخفیف(همه کتاب‌ها)

شصت‌چی: چه دفاعی از خودم بکنم جناب قاضی من بی‌دفاعم، من شریف تربیت شدم من شریف بزرگ شدم. نه کسی منو میشناخت… نه کسی بنده رو می‌دید… نه ثروتمند بودم و نه هیچ چیز دیگر همهٔ سهم بنده از زندگی کار کردن در زیر زمین ادارهٔ بایگانی بود لای پرونده ها… من ساده بودم من همه چیز رو باور می‌کردم، من با هیچ کس مخالفت نمی‌کردم سرم به کار خودم بود و شریف بودم. من نمی‌خواستم به بانک برم، من نمی‌تونستم طبابت کنم، من نمی‌تونستم سرهنگ باشم، من نمی‌خواستم شعر بگم، من مقاومت کردم تا حد توانم….. اما من توانم کم بود. بنده ضعیف بودم، برای خودم ضعیف بودم و برای دیگران و من به همه احترام می‌گذاشتم. من به همه احترام می‌گذاشتم، و من شروع کردم به بازی کردن و من شروع کردم به سر گرم شدن و بعضی وقت‌ها یادم رفت که کجام و همهٔ اینهایی که می‌کند مال من نیست، حق من نیست و من اشتباهی ام. من از اولش هم اشتباهی بودم. بله من یادم رفت که این‌ها مال من نیست و من اشتباهی ام، تقصیر من بود.. تقصیر دیگران هم بود. اما خدایا تو شاهدی که من هیچ چیزی رو برای خودم برنداشتم. من هیچ چیز رو توی جیبم نذاشتم من از سهم کسی نزدم… من فقط اشتباهی بودم… خدایا تو شاهدی که من چیزی رو خراب نکردم…. خدایا تو شاهدی که من کسی رو اذیت نکردم. من فقط اشتباهی بودم. چه دفاعی از خودم بکنم؟ من بی‌دفاعم. حالا من مانده ام و تقاص این همه اشتباه دیگران و بازیگوشی خودم جناب قاضی من از هیچ کس توقعی ندارم…. خدایا تو منو ببخش من اشتباهی بودم!!!

دیدگاه خود را با ما اشتراک بگذارید:

ایمیل شما نزد ما محفوظ است و از آن تنها برای پاسخگویی احتمالی استفاده می‌شود و در سایت درج نخواهد شد.
نوشتن نام و ایمیل ضروری است. اما لازم نیست که کادر نشانی وب‌سایت پر شود.
لطفا تنها در مورد همین نوشته اظهار نظر بفرمایید و اگر درخواست و فرمایش دیگری دارید، از طریق فرم تماس مطرح کنید.