کاراکتر سلطان / شیرزاد با بازی مهدی هاشمی در مجموعه تلویزیونی «سلطان و شبان» – ۱۳۶۲ : بررسی و تحلیل

به طور معمول راجع به بازی مهدی هاشمی و در سریال سلطان و شبان یک تصور رایج مطرح است که صرفا حول محور بازی او در دو تیپ متفاوت می‌گردد. حتی تمام واکنش‌های مردمی بعد از پخش سریال بدین گونه بود که هر کسی در کوچه و خیابان با مهدی هاشمی برخورد می‌کرد این سئوال را از وی می‌پرسید: «آیا هر دو نفر خودتان هستید؟»، «واقعا سلطان و شبان را یک نفر بازی کرده است؟»، اما آن نکته‌ای که در اغلب نقدها و اظهار نظرها نادیده گرفته شده. این است که مهدی هاشمی، در این مجموعه به جای دو نقش، ایفاگر چهار نقش متفاوت است: «سلطان» «شبان» «سلطانی در لباس شبان» و «شبانی در لباس سلطان». هرچند که هاشمی سال‌ها پیش از بازی در این سریال، نقشی مشابه را در نمایش آدم آدم است (برشت) بازی کرده بود، که در آن از یک باربر به یک سرباز تغییر شخصیت می‌داد. اما او در این سریال فرآیندی به مراتب دشوارتر را پشت سر گذاشته است. دو مرحله ابتدایی از نقش آفرینی او به بازی در قالب دو شخصیت اصلی «سلطان» و «شبان» بر می‌گردد. او در اجرای این دو تیپ می‌بایست به دو شیوه‌ای مختلف زندگی می‌کرد، باید مثل دو نفر با رفتارهایی کاملا متضاد غذا می‌خورد، می‌خوابید، عصبانی می‌شد، راه می‌رفت و واکنش نشان می‌داد. هاشمی در این مرحله و در فرآیند خلق شخصیت شیرزاد شبان از آزادی عمل بیشتری برخوردار بود. گو این که سابقهٔ بازی در گروه تئاتر پیاده و اجرای نمایشنامه‌های برشت که فارغ از محتوای سیاسی، اغلب دارای زمینه‌ای پویا، شاد و همراه با فضای موسیقیایی بودند، و از طرفی علاقهٔ ذاتی وی به حرکت در صحنه، به او کمک کرد تا نقش شیرزاد را با تحرک و فعالیت بدنی بیشتری بازی کند در همین مرحله با کاراکتر «سلطان» مواجه هستیم که طبق سنت تئاتر و سینمای آن دوران، می‌بایست یادآور سلاطین عرب با غربی باشد، اما این شاه کوتاه قامت، در همان نخستین برخورده تصویری مینیاتوری از پادشاهان خاور دور را به ذهن متبادر می‌سازد. مختصات رفتاری سلطان در این مجموعه، بیش از آن که از سنت تئاتر تخت حوضی و سیاه بازی بیاید، با تیم‌های اغراق آمیز «تئاتر نو» و نمایش کابوکی ژاپن چه در چهره پردازی و چه در نوع حرکات قرابت بیشتری دارد. با این توضیح که رفتار سلاطین و درباریان در این نوع از نمایش‌ها نمودی خشونت آمیز و بعضا واقعی دارد که حتی باعث هراس مخاطب می‌شود، اما اگر یک مخاطب با فرهنگ و معانی این گونه نمایش‌ها آشنایی چندانی نداشته باشد. تیپ ظاهری و رفتار همان سلاطین قسی القلب در نظرش مضحک و کاریکاتوری خواهد آمد. همین شاخصه در بازی هاشمی در نقش «سلطان» نیز دیده می‌شود، به ظاهر سعی دارد حرکات و گفتاری خشونت آمیز داشته باشد، اما در حرکات او هیچ چیزی از آن صلابت، هیمنه و فر شاهانه مشاهده نمی‌شود و بیش از آن که بترساند، مضحک و احمق جلوه می‌کند. در جستجو برای یافتن عنصری که میان تضادها، همچون خاستگاه شخصیت‌ها (شاهی یا شبانی) و خصوصیات رفتاری آن‌ها (تکبر شاهانه یا سادگی روستایی) موازنه برقرار کرده، به متنی مطایبه آمیز و طنازانه بر می‌خوریم که از جدیت یا حماقت هر دو شخصیت، برای خلق موقعیت‌های کمیک بهرهٔ فراوان برده است. مهدی هاشمی در مرحلهٔ بعد جابجایی شخصیت‌ها اتفاقی بزرگتر را رقم می‌زند. او حالا می‌بایست ضمن نشان دادن ناآشنایی شخصیت اصلی در مواجهه با خصوصیات رفتاری فرد دیگر، هم دغدغه‌های شخصیت اصلی (آن چه تا به حال بوده) را نشان دهد و هم چنین در مسیر تغییر شخصیت (آن چه دارد می‌شود)، بتواند استحاله و فرو رفتن در قالبی جدید را تجربه کند. در این وضعیت «سلطان» و «شیرزاده» برای رفتن در جلد شخصیتی قلابی، تحت تعلیم وزیر اعظم «محمد مطیع» و خوابگزار اعظم «محمدعلی کشاورز» قرار می‌گیرند. در این جا به جایی سلطان باید با حرفهٔ چوپانی انس بگیرد و شیرزاد با آداب زمامداری، لحظات جذاب و کمیک داستان از همین نقطه آغاز می‌شود چرا که هر دو شخصیت «سلطان» و «شیرزاد» قادر نیستند خود را با موقعیت جدید وفق دهند و با رفتاری ناشیانه، ضمن این که از تماشاگر خنده می‌گیرند، شک اطرافیان را نیز نسبت به تقلبی بودن شان بر می‌انگیزند. سلطان که هنوز در حال و هوای دوران حکمرانی بر رعیت به سر می‌برده با ادبیاتی آمرانه به گوسفندان امر و نهٔ می‌کند: «جمع شوید ای ابلهان زبان نفهم، بیایید این وسط جمع شوید. به شما امر می‌کنم بایستید همین جا». و در سوی دیگر شیرزاد که هنوز نتوانسته با رخت پادشاهی انس بگیرد، با دیدن ظرف غذا در دستان سلطان بانو، از روی وزیر اعظم می‌پرد یا با آوردن گوسفندان به داخل قصر نشان می‌دهد که نتوانسته از خصلت واقعی خود دور شود.

نقش آفرینی هاشمی در این مرحله جزو نقاط درخشان و به یادماندنی کارنامهٔ بازیگری او محسوب می‌شود. او در این مرحله اشکال گوناگونی از فرآیند خلق شخصیت در بازیگری را اجرا می‌نماید. بازی در نقش شخصیت اصلی، حرکت در مسیر تغییر و فرو رفتن در قالب شخصیتی جدید، بازی در بازی، استحاله شخصیت و در نهایت بازگشت به نقط‌هٔ آغازین، مهدی هاشمی در نهایت ظرافت و تیزهوشی تمام این مراحل را با موفقیت پشت سر می‌گذارد.

خوابگزار اعظم: قربان، یک چند روزی طاقت بیاورید. بعدا همهٔ این مشقات به باد فراموشی سپرده خواهد شد و قبلهٔ عالم دوباره با شکوه و جلال بر می‌گردند و روی اریکهٔ سلطنتی جلوس خواهند کرد.

سلطان: نمی‌توانیم طاقت بیاوریم. چرا نمی‌فهمید؟ نمی‌توانیم، نمی‌توانیم.


خرید کتاب با ۱۵٪ تخفیف(همه کتاب‌ها)

خوابگزار اعظم؛ تمنا می‌کنم تعلیمات را از سر بگیرید گوسفندان منتظر فرمان شما هستند!

دیدگاه خود را با ما اشتراک بگذارید:

ایمیل شما نزد ما محفوظ است و از آن تنها برای پاسخگویی احتمالی استفاده می‌شود و در سایت درج نخواهد شد.
نوشتن نام و ایمیل ضروری است. اما لازم نیست که کادر نشانی وب‌سایت پر شود.
لطفا تنها در مورد همین نوشته اظهار نظر بفرمایید و اگر درخواست و فرمایش دیگری دارید، از طریق فرم تماس مطرح کنید.