کاراکتر سینمایی سیما ریاحی با بازی هدیه تهرانی در فیلم شوکران – ۱۳۷۷: بررسی و تحلیل

افخمی شوکران را با نگاهی به فیلم جذابیت مرگبار ساخت. داستان زنی که در رابطه با مردی متاهل و خانواده دار، عاصی می‌شود و به نقطه انتقام می‌رسد، انتخاب هدیه تهرانی یک انتخاب دقیق، درست و بدون بحث است. چشم‌های زیبا، نگاه گرم، مشتاق و باهوش که در کنار سردی ذاتی صورت اش، تضادی پیچیده می‌آفریند و به مخاطب این احساس را میدهد که با زنی با ذهن تحلیلگر و کارکردی مردانه طرف است که به راحتی می‌تواند با جذابیت مرگبار ناشی از همین هوش و زیبایی، مردان را خلع سلاح کند.

سیما، قد بلند و رعنا در پوششی ساده و سورمه‌ای از انتهای تصویر به نزدیک می‌آید. با محمود بصیرت دستپاچه و متاثر، با لحنی طنزآلود درباره بیمارش گفتگو می‌کند و به راحتی به او پیشنهاد می‌دهد برای خرید همراهی‌اش کند. در این همراهی او بر مرد روبه رو به روشنی استیلا دارد بدون اینکه کار خاصی بکند. سیما بالذات زن جذابیست که می‌تواند هر مردی را به سادگی مقهور راحتی وسوسه آلودش کند؟ هدیه تهرانی در نقش سیما، چه به لحاظ جنس و ویژگی‌های چهره‌اش و چه از منظر توان اجرا و بازی این امکان را داشت که ماندگارترین فم فتال تاریخ سینمای ما را خلق کند. اما داستان فیلم افخمی در هنگام ساخت، تغییر کرد و شوکران بدل به ملودرامی شد نزدیکتر به قالب مورد پذیرش تاریخ سرزمین و ذهن مخاطب اش، خانواده بصیرت (حداقل به شکل ظاهری و در این مورد خاص) نجات پیدا کرد و سیما در مسیر این رستگاری شرم آور، ذبح شد. ساده انگارانه خواهد بود که تصور کنیم شوکران و سیما همچون بسیاری از موارد مشابه در سینمای ایران قربانی مصلحت اندیشی کارگردان در راستای هم آوایی با پذیرش عمومی و ارزش‌های تعریف شده جامعه شدند، روایت شوکران، روایت سیماست. نام همسر محمود بصیرت با فاصله کمی از دیدن فیلم، از یاد می‌رود و خود او در گذرگاه ایام سهمی از این داستان نخواهد برد مگر تکرر برودت رویارویی‌اش با آن جنازه سرد. تصویر جنازه سیما بر کف اتوبانی که میان دو زندگی‌اش فاصله ایجاد کرده بود، چون داغ گناهی درد آلود بر چشم‌ها و پیشانی مرد الی الابد حک می‌شود. آیا افخمی از یک جایی به بعد (شاید در آن لحظه‌ای که نخستین بار چادر بر سر انداختن سیما را در ذهنش تصور کرده) این را به روشنی درمی یابد که قهرمان او و شوکران تا همیشه سیما ریاحی خواهد ماند آن هم نه در هیئت یک زن اغواگر که در جایگاهی کامل‌تر و درامش را روی سوپروایزر بالا بلند داستانش می‌چیند؟

سیما از همان آغاز داستان زنیست آمیخته به زخم‌های زنانه بسیار، جامانده از مواجهه با جهان مردانه. چه در ارتباط با پدر و چه در ارتباط با همسر سابق اش. زنی به ظاهر امروزی، مستقل و بی‌دغدغه حضور جدی یک مرد جدی در زندگی اش. اما در درون مشتاق و حسرت آلود. او وقتی پیشنهاد صیغهٔ محمود بصیرت را می‌شنود با لحنی بی‌اعتنا اما عمیقا سرخورده به اومی گوید انتظار بیشتری داشته است. مخاطب اما هنوز درست نمی‌بیند و همچون محمود بصیرت فکر نمی‌کند او ماجرا را آنقدرها هم جدی بگیرد ما در یک توافق دسته جمعی آنچنان که خالق سیما می‌خواهد، اسیر بی‌اعتنایی خلسه آلود زنی هستیم که آپارتمانی شیک، کاری موفق و لایف استایلی مدرن دارد و به راحتی مرد خوش تیپی را که تازه با او آشنا شده به خانه‌اش دعوت می‌کند. به احترام اعتقادات مذهبی او صیغه میخوانند و تمام. هنوز هیچ کس ردی از حسرت‌های بی‌شمار زن نمی‌بیند که در این پیوند از نظر مرد و ما کوتاه و غیر دائم (به قاعدهٔ هویت زمان مندش) خودش را زن یک خانه تصور کرده است. او آنچنان به حضور مرد در خانه و در خیال‌های خوشش دل داده که چادر به سر می‌اندازد تا نه به جهان محمود، بلکه به رویای خودش از زن خانهٔ محمود بودن، نزدیک شود. رویای سرکوب شدهٔ همه زندگی‌اش که زیر نقابی خودخواسته و برگزیده از زنی اغواگر سالها مدفون کرده است هرچه شوکران پیش می‌رود، افخمی در نمایش سویه دیگر زن سخاوتمندتر می‌شود. حالا ناز مرد گریزپا را می‌کشد، او را آقای خودش خطاب می‌کند و فقدان او را در نمایی درخشان از حقیقت جان و جهان سیما، در حالی که دارد سبزی پاک می‌کند تا طعام تمام خانگی تدارک ببیند، گریه می‌کند. سیما از بستر این اشک‌های آرام و در خفا از دست رفتن یک عشق، یک خواب خوش کوتاه را سوگواری می‌کند.

او پیش از این یاد گرفته است چگونه از این مرحله عبور کند و دوباره پرسونای آشنا و قدیمی خودش را بازیابی کند و در دل آن امن شود. اتفاق اصلی جایی می‌افتد که سیما می‌فهمد مادر شده است. او شاید گذشتن از محمود را بلد باشد اما این یکی آن چیزیست که حاضر نیست به هیچ قیمتی از دست بدهد. حالا او در منتهای فانتزی عاشقانه یک زن، خودش را می‌بیند که از محمود (عینیت مرد رویاهایش) کودکی دارد. پس سراغ بصیرت می‌رود و از او می‌خواهد به او فقط یک شناسنامه بدهد اما با مخالفت و اصرار او بر سقط مواجه می‌شود. کافیست سیما را در آشپزخانه خانه پدری‌اش تماشا کنیم تا عمق فاجعه دست مان بیاید. غریب و مستاصل و لرزان در جایی که می‌بایست امن‌ترین نقطه جهان باشد برای هر زنی. وقتی بصیرت به سراغ پدر او می‌رود و راز زن را به زننده‌ترین شکل ممکن افشا می‌کند، همان درب نیمه باز هم به روی او بسته می‌شود و خانه‌ای که هیچ آرامی برای روان او در پی نداشته است حالا دیگر حتی فیزیک او را هم پس می‌زند و ما در زهرآلودترین قاب شوکران، سیما را از بیرون ساختمان و از میان پنجره راهرو، بر در خانه پدر در مقام مهم‌ترین کهن الگوی شکل دهنده روحیه عاطفی و جنسی هر زنی در حال التماس پذیرفته شدن می‌بینیم. دیگر وقتش شده است. طرد شدهٔ ابدی چادر مشکی را بر سر میکشد، در دورترین شباهت به زنی که از چیپس قورباغه حرف میزد، به حقیقی‌ترین شکل خودش در می‌آید و دست انتقامش را دراز می‌کند تا از محمود (شمایل جهان مردانهٔ نامهربان) با او آن چیزی را بگیرد که از او دریغ شده است. حرکت جنین در بطن او اما به عنوان نمونه ای‌ترین مثال زندگی و تصویر شاهانه‌ترین عشق بازی بشری، او را در مقام زنی که آفرینندهٔ حیات است، از آتش کشیدن زندگی بصیرت منع می‌کند و به جاده برمی گرداند. جاده‌ای که از در دل حادثه‌ای جانکاه، پذیرای تمام و کمال او می‌شود و کودکش را برای همیشه در آغوش او نگه می‌دارد… گران. بسیار گران.


خرید کتاب با ۱۵٪ تخفیف(همه کتاب‌ها)

دیدگاه خود را با ما اشتراک بگذارید:

ایمیل شما نزد ما محفوظ است و از آن تنها برای پاسخگویی احتمالی استفاده می‌شود و در سایت درج نخواهد شد.
نوشتن نام و ایمیل ضروری است. اما لازم نیست که کادر نشانی وب‌سایت پر شود.
لطفا تنها در مورد همین نوشته اظهار نظر بفرمایید و اگر درخواست و فرمایش دیگری دارید، از طریق فرم تماس مطرح کنید.