کاراکتر سینمایی رویا با بازی هدیه تهرانی در فیلم کاغذ بی خط – ۱۳۸۰: بررسی و تحلیل

کاغذ بی‌خط، به عنوان واپسین فیلم به سرانجام رسیده «ناصر تقوایی»، در دورانی ساخته شد که جدال‌های بحث‌های نوین سیاسی و اجتماعی در سطح جامعهٔ شهری و میان قشرهای اندیشمند و دانش آموخته به اوج خودشان رسیده بودند و گفتمان‌هایی تازه در دوران پرفراز و نشیب پس از انقلاب ۱۳۵۷ سربرآورده بودند. با تاثیرپذیری از چنین فضای ملتهب و کم وبیش پویای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی و نیز پدید آمدن یک دگرگونی آشکار در سلیقه‌های مخاطبان سینمایی ایرانی، از سال ۱۳۷۷ به بعد، درام‌هایی با رویکرد اجتماعی و با تمرکز بر اندیشه و نگاه تماتیک پیرامون موضوع جایگاه زنان و جوانان در جامعه شهری در حال گسترش و پیشرفته در بورس جای گرفتند و فرآیند تولیدشان رونقی بیشتر گرفت. جز اندک فیلم‌هایی با این رویکرد همانند قرمز (فریدون جیرانی، ۱۳۷۸)، شوکران (بهروز افخمی، ۱۳۷۹) و زیر پوست شهر (رخشان بنی اعتماد، ۱۳۸۰) که ویژگی‌های سینمایی و دراماتیک کم وبیش چشمگیری داشتند، تکیه بیشتر آثار سینمای آن سال‌ها بر دیدگاه اجتماعی و فرهنگی اشاره شده، جنبه‌ای سطحی و شعاری و همراه با گونه‌ای شتاب زدگی و موج سواری داشت. فیلم «تقوایی»، که فیلمنامهٔ اصلیش را «مینو فرشچی» نوشته بود، با دوری از قصه گویی به شیوه معمول و کلاسیک و نیز کوشش برای نزدیک شدن به زندگی و درونیات کاراکتر اصلیش «رویا رویایی» (هدیه تهرانی) به یک اثر شخصی، مستقل و شخصیت محور تبدیل شده بود و می‌توان در ردیف آثاری دور از فیلم‌های ساخته شده در جریان چیره و اصلی آن دوران دسته بندیش کرد.

رویایی فیلم کاغذ بی‌خط زنی خانه دار و خسته از روزمرگی ها، تعهدها و وظیفه‌های ازلی و ابدی یک زندگی زناشویی بنا شده در چهارچوب نگاهی مردسالارانه است که احساس می‌کند ظرفیت‌ها و توانایی هایش چه به شکل فردی و چه در سطحی اجتماعی فرهنگی آنچنان که باید کشف و درک نشده‌اند و به همین دلیل در همان ابتدای درام به نقطه‌ای می‌رسد که به همسرش، «جهانگیر وحدتی» (خسرو شکیبایی)، می‌قبولاند که باید به خیال ها، رویاها و بلندپروازی‌های او احترام بگذارد. «رویا» زنی است از طبقهٔ متوسط فرادست جامعهٔ شهری ایران معاصر؛ با این که زندگی بدی ندارد، اما خیالبافی اش، گویی، نشان دهندهٔ نارضایتی او از شرایط محیطیش است که در همان سکانس آغازین که او، دو فرزندش شنگول» (آرین مطلبی) و «منگول» (هانیه مرادی) را آماده می‌کند و راه می‌اندازد که راهی مدرسه شوند، به خوبی و سر حوصله این موضوع باز می‌شود. «جهانگیر»، به عنوان یک آرشیتکت و مرد به اصطلاح امروزی، به «رویا» اجازه می‌دهد که برای ارضای نیاز روحی به خیال پردازی و نوشتن (یعنی گونه‌ای زمینه سازی برای بروز و اثبات استعدادهای بالقوهٔ «رویا»)، به کلاس فیلمنامه نویسی برود. آزادی‌هایی ظاهری که «جهانگیر» برای «رویا» فراهم کرده به گونه‌ای است که حتی «سوسن جون» (صغری عبیسی)، دوست خانوادگی «رویا» و «جهانگیر»، با تأثیرپذیری حسرت آمیز از آن به همسرش، «علی» (اکبر معززی) کنایه می‌زند که «جهانگیر» همان مرد رویایی و آرمانی زنان امروز است، شاهدش هم آن است که «جهانگیر» از «رویا» نمی‌پرسد که تا پاسی از شب در بیرون خانه کجا رفته است. اما سیمایی که «تقوایی» و «فرشچی» با زیرکی از «جهانگیر» ارائه می‌کنند، برآمده از همان نگاه انتقادی باب شده در این سال‌ها نسبت به اندیشهٔ سنتی مردسالارانه و دگرگون ناپذیری است که هم چنان در جامعه به ظاهر پوست انداخته موج می‌زند. اینجاست که «رویا» ی فیلمنامهٔ کاغذ بی‌خط در همان ابتدای پردهٔ میانی داستان با بازخواست‌ها و کنایه‌های «جهانگیر» رو به رو می‌شود؛ شروعش در شب پیش از سفر «جهانگیر» به کیش برای ساخت یک زندان است که او از «رویا» به دلیل این که استاد فیلمنامه نویسیش را به خانه رسانده (نگرانی از احتمال بروز خیانت) و این که لباس‌های زیر او را نشسته (کوتاهی در انجام وظیفه‌های سنتی و به اصطلاح زنانه اش) به شکلی تلویحی و گذرا انتقاد می‌کند.

اما برخلاف بسیاری از کاراکترهای زن فیلم‌های سال‌های پایانی دههٔ هفتاد و نیمهٔ نخست دههٔ هشتاد خورشیدی، «رویا» ی کاغذ بی‌خط شخصیتی کنش مند به آن معنا که در برابر مرد قصه بایستد و حقش را درخواست کند و حتی در پایان این هیولا را شکست دهد نیست؛ البته «جهانگیر» هم کاراکتری خاکستری تصویر شده و با سیمای تیپیکال مرد هیولا منش و دیو صفت آثار آن سال‌ها تفاوت‌هایی چشمگیر دارد. هرچند که بروز جنبه‌ای دیگر از شخصیت «جهانگیر» که با خود رگه‌هایی کم و بیش پنهان از تهدید و خشونت دارد، بستری بر فیلمنامه نویسان اثر بوده که با نقد اندیش‌هٔ مستبدانه و مردسالارانه در زندگی زناشویی طبقه متوسط جامعهٔ شهری، حرفهای سیاسی خود را بیان کننده از نشانه‌های کم وبیش کل درشتش هم (جدا از آن جوانانی که پلاکاردهایی در برگیرندهٔ نام‌ها و آثار شخصیت‌های بزرگ سیاسی ایران و جهان در دست دارند) می‌توان به شکسته شدن در خانه از سوی «جهانگیر» و آن نهنگی کوچک که به عنوان سوغاتی همراه خودش از کیش آورده و خوناش صفحه‌های نخست روزنامه‌های سیاسی مشهور آن سال‌ها را قرمز می‌کند و حتی تهدیدش برای کتاب سوزی، اشاره کرد و در این میان همان گونه که پیش‌تر عنوان شد کاراکتر «رویا» برخلاف انتظار مخاطب، به واکنش‌هایی دراماتیک که مناسبات معمول زندگیش را بیش از پیش به چالش بکشاند، دست نمی‌زند.

با وجود این، فرآیند دگرگونی شخصیتی کاراکتر «رویا» از همان نقطهٔ تصمیمش برای رفتن به کلاس فیلمنامه نویسی (نقطهٔ عطف نخست فیلمنامه اثر) و سپس آغاز کوششش برای نوشتن فیلمنامه‌ای برگرفته از زندگی روزمره خودش کلید می‌خورد. فرآیندی که به آشفتگی فکری و روحی کاراکتر «رویا» و به هم ریختگی او بیش از پیش دامن می‌زند (اوجش را در تصمیم «رویا» برای ترک خانه با هدف نوشتن فیلمنامه‌اش در خانهٔ مادرش با بازی جمیله شیخی میبینیم) و البته یک کشمکش دراماتیک نه چندان پررنگ را در دل درام اثر پدید می‌آورد کشمکشی که به ظاهر شکلی درونی دارد (کشمکش دراماتیک «رویا» با خودش) و به ظهور و بروز یک کشمکش بیرونی دامن می‌زند: کشمکشی که از دل واکنش‌های تدریجی «جهانگیر» نسبت به تصمیم «رویا» برای دور شدن از مناسبات روزمره و کسل کنندهٔ زندگیش و طبع آزماییش در نوشتن پدید می‌آید؛ هرچند که این کشمکش آن پیامدهای روایی مورد انتظار تماشاگر را ندارد. «رویا» همان گونه که خودش در فصل پس از بازگشت از خانهٔ «عزیز» (مادرش) ادعا می‌کند با تمام کردن فیلمنامه‌ای که گویی نعل به نعل از زندگی خودش برداشت کرده و یکی از دو کاراکتر اصلیش هم «جهانگیر» است، گویی دوباره زاده شده است. آنجا که او، پس از بازگشت به خانه و در حال تمیز کردن قفسه‌های کابینت آشپزخانه (تن دادن به همان وظیفه‌های سنتی اش)، می‌گوید: «نوشتن مث تولده. وقتی یه چیزی می‌نویسی، دنیا میای دوباره میشی یه آدم دیگه. شاید این منم که عوض شدم. من دیگه اون رویایی نیستم که ۳۲ سال پیش دنیا اومد. همین امروز، دم غروب، خونهٔ مادرم عزیز به زن پیر یائسه – من دوباره به دنیا اومدم»، نقطهٔ دگرگونی رویا است؛ هرچند که پافشاری فیلمنامهٔ اثر برای پرهیز از مانور عینی روی کشمکش‌های بیرونی میان زن قهرمان فیلم با همسرش از یک سو و جدال ذهنی «رویا» با خودش از سویی دیگر، دگرگونی اندیشه‌ای این کاراکتر آنچنان که باید به دل مخاطب نمی‌نشیند و با همهٔ وجود باورش نمی‌کند.


خرید کتاب با ۱۵٪ تخفیف(همه کتاب‌ها)

تأثیر این دگردیسی فکری «رویا» روی زندگیش با «جهانگیر» را در همان فصل پایانی می‌توان یافت؛ جایی که «جهان» گویی حرصش را از فیلمنامه‌ای که «رویا» نوشته، روی ماهی بیرون آورده از یخچال خالی می‌کند و دستش را می‌برد و به اتاق خواب می‌رود و قرص‌های اعتیاد آوری که «رویا» در دستش پنهان کرده، به زور بیرون می‌آورد؛ انگار که «جهانگیر» با خالی کردن خشم خود روی آن ماهی، و با تأثیرپذیری از جنگی نرم و بدون خشونت که «رویا» آغاز کرده، از «جهانگیر» ی که پیش‌تر دیده بودیم، فاصله می‌گیرد و موازی با «رویا» که می‌خواسته با پناه بردن به نوشتن زندگیش را از یکنواختی و سکون بیرون آورد، او نیز با پذیرفتن انتقادها، رویاها و آرزوهای «رویا» در فیلمنامه اش، نقطهٔ تعادل تازه‌ای را در این زندگی مشترک رقم می‌زند و می‌کوشد «رویا» را نیز از این برزخ فکری و روحی برهاند. در فصل پایانی فیلم، که «جهانگیر» فیلمنامهٔ «رویا» را به پایان می‌رساند، «رویا»، دوباره و در ظاهر، همان زن کدبانوی خانه داری که خود را وقف همسر و زندگیش کرده، می‌شود با این تفاوت که می‌دانیم تکانی هرچند کوچک در این زندگی رخ داده و نگرش او و همسرش، با خواست این زن برای بیرون آمدن از پیلهٔ پیرامون اش، اندکی دگرگون یافته است. و البته هم پای این دو شخصیت نیز این پیش بینی در ذهن مان موج می‌زند که به احتمال فراوان چشمای رویاها و آمال «رویا» خشک نشده و جوشش دوباره آن می‌تواند باز هم مناسبات این زندگی را جابجا کند.

«هدیه تهرانی» درست در سال‌هایی که در جایگاه یک ستاره دست نیافتنی و بی‌رقیب، فروش مناسب در گیشه‌ها و سودآوری برای تهیه کنندگان سینمای جریان چیره را تضمین می‌کرد، پذیرفت که در فیلمی از «ناصر تقوایی» و در نقش «رویا رویایی» بازی کند تا توانایی‌های بیشتری را از خود به رخ منتقدانش بکشاند. در آن دوران، «هدیه تهرانی» با این که نقش آفرینی خیره کننده‌ای را در اثری درخشان همانند شوکران به نام خودش زده بود، اما پرسوناژش به عنوان بازیگری که سیمایی سرد و سنگی و یکنواخت دارد و نمی‌تواند احساساتش را بروز دهد، نزد منتقدان و برخی تماشاگران جا افتاده بود. در شکلی ظاهری، شاید بازی «هدیه تهرانی» در کاغذ بی‌خط با بهترین نقش آفرینی‌های او در آن سال‌ها تفاوتی چندان نداشته باشد و حتی در مرتبه‌ای پایین‌تر از آن‌ها دسته بندی شود، اما زیر سایهٔ هدایت کارگردانی که بی‌اغراق یکی از اندک استادان فیلمساز ایرانی در زمینهٔ شناخت میزانسن و اجزای قاب است، توانسته به خوبی ریزه کاری‌ها و جزئیات شخصیتی کاراکتر «رویا» را به ویژه در صحنه‌هایی که «رویا» در برابر «جهانگیر» می‌ایستد درآورد و با تکیه بر فیزیک و چهره‌اش که مناسب نقش زنان مدرن جامعهٔ شهری است، حس برآمده از میل سیری ناپذیر کاراکتر «رویا» را به تخیل کردن و پرواز از چنبرهٔ بستهٔ پیرامونش و گذر از مناسبات سنتی یک خانوادهٔ معمولی ایرانی به دنیایی که بتواند در آن بدون مزاحم رویا ببافد، بنویسد و رخوت و انفعال گذشته‌اش را سرپوش بگذارد، به خوبی به تماشاگرش منتقل کند.

دیدگاه خود را با ما اشتراک بگذارید:

ایمیل شما نزد ما محفوظ است و از آن تنها برای پاسخگویی احتمالی استفاده می‌شود و در سایت درج نخواهد شد.
نوشتن نام و ایمیل ضروری است. اما لازم نیست که کادر نشانی وب‌سایت پر شود.
لطفا تنها در مورد همین نوشته اظهار نظر بفرمایید و اگر درخواست و فرمایش دیگری دارید، از طریق فرم تماس مطرح کنید.