کاراکتر سینمایی هری‌ لایم با بازی اورسن‌ ولز در فیلم مرد سوم: بررسی و تحلیل

هری لایم بیشتر از چند دقیقه در مرد سوم دیده نمی‌شود، با این همه نه فقط سایهٔ سنگین و بلندش در طول فیلم حس می‌شود، بلکه به لطف فیلم‌نامهٔ محکم گراهام گرین، تصاویر بی‌نقص کارول رید و البته نقش‌آفرینی درخشان اورسن ولز تبدیل به یکی از فراموش‌نشدنی‌ترین شخصیت‌های منفی سینما شده است. حضور شخصیت لایم روی پس‌زمینه‌ای هوشمندانه (قاب‌های کج و عبور سایه‌ها روی معماری هنرمندانهٔ شهر وین که بر اثر جنگ نیمه ویران شده) و اشارات ظریف بصری و کلامی (مثل تشابه عامدانهٔ اسم هری وهالی به معنای تلویحی مقدس)، تأثیری مضاعف پیدا کرده است. هری لایم یک بدمن معمولی نیست، او علاوه بر خباثت، به دلیل هوش و بلند پروازی ذاتی‌اش در کنار کاریزمای فیزیکی ولز، جذابیت زیادی نیز دارد.

جنگ دوم جهانی خاتمه یافته و شهر وین بین متفقین پیروز، آمریکا، روسیه، فرانسه و انگلیس تقسیم شده و با حضور همیشگی زبان آلمانی در همهٔ موقعیات‌ها، می‌توان شهر وین را تمثیل جامعی از کلیهٔ کشورهای درگیر در جنگ دانست. داروی پنی سیلین نایاب و گران شده، لابد چون مصرف آن در جنگ زیاد است و کارخانه‌های داروسازی بمباران شده‌اند، بنابراین کاندید مناسبی برای قاچاق است. هری لایم توسط پزشکان فاسد پنی سیلین را از بیمارستان‌های نظامی خارج کرده و پس از رقیق و ناخالص کردن، وارد بازار سیاه می‌کند. او که فهمیده دوست قدیمی‌اش هالی مارتینز نویسنده، ورشکسته و بی‌پول شده، او را به وین دعوت می‌کند تا شریک این سودای سیاه شود. اما هالی که پس از مرگ دروغین هری با کنجکاوی موضوع را پی گرفته، متوجه موضوع می‌شود و ما همراه با او به عواقب هولناک تجارت هری مخصوصأ روی کودکان پی می‌بریم.

هری لایم نه یک قاتل رواگسیخته و نه یک سارق حرفه‌ای یا جانی بالفطره است، او مرد مستعد و تیزهوشی‌ست که در بلوای پس از جنگ، تسلیم طمع و جاه‌طلبی خود از یک سو وکسب آسان ثروت در آشفتگی بازار سیاه، از سوی دیگر شده است. این مسیر تباهی و سقوط، الگویی –متاسفانه–آشنا و مرسوم است و همین دلیل شخصیت هری قابل فهم است ولی درک این‌که چرا آزار دهنده نیست، نکته‌ای ظریف‌تر است. جایی از فیلم هالی، برای آنا اشمیت نامزد هری تعریف می‌کند که در مدرسه او می‌توانسته درجه حرارت بدن‌اش را به نشانهٔ بیماری بالا ببرد، کارنامهٔ تحصیلی را دست‌کاری کند و تقلب در کارت بازی را آموزش دهد. پس هری زرنگ و زیرک است، اما چرا نمی‌تواند راه درست را از بیراهه‌ای که به زندان یا مرگ منتهی می‌شود، تشخیص دهد؟ پاسخ این پرسش را باید در لایه‌های پیچیدهٔ روان آدمی یافت. وقتی حرص و طمع لجام گسیخته که در مورد مردان، غالبا معطوف به ثروت و قدرت است، انگیزهٔ فعالیت‌های انسان می‌شود؛ الزاماً وجود سازوکاری تعدیل کننده برای پاسخ به ذهن از هوش یا وجدان بیدار او، ضرورت می‌یابد. هری لایم پس از پیاده شدن از چرخ‌وفلک بزرگ، طی همان مونولوگ مشهور در شرح اصیل و رندانه‌ای بر فلسفهٔ «توجیه وسیله توسط هدف»، خطاب به های می‌گوید: «در ایتالیا، سی سال تحت سلطهٔ خونین خاندان بورژیا، جنگ‌ها به راه افتاد و ترور و وحشت به پا شد؛ چه جنایت‌ها که صورت نگرفت و چه خون‌ها که ریخته نشد، اما همین دوره، میکل‌آنژ، داوینچی و رنسانس را تحویل ما داد. در سوئیس، عشق و محبتی برادرانه حاکم بود، ۵۰۰ سال صلح و دموکراسی داشتند و خب… این‌ها چه پدید آورد؟ ساعت کوکو!» (این تک‌گویی که به «سخنرانی ساعت کوکو» مشهور شده، توسط خود اورسن ولز سر صحنه نوشته و به فیلم‌نامه اضافه شد. بعد از اکران فیلم، سوئیسی‌ها متذکر شدند که این ساعت در واقع اختراع آلمانی‌هاست نه سوئیسی‌ها!)

و حکماً با همین سفسطهٔ مخرب است که ذهن روشن هری لایم در پردهٔ فریبی خودخواسته پوشیده شده و او تنها به ورطهٔ جنایت توسط داروی تقلبی می‌غلطد، بلکه حتی نامزدش را که پاسپورت جعلی و اقامت غیر مجاز دارد، در معامله با پلیس جهت رهایی خود، ناجوان‌مردانه لو می‌دهد. هری لایم تنها نیست، بسیاری از سیاست‌مداران، فرمانده‌هان نظامی، پیکارجویان و صاحبان صنایع خط‌آفرین اما پر سود؛ وجدان خود را احتمالا با همین مکانیزم آرام می‌کنند: «من هدف والا و مقدس دارم، خسارات موچک و گریزناپذیر، چون آوارگی، بیماری و مرگ چند آدم، اهمیت چندانی ندارد، این‌ها وسیله‌اند و ارتکاب‌شان در برابر نیل به هدف، قابل توجیه است.» لکن به هر دلیلی، توسط هر وسیله‌ای با هر سرعتی، انتهای این راه نابودی‌ست. هری لایم برای فرار از حلقهٔ تنگ محاصرهٔ پلیس وارد فاضلاب اصلی وین می‌شود که به دانوب می‌ریزد. او با این‌که مجاری فاضلاب را که تمثیلی از جهان زیرین تبهکاران شهر است، بهتر از پلیس می‌شناسد ولی برای رهایی‌اش خیلی دیر شده. در نمایی از اواخرفیلم، او در تالار سرد وتیره ایستاده در حالی که از تمام تونل‌های اطراف صداهای تهدیدآمیزِ تعقیب‌کنندگان با گویش‌های مختلف به گوش‌اش می‌رسد؛ آلمانی، فرانسوی، روسی و انگلیسی. شاید خیلی باهوش باشیم، شاید بتوانیم دوستان و دشمنان‌مان را فریب داده و ندای وجدان‌مان را خاموش کنیم ولی معمولا مقصدِ پلیدی، تباهی و تاریکی‌ست. هری با این‌که تیر خورده و زخمی شده، به چالاکی خود را تا پلکان امنی می‌رساند ولی قدرت باز کردن دریچهٔ سنگین‌اش را ندارد. از نمای خیابان که در آرامش شبانه خفته، انگشت‌های ناامید هری را می‌بینیم که با خستگی و استیصال می‌کوشد هوای تازهٔ آدم‌های آزاد را لمس کند. دو دوست قدیمی دوباره و این بار برای آخرین بار یک‌دیگر را ملاقات می‌کنند در حالی که هری مثل نمای جادویی نخستینِ حضورش در فیلم. هم‌چنان در زاویه‌ای تاریک و هالی در روشنایی ایستاده و هری دوباره با نگاهی معنادار به هالی می‌نگرد؛ او مغرورتر از آن است که دستگیری و زندان را به مرگ ترجیح دهد. هالی رفاقت را تمام می‌کند و فیلم با مراسم تدفین هری لایم تمام می‌شود، همان‌طور که با همین مراسم شروع شده بود!


خرید کتاب با ۱۵٪ تخفیف(همه کتاب‌ها)

دیدگاه خود را با ما اشتراک بگذارید:

ایمیل شما نزد ما محفوظ است و از آن تنها برای پاسخگویی احتمالی استفاده می‌شود و در سایت درج نخواهد شد.
نوشتن نام و ایمیل ضروری است. اما لازم نیست که کادر نشانی وب‌سایت پر شود.
لطفا تنها در مورد همین نوشته اظهار نظر بفرمایید و اگر درخواست و فرمایش دیگری دارید، از طریق فرم تماس مطرح کنید.