کاراکتر تلویزیونی والتر وایت با بازی برایان کرانستون در سریال بریکینگ بد: بررسی و تحلیل

والتر وایت جذاب‌ترین و کامل‌ترین شخصیتی است که سینما/تلویزیون برای خود خلق کرده. بی آن‌که پای جهان ادبیات وسط بیاید. درست همانند آن چیزی که چاپلین بزرگ نزدیک به صد سال پیش انجام داد. والتر وایت چنان هنرمندانه، بادقت و وسواس خلق شد که تا اعماق روح‌اش را حس می‌کنیم. برایان کرانستون تجربه‌ای تکرار نشدنی را پشت سر گذاشته. بازیگری که همه توجهات را به خود جلب کرد و برای مخاطبان‌اش نیز یک اتفاق تکرارنشدنی ساخت.

والتر وایت یک نابغه است. شیمی را بی‌نقص می‌داند ولی زندگی‌اش یک زندگی پراز نقص است. والتر وایت بی‌جسارت، محافظه‌کار، ترسو وبدبخت است. وهمه این‌ها برای آن است که او آهسته می‌رود و می‌آید تا کسی شاخ‌اش نزند. با تمام این نبوغ به معلمی کردن در البرکرکی راضی شده. مردی که سابقاً پر از انگیزه و انرژی بوده، حالا در کنار همسر و پسرش، بی‌حال به زندگی ادامه می‌دهد. تنها بخش جذاب زندگی زنگ شیمی است. جایی که هنوز دوزار خودش را قبول دارد. در اینجا والتر از کار افتاده است. خودش را از کار انداخته تا مبادا یک روز زودتر بمیرد. اما مرگ خیلی سریع به سراغ او می‌آید. سرطان ریه برای مردی که سیگاری نبوده و نیست. کسی که بازی نکرده تا اخراج نشود حالا ناگهان برای موضوعی که اصلا به او ربطی ندارد باید زندگی را ترک کند. این حکم اخراج برای والتر مطلقاً غیرمنصفانه است. خشم وقیام هولناک علیه زندگی (عمر) والتروایت را به وجود می‌آورد. ناگهان والتروایت عمیقاً احساس می‌کند سرش کلاه رفته و حالا وقت جبران است. والتر با این علم که زندگی را از دست داده تصمیم می‌گیرد مرگ‌اش را خودش انتخاب کند. شیمی به کمک‌اش می‌آید تا هم امپراتوری‌اش را راه بیاندازد و هم جهان را مسموم کند. یک انتقام؛ انتخاب درخشان برای امپراطور هایزنبرگ. بر عکس سرطان، والتر سلول به سلول از روح و جسم‌اش را بازسازی کرد تا هایزنبرگ او را به جایی بی‌همتا برساند. والتر تنها جبران نمی‌کند، او موفق می‌شود خیلی زیاد اضافه کند. اما برای همهٔ این‌ها هزینه گزافی می‌دهد. او عمق و واقعیت تنهایی خودش در این زندگی را تا آخرین ذره حس می‌کند. به تحقیرآمیزترین شکل ممکن متوجه می‌شود که هیچ‌کس نه او را عمیقاً دوست دارد (حتی منتظر مردن‌اش هستند) و نه اساساً او را می‌فهمند. خلایی که تا حدی با جسی پر می‌شود، هر چند به زور. والتر تصمیم می‌گیرد جسی را دوست داشته باشد ولی جسی را مجبور می‌کند. اما جالب اینجاست که این هیولای افسار گسیخته واقعاً به جسی علاقه‌مند می‌شود. والتر جسی را حتی از پسر خودش بیشتر دوست دارد. انسانی که می‌رفت تمام احساسات‌اش را بکشد دست آخر تحت تاثیر همین احساس یگانه به تنها شریک واقعی زندگی‌اش از پای در می‌آید. جالب این‌که قرار بود جسی در فصل اول سریال بمیرد. اما ماند تا امپراطور بدون اشتباه نمیرد.

صحبت از یک صحنه خاص کار بسیار سختی است چرا که والتر وایت صحنه خاص اصلا کم ندارد. اما مقدمه قسمت هفتم از فصل پنجم فراموش ناشدنی است. جایی که والتر مصرانه از مخاطب خطرناک‌اش می‌خواهد نام او را صدا بزند. تو هایزنبرگ هستی. صحنه‌ای که تمام عقده‌های والتر و تمام قدرت تازه به دست آورده‌اش را هنرمندانه روایت می‌کند. صحنه‌ای که والتر وایت ماده خام مهارت و قدرت‌اش را به ابلهان نمی‌فروشد. او این ماده خام را به هیچ‌کس نمی‌فروشد. مسئله او خلق متامفتامین و آشپزی بهترین شیشه دنیا نیست. او می‌خواهد امپراطور باشد چیزی شبیه به آل کاپون اما در تنهاترین حالت ممکن‌اش. اگر قرار است تنها باشی، چرا امپراطور نباشی؟ پول، تنهایی والتر را حل نخواهد کرد. او با چشمان خودش این موضوع را می‌بیند و می‌فهمد. اما امپراطوری می‌تواند تنهایی‌اش را توجیه کند. والتر تصمیم می‌گیرد این‌گونه بمیرد تا تنهایی ابدی‌اش توجیه شود. او عاشق شیمی است و برای او موازنه کردن یک اصل اساسی است. والتر خودخواهانه عقده‌گشایی می‌کند تا در لحظه مرگ موازنه کامل شود. انگار که والتر خود عجیب‌ترین سرطان را فراخوانده تا هایزنبرگ متولد شود. هایزنبرگ تنها کسی است که می‌تواند عقده‌های بی‌شمار والتر را ببلعد. عاقبت آن‌که می‌میرد، هایزنبرگ است نه والتر. هایزنبرگ با گرچن و الیوت تسویه حساب می‌کند. هایزنبرک جسی را نجات می‌دهد و هایزنبرک می‌میرد. حتی هایزنبرگ با همسرش حرف می‌زند. هایزنبرگ به اسکاپلر. می‌گوید که خودخواهانه این کار را انجام می‌داده چون دوست‌اش داشته. چون احساس خوبی از خودش داشته. اما والتر واقعآ این کار را برای خانواده‌اش انجام می‌داد. برای اینکه بعد از مرگ‌اش پول داشته باشند. هایزنبرگ به اسکایلر (بی‌شعورترین زن تاریخ سینما) دروغ می‌گوید چون می‌داند اگر اسکایلر می‌فهمید، هایزنبرگی در کار نبود. برای والتر دوست داشتن و احترام گذاشتن یک چیز هستند. از والتر تشکر نمی‌کند. هیچ‌کس حتی برای یک‌بار از او برای کار و نبوغ‌اش تشکر نمی‌کند. حتی او یک دو بار از مایکل می‌خواهد که از او تشکر کند، عین یک عقده‌ای. اما این احترام از دید او اندک هم وجود ندارد. کسی که به امپراطور احترام نمی‌گذارد. همه از او می‌ترسند.


خرید کتاب با ۱۰٪ تخفیف(همه کتاب‌ها)

دیدگاه خود را با ما اشتراک بگذارید:

ایمیل شما نزد ما محفوظ است و از آن تنها برای پاسخگویی احتمالی استفاده می‌شود و در سایت درج نخواهد شد.
نوشتن نام و ایمیل ضروری است. اما لازم نیست که کادر نشانی وب‌سایت پر شود.
لطفا تنها در مورد همین نوشته اظهار نظر بفرمایید و اگر درخواست و فرمایش دیگری دارید، از طریق فرم تماس مطرح کنید.