کاراکتر سینمایی چاک‌ نولند با بازی تام هنکس در فیلم کشتی شکسته: بررسی و تحلیل

ترجیح می‌دهم این نوشته را ابتدا با ویلون شروع کنم. این سوپر ایگوی ناظر، این معنی سمبلیک تنهایی و یکی از درخشان‌ترین کاراکترهایی که تاریخ سینما تاکنون خلق کرده. توپ سفیدی که باعث می‌شود چاک تولند (تام هنکس) بلاخره به خانه باز گردد… بهترین دیالوگ فیلم هم برای من جایی است که تولند مدام ویلسون را در لحظه وداع صدا می‌زند و از او عذرخواهی می‌کند و کودکانه اشک می‌ریزد… بماند.

چاک تولند مصداق بصری روایتی است که در سینما پارادیزو داستان‌اش را می‌شنویم. سربازی از ملکه درخواست ازدواج می‌کند. ملکه برای او شرط می‌گذارد که سرباز باید صد روز زیر پنجره او بنشیند و تکان نخورد… اما روز نود و نهم سرباز می‌رود. تفسیر خیلی ساده و آماده شاید این باشد که سرباز در روز نود و نهم به چنان تصویری از هستی دست یافته که حالا هجران را به راحتی می‌تواند تحمل کند. چاک نولند، همچین موجودی است. نود و نه روز دور از یار بوده. اما روزی که می‌رسد، برعکس روایت سینما پارادیزویی، یار رفته است. یار از دست رفته است. اما نولد وضعیت را خیلی سریع می‌پذیرد و به زندگی‌اش ادامه می‌دهد، باک‌اش نیست، او حالا پادشاه عالم است.

تام هنکس در خلق دوباره رابینسون کروزوئه، سنگ تمام گذاشته و بازی فلسفی پشت این فیلم (شخصیت) را حسابی سرگرم‌کننده‌تر کرده، کاراکتری که زندگی‌اش را تقریبا آماده یک فرود مشخص و امن کرده، حالا باید در طوفان تنهایی یک‌بار دیگر به زندگی فکر کند. یک‌بار دیگر داستان زندگی‌اش را طراحی کند. آن هم در حالتی که نعمت تنهایی محض به او چوب جادو داده. چوبی که همه موانع از این‌جا به بعد زندگی را عین آب خوردن می‌بلعد. صرف‌نظر از لباس‌های دهه نودی احمقانه‌ای که هنکس بر تن دارد، آن‌چه او را در این فیلم جاودانه می‌کند، خلق چیزی است که خودش هرگز آن را تجربه نکرده. یک تنهایی ناگهانی در دورانی پس از طوفان.

دورانی که فکر می‌کنید خودتان را دیگر کامل شناخته‌اید و دیگر چیز جدیدی در مورد خودتان نخواهید داشت. ایده و فیلم‌نامه فیلم، صحیح و سالم و بی‌طرف این حرف را می‌زند. موضوع، شخصیتی پیچیده که اتفاقا در باب هستی نظراتی دارد نیست. موضوع انسان است و تنهایی و من جدیدی که پس از طی این دوران به دست می‌آوری. موضوع جزیره تنهایی است نه یک جزیره دور افتاده در یک اقیانوس مشخص. نویسنده به خوبی همه اضافات که حتی ممکن است به نفع فیلم ولی نه به نفع موضوع شود را حذف کرده. مخاطب سینمایی باید نولند را ببیند نه خودش را. چرا که باید با نولند خوشحال و ناراحت بشود و نه از دیدگاه خودش نسبت به زندگی. از این‌رو چاک نولند یکی از خاص‌ترین شخصیت‌های تاریخ سینماست که تا کنون برای تنهایی، درباره تنهایی و به لطف تنهایی شکل گرفته اما اصلا شخصی هم نیست. موضوع هم بسیار ساده است کافی است به نام این فیلم فکر کنید، اولین چیزی که به ذهن‌تان می‌آید، فقط و فقط نولند است (ویلسون هم البته قبول است)…


خرید کتاب با ۱۰٪ تخفیف(همه کتاب‌ها)

هم در تعابیر مذهبی و هم در تعابیر روانکاوانه، شناخت خود شاید ضروری‌ترین وظیفه انسان باشد. تنها مسئولیتی که از باب آن به وجود آمده، به دنیا آمده. رسالتی که نولند به لطف خدا و ویلسون، تا حد قابل قبولی از پسش برمی‌آید. چاک نولند و فیلم، مصداق دقیق عبارتی است که حافظ برای ما خلق می‌کند:

حافظ وظیفه تو دعا گفتن است و بس / در بند آن مباش که نشنید یا شنید… این یعنی پادشاه عالم.

دیدگاه خود را با ما اشتراک بگذارید:

ایمیل شما نزد ما محفوظ است و از آن تنها برای پاسخگویی احتمالی استفاده می‌شود و در سایت درج نخواهد شد.
نوشتن نام و ایمیل ضروری است. اما لازم نیست که کادر نشانی وب‌سایت پر شود.
لطفا تنها در مورد همین نوشته اظهار نظر بفرمایید و اگر درخواست و فرمایش دیگری دارید، از طریق فرم تماس مطرح کنید.