کاراکتر سینمایی کارلو با بازی جان‌ ماریا ولونته در فیلم مسیح هرگز به ابولی نیامد: بررسی و تحلیل

چگونه است که پس از سال‌ها از میان فیلم‌های پر تنش و سیاسی و انتقادی برجستهٔ فرانچسکو رُزی، که نام برخی از آن‌ها هم از نام شخصیت اصلی فیلم گرفته شده، نام‌هایی هم‌چون «سالواتوره جولیانو»، «انریکو ماتئی»، «لاکی لوچیانو»، حالا شخصیت نویسنده‌ای آرام، تبعید شده به روستایی دور میان مردم روستایی ایتالیایی، هم‌چنان گردوغبار ذهن را می‌روبد و از گوشه و کنار سال‌ها، آرام‌آرام خود را برمی‌کشد و حضور خود را فریاد می‌آورد!

و چه کسی بهتر از «جان ماریا ولونته» که با سکوت و آرامشی درونی و درگیری ذهنی انگار بار دیگر به واکاوی اندیشه‌های خود نسبت به مردم و مسیری که پیموده یا آزموده می‌اندیشد. دیگر دغدغهٔ روشنگری و انقلابی‌گری ندارد. نمی‌خواهد هیچ حزب یا گروهی تشکیل دهد، نمی‌خواهد برای مردم سخنرانی کند یا آن‌ها را نسبت به طبقه و جایگاه واقعی خود آگاه کند. حتی در آغاز چندان با آن‌ها دمخور نمی‌شود و در کارهای کشاورزی و اقتصادی آن‌ها دخالت نمی‌کند. آن‌ها را نسبت به مسئولین دولتی روستا نمی‌شورانند و اغلب در خود و در سکوت و در انزوایی خودخواسته در خانه‌ای بی‌هیچ تزیین و در سادگی تمام، با یک تخت و یک میز قدیمی و یک پنجره و چند کتاب سر می‌کند. انگار این روستا بیش از آن که تبعیدی ناخواسته و به اجبار باشد، تبعیدی خودخواسته و انتخابی برای دور شدن از فضای پرتنش اتفاقات پایتخت بوده است. به همین دلیل هیچ بازگشت به گذشته‌ای از روزهای پرتنش فعالیت‌های حزبی و یا درگیری و مخالفت ضدجنگ و دادگاه و هرگونه دلیلی از تبعید «کارلو» دیده نمی‌شود.

فیلم از جایی آغاز می‌شود که کارلو با ماموری جوان که بیشتر به مشایعت‌کننده شبیه است به روستا برده می‌شود. صحنه‌های طی کردن مسیر از دید «کارلو» در اتومبیل قدیمی که سنگین از چشم‌اندازهای «کالیانو» حرکت می‌کند در جادهٔ سر بالا و خاکی از کنار روستایی‌ها با موسیقی به‌یادماندنی «پی‌یرو پیچونی» دعوت به تاملی‌ست که مخاطب را هم با خود همراه می‌کند. نگاه مردی که با اندکی خستگی از شهر دور می‌شود و با تامل به جهان می‌نگرد تا شاید نگاهی عمیق‌تر را در خود و اطراف‌اش بجوید.

«جان ماریا ولونته» برای تجسم عمق این نقش چه خوب در حرکات و بیان و نگاه آرام خود بی‌آن‌که بخواهد بر آن تاکید بیش از حدی داشته باشد حس مردی سرد و گرم چشیده و عبور کرده از یک گذار دشوار را القا می‌کند. او علی‌رغم دانش و مهارت‌اش در نقاشی و پزشکی و نویسندگی هیچ‌گاه آن‌ها را به رخ روستایی‌ها یا سایر تبعیدی‌ها نمی‌کشد. بیشتر سکوت می‌کند و قدم می‌زند. رفت‌وآمدی با تبعیدی‌های دیگر ندارد و وقتی نماینده دولت در روستا نوشته‌ها و نامه‌های او را زیر سئوال می‌برد و از او می‌خواهد که نامه‌ها را برای جایی نفرستد اعتراضی نمی‌کند. انگار این مرز عبور از بحران میان‌سالی و شور و هوای تغییرات تند و پذیرش بیشتر جهان و دیدن خود در کنار دیگران و چشم دوختن به زندگی است.


خرید کتاب با ۱۰٪ تخفیف(همه کتاب‌ها)

صدای او در ابتدای فیلم بر روی جاده‌ها اندکی از دنیای او را برای مخاطب آشکار می‌کند: «نه زمان، نه روح انسانی، نه امید، و نه رابطه‌ای میان علت و معلول در این‌جا، هست… دلیل‌اش هم تاریخ است، هیچ‌کس به جز یک فاتح، یک دشمن، یک رهگذرِ بی‌توجه، این سرزمین را لمس نکرده است… فصل‌ها، سال‌ها، سوار بر درد و رنج این مردم می‌آیند و می‌روند در این سرزمین تاریک و بی‌گناه، درد و رنج نتیجهٔ اعمال آدمی نیست…»

به تدریج توجه او به مردم عادی روستا جلب می‌شود وقتی بی‌هیچ چشم‌داشتی، ناخودآگاه طبیب آن‌ها می‌شود تا اندکی بر رنج‌های آن‌ها مرهم گذاشته باشد و همین مورد بدخواهی نمایندهٔ دولت قرار می‌گیرد. حالا به گونه‌ای وارونه، علت تبعید شدن او در شکلی کوچک بازسازی و آشکار می‌شود. لویی جینا نمایندهٔ دولت فاشیستی موسولینی که با تاکید بیش از حد بر ملی‌گرایی خود را قیم مردم می‌داند و آسان بر کسانی که با مسیر او همراه نباشند مُهر خیانت به وطن و مردم می‌زند در مقابل کارلو قرار می‌گیرد در حالی که می‌خواهد افکار خود را منطقی جلوه دهد. او اجازه طبابت را برای کارلو ممنوع می‌کند تا زمانی که دختر کوچک خودش بیمار می‌شود و باز به سراغ کارلو می‌یاید و دستور می‌دهد که دختر او را معالجه کند. اکنون فرصتی‌ست که کارلو از لاک دفاعی و خاموش خود بیرون بیاید و مسیر خود را بار دیگر انتخاب کند. او این بار هم مقاومت نشان می‌دهد و تا لغو اجازه طبابت‌اش از معالجه دختر لویی جینا خودداری می‌کند و نشان می‌دهد معالجه بیماری مردم به اندازهٔ بیماری فرزند نمایندهٔ دولت برای‌اش اهمیت دارد. این انتخاب کاری انقلابی و خودنمایانه و قهرمانی نیست بلکه فاصله گرفتن‌اش از دولت و خودیابی دوباره‌اش را نشان می‌دهد. از این‌جا به بعد او کمی از لاک انزوا بیرون می‌آید و وقتی مردم در دفاع از او جلوی ساختمان ماموران دولت تجمع می‌کنند می‌کوشد آن‌ها را متفرق کند تا به کسی صدمه وارد نشود.

در واقع او از مبارزه برای گرفتن قدرت و جایگزین کردن خود را حزب مورد نظر خود، در روند حقوق اساسی انسانی مانند حق زندگی کردن و زنده ماندن قرار می‌گیرد بی‌آن‌که چندان به عقاید و رسوم و آیین‌های مردم که برخی به راستی خرافاتی به نظر می‌رسند وارد شود و بخواهد آن‌ها را تغییر دهد. به همین دلیل در برابر حرف‌ها و عقاید خرافی زن بیوهٔ روستایی (با بازی ایرنه پاپاس) و رفتار غریب کشیش روستا در هنگام برگزاری مراسم کریسمس سکوت می‌کند و نظاره‌گر باقی می‌ماند. تعارض اساسی او با لویی جینا نماینده دولت است که حتی از ارسال نامه‌های او به پایتخت برای خانواده‌اش خودداری می‌کند. بازیگر این نقش نیز بی‌آن‌که بخواهد درشت‌نمایی از این تیپ داشته باشد خواسته‌ها و منطق او را به خوبی طرح می‌کند. حرف‌های آن دو در این صحنه یکی از صحنه‌های مهم فیلم تبدیل می‌شود که خلا بازگشت به گذشته و علت تبعید شدن کارلو را به خوبی نشان می‌دهد. اما ضرب‌آهنگ بازی و تامل فیلم علی‌رغم این تعارض‌ها تا انتها یک‌دست باقی می‌ماند. تا هنگام تمام شدن دورهٔ دو سالهٔ تبعید، هیچ هیجانی به فیلم و بازی‌ها تحمیل نمی‌شود. در انتها مردم روستا زیر باران تا کنار ماشین به استقبال او می‌آیند و او را مشایعت می‌کنند و او از پشت شیشه آن‌ها و روستا را می‌بیند که انگار زیر باران محو می‌شوند و به خاطره‌ای در نوشته‌ها و تابلوهای نقاشی او تبدیل می‌شوند.

دیدگاه خود را با ما اشتراک بگذارید:

ایمیل شما نزد ما محفوظ است و از آن تنها برای پاسخگویی احتمالی استفاده می‌شود و در سایت درج نخواهد شد.
نوشتن نام و ایمیل ضروری است. اما لازم نیست که کادر نشانی وب‌سایت پر شود.
لطفا تنها در مورد همین نوشته اظهار نظر بفرمایید و اگر درخواست و فرمایش دیگری دارید، از طریق فرم تماس مطرح کنید.