کاراکتر سینمایی کمال الملک با بازی جمشید مشایخی در فیلم کمال الملک – ۱۳۶۲: بررسی و تحلیل

علی حاتمی برای به تصویر کشیدن روابط پر فراز و نشیب هنرمند با حکومت، سراغ بهترین گزینه در میان هنرمندان از دوره صفویه تا پهلوی اول می‌رود. محمد غفاری نقاش و مینیاتوریست برجستهٔ دوران قاجار، مردی است با ویژگی‌های برجستهٔ فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و دارای خصلت‌های فردی متمایز از هنرمندان معاصر خویش. بررسی زندگی کمال الملک، نقاش دربار ناصری و مظفری که تا دوران رضا شاه پهلوی نیز می‌زیسته، این امکان را برای فیلمساز فراهم آورده تا علاوه بر پاسداشت هنر نقاشی، حیات اجتماعی مردم ایران و روند تغییرات سیاسی و حکومت‌ها را مورد واکاوی و کنکاش قرار دهد. حاتمی در تمام آثارش سعی داشت تا به روح هنر گذشتگان وفادار بماند و بارها از اشتیاق خود برای پرداختن به هنر خوشنویسی، نقاشی و موسیقی در قالب فیلم و سریال سخن به میان آورده بود. این خواستهٔ قلبی با ادای دین به هنرهای خوشنویسی، نقاشی و موسیقی در سریال هزار دستان و فیلم‌های کمال الملک و دلشدگان محقق شد. در یک واکاوی اجمالی به تاریخ ایران از دوره صفوی تا پهلوی اول با سیر صعودی و اوج گیری هنر به ویژه نقاشی و نگارگری روبه رو هستیم. در این دوران هنرمندان رابطه‌ای اجتناب ناپذیر و یک سویه با حکومت‌ها دارند. رابطه‌ای سرشار از سوء تفاهم، توأم با تشویق و هنر پروری و بهره کشی شاهزادگان از هنرمندان. حاتمی به درستی این زاویه نگاه را برجسته می‌سازد هنر نقاشی، از حکومت صفویه و برقراری ارتباط قوی هنرمند ایرانی با اروپاییان تا دوران قاجار به جز مقطع حکومت آغا محمدخان که یکسره به جنگ و لشکرکشی و سرکوبی مخالفان گذشت همواره مورد حمایت دربار و شاهان بود. رقابت شاهزادگان قجری برای به خدمت درآوردن هنرمندان و جلوه فروشی نزد یکدیگر از طرفی به رونق و گسترش هنرهای نگارگری، نقاشی، کاشی کاری و ساخت مساجد انجامید و از سوی دیگر موجب شد هنر بیشتر از اینکه بازتاب دهندهٔ واقعیات ملتهب جامعه و اوضاع نابسامان مردم باشد، سمت و سویی تزئینی و اشرافی پیدا کند. هنر نقاشی در دوران قاجار تماس چندانی با زندگی روزمره ندارد، روحانیت نظر مساعدی به نقاشی نشان نمیدهد و تنها خریدار این هنر را درباریان و اشراف دولتی تشکیل می‌دهند. به همین سبب موضوع اکثر تابلوها، به چهره شاه، شاهزادگان، مجالس بزم و صحنه‌های شکار درباریان تعلق دارد. در این دوران بیش از آنکه با هنرمندانی دردمند و خلق آثاری با محتوای فکری عمیق مواجه باشیم، با هنری در خدمت نهاد حاکم و محصور در قواعدی معین و از پیش تعیین شده روبه رو هستیم. به همین سبب فعالیت هنری کمال الملک که علاوه بر بازتاب سبک زندگی بی‌روح و کسالت بار طبقات اشراف به زندگی مردم کوچه و بازار نیز پرداخته، از فراز و فرودهای دراماتیک زیادی برخوردار است. حاتمی در ارائه پرتره‌ای جذاب و پذیرفتنی از کمال الملک، علاوه بر پررنگ نمودن نقش حمایتی شاهان، به منفعت طلبی درباریان در مواجهه با هنرمند می‌پردازد. بدین اعتبار نه تنها خوش خدمتی و ملازمت نقاش باشی با شاهان خوش مشرب قاجار وی را در ردیف هنرمندان منفعت طلب قرار نمی‌دهد، که تحول و تغییر نگرش وی نسبت به حکومت، سیاست ورزی، دفاع از مشروطه خواهان و طعنه‌های صریح و گزنده‌اش به سیاست‌های شاه و درباریان، تصویری از یک شخصیت وطن پرست و متعهد به دست می‌دهد که در برابر مظفرالدین شاه اینگونه بر می‌آشوبد:

کمال الملک: ممالک دیگر صدها مثل من دارند. یکی را از دیگری بالاتر قدر دادند. شما با این یکی چه کردید و چه می‌کنید با من؟ که برای این درب خانهٔ بی‌آبرو ذره‌ای آبرو آوردم.

اتابک: این دیگر اهانت جدی بود به مقام منیع سلطنت.

کمال الملک: مرده شور این سلطنت پیزوری تون رو ببره که من سلیمانم در دام شما مورچگان.


خرید کتاب با ۱۵٪ تخفیف(همه کتاب‌ها)

کمال الملک هنرمندی است پایبند به اخلاق که حضوری صرفا ناظر و منفعل در دربار دارد. ضمن دلبستگی به زیبایی‌های گذشته، به نفوذ و تاثیر تجدد در فرهنگ ایرانی بی‌اعتنا نیست. وی برای تکمیل فن نقاشی و مطالعه آثار استادان بزرگ غرب راهی فرنگ می‌شود، اما در رویارویی با فرهنگ تجدد خواهی و در بازگشت به وطن دچار خودباختگی نمی‌شود. علیرغم دریافت تحسین و ستایش از سوی شاهان، خشونت جاری در نهاد حاکم را برنمی تابد. مجدانه تلاش می‌کند تا حلقهٔ پیوند دهنده‌اش با حکومت را بگسلد تا دامن هنرش به سیاست آلوده نشود، اما این خواسته محقق نمی‌شود تا دوران پیرانه سری و روی کار آمدن رضاخان. در این مقطع پیوند همیشگی او با دربار به واسطه عدم اجابت خواسته‌های شاه قلدر از هم گسسته می‌شود. به حکم تبعید تن در میدهد و اواخر عمر را در انزوا به سر می‌برد.

جمشید مشایخی در شخصیت پردازی کمال الملک آمیزهای از خوش خدمتی و شاه دوستی، بی‌میلی به آنچه در دربار اتفاق می‌افتد، اظهار ضعف و بی‌پروایی را در کنار هم به نمایش می‌گذارد. شخصیتی که بیشتر ناظر است تا عامل. نگاهی ملامت بار به عیاشی و سودجویی درباریان دارد. وی برای نمایش ترس و بی‌تابی، استیصال و نگرانی، نجابت و مظلومیت، بیش از آنکه از اندامش بهره ببرد، بر انتقال حس از طریق چهره تاکید دارد. انگار فقط از دریچهٔ چشمانش است که می‌توان به افکار و واکنش‌های وی پی برد. مشایخی در این نقش آفرینی درونی کمینه گرا، در تقابل با کاراکترهای برونگرای کامران میرا، امیر اتابک و رضاخان، بیش از تحرک اندام بر میمیک‌های صورت، حرکت با طمانینه سر و دست‌ها و نگاه‌های تیزبینانه تمرکز دارد. دیگر عنصری که به ماندگاری شخصیت کمال الملک در سینمای ایران کمک کرده، بی‌شک به مقولهٔ دوبله برمی گردد. همان تیم آشنای هزاردستان همچون منوچهر اسماعیلی، ناصر تهماسب و ایرج ناظریان در این فیلم نیز صداپیشگی نقش‌های محوری را برعهده دارند. نوسانات صدای منوچهر اسماعیلی در اجرای روان و آهنگین جملات، گویش گرم، با صلابت و پرطنین تا رسیدن به صدایی لرزان و خسته در دوران کهنسالی کمال الملک، تاثیری انکار ناشدنی در تکمیل شخصیت پردازی درخشان مشایخی داشته است. شاید جامع‌ترین تعریف از شخصیت کمال الملک را بتوان در کلام مظفرالدین شاه قاجار یافت، در سکانس نخستین دیدار شاه با نقاش باشی.

مظفرالدین شاه: بو کیم دی؟ (این کیه؟)

اتابک: استاد کمال الملک نقاش باشی مخصوص درب خانه هستند. شاه شهید مقرر فرموده بودند وقت نوکری آزاد باشد.

مظفرالدین شاه: بماند، بماند، پیشخدمت خوشرویی است. حضورش اذیت نمی‌کند، ابدا شیطنت ندارد، چه قامتی، چقدر سرزنده و شاداب، به امیرنظام بیشتر می‌ماند تا نقاش باشی، اوصافش را زیاد شنیدیم، انتظار داشتیم یک ساحر ببینیم نه یک موسی.

دیدگاه خود را با ما اشتراک بگذارید:

ایمیل شما نزد ما محفوظ است و از آن تنها برای پاسخگویی احتمالی استفاده می‌شود و در سایت درج نخواهد شد.
نوشتن نام و ایمیل ضروری است. اما لازم نیست که کادر نشانی وب‌سایت پر شود.
لطفا تنها در مورد همین نوشته اظهار نظر بفرمایید و اگر درخواست و فرمایش دیگری دارید، از طریق فرم تماس مطرح کنید.