کاراکتر سینمایی گوست‌ داگ با بازی فارست‌ ویتاکر : بررسی و تحلیل

آدمکش است اما همیشه حواس‌اش به این نکته هست که طبق قانون زندگی‌اش هرگز نباید به یک دختر شلیک کند، منزوی است و بیش از این‌که حرف زدن‌هایش او را معرفی کنند حرف نزدن‌هایش هستند که شخصیت گوست داگ را برای ما به یک کاراکتر عمیق و پیچیده و منحصربه‌فرد تبدیل می‌کنند اما یک رفیق صمیمی دارد که فقط بلد است فرانسوی حرف بزند و بنابراین هیچ‌کدام از حرف‌های یکدیگر را نمی‌فهمند و با این وجود چنان درکی از یکدیگر دارند که در یک لحظه می‌توانند هر دو به یک نکته اشاره کنند، از کشتن یک خرس ناراحت می‌شود چون می‌گوید در دوران باستان ارزش یک خرس به اندازه ارزش یک انسان بوده است با این وجود در سکانس دیگری از فیلم که به شیوه زندگی خرس‌ها اشاره می‌شود می فهمیم که سبک زندگی خرس‌ها و انزوای آن‌ها بی‌شباهت به زندگی خود گوست داگ نیست بنابراین انتقام او از قاتلین آن خرس می‌تواند روی دیگر کاری باشد که می‌خواهد با کسانی انجام دهد که به حریم زندگی او تجاوز کرده‌اند، دمار از روزگار دشمنان‌اش در می‌آورد اما به استادش که می‌رسد دست نگه می‌دارد؛ حتی به قیمت مرگ‌اش. این مرد با این همه پیچیدگی، گوست داگ است: شخصیتی باستانی در قرن بیستم.

آدم‌های نمونه‌ای بهترین فیلم‌های جیم جارموش، انسان‌هایی خاص، پیچیده و منزوی هستند: درک آن‌ها از زندگی انگار شبیه هیچ فردی دیگری نیست. آن‌ها اصول شخصی خود را دارند و این اصول به قدری با قواعد دنیای اطراف متفاوت است که تنها راه بقای آن، «دیده نشدن» است: زندگی هم‌چون یک روح در جهانی ایزوله. راه حفط زندگی گوست داگ، پنهان ماندن حریم شخصی اوست. ذره‌ذره اتمسفر زندگی‌اش باید در اختیار او باشد. پس زمانی که دارودسته گنگسترها به محیط جدا افتاده زندگی گوست داگ راه پیدا کرده و کبوترهای او را می‌کشند، گوست داگ می‌فهمد که دیگر راهی برای‌اش باقی نمانده است. حالا دیگر چینی تنهایی او شکسته و علی‌رغم میل‌اش با محیط اطراف آمیخته شده است. فرق میان یک بار و هیچ‌وقت خیلی زیاد است و گوست داگ این نکته را بهتر از همه اطرافیان‌اش می داند. پس به یک سامورایی خشمگین مرگ‌آگاه] یا آن‌طور که در یکی از میان نوشته‌های فیلم از روی کتاب سامورایی (هاگاکوره) ذکر می‌شود «یک روح زخمی»[تبدیل می‌شود که باید «تصمیمات‌اش را در فاصله هفت نفس بگیرد». همان اول فیلم با میان‌نویسی که بیان می شود می‌فهمیم که «راه سامورایی در مرگ پیدا می‌شود» اما گوست داگ –هر چند با همان میان‌نویس مشخص می‌شود که شخصیتی مرگ آگاه است- تا میانه‌های فیلم دارد راه خودش را طی می‌کند (حتی اسم او هم به نوعی به ما یادآوری می‌کند که ناپیدا بودن او مثل یک روح، راه ادامه راه‌اش است). تا این‌که «دیده می‌شود» و این اتفاق است که مسیر آینده او را مشخص می‌کند. انگار او در تمام این مدت منتظر بود تا فقط بتواند شیوه مرگ‌اش را پیدا کرده و با آغوش باز به استقبال‌اش برود. چند دهه قبل ازگوست داگ: راه و رسم سامورایی جف کاستلو (الن دلون) در ساموراییهمین ویژگی راداشت و ارجاعات گوست داگ به شاهکار ژان پی یر ماویل آن‌قدر زیاد است که به وضوح متوجه عمدی بودن شباهت‌ها میان دو شخصیت شویم: از تفنگ خالی سکانس نتیجه‌گیری گرفته تا دست‌کشی که هر دو هنگام عملیات بر دست می‌کنند و نشانه دیگری است بر جدا بودن آن‌ها از آلودگی‌های محیط اطراف. در میان این حرف‌ها هرگز نمی‌توان تأثیر حضور فارت ویتاکر را در شکل گرفتن یک‌دستی و کیفیت فیلم از یاد برد. در چهره ویتاکر، نوعی خونسردی و آرامش واقعی و کمیاب وجود دارد که در طول این دهه‌ها به منظورهای متعددی به کار رفته است: گاه برای اشاره به وجوه انسان‌دوستانه یک شخصیت، بعضی اوقات بی‌قیدوبند بودن‌اش و گاه حتی سنگدلی یک انسان. اما جارموش از این کیفیت غریب چهره ویتاکر به شیوه‌ای منحصربه‌فرد استفاده می‌کند: برای نمایش وجوهی فرا انسانی در مورد شخصیت اصلی فیلم. کافی بود بازیگر دیگری به جز ویتاکر در این نقش ظاهر می‌شد. آن‌وقت چه بسا تمام اشاره‌ها به مأمن گوست داگ روی پشت بام در مقابل گنگسترهایی که در طول فیلم پایشان روی زمین است، شیوه عبادت منحصربه‌فرد گوست داگ در مقابل کاتون‌هایی که گنگسترها نگاه می‌کنند، و دقت گوست داگ به محیط اطراف در مقابل بی‌توجهی و ناآگاهی دیگر گنگسترها، ممکن بود ذره‌ای از پیچیدگی فعلی را نداشته باشند.

دیدگاه خود را با ما اشتراک بگذارید:

ایمیل شما نزد ما محفوظ است و از آن تنها برای پاسخگویی احتمالی استفاده می‌شود و در سایت درج نخواهد شد.
نوشتن نام و ایمیل ضروری است. اما لازم نیست که کادر نشانی وب‌سایت پر شود.
لطفا تنها در مورد همین نوشته اظهار نظر بفرمایید و اگر درخواست و فرمایش دیگری دارید، از طریق فرم تماس مطرح کنید.