گوشه هایی از زندگی چارلز ببیج

چارلز ببیج

چارلز ببیج (Charles Babage) که در دسامبر (آذر – دی) امسال ۲۰۰ سال از زادروزش می گذرد، در خانه ای میان کشتزارهای جنوب انگستان که از لندن تا آنجا با اسبهای پرقدرت تیزرو یک روز راه بود، چشم به جهان گشود. ۷۹ سال بعد که چشم از این جهان فرو بست، راه آهن گلستان مانند شبکه رگ در تن این کشور کشیده شده بود و قطارهای تندرو با سرعتی که گاه به ۱۲۰ کیلومتر در ساعت می رسید، بین شهرها و کارخانه ها آمد و رفت می کردند. ببیج، اختر تابناک یکی از بزرگترین انقلابهای علمی فنی، از جامعه اشرافی مآب روزگار خود، جز ریشخند و تمسخر بهره ای نبرد. ببیج، نیای کامپیوتر و واضح اصول محاسبه جدید است.

با تلاش بی پایان می خواست ماشینهایی بسازد که کار بسیار طاقت فرسای تنظیم جدولهای دریانوردی را که برای بازرگانی و صنعت جهان اهمیتی روزافزون می یافت، انجام بدهد و زحمت این محاسبه ها را از دوش بشر بردارد. ببیج ذهن آفرینشگری داشت و دست به ابداعها و ابتکارهای بسیاری زد. برای حمل و نقل دام با قطار و برج فانوس دریایی ابزارهایی اختراع کرد. سرعت سنج از اختراعات اوست. برای تحقیق عملیاتی، که معیارهای عینی را در خدمت تصمیم گیری قرار می دهد، روشهایی ابداع کرد و نبوغ ریاضی خود را هم در این راه و هم در راههای دیگر، از جمله ایمنی راه آهن به خدمت گرفت. ببیج گذشته از نبوغ و خلاقیت، ذهنی اندیشمند نیز داشتو به خیلی چیزها و در زمینه های بسیاری می اندیشید. برای مثال در اقتصاد به مکتب “آزادی اقتصادی” عقیده داشت و همراهی و هماهنگی و رشد متوازن و آزادانه علم و تکنولوژی به موازات نیازهای حکومت و جامعه برای تعالی زندگی بشر بسیار لازم می دانست. ببیج مرد سالم و سرزنده ای بود و همسر بسیار خوبی داشت، زنی صاحب ثروت و از آنهایی که همه چیز را وقف شوهر می کنند. مردان بزرگی دوست خانوادگی آنان بودند، مانند فاراده، داروین، هرشل، برونر، استیفنس و خیلی های دیگر.

معاصران ببیج که در زمینه علم و تکنولوژی کار می کردند، کارها و ابداعها و اندیشه هایش را جدی می گرفتند و ارج می نهادند. اما اوضاع و احوال اجتماعی، جامعه اشرافی مآب و روابط نادرست اجتماعی بود که اسباب زحمت و رنج ببیج می شد. ببیج که در کمبریج درس خوانده و ریاضیدان شده بود، در دهه ۱۸۲۰ همراه همسزش جورجیانا به لندن رفت و در آن شهر ساکن شد. زندگی آن دو از محل درآمد شخصی می گذشت. البته ببیج نه پول دوست و نه به دنبال پول. او می دانست دارد چه کار می کند و دستگاه محاسبه گر ساده ای که می سازد، بعدها می تواند چه تحولی به بار آورد. حادثه های قطار و تلفات سنگین و مصیبتهای جبران ناپذیری که از این گونه سوانح به بار می آمد، از جمله عواملی بود که ذهن ببیج را به محاسبه ها و پیش بینی های دقیق متوجه کرده بود. او دستگاهی اختراع کرد که شبیه جعبه سیاه در هواپیماهای امروزی است. قصدش این بود تا این دستگاه در قطارها نصب شود تا سرعت و حرکات قطار در تصادفها جایی ثبت شود. یکی از بزرگترین دستاوردها هوش و نبوغ ببیج، چیزی که بیشتر به آن سبب دویستمین سالگرد زادروز او را گرامی می دارند، از روی تصویرهایش تمبر می سازند، دستگاه های اختراع شده اش را نقش تمبر می کنند، و موزه ای برای نمایش چیزهایی که از او برجای مانده است ترتیب می دهند، اصولی است که برای محاسبه کشف و وضع کرده استو عصر ما یکی از نامهایش “عصرکامپیوتر” است، در واقع بر راصول او قرار دارد. لقب “پیشتاز قرن ۲۰” لقبی که به ببیج داده اند، در واقع تنها برای آن اصول است.

در ۱۸۲۷ همسر جوان ببیج به هنگام زایمانف و نوزاد پسرش، هر دو درگذشتند. تحمل این مرگ برای ببیج بسیار دشوار بود و او برای آنکه شاید تسلای خاطری پیدا کند، انگلستان را ترک کرد و راهی سفر اروپا شد، در این سفر بود که از خیلی جاها و با بسیاری دیدار کرد. و پس از مدتی به لندن بازگشت. چند وقت بعد به استادی کرسی ریاضیات در کمبریج برگزیده شد. ببیج در ۱۸۴۸ ساختن سومین دستگاه محاسبه را آغاز کرد. دستگاه دوم او به مراتب ساده تر، راحت تر و سریعتر از دستگاه اول بود. عمر ببیج اجازه نداد دستگاه سوم را تکمیل کند و به پایان برساند. البته اوج قدرت فکری، خلاقیت ذهنی و آینده نگری او می توان در ماشین تحلیلگر دید که چیزی شبیه کامپیوترهای امروز است. پس از چندی ببیج با دختر جوانی آشنا شد که در زندگی و کار او تاثیر گذاشت. این دختر جوان اگوستا ایدا بایرون (Augusta Ada Byron)، دختر لرد بایرون شاعر معروف انگلیسی بود که به دستگاههایی نظیر آنچه ببیج می ساخت بسیار علاقه داشت.

ایدا برای اینکه طرز کار این دستگاهها را درست بشناسد. ناگزیر شد ریاضیات بخواند. البته ایدا دختری مصمم و با پشتکار بود. ایدا در ۱۸۳۵ با مرد ثروتمندی ازدواج کرد و صاحب زندگی مرفهی شد و همین رفاه به او اجازه داد اوقات خود را بیشتر در راه علاقه اش، که دستگاههای محاسبه گر و ریاضیات بود، صرف کند. در ۱۸۴۰ ببیج و ایدا دو دوست نزدیک شده بودند و ایدا هم در ریاضیات پیشرفت زیادی کرده بود. در همان سال ببیج به تورین رفت تا در مجامع علمی ایتالیا درباره ماشین تحلیلگر چند سخنرانی ایراد کند. مهندسی ایتالیایی به نام سروان لوییجی منابریا (Luigi Menabrea)، که در ارتش خدمت می کرد، (و بعدها به مقام نخست وزیری رسید) اظهار علاقه کرد تا در مورد ماشین تحلیلگر گزارشی بنویسد ببیج از ایدا خواست تا گزارش لوییجی را از زبان فرانسوی به انگلیسی ترجمه کند تا در انگلستان منتشر شود. ترجمه ایدا، عالی از کار درآمد، بویژه آنکه پانوشتهای دقیق و روشنی بر نوشته لوییجی افزود که در فهم و ساده کردن مطلب بسیار موثر بود. ببیج اصولا به ترویج مفاهیم علمی در میان مردم بسیار توجه داشت و همیشه در پی این بود تا علم و فن از محافل دانشگاهی و پژوهشی خارج شود و بین مردم رواج بگیرد. ترجمه ایدا همراه با توضیحاتی که افزوده بود باب طبع ببیج شد. البته ایدا در جریان ترجمه بسیاری را که می خواست در توضیحات ترجمه اش بیاورد از ببیج پرسیده بود و ببیج این نکات را روشن کرده بود. مقصود از بیان این نکات این بود که ایدا از مطلب جداگانه ای به اسم خودش نوشت و در آنجا توضیحات ترجمه لوییجی را به مقاله ای خواندنی، خوش ساخت و خوش بیان تبدیل کرد. همین مقاله است که در تاریخ ریاضیات بحثهای زیادی را برانگیخته و موجب شده است که عده ای از صاحبنظران برای ایدا بایرون سهمهای علمی متفاوتی قایل شوند. در این باره نظری قطعی از ببیج در دست نیست، اما از نامه های او پیداست که برای توانایی و خلق و خوی ایدا احترام زیادی قایل بوده است.

ما هیچ سندی در دست نداریم که بتوانیم براساس آن داوری کنیم اندیشه هایی که به ایدا نسبت داده اند چقدر اصیل بوده است. ایدا در سالهای جوانی همسرش را از دست داد. به الکل و افیون و شرط بندی روی اسب معتاد شد و ثروت و جواهراتش را از دست داد و مدتی نگذشت که در بستر مرگ افتاد. ببیج برای دیدار آخر به عیادت او رفت، اما خانم بایرون به ببیج اجازه ورود ورود به خانه و دیدار ایدا را نداد. گمان می رود که نامه های ببیج به ایدا را او از بین برده باشد، نامه هایی که اگر به دست ما رسیده بود مطمئنا بسیاری از مجهولات و معماها را روشن می کرد. ایدا مرد و با مرگ خود اندوهی بزرگ بر قلب ببیج بر جای نهاد، اندوهی به بزرگی غم از دست رفتن همسر و پسرش. ببیج دستگاههایش را تنها به منزله وسیله هایی برای پیشرفت علم و صنعت می دانست. در ۱۸۳۵ در پاسخ نامه یکی از دوستارنش نوشت: شما خواهید دید که این دستگاه در آینده چه تاثیری بر پیشرفت علم خواهد گذاشت. من در کشوری زندگی می کنم که ظرفیت فهمیدن این نکته را ندارد. ببیج برای تکمیل و پیشرفت دستگاههایش به سرمایه ای کلان نیاز داشت و هیچ کس در انگلستان آن روز، به ویژه کسانی که در مسند تصمیم گیری و مصدر قدرت دولت بودند نه به اهمیت آینده دستکاه ببیج پی برده بود و نه حاظر بود در این راه کمک موثری بکند.

البته او دوستان ثروتمند و متنفذ زیادی داشت، اما شمار دشمنانش و مخالفاانش هم کم نبود. واقعا را ببیج موفق نشد دستگاهش را تکمیل کند؟ پاسخ به این پرسش ساده نیست و نداشتن سرمایه فقط بخشی از پاسخ است. درست است که او مرد تنگدستی نبود و شاید می توانست قسمت عمده ای از سرمایه کارش را از محل درآمدهای شخصی اش تامین کند، اما در نظر داشته باشیم که در ذهن آفرینشگر ببیج به خیلی چیزها و به ابداعها و اختراعهای زیادی متوجه بود وچه کسی را سراغ داریم که توانسته باشد همه سرمایه های لازم برای این گونه کارها را خودش شخصا تامین کرده باشد. ببیج از منتقدان جامعه انگلستان و از جمله کسانی بود که به آینده این کشور، بویژه در مقایسه با آلمان و امریکای رو به رشد آن روز، با نگرانی می نگریستند. ببیج در جایی گفته بود که در سراسر عمرش هیچگاه، حتی یک روز را، در خوشی و شادی کامل به سر نبرده است. او در ۱۸۷۱ در ۷۹ سالگی در گذشت و کشورش آن وقت ندانست خورشید چه نبوغی غروب کرد.

نوشته گلین جونز – ترجمه و تلخیص عبدالله خدابنده – مجله دانشمند دهه ۶۰

دیدگاه خود را با ما اشتراک بگذارید:

ایمیل شما نزد ما محفوظ است و از آن تنها برای پاسخگویی احتمالی استفاده می‌شود و در سایت درج نخواهد شد.
نوشتن نام و ایمیل ضروری است. اما لازم نیست که کادر نشانی وب‌سایت پر شود.
لطفا تنها در مورد همین نوشته اظهار نظر بفرمایید و اگر درخواست و فرمایش دیگری دارید، از طریق فرم تماس مطرح کنید.