زندگینامه پی‌یر و ماری کوری

0

تحقیق علمی در مورد تشعشع رادیواکتیو، که منجر به کشف رادیوم شد دنیایی نوین به روی انسان گشود، و انسان دریافت درون رادیوم سلاحی تازه و بسیار قدرتمند نهفته است که برای مبارزه با بیماریها در اختیار دارد. دانشمندی که این هدیهٔ گرانبها را به همکارانش تقدیم کرد مادام ماری کوری[۲] بود که به اتفاق همسرش پیپر کار می‌کرد، وی ابتدا رادیوم را از پیچبلند[۳] به دست آورد، و پس از آن به کشف ویژگیهای آن پرداخت. ارزش بی‌نهایت بزرگ کشف او اکنون بر همگان کاملا مبرهن است، اما ارزش حقیقی کار او را دانشمندان نسلهای بعد مشخص خواهند کرد.

یک روز زیبا و آفتابی در قرن هجدهم کودکی خندان با موهای فری در خیابان آلجا در وارسا میدوید تا به گروهی از همبازیهایش که جلوتر بودند برسد.

در همان حال پیرزنی کولی جلویش را گرفت و گفت: «دختر کوچولوی زیبا کف دستت را بده ببینم.»

دخترک بی آنکه بترسد دستش را پیش برد و با چشمانی خندان بالا را نگاه کرد. بچه‌ها فریاد زدند: «ماریا، بیا به این خرافات قدیمی گوش نده.»

اما زن کولی محکم دست کوچولوی دخترک را گرفته بود، و در چشمان پیرش درخششی موج می‌زد. زیر لب به نجوا، که گویی تا حدودی با خودش است، گفت: «چه خطوطی، این خطها، آه، تو بی شک مشهور خواهی شد.»

بچه­ها دورشان را گرفتند و با هیجان چرخیدند. یکی فریاد زد: «یعنی ماریا ملکه می‌شود؟» و دیگری گفت: «فال مرا هم بگیر.» اما پیرزن سری تکان داد، و برای آخرین بار به دخترک نگاه کرد و به راه خود ادامه داد.

و این داستان می‌توان گفت اولین قدردانی غیرعلمی، از ماریا اسکلودو سکا است، که امروزه ما او را به نام ماری کوری می‌شناسیم. او همراه همسرش پی یر کوری با کار و تلاش رادیوم، یکی از مهمترین فاکتورها در علم نوین پزشکی را کشف کرد.

در نهاد تک تک دانشمندان، مهمتر از هر چیز دیگر اشتیاق به کشف حقیقت، حقیقتی مسلم و دور از شک و شبهه، شعله ور است. در سینهٔ پروفسور و مادام کوری هم این اشتیاق شدیدتر از هر چیز دیگری بود. این زن و شوهر بسیار وفادار و به دو دخترشان فوق العاده وابسته بودند، اما خواستهٔ مشترکشان در عرصهٔ تحقیقات علمی، و هماهنگی کارشان، مهمترین و برجسته ترین عامل زندگی مشترکشان بود.

نمی‌توان دستاوردهای این دو را از هم جدا دانست. افتخار کشف رادیوم در حقیقت از آن مادام کوری است، در حالی که بی شک کار و تلاش شوهرش عرصه را برای او هموار ساخت. تا مرگ ناگهانی و جانگداز شوهرش در سال ۱۹۰۶، هردو به یک اندازه در افتخارات علمی سهیم، و از این بابت خرسند بودند.

پی یر کوری در سال ۱۸۵۹ به دنیا آمد. در سوربون دانشگاه پاریس، به تحصیل پرداخت، و از آن دانشگاه بالاترین درجه افتخار کاری‌اش را کسب کرد. داستان زندگی او داستان مردی فوق العاده تیزهوش است که پیوسته در جهت کسب افتخارات علمی تلاش می‌کند، و ضمن کار و فعالیت مورد قدردانیهایی که سزاوارش بود قرار می‌گیرد. اما در پیشینهٔ زندگی همسرش رگه هایی از عشق و تراژدی دیده می‌شود.

همسرش در نوامبر سال ۱۸۶۷ در ورشو به دنیا آمد. پدرش پروفسور اسکلودو سکا، در دبیرستان آن شهر علوم تدریس می‌کرد. در آن هنگام کاملا طبیعی بود که ماریا و فرزندان دیگرش، با توجه به جوی که در آن پرورش یافته بودند، برای حرفهٔ خود به علوم روی آورند. اما عامل مهم دیگری در میان بود که ماریا را زنی کرد که بود. این عامل چیزی نبود جز ملیتش. گرچه او بعدها مادام ماری کوری شد – یک بانوی فرانسوی – اما هرگز ملیت لهستانی‌اش و سالهایی را که لهستان از ظلم و استبداد روسیه در رنج و عذاب بود از یاد نبرد.

در کودکی قزاقها را دیده بود که در خیابانهای ورشو به طرزی وحشیانه می‌تاختند و شلاقهای کلفتشان را که یک ضربه‌اش کافی بود مغز آدم را متلاشی کند در هوا تکان می‌دادند. آنها سربازان خارجی نفرت انگیزی بودند، که در آنجا قوانین روسیه را اجرا می‌کردند. دو سال پیش از تولدش به طرزی وحشیانه هموطنانش را قتل عام کرده بودند، و در آن سالها حتی کوچکترین زمزمه علیه قوانین روسیه تبعید به سیبری را در پی داشت. زبان ملی کشور منسوخ، و در تمام مدارس زبان روسی تدریس می‌شد.

بیشتر زنان لهستانی، بسیار باهوش و زیبا هستند و دلربایی‌اشان سالها باقی می‌ماند. می‌گویند تنها زنی که ناپلئون عاشقانه دوستش میداشت مادام والسکا، زنی لهستانی بود. ماریا اسکلودو سکا تمام فضایل مردم کشورش را یکجا داشت، اما دارای همان چهرهٔ غمگینی بود که در سالهای استبداد متولد شد.

ماریا در ورشو تحصیل می‌کرد. او به یکی از جوانان انقلابی لهستانی علاقه مند شد. همین دلیل به تنهایی برایش کافی بود که لهستان را ترک کند، اما گذشته از این موضوع، ورشو برای تحصیلات آتی چشم اندازی پیش روی او نمی‌گذاشت. زمانی آرزو داشت در دانشگاه کراکو تحصیل کند، که البته در همان سالها قوانین کشور اتریش بر آن حاکم بود. اما وقتی درخواست کرد در کلاسهای علوم حاضر شود، منشی خندید و از دادن جای خالی به او امتناع کرد. گفت، زنها را چه به علم؛ و نامش را در کلاس آشپزی نوشت.

سرانجام به پاریس رفت. برای این انتخاب دلایلی بسیار داشت. فرانسویها با مردم کشورش همدردی می‌کردند، او هم می‌توانست به زبان آنها صحبت کند، اما مهمتر از همه، سوربون از معدود دانشگاههایی بود که زنان دانشمند و طالب علم را تشویق می‌کرد. در آن سالها در انگلستان زنان اجازه نداشتند به تحصیل طب بپردازند و مدرکی دریافت کنند، و عدهٔ بسیاری از زنان انگلیسی در شهر پاریس مشغول تحصیل علم طب بودند.

سال ۱۸۸۸، که او به سن قانونی رسید آغاز بهترین سالهای عمرش بود. فی الواقع پول چندانی هم نداشت. در طبقهٔ چهارم آپارتمانی در پاریس زندگی می‌کرد، کارهای خانه را خودش انجام می‌داد، از پله‌های آن چهار طبقه بالا می‌رفت و هیزم می‌برد، و مجبور بود صرفه‌جویی کند، اما از کارش بسیار لذت می‌برد. هم علوم تدریس می کرد هم در کلاسهای سوربون حاضر می‌شد، و در آزمایشگاههای آن جا به کار و فعالیت می پرداخت.

در همین جا بود که با پی بر کوری، که در آن زمانی استادی مشهوری و محترم بود آشنا شد، و در سال ۱۸۹۵ با هم ازدواج کردند.

این ازدواج پیوندی کاملا سعادتمند بود. با آنکه تحقیقات علمی که انجام می‌دادند کار مشترک زندگی اشان بود، اما نمی‌گذاشتند به جنبه‌های دیگر زندگی‌اشان آسیبی وارد سازد. دو دختر کوچکشان ایرنه و ایو همیشه گله و شکایت می‌کردند. با آن که اهالی خانه چندان حساس نبودند اما از جانب مادام کوری مورد توجه خاصی قرار می‌گرفتند. هر وقت آشپز یا خدمتکار سردرگم و سراسیمه به آشپزخانه می‌آمد و می‌خواست کار کند او با صبر و شکیبایی میگفت، تمام افراد خانواده باید با هم همکاری کنند. دوستانی که در آن سالها به دیدنشان می‌آمدند می‌دیدند که پی یر مشغول جارو کردن است و با دختران کوچولویش بازی می‌کند، و مادام کوری هم دارد آشپزی می کند.

در همین سالها، چشم دنیای جهل بر این حقیقت گشوده شد که دانشمندان قدم در جادهٔ کشفیاتی نوین نهاده‌اند. چرا که در سال ۱۸۹۵، سالی که خانوادهٔ کوری تشکیل گردید، رونتگن [۴]به کشف اشعه‌هایی نائل گشت که به نام خودش نامگذاری کرد اشعه هایی پیشاپیش اشعهٔ ایکس.

هنری بکرل[۵] در این عرصه گامی فراتر نهاد. او به طور اتفاقی کشف کرد ترکیباتی خاص که در اتاق تاریک در مجاورت شیشه‌های عکاسی جا مانده، حتی با آن که در کاغذی سیاه پیچیده شده‌اند، شیشه‌ها را تحت تأثیر قرار داده‌اند. اوج کارش کشف اشعه‌هایی جدید بود که به نام خودش اشعهٔ بکرل نامگذاری شد.

کار این دو نفر به دانشمندان ثابت کرد در اطراف ما نیرویی عظیم وجود دارد که به رادیواکتیو مشهور است. این نیروی عظیم در برخی فلزات، اشعهٔ خورشیدی و آبهای معدنی که برای سلامتی می‌نوشیم وجود دارد، و مورد استفاده واقع می‌شود. اگر دانشمندان بتوانند این نیرو را تجزیه کنند و مورد سنجش قرار دهند، نیرویی فوق العاده به دست خواهند آورد که مزایا و منافعی بی‌حد و حصر خواهد داشت.

ماری کوری با کار در کنار همسرش به این معجزه دست یافت.

ماده‌ای که برای آزمایشات رادیوم مورد استفاده قرار می‌گرفت ماده‌ای سیاه رنگ و بسیار سخت بود؛ ترکیبی به نام پیچبلند. مادام کوری با خرد کردن و تجزیهٔ این ماده به دو عنصر بنیادی با مایع کردن آن، ماده‌ای را بیرون کشید که به نام کشورش، پولونیوم نامگذاری کرد، و عنصر دیگر را رادیوم نام نهاد.

رادیوم قدرتمندترین عنصر رادیواکتیو است، به عبارتی قدرتمندترین عنصریست که تشعشعاتی دارد که می تواند در موادی که نور از آنها عبور نمی‌کند رسوخ کند. بکرل کشف کرده بود که او رانیوم چنین خصوصیتی را دارد، اما پولونیوم و این آخری، رادیوم، عنصری که ماری کوری کشف کرد، دارای خصوصیات رادیواکتیویته با درجه‌ای بسیار بالاتر هستند.

مزایایی که رادیوم در علم پزشکی دارد بیشمار است، اما بیشترین تأثیر آن در درمان سرطان و تسکین درد است. باکتری بیماریهایی مانند حصبه، وبا، سیاه زخم را می توان با رادیوم نابود کرد.

داستان این اکتشاف کاملا حقیقت دارد. در واقع، یک انسان عادی نمی‌تواند درک کند که جنگیدن برای رسیدن به پیروزی تا چه اندازه دشوار است. این کار بس طاقت فرسا، سلامتی مادام کوری را به خطر انداخت. او اغلب مجبور بود برای استراحتی که بدان نیازمند بود آزمایشگاه را ترک کند. شوهرش ملتمسانه از او می خواست دست از جنگیدن باز دارد، اما او سرسختانه امتناع می‌کرد.

بعد مسألهٔ هزینه پیش آمد. خود پیچبلند محصولی بسیار گرانقیمت است. اما امپراتور اتریش که خانم و آقای کوری را می‌ستود، برای مادام کوری یک تن از این مادهٔ گرانبها را فرستاد. این هدیه بسیار ارزشمند، و چه بسا عجیب ترین و زیباترین هدیه‌ای بود که یک بانو از یک پادشاه دریافت کرده است.

آزمایشات رادیوم بسیار خطرناک است. چند سال بعد پی پر کوری که آزمایشش بر روی رادیوم را در انگلستان نشان می‌داد، به طرز فجیعی سوخت، طوری که نمی‌توانست کارد و چنگال غذاخوری را دست بگیرد. البته همیشه باید با چنین خطرات و کارهای بزرگی روبرو شد. برای استخراج رادیوم در فرایندهای نهایی، مهارت و تخصص بسیار لازم است، و مقدار ماده‌ای که به دست می‌آید بسیار ناچیز است. چگونه می‌توان این واقعیت را حلاجی کرد که از یک تن پیچبلندی که پنجاه تن آب به آن اضافه می‌شود، و از پنج تا شش تن مادهی شیمیایی حاصل، نهایتأ حدود شش گرین[۶] رادیوم به دست می‌آید.

زمانی که مادام کوری رادیوم را کشف کرد هنوز سی و دو سالش نشده بود. قسمت عمدهٔ تحقیقاتش در این راستا از زمان ازدواجش سه سال قبل آغاز شده بود، و در آن سه سال هم اولین فرزندش را به دنیا آورد و پرورش داد؟

در سال ۱۹۰۴ پس از آن که حقیقت این دستاورد مورد آزمایش قرار گرفت، آقا و خانم کوری به همراه هنری بکرل، مشترک برندهٔ جایزهٔ نوبل در فیزیک شدند و در همان سال از سوی فرهنگستان سلطنتی مدال داوی را دریافت کردند.

دانشگاه سوربون برای تجلیل از پی یر کوری دپارتمان ویژه‌ای تأسیس و او را به ریاست آن منصوب کرد، و مادام کوری را هم به عنوان معاون ارشد او برگزید.

سپس سه سال بعد، پی پر کوری حین گذر از خیابانی در پاریس با یک گاری تصادف کرد و درجا کشته شد. این اتفاق ضربهٔ بزرگی بود، اما ماری کوری با ادامهٔ کار شوهرش آرامش روحی عجیبی پیدا می‌کرد. در سوربون به جای همسرش بر کرسی استادی نشست، و چهار سال بعد در سال ۱۹۱۱ به تنهایی جایزهٔ نوبل را در شیمی از آن خود کرد. دانشگاه سوربون برای او مؤسسهٔ رادیوم را تأسیس، و سپس او با هزینهٔ خود در شهر محبوب زادگاه اش مؤسسه ای مشابه تأسیس نمود.

طی جنگ جهانی به بیمارستانهایی که در آنها از اشکال مختلف رادیوم برای درمان بیماران استفاده می‌شد کمک کرد. در خطوط مقدم جبهه تا جایی که فرماندهان اجازه می‌دادند سوار بر خودرویی که انگلیسیها در اختیارش گذاشته بودند پیش می رفت. در ۱۹۲۱ مردم ایالات متحد آمریکا، پس از آن که رئیس جمهور هاردینگ برای کمک به او یک گرم رادیوم اهدا کرد، به او ادای احترام کردند.

جایزهای مشابه به همراه مستمری ناچیزی در سال ۱۹۲۱، از سوی زنان آمریکا به وی اهدا گردید. مادام کوری این پول را صرف خرید مقداری رادیوم برای بیمارستانی در زادگاهش وارسا کرد. او هرگز لهستان را از خاطر نمی برد. در سال ۱۹۲۹ که برای دومین بار به آمریکا رفت، دولت فرانسه یک و نیم میلیون فرانک به کارخانهٔ رادیوم و آزمایشگاه تحقیقاتی او تخصیص داد.

آقا و خانم کوری همواره بیش از حد از خود تواضع و فروتنی نشان می‌دادند، و از تظاهر و شهرت متنفر بودند. انگیزهی مادام کوری برای زندگی پس از مرگ شوهرش تنها کار و فرزندانش بودند.

مادام کوری بسیار خوشحال بود که دخترش به کار و شغل او علاقه نشان می‌داد، و همراه همسرش در این عرصه کار می‌کرد و حتی گام فراتر می‌نهاد؛ چرا که مادام کو ری – جولیت و همسرش در سال ۱۹۳۵ برای تولید رادیواکتیو مصنوعی به شکل عناصر عادی، جایزهٔ نوبل شیمی را از آن خود کردند.

این بانو زنده ماند و تکامل و پایان کار بزرگش را دید. اما قدردانی از زحمات فرزندانش را ندید چرا که مرگ به او مجال نداد.

وی در چهارم جولای سال ۱۹۳۴ در آسایشگاهی در اوت سووآ[۷] دیده از جهان فرو بست. او چنان با آرامی و خونسردی بیماریش را پذیرفته بود که مردم جهان، که نامش را پاس می‌داشتند، تا یکی دو روز پیش از مرگش از وضعیت بحرانی‌اش خبر نداشتند. تا کنون برای هیچ زنی چنان خالصانه سوگواری نشده است، ولی با این حال هیچ زنی هم نبوده که از کار خود تا بدین اندازه راضی و خرسند باشد و بداند عزیزانی هستند که راهش را ادامه خواهند داد.

 

[۱] Pierre and Marie Curie

[۲] Marie Curie

[۳] Pitchblende: مادهٔ معدنی سیاه یا قهوه ای حاوی اورانیوم

[۴] Rontgen

[۵] Henri Becquerel

[۶] کوچکترین واحد سنجش معادل ۷٫۶۴۸ گرم.

[۷] Haute Savoie: واقع در فرانسه.

   

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.