کتاب رؤیاهای انقلابی، رؤیاهای آرمانشهری و زندگی آزمایشی در انقلاب روسیه – ریچارد استایتز

مقدمه و معرفی محتوای کتاب: کتاب رؤیاهای انقلابی، رؤیاهای آرمانشهری، در این باور ریشه دارد که آنچه بسیاری از مردم می خواهند درباره جامعه گذشته بدانند، در واقع مسائل مهم آن جامعه است. این کتاب سرشار از مطالب روشنگر است ولی طرحی ساده دارد.

استدلال اصلی این کتاب، درباره سرنوشت آرمانشهرگرایی و تجربه اجتماعی در فرایند انقلابی روسیه است که تقریبا از سال ۱۹۱۷ تا ۱۹۳۰ را در بر می گیرد. آنچه این کتاب می گوید، این دیدگاه را به چالش می کشد که آرمانشهرگرایی در انقلاب روسیه عمدتأ یا صرفا مارکسیستی بود و این مارکسیسم (بسته به دیدگاه های فردی ما) در نهایت به دست لنین با استالین یا هر دو تحریف شد، یا اینکه آرمان هایش تحقق یافت.

بی اینکه بخواهم مارکسیسم را از انقلاب حذف کنم (که کاری ناممکن است) تفسیر خود را بر حوزه گسترده تر تاریخ اجتماعی و فکری و فرهنگی روسیه (قبل، در طول و بعد از سال ۱۹۱۷) مبتنی میسازم. این وسعت کانون تمرکز، مرا به این نتیجه ناگزیر رسانده است که انقلاب روسیه شکل های معنوی، ذهنی، و بیانی اصلی خود را از برخورد و همدستی سنت های آرمانشهری عمده در تاریخ روسیه، یعنی آرمان های مردم، دولت، و روشنفکران تندرو گرفته است. آرمانشهرگرایی، آزمایش اجتماعی و فرهنگی، و نوآوری های شدید خود آگاهانه (نمادین و ملموس) در میانه همه انقلاب های اجتماعی عمده دوران مدرن رخ می دهند. دلیل چنین آزمایش هایی مقایسه، سرایت، و احساس سرخوشی است. منظره سقوط بتها و سرنگونی پادشاهان (از تخت سلطنت، در کتاب ها و در شیوه های زندگی) اسطوره قدرت سقوطناپذیر را درهم میشکند. نیاز به سازواری در غریزه فرهنگی برخی را وادار می کند بعد از نفی و انکار نظامی تحمیل گر، همه چیز را از نو بسازند. انقلاب فضاهای جدیدی را می گشاید و چشم اندازهای بی پایانی را آشکار می کند؛ انقلاب، دعوت به نوزایی، پاکسازی، و رستگاری است. انقلاب مکاشفه و الهام، و برهه ای فرجام شناسانه در تجربه انسانی است که آغاز نظم جدید، دنیای جدید، و زندگی جدید را اعلام می کند. مضامین رهایی، آزادی، و واگذاری قدرت که کلام و نماد برهه انقلابی را از خود سرشار می کنند دعوت به بازطراحی و تغییر شکل است. انقلاب روسیه همه این ویژگی ها را داشت و همگرایی دو جنبه چشمگیر تاریخ آن، جذابیتش را عمیق تر کرده است: سنتهای رؤیابینی آرمانشهری و آزمودن شیوه های متفاوت زندگی که ویژگی گذشته آن بوده است، و تلاقی برهه انقلاب (۱۹۱۷) با اوج گیری انقلاب فناورانه در سده بیستم. انقلاب روسیه نخستین انقلاب در زمانهای بود که سیاست و فناوری در هم تنیده بودند. سویه سیاسی انقلاب، به نجات بخشی بین المللی آن نیرویی ویژه بخشیده بود و سویه فناورانه اش، قدرت پرومته وار عظیمی را به رؤیاها و الهامات آن داد و موجی از تخیلات فوتوریستی را برانگیخت که بسیار بزرگتر از انقلاب های قبلی بود.

کتاب رؤیاهای انقلابی، رؤیاهای آرمانشهری درباره رؤیاهای انقلابی، تخیلات، برنامه ها و طراحی ها، و رفتارهای آرمانشهری است و به عنوان مطالعه تصورات انقلابی و اقدامات مبتکرانه، به دوران طوفانی تاریخی قبل و بعد از انقلاب کبیر روسیه در سال ۱۹۱۷ می پردازد. در این کتاب نگاهی تازه به حوزه آشنای تاریخ نگاری انقلاب، یعنی سیاست، تلاش برای قبضه کردن قدرت، برنامه ها و ایدئولوژی های حزبی، و سیاست اقتصادی دارم که پژوهشگران برجسته درباره آنها بسیار نوشته اند. همچنین درباره هنر و فرهنگ متعالی نیز گفتنی هایی دارم. ولی بیش از هر چیز بر احساسات، واژه ها، اندیشه ها و اقداماتی تأکید کرده ام که آنچه را “گرایش آرمانشهری نام گرفته است بیان یا ترغیب می کند و نمادی از آن است. از دیرباز، انقلاب روسیه را پدیدهای

بسیار آرمانشهری می دانسته اند ولی کمتر به این موضوع پرداخته اند. نویسندگان اغلب واژه “آرمانشهری” را به معنای کاملا غیر واقع بینانه، زیانبار یا ساده لوحانه به کار می برند. پژوهش حاضر، نمایش “آرمانشهرگرایی” نهضت بلشویکی نیست ولی مسلما به نکات آرمانشهری بلشویسم در نظر و عمل نیز اشاره می کند. هدف من آشکار ساختن و بازگویی داستان جریان های غنی و جذاب و عمیق آرمانشهرگرایی که پیرامون انقلاب روسیه را احاطه کرده اند، در چارچوبی تفسیری است.

پژوهشگران کم شماری نقش آرمانشهرگرایی در انقلاب را همچون ابزاری برای برانگیختن تخیلات، برچیدن نظامی کهن، ایجاد دنیایی جدید، یا ساختن انسانی جدید تحلیل کرده اند. با وجود این، آرمانشهرگرایی در این مفهوم، کلید نیروی احساسی انقلاب روسیه یا هر انقلاب موفق دیگری است. در این مطالعه، به جنبه های شاعرانه انقلاب، یعنی آرایه های آن، اهدافی که با زندگی مردم ارتباط دارند، فرم ها، ایده ها، زبانها، احساسات، ابتکارات، خلق وخو، کنش ها، غم ها، تجربه ها، رؤیاها و امیدهای آن می پردازم. به عبارت دیگر، کتاب حاضر درباره فرهنگ انقلابی است (در مفهومی که اکنون در میان تاریخ نگاران رواج یافته است و امیدوارم بتوانم مطالعه این پدیده شگفت را به پیش ببرم و به انسانی کردن موضوعی کمک کنم که اغلب، آن را به چشم دشمن نگریسته و تحلیل کرده ایم.

چرا آرمانشهرگرایی در انقلاب روسیه چنین جایگاه مهمی داشت؟ دلیل ظاهر هیجان انگیز، و رشد عظیم تجربه و آزمایش در حوزه های جامعه و فرهنگ چه بود؟ آیا تنها دلیل، آرمانشهری بودن (یعنی تحقق ناپذیر بودن خود مارکسیسم است و انقلاب روسیه تنها یکی از تلاش های پرشمار سده بیستم برای آفرینش جامعه ای سوسیالیست بر اساس اصول زندگی اقتصادی مارکسیستی بود؟ حتی نگاهی بسیار سطحی به رژیم های کمونیستی که برنامه های مارکسیستی وارداتی را از بالا به جامعه تحمیل کرده اند (مثل اکثر کشورهای اروپای شرقی) نیز نشان میدهد که مارکسیسم، آن نوع رؤیابینی مشتاقانه و بیشینه گرایی و انتظارات برخاسته از سرخوشی را ایجاد نمی کند که در روسیه و سایر کشورها در دوران انقلاب دیدیم.

پاسخ به این پرسش را باید در سنت های آرمانشهری بومی و شرایط خشونت بار و انفجارآمیز انقلاب روسیه جست وجو کرد. رؤیابینی آرمانشهری راهکاری روانی بود که بسیاری از مردمان مختلف آزموده بودند و از درکی برمی خاست که از نحوه بقا (به عنوان یک کشور، یک ملت، یک قوم، یک فرهنگ) در محیط جغرافیایی و مادی فیزیکی ای داشتند که بقا و موفقیت را با تردید روبه رو می کرد. خیال پردازی اجتماعی و طراحی اجتماعی هر دو جایگزین هایی برای نظامی بود که به نظر می رسید نمی تواند دو چیزی را که برای سعادت انسان ضروری است تأمین کند: پیروزی بر طبیعت برای تضمین رفاه مادی، و پیروزی بر خودپسندی و استثمار برای تضمین عدالت اجتماعی آرمانشهر را می توان به شیوه های مختلف طبقه بندی کرد، و پژوهشگران برای دسته بندی انواع مختلف آرمانشهر طرح های زیادی را ایجاد کرده اند، ولی از پس بیان همه انواع مختلف آن برنیامده اند و نتوانسته اند نقش آرمانشهر در تاریخ را توضیح دهند. (۲) همه از وجود آرمانشهر، شادی شهر، سعادت شهر و کابوس شهر آگاهیم و می دانیم که آرمانشهرها به صورت

آرمانشهرهای داغ و سرد، سخت و نرم، زمانی و فضایی، دور و نزدیک هستند. کاربردهای این واژه ها در این کتاب کاملا برای خوانندگان آشکار خواهد بود و به جای “آرمانشهرشناسی”، بر منطق و عقل سلیم استوارند. آنچه بیش از این ابزارهای مکانیکی برای درک تاریخی اهمیت دارد، ذهنیت انقلابی رؤیابینی آرمانشهری در روسیه سنتی و در انقلاب است. من این ذهنیت ها را ذیل عنوان آرمانشهر مردمی، آرمانشهر اداری، و آرمانشهر سوسیالیستی دسته بندی کرده ام. از دیرباز، دیدگاه های اجتماعی اصلی در روسیه قدیم را به حکومتی، مردمی، روشنفکری تقسیم می کرده اند. هریک از این دیدگاهها بسیار پیچیده است و با گذر زمان دستخوش فراز و نشیب هایی بوده است.

از دیدگاه دولتمردانی که به آرمانشهر حکومتی گرایش داشته اند، حکومت بر روسیه و دفاع از این کشور بسیار پهناور بسیار فقیر و بسیار ضعیف دشوار می نمود. از دل آموزش های آنها و درک کمبود حاکمان تحصیل کرده و فقدان جمعیتی که از عهده اداره امور خویش برآید، راهکاری برای بقا سربرآورد. آنها نمی خواستند بردگی سرکوبگرانه را بر توده ها تحمیل کنند، بلکه می خواستند نظم و عدالت را برپاسازند. آنها با انقلاب فرهنگی پتر کبیر که نخبگان را غربی مآب کرد و نظامی عمیق مالکانه و موروثی را حفظ کرد، از نظر روانی از مردمان عادی جدا افتادند و به اجبار به سازماندهی و شکل بخشیدن و تربیت (نه آموزش) جمعیت روستایی به تقلید از مدل ارتش، نظم بخشیدن به زندگی، نظام مند ساختن فضای زندگی، نظامی سازی بخشی از جامعه، و محاصره آن با نمادهای تصویری و زنده همبستگی، رفاه، فرمانبرداری و نظم روی آوردند.

آرمانشهرگرایی دهقانی از ترس از حکومت و نگرانی از تغییری نیرو می گرفت که هر از گاهی دهقانان را وادار می کرد با کوچ، شورش، یا پیوستن به نهضتهای فرقه ای از روسیه غیر واقعی به روسیه ای واقعی تر فرار کنند و در جست وجوی نظم، یعنی نظمی که خود می خواستند برآیند. تغییراتی که اصلاحات و توسعه از سال ۱۸۶۰ تا ۱۹۱۷ به ارمغان آورد، اگرچه در فرسایش شرایط خشنی که در دوران گذشته به ایجاد این راهکارهای روانی آرمانشهر حکومتی یا مردمی منتهی شده بود نقش مهمی ایفا کرد، ولی برای الغای این راهکارها کافی نبود. فوران نیروهای خفته در انقلاب کبیر سال ۱۹۱۷، بی هیچ تردیدی ثابت می کند که ذهنیت های نهانی، از نسلی به نسل دیگر منتقل شده اند و سبب گردیده اند تا رؤیاهای باستانی دوباره بر صفحه وجدان افراد ظاهر شوند، احساسات نهفته به سطح بیایند، و انرژی های پنهانی آزاد شوند. بعد از انقلاب بلشویکی، یک سوسیالیست معتدل غمگین و خشمگین، با ترس و نفرت این انقلاب را آمیزه ای از آرمانشهر نظامی تزاری (که آراکچیف نماد آن بود) و شورش دهقانی خشونت بار (که پوگاچف د نماد آن بود) می دانست. شاید او نخستین وقایع نگار این رابطه میان رخدادهای سال ۱۹۱۷ با نیروها و رؤیاهای عمیق در تاریخ روسیه بود.

رؤیابینی سوسیالیستی به کسب و کار روشنفکران افراطی سوسیالیست تبدیل شده بود و تقریبا تنها کاری بود که برای هر مرد و زن فرهنگی و آگاه مجاز بود. آنها با حکومتی که از آن بیزار بودند، و توده ها یعنی دهقانان، فقرا و زحمتکشانی که کعبه آمالشان بود بیگانه بودند و رنج و شرمساری ناشی از عقب ماندگی و آنچه به نظرشان سرکوبگری کل نظام روسیه بود را تحمل می کردند. آنها که به اندیشه های دقیق و نظام های فکری ای مسلح بودند که بخشی از آنها سوغات غرب بود، آرمانشهرهایی را برپا کردند و درس شورش فردی و پایبندی به تغییر شکل جامعه بر اساس عدالت اجتماعی و نظام اقتصادی زیست پذیر را می دادند. شکل بیشینه گرایانه اندیشه های آنان که به شدت از امیال و احساسات تأثیر می پذیرفت، آنها را به تنها ایدئولوژی ای که با آرمانشهرشان همخوانی داشت، یعنی سوسیالیسم رساند که شیوه زندگی ای بود که خودکامگی و سرکوب طبقاتی را به زیر می کشید، درس برابری و عدالت میداد، و کاپیتالیسم (یعنی تهدید شریرانه ای که در افق آینده نمایان بود) را نفی می کرد.

هر یک از این نظام های باور، به شیوه ای متفاوت دل در گرو رفاه و عدالت داشت. برای آرمانشهرگرایان حکومتی، استعاره اصلی رژه بود که به معنای راه پیمودن و تلاش زیر بیرق قدرت خیرخواه و منضبط بود؛ دهقانان آرمانشهرگرا به دنبال آمیزه ای از آزادی نامحدود و نظم دهکدهای یا حکومت دینی بودند. روشنفکران تندرو، نظم و آزادی را با رؤیاها، الگوهای رفتاری، و سازمان هایی درآمیختند که برای سرنگونی حکومت ایجاد کرده بودند. آرمانشهرگرایان شهری و صنعت محوری که در آستانه سده بیستم ظاهر شدند، به ویژه بلشویک ها، یعنی مارکسیست های روسی که طرح های افراطی و انرژی شورشی داشتند، آرمانشهر روشنفکران را از روستا به شهر، از دهقانان به پرولتاریا، و از تصویر روستایی مصرف سالم و کمینه، به پویایی تپنده توسعه، عظمت ملی، و قدرت کشاندند. این تصاویر زیبای هماهنگی و فضیلت در سپیده دمان آزادی، در چارچوبی از کنترل و سازماندهی متمرکز جای گرفت. این واقعیت که در آستانه انقلاب، روشنفکران دستخوش تغییر و دسته بندی های شدیدی بودند، و در همان لحظه ای که فرهنگ آوانگارد اروپای غربی، همچون سیلی راه خود را به محافل نخبگان گشود، به سطوح جدیدی از تحلیل و بیان خویشتن رسیدند، جایگاه روشنفکران در این تاریخ را پیچیده کرد. مدرنیسم اروپایی به سرعت در میان نخبگان هنری روسیه رواج یافت و به شکل های متعددی وارد صحنه فرهنگ سازی و تفکرات انقلابی روسیه شد.

بنابراین حتی قبل از آغاز انقلاب، یک آرمانشهر پیشرو که برخی انقلاب روح” می نامیدند، با رؤیاهای آرمانشهری روشنفکران تندرو همراه بود ولی به ندرت اشاره ای به آن می شد. اگرچه فرهنگ عصر نقره ای (که تقریبا از سال ۱۸۹۰ تا ۱۹۱۷ ادامه داشت) اغلب با آگاهی اجتماعی در مفهوم سیاسی کلمه در تعارض بود، برخی از جریان هایی که بعدها از دل آن برآمدند، به ویژه فوتوریسم، رؤیاهای اغراق آمیز دگرگونی کل جهان (اگر نگوییم کل کائنات) از طریق انقلابی زیبایی شناسانه را در سر می پروراندند. چنین تفکراتی که با صدایی بسیار رسا بیان می شد، با آرمانشهر اجتماعی و فنی سال های انقلاب همراه شد، آن را غنی کرد، به شیوه بیان آن زندگی بخشید، و اغلب با آن در تعارض بود. در اینجا به دنبال مطالعه تاریخ فرهنگ عالی انقلابی نیستم (بسیاری از پژوهشگران صاحب صلاحیت درباره این موضوع نوشته اند بلکه برخی از عناصر اصلی فرهنگ در مفهوم کلی کلمه را بررسی می کنم تا نشان دهم چگونه مردم سعی کردند انقلاب را زندگی کنند، و احساسات انقلابی را با اسطوره ها، مراسم آیینی و نمادها، و فرقه ها یا انجمن ها بیان کنند. برخی از این تلاش ها در مقاطعی با تاریخ معماری، مجسمه سازی، طراحی آیینی، تئاتر، موسیقی، ادبیات و هنرهای گرافیک سال های نخست شوروی تلاقی دارند.

هنگامی که انقلاب (که در اکثر مراحل با خشونت و تغییر سریع برنامه ریزی شده یا خودجوش همراه بود)، همچون طوفان تابستانی ناگهان قدرت های کهن و نیروهای باستانی از خودبیگانه ساز را نابود کرد، کل ساختار آرمانشهرگرایی دستخوش تغییر شدیدی شد. ذهن ها، احساسات، عواطف، ژستها و کنش ها در دیگ هفت جوش تفکرات و تجربیات انقلابی جوشیدند و بالا آمدند. نفرت و ترس از قدرت، اقتدار، شهرها، حکومت مرکزی، تمکین، تجمل و ثروت، بیگانگان، علم، فناوری و ماشین، (و در مقابل تقدیس برخی از آنها در شعله های استعاره خلاقانه و خشونت فیزیکی فوران کرد. دشمنی نهفته میان مردم، خلق، روشنفکران، طبقات مختلف، مناطق، و ملتها، و میان شهر و روستا، رؤیاها و راه حل های اغراق آمیزی برای رهایی از وحشت های منفوری ایجاد کرد که از جنگ، انقلاب، قحطی، و فروپاشی برمی خاست. شاخه پیروزمند روشنفکران تندرو، یعنی بلشویک ها، در میان نمایش غمبار رفتار خودجوش توده ها گرفتار آمده بود و از افراطی گری های آنها می ترسید، از در هم شکستن شکل ها و نمادهای آشنا لذت می برد ولی چشم انداز نابودی و ویرانی بی پایان لرزه بر اندامش می انداخت، آزادی را موعظه می کرد ولی خواستار نظم میشد، عمارت های قدرت نظام کهن را در هم می شکست و عمارت های جدید بزرگتری می ساخت تا کل جامعه کامل را در خود جای دهد، پوگاچف را می ستود ولی از آراکچیف تقلید می کرد.

رؤیابینان و رزمندگان انقلابی، اکنون حاکمانی بودند که به رؤیای بلشویکی نظم شهری صنعتی مدرنیته و بهره وری همراه با عدالت مسلح بودند و در برابر رؤیاهای رقیب “مردم” و روشنفکران قدیمی صف آرایی می کردند. چشم اندازهایی که هرج و مرج جنگ داخلی گشود به دهقانان و بسیاری از مردمان دیگر اجازه داد تا رؤیاهای کهن خزیدن به گنج انزوا، کوچ، شهرستیزی، و اشتراک گرایی روستایی را فعال کنند. نبرد میان عوام گرایی و مارکسیسم که توضیح بخش بزرگی از تنش موجود در تاریخ روشنفکری روسیه بود اکنون به نبردی پیچیده تر و فعال تر میان رؤیابینان، یعنی میان عوامل و پیروان بلشویسم از یک سو، و از سوی دیگر طیفی متشکل از دهقانان، کارگران، ملوانان، و روشنفکرانی تبدیل شد که تحت لوای پرچم های سبز و سیاه انزواطلبی دهقانان و آزادی آنارشیستی صف آرایی کرده بودند. روشنفکران به تفرقه شدیدی دچار شدند و برخی به اردوگاه بلشویک ها پیوستند تا رؤیاها و آرمانشهر خود را به پیش ببرند، برخی با پیوستن به مخالفان در برابر بلشویک ها قد برافراشتند، یا (در کسوت هنرمند و شخصیت های فرهنگی) سعی کردند تفسیری مترقی از تجدید ساختار انقلابی را بر رژیم بلشویک تحمیل کنند. حاصل این کار، بازار بسیار سرزنده اندیشه ها و احساسات و برنامه ها و آزمایش هایی بود که چشم انداز اجتماعی و فرهنگی دهه بعد را تزئین می کرد. آرمانشهرسازی سده نوزدهم اکنون به تلاشی گسترده تبدیل شد و برخی از مضامین دوران قبل از انقلاب را با چشم اندازهای جدید ترکیب می کرد و با فضای تجدید نظمی که همه جا به چشم می خورد، با اغراق در می آمیخت. آرمانشهرها، پروژه ها و رمان هایی که از دل این محیط پر جوش وخروش سر بر می آوردند با طرح کلی آینده مارکسیست کمونیستی همخوانی داشت، زمانی در تقابل با آن قرار می گرفت، و گاهی از آن نیز فراتر می رفت. همزمان، تنوع غنی آداب و رسوم و سبک های زندگی انقلابی که در دهه های قبل از سال ۱۹۹۷ به اوج رسید، اکنون در خدمت تجربه هایی در بازسازی فرهنگ و زندگی روزمره، یعنی آزمایش هایی قرار گرفت که در زیر نگاه جامعه انقلابی انجام می شد و واکنش های رژیم در برابر آنها، از تأیید و حمایت گرفته تا تحمل توأم با بدبینی و دشمنی را در بر می گرفت. این گرایش محتاطانه و توأم با تردید رهبران بلشویک از سال ۱۹۹۷ تا دهه ۱۹۳۰ به آرمانشهرگرایی و تجربه کردن و آزمودن است که فرهنگ سیاسی این دوران را از دوره ای که پس از آن فرا رسید چنین متمایز می سازد.

در این کتاب به رفتار آرمانشهری انقلابی (از جمله شیوه های مختلف شمایل شکنی، کاروان های جشن و شادی و مراسم آیینی، اقدامات اخلاقی و تجربه شبه دینی، مساوات گرایی، ماشینیسم و جامعه گرایی) توجه ویژه ای داشته ام. ارتباط میان آرمانشهرهای مکتوب و انرژی های آرمانشهری افسارگسیخته در تاریخ هزاره گرایی شرق و غرب به خوبی به تصویر کشیده شده است. معروف ترین مورخان تفکر آرمانشهری در دنیای غرب حتی نامی زیرکانه نیز برای آن برگزیده اند: “آرمانشهرگرایی کاربردی”. در انقلاب روسیه (همچون انقلاب های انگلیس و فرانسه که قبل از آن رخ داد) رفتار آرمانشهری بافت زنده و تجسم خود آرمانشهرگرایی بود.

نسیم روح افزای نوآوری انقلابی (و همچنین طوفان های ویرانگر آن را تنها در صورتی می توان درک کرد که خود را از لابه لای صفحات آرمانشهرهای مکتوب بیرون بکشیم و تجربه ها و آزمایش های شپه دینی مبتکران انقلابی و کسانی را بررسی کنیم که در داخل کارگاه ها و آزمایشگاه های انقلاب حضور داشته اند. باید بین “مدل ذهنی” یا طرح اولیه (آرمانشهر) از یک سو و اجرای عملی” یا تجربه (جامعه آرمانشهری) از سوی دیگر تمایز قائل شویم.  ولی تجربه در این مفهوم را، علاوه بر خرده فرهنگ های جداگانه گروه های کوچک، باید در تابلوی بزرگ خود زندگی انقلابی، از آغاز انقلاب در سال ۱۹۱۷ تا دوران استالین که به شدت به چیزی دیگر تبدیل شد نیز جست وجو کرد.

در زمان انقلاب، یک آرمانشهر، همچون متن نمایشنامه زندگی، سناریوی روابط انسانی جدید، و راهنمای استفاده از فضا و زمان و فناوری است. ولی نباید فرایند آرمانشهرسازی انقلاب را فرایندی دانست که در آن، بازیگران متن این نمایش را مو به مو می خوانند تا راهنمایی برای عمل بیابند (اگرچه این چیزی است که اغلب رخ می دهد بلکه تعاملی بسیار قدرتمند و غنی میان چیزی که گاهی زندگی نامیده می شود و هنر است که در آن، هر یک از این دو از یکدیگر تقلید می کنند و به همدیگر شکل می دهند. نویسندگان، کارگردانان، بازیگران و تماشاگران دنیای آرمانشهری بخشی از کل نمایش انقلاب اند که رؤیا و تخیل الهام بخش آن، و نیازها و آرزوهای روزمره انگیزه آن بوده اند و همراه با یکدیگر، دوره متفاوتی از بازسازی انقلابی را خلق کرده اند. این کتاب داستان آزمایشگاه انقلاب، تماشاخانه زندگی آینده، و چیزی است که موشه لوین “جامعه در حال شکل گیری” نامیده است.

ساختار این کتاب نمایانگر استدلال کلی ای است که طرح کلی آن را ارائه دادم. شکل های اصلی اندیشه آرمانشهری و میل به تجربه کردن و آزمایش در فصل نخست بررسی شده اند.

فصل ۲ نشان می دهد که چگونه عناصر اقتدارگرایانه در رؤیاهای روشنفکران پیروزمند (بلشویک ها و رؤیای شهر، ماشین و سازماندهی صنعتی به ناچار با حمایت آنان از رفتار آزادمنشانه توده های انقلابی و بخش های بزرگی از مردم که انقلاب را دروازه ای به سوی فرار به محلی گرایی، آزادی، و انزوا می دانستند در تضاد بود. این دوره ای کوتاه و وحشتناک (۱۹۱۷-۲۱) از تصادم دیوانه وار و بی هدف میان این دو دیدگاه، یعنی دیدگاه شهری و دیدگاه روستایی بود که شهرگرایان با زبان سخنوری و طرفداران دیدگاه روستایی اغلب به زبان عمل بیان می کردند. این دوره در یک مفهوم، نمایش ملی استعاره بزرگ ادبیات سده نوزدهمی روسیه بود که در آن، ارباب سخن می گوید و لبخند می زند و پیشنهاد و توصیه می کند، و دهقان در سکوت سری به نشانه تصدیق تکان می دهد و بعد، می کوشد برنامه های مغرورانه او را بر هم بزند.

در طول دهه ۱۹۲۰، آرمانشهرسازی به شیوه ای خود آگاهانه تر و رسمی تر به پیش می رفت. این فرایند در دو شکل ظاهر می شد: تجربه ها و آزمایشهای مستقل در زندگی و فرهنگ سازی (که در فصل های ۳ تا ۷ بیان شده)، و ساختن جوامع آرمانی آینده و حال در فصل های ۸ تا ۱۰). آزمایش ها و ابتکارات فرهنگی، الگوهای رفتاری و ارزش هایی را ایجاد کردند که عناصر تشکیل دهنده تصویرهای آرمانشهری به دست نویسندگان، معماران، برنامه ریزان شهری، اقتصاددانان، برنامه ریزان و جامعه شناسان بودند و در سرتاسر دهه ۱۹۲۰ و تا اوایل دهه ۱۹۳۰ که طومار چنین آزمایش هایی را در هم پیچیدند و تفکرات آرمانشهری ممنوع شد، در چارچوب جوامع آرمانشهری ترکیب شدند. تخیلات آرمانشهری دهه ۱۹۲۰ حاوی ترکیب رؤیاها و تکرار تجربه انقلابی به عنوان انتظارات اصیل آینده بود. از نظر محدوده زمانی این تخیلات را می توان به تخیلات آینده دور، آینده نزدیک و حال تقسیم کرد. داستان های علمی تخیلی و آینده شناسی، که با آینده دور سرو کار داشت، اندیشه های علمی درباره امکان های تغییر انسانی و مادی را با یکدیگر ترکیب می کرد. طرح های آرمانشهری شهر و ساختمان ها، به جای نقشه های ویژه زندگی در هزاره آینده، مربوط به دهه آتی است. طرفداران زندگی اشتراکی ۴ آرمانشهرگرایان زندگی حال) گامی فراتر نهادند و با موفقیت هایی شگفت انگیز و برخی شکستها و ناکامی های قابل پیش بینی، برای آغاز آرمانشهر، هم اکنون و همین جا و از سطوح پایین تلاش کردند. نهضت آنها آرمانشهر نهایی و تجربه نهایی دوران انقلابی بود و طیفی از رؤیاهای انقلابی را در زندگی به کار می بست.

در فصل های آخر توضیح خواهم داد که چگونه آرمانشهر انقلابی جای خود را به “آرمانشهر حاکم استالین داد و این آرمانشهر حاکم، رؤیاهای قدیمی و گونه های تجربی مختلف آنها در دهه ۱۹۲۰ را به نفع ایدئولوژی تمرکزگرای دولت دیوان سالار و کیش شخصیت استالین طرد کرد و از صحنه بیرون راند. غم پوسیدن آرمان گرایی افراطی در زندان انقلاب، یکی از مضامین بزرگ آثار ادبی است که درباره پاکسازی های دوران استالین نوشته شده است. اینکه چگونه انقلاب بلشویکی، که بر نابودی دشمنان طبقاتی (یعنی کاپیتالیست ها، گاردهای سفید، اعضای خاندان رومانوف، و مقامات بلندپایه مبتنی بود، به خدایگان حریص و تشنه ای تبدیل شد که فرزندان خود را می خورد یکی از دشوارترین معماهای فکری سده بیستم است. جنگ علیه آرمانشهرگرایی انقلابی که در نخستین دهه به قدرت رسیدن استالین آغاز شد (۱۹۲۸-۳۸) کلیدی برای حل این معمای تاریخ روسیه است. در همان فرایند طرد و حمله به جریان های اصلی آرمانشهرگرایی دهه ۱۹۲۰، طرفداران استالین ساختاری از زور و قدرت ایجاد کردند که برای دگرگون ساختن یک شبه مبنای اقتصادی یک ملت طراحی شده بود، ولی برای جارو کردن رؤیاها و رؤیابینانی که دنیا را به یاد اهداف و شیوه های اولیه تخیلات انقلابی می انداختند نیز به کار می رفت. استالینیسم پدیده ای جدید بود که رؤیابینان سده نوزدهم یا دوران انقلاب در خواب هم نمیدیدند، و با قرار دادن انقلاب در جایگاهی سزاوار پرستش، هاله ای از رمز و راز را گرداگرد آن ایجاد می کرد که آمیزه ای از رؤیا و کابوس بود.

تنها کتابی که قبلا به تفصیل به موضوع کتاب حاضر پرداخته است، کتاب معروف ذهن و چهره بلشویسم (۱۹۲۶) است که فیلسوف و روزنامه نگار خوش ذوق و مستعد مجارستانی، رنه فیولوپمیلر نوشته است. این کتاب که گزارش دست اولی برخاسته از ذهنی فرهیخته و دقیق است منحصربه فرد و بسیار ارزشمند است، ولی به دلیل لحن طعنه آمیز، و دشمنی بی پرده با تجربه گرایی انقلابی، و بیش از هر چیز عدم درک این پدیده، شرحی بسیار ناقص از انگیزه واقعی آرمانشهری ارائه می دهد. فولوپ میلر، اگرچه از هر سو در محاصره منادیان و پیروان زندگی آرمانشهری بود، با ساده انگاری به متون مکتوب اتکا کرد و انتزاع های اغراق آمیز را به جای تصویری از واقعیت روسیه شوروی نشاند. این مسئله به ویژه درباره نقد او به جمع گرایی” و “توده” که او به گونه ای بی دقت و نامناسب به کار می برد صادق است. با این همه، کتاب میلر گزارشی کلاسیک از درون انقلاب است و باید این گونه بماند، و از نظر طراوت سبک و تنوع موضوع، از همه کتابهایی که درباره دهه ۱۹۲۰ نوشته شده بهتر است.

جامعه افراطی روسیه در سده نوزدهم همواره پرسش هایی را درباره آینده مطرح می کرد: جامعه جدیدی که بعد از انقلاب تشکیل می شود چه ماهیتی دارد؟ آیا فرهنگ کنونی را حفظ می کند یا از بین می برد؟ نقش احساسات دینی چه خواهد بود؟ کدام قانون اخلاقی جانشین اخلاق کهن می شود؟ مردم تا چه حد با یکدیگر برابر خواهند بود، و چگونه با هماهنگی و سودمندی با یکدیگر زندگی می کنند؟ ولی عمدتا به دلیل دیوار مصنوعی که بین دانشجویان دوران پیش از انقلاب و دوره های پس از انقلاب کشیدند، این پرسش های قدیمی که موضوع بحث سه نسل بوده اند به ندرت در شرح های استاندارد تاریخ شوروی بررسی شده اند.

یکی از اهداف من، مرتبط ساختن ایده های روسیه سده نوزدهم با سرنوشت این ایده ها در خود انقلاب بود. مارشال شات می گوید: “با وجود همه محدودیت ها و ابهام ها، دهه بیست (که تقریبا از پایان جنگ داخلی تا آغاز نخستین برنامه پنج ساله در سال های ۱۹۲۸-۲۹ ادامه داشت) را می توان تنها دوره تاریخ روسیه دانست که شاهد تلاش برای تحقق برخی از آرزوهای روشنفکران بودیم ۸(“.) به نظر من باید سد سال ۱۹۱۷ در مطالعه گذشته روسیه را در هم شکست.

من کتابی درباره رؤیای آزادی انسان و درد و رنج بازسازی جامعه و بشر در گرمای انقلاب نوشته ام، چون بر این باورم که این فرایندی از اندیشه و احساس و عمل است که جاودانی است و با دوران ما مطابقت دارد. تخیل آرمانشهری (خیزش نوع دوستی همراه با اعتماد فزاینده و خیال پردازی آزاد اجتماعی)، بر خلاف نظر برخی منتقدان که آن را فاجعه میدانند، بهترین چیزی است که تاریخ فکری و فرهنگی روسیه به سده بیستم ارزانی داشته است. آرمانشهرگرایی انقلابی در گسترده ترین مفهوم کلمه نه تنها این سنت را خلاصه کرد و وارد آزمایشگاه اجتماعی دهه ۱۹۲۰ کرد، بلکه به عنوان بازمانده های آرمان گرایی در سرتاسر سال های تاریک دوران استالین، حتی در اردوگاه ها و حتی در قلب برخی از قربانیان استالین باقی ماند. مهم تر اینکه عناصری از آن، تا به امروز نیز باقی مانده اند و به ویژه در این لحظه تغییر شگفت انگیز در اتحاد جماهیر شوروی نیز حضور دارند. آرمانشهر انقلابی روسیه سرشار از چشم دوختن به ستاره ها بود: هم در معنای تفکر کیهانی و تخیلات فضایی، و هم در معنای تمثیلی رؤیابینی اجتماعی، تاریخ به ما اجازه میدهد از سرزمین رؤیایی آرمانشهر اجتماعی که بر فراز ابرهای رؤیا بنا شده، به واقعیت های زندگی هر روزه بنگریم که در دوره های انقلاب، اغلب به معنای آشفتگی، سردرگمی، وحشیگری، و جنگ داخلی بود. هیچ کس نباید رهبران انقلابی را مقصر بداند. آنها در رویارویی با وظایف دشوار و فرساینده کشورسازی، در برابر تصویر زیبایی که آرمانشهر ترسیم می کرد تسلیم نشدند. ولی از سوی دیگر نمی توان آرمانشهرگرایان را برای ترسیم پارامترهای عصر آینده و مشارکت در گفتمان فوتوریستی ملامت کرد. رؤیاهای آنان از عناصر اصلی شعر انقلاب بود، و حس عدالت و کرامت، و جنبه انسانی ای به آن می بخشید که بدون آن، ممکن بود واقعیت به جای قربانیان برای همه تحمل ناپذیر شود. آرمانشهرگرایی همچون جلوهای دینی بر فراز سرزمینی که پیوندهای خود را با ایمان های کهن می گسست، و اسطوره ای درخشان در چشم انداز تاریکی و مبارزه شناور بود.

ولی این تنها بخشی از داستان، یعنی داستان کسانی است که آرمانشهر را از آسمان های آبی رنگ تخیلات روسیه، به زمین آزمایش گرایی زنده ای آوردند که به فرایند انقلابی غنا می بخشید. آنها اختراع کردند و برنامه ریختند، سعی کردند و اشتباه کردند، ابداع کردند و با ابداعاتشان، زندگی ای را زیستند که به باور آنها روح اصلی انقلاب بود. آنها سعی کردند این نظریه را در محیطی فیزیکی زنده کنند. درآمیختن نیاز عملی با تلاش تجربی در سال های انقلاب، از نظر فراوانی و شدت شگفت انگیز بود. متخصصان، به رغم تمایلات دن کیشوت وار روشنفکران، این تجربه ها را نه “رؤیایی غیرممکن”، بلکه تنها پادزهر واقعیت دشوار می دانستند. طنز تلخی که در تلاش و سرنوشت آنها نهفته است، زهرخند و ابرو درهم کشیدن های ناشی از مخالفت مفسران را در پی داشته است. با وجود این، آنها سزاوار خنده ای از ته دل، اشکهایی از سر همدردی، و گاهی تشویق دیدگاههای شجاعانه و عجیب و غریب و همزمان سرسختانه واقعیت و عزم خود در تأیید آنچه بهترین شرایط انسانی است هستند. ارنست بلوخ “فیلسوف آلمانی که هوشمندترین و تأثیرگذارترین مفسر آرمانشهر در عصر ماست، این گرایش را “اصل امید” نامیده است که بدون آن، انسان نمی تواند در دنیایی که در محاصره دیوانگی های زمانه است، سلامت عقل خود را حفظ کند و به زندگی ادامه دهد.

کتاب رؤیاهای انقلابی

رؤیاهای آرمانشهری و زندگی آزمایشی در انقلاب روسیه

نویسنده: ریچارد استایتز    

مترجم: افشین خاکباز    

نشر نو    

۶۶۸ صفحه

دیدگاه خود را با ما اشتراک بگذارید:

ایمیل شما نزد ما محفوظ است و از آن تنها برای پاسخگویی احتمالی استفاده می‌شود و در سایت درج نخواهد شد.
نوشتن نام و ایمیل ضروری است. اما لازم نیست که کادر نشانی وب‌سایت پر شود.
لطفا تنها در مورد همین نوشته اظهار نظر بفرمایید و اگر درخواست و فرمایش دیگری دارید، از طریق فرم تماس مطرح کنید.