چرا بیشتر اوقات از انتخاب‌هایمان راضی نیستیم؟

تناقض انتخاب: نقشه راه

حدودا شش سال قبل، برای خرید شلوار جین، به فروشگاه گپ رفتم. من معمولا شلوار جین های خود را تا زمانی که خراب نشوند، استفاده می کنم؛ بنابراین می توان گفت مدت زمان زیادی از آخرین خریدم گذشته بود. فروشنده جوان و مهربانی به طرفم آمد و از من پرسید که آیا کمک خاصی از دستش بر می آید. پاسخ دادم: «من یک شلوار جین سایز ۳۸-۳۲ می خواهم». او پاسخ داد: «آیا مدل اندامی و چسبان دوست دارید یا مدل های راسته تر و یا مدل راحت، جیب دار معمولی و یا تماما جیب دار؟» و ادامه داد: «می خواهید دکمه دار باشد یا زیپ دار؟ رنگ آن مات باشد یا معمولی؟» بهت زده شده بودم. پس از گذشت چند لحظه زمزمه کردم: «من فقط یک شلوار جین معمولی می خواهم؛ همان مدلی که همیشه بود.» مشخص شد که فروشنده اطلاعی از این شلوار جین ها نداشت؛ اما پس از مشورت با یکی از همکاران قدیمی اش متوجه شد که شلوار جین های معمولی کدام شلوار جین ها هستند و من را به سمت آنها هدایت کرد. مشکل اینجا بود که با وجود انواع مدلهای شلوار جینی که در اختیار من گذاشته شده بود، دیگر مطمئن نبودم که شلوار جین «معمولی» همان چیزی بود که می خواستم. اصرار کردم که شاید شلوار جین های مدل راسته یا راحت برای من مناسب تر باشد و با این نظر، بیشتر بر ناآگاهی ام نسبت به مدهای جدید صحه گذاشتم. مجددا به سمت فروشنده رفتم و از او پرسیدم که چه تفاوتی بین شلوار جین های معمولی، راحت و راسته وجود دارد؟ او نموداری را به من نشان داد که در آن به خوبی تفاوت برش مدل های مختلف شلوار جین توضیح داده شده بود. با این حال، این نمودار امکان انتخاب را برای من راحت تر نکرد؛ بنابراین تصمیم گرفتم تا همه مدل ها را امتحان کنم. در حالی که از هر مدل شلوار جین یکی برداشته بودم، وارد اتاق پرو شدم. تمام این شلوارها را امتحان کرده و به دقت خودم را در آینه بررسی کردم. مجددا توضیحات بیشتر خواستم. با وجود این که هنوز تصمیم خود را نگرفته بودم، ولی متقاعد شده بودم که یکی از این مدل شلوار جین ها حتما برای من مناسب است و تصمیم گرفته بودم که این مدل را پیدا کنم؛ اما نتوانستم. درنهایت، مدل راسته را انتخاب کردم؛ چراکه مدل راحت» نشان می داد که پایین تنه من چاق تر است و من باید این موضوع را پنهان می کردم.

شلوار جین هایی که من انتخاب کردم کاملا مناسب بودند؛ اما مسئله ای که توجه مرا به خود جلب نمود این بود که خرید یک شلوار جین نباید به اندازه یک روز تمام زمان ببرد. با خلق تمام این امکانات متنوع، بدون شک می توان گفت که فروشگاه لطف بزرگی در حق خریدارانی که هر یک سلیقه و سایز متفاوتی داشتند، کرده بود. با این حال، با گسترش طیف وسیع امکانات، مشکلات جدیدی نیز به وجود آمده بود که نیاز به حل شدن داشتند. پیش از در دسترس بودن این امکانات، خریداری مانند من مجبور بود که به شلوار جین های معمولی و نامتناسب رضایت دهد؛ اما حداقل می توان گفت که فرآیند خرید در کمتر از پنج دقیقه صورت می گرفت. اکنون، این مسئله تبدیل به تصمیم پیچیده ای شده بود که من مجبور بودم زمان و انرژی بسیاری را صرف آن نموده و احساساتی همچون شک به خود، اضطراب و نگرانی را تجربه کنم.

خرید شلوار جین مسئله ای کاملا بی اهمیت است؛ اما موضوع بزرگتری که مطرح می کند و در ادامه این کتاب نیز به آن پرداخته خواهد شد، این است که زمانی که مردم امکان انتخاب ندارند، زندگی برایشان غیرقابل تحمل می شود. هر چه تعداد گزینه های متعدد قابل انتخاب بیشتر می شود، استقلال، کنترل و آزادی نیز به همراه آن افزایش می یابد. این موارد به نوبه خود مثبت هستند و موجب افزایش قدرت می گردند. اما با رشد روز افزون این گزینه های متعدد، جنبه های منفی آن نیز نمایان می شوند و با افزایش هرچه بیشتر آن، جنبه های منفی به قدری زیاد می شوند که احاطهای همه جانبه بر ما پیدا می کنند. در این زمان، گوناگونی طیف وسیع گزینه های انتخابی دیگر ارمغانی همچون آزادی ندارد؛ بلکه موجب ناتوانی و ضعف ما می گردد. در برخی موارد حتی می توان گفت موجب ستم به ما می گردد.

ستم؟

این ادعایی اغراق آمیز به نظر می رسد؛ به خصوص در ارتباط با مثالی همچون خرید شلوار جین. اما باید گفت که موضوع مورد بررسی ما، به هیچ عنوان محدود به چگونگی انتخاب از بین کالاهای متنوع مصرفی نیست.

این کتاب در مورد انتخاب هایی است که آمریکایی ها هر روزه در تمام جوانب زندگی با آن روبه رو هستند: تحصیلات، شغل، دوستی، روابط جنسی، روابط عاشقانه، تربیت فرزندان و مسائل مذهبی. باید توجه داشت که این مسئله که انتخاب موجب بهبود کیفیت زندگی ما می گردد، قابل انکار نیست. در واقع، انتخاب این امکان را به ما می دهد که سرنوشت خود را کنترل کرده و در هر موقعیتی به نتیجه مطلوب مورد نظر خود دست یابیم. انتخاب امری ضروری برای استقلال است، مسئله ای که به نوبه خود برای حفظ سلامتی اساسی است؛ چراکه افراد سالم می خواهند و نیاز دارند که زندگی خود را هدایت کنند.

از طرف دیگر، این واقعیت که برخی گزینه های قابل انتخاب خوب هستند، لزوما به این معنا نیست که گزینه های هرچه بیشتر بهتر هستند. همان طور که در ادامه برای شما شرح خواهم داد، افزایش بیش از حد گزینه های انتخابی بهایی گزاف خواهد داشت. به عنوان یک فرهنگ مشترک در بین کلیه جوامع، ما مشتاق آزادی، خودشناسی و تنوع هستیم و تمایلی به کنار گذاشتن هیچ یک از گزینه های خود نداریم؛ اما حفظ تمام گزینه هایی که در دسترس ما هستند، منجر به تصمیمات بد، اضطراب، استرس، نارضایتی و حتی افسردگی بالینی خواهد شد.

سال ها پیش، آیزایا برلین، فیلسوف برجسته سیاسی، تمایزی اساسی بین «آزادی منفی» و «آزادی مثبت» قائل شد. آزادی منفی، «آزادی از محدودیت ها و موقعیتی است که در آن دیگران به شما می گویند که چه کاری باید انجام دهید. آزادی مثبت، «آزادی برای استفاده از فرصت های در دسترسی است که به شما این امکان را میدهد تا زندگی خود را به گونه ای که می خواهید بسازید و به آن معنا و مفهوم ببخشید. این دو نوع متفاوت از آزادی معمولا با یکدیگر همراه هستند. باید توجه داشت که اگر محدودیت هایی که مردم به دنبال «آزادی از آن هستند، بسیار سخت و دشوار باشند، هرگز نمی توانند به مفهوم «آزادی برای دست یابند. با این حال، نیازی نیست که این دو نوع آزادی همیشه همراه با یکدیگر باشند.

آمارتیاسن، فیلسوف و اقتصاددان برنده جایزه نوبل، ماهیت و اهمیت آزادی و استقلال و شرایط رشد و ترویج آن را بررسی نموده است. او در کتاب خود با عنوان «توسعه به عنوان آزادی»، بر اهمیت انتخاب، با توجه به نقش اساسی ای که در زندگی ما ایفا می نماید، تأکید می کند. او پیشنهاد می دهد که به جای تأکید بسیار بر ایده رهایی از انتخاب، از خود بپرسیم که آیا انتخاب موجب بهره مندی هرچه بیشتر ما می شود و یا موجب محرومیت ما؛ موجب تحرک در زندگی ما می شود و یا خمودگی؛ موجب افزایش عزت نفس ما می شود و یا کاهش آن و در نهایت این که، آیا انتخاب موجب مشارکت هرچه بیشتر ما در جامعه می گردد و یا ما را به کناره گیری از آن سوق می دهد. آزادی برای عزت نفس، مشارکت اجتماعی، تحرک در زندگی و پرورش امری ضروری است اما همه انتخاب ها موجب افزایش آزادی نمی گردند. به طور دقیق تر، افزایش گزینه های انتخابی در میان کالاها و خدمات، به مقدار کم و یا بسیار ناچیزی، می تواند به بهبود آزادی مد نظر ما کمک کند اما در حقیقت، ممکن است با صرف کردن زمان و انرژی بسیار زیادی که بهتر بود در مورد مسائل دیگر صرف شود، آزادی ما را زائل نماید.

به شخصه معتقدم که بسیاری از آمریکایی های مدرن، روز به روز میزان رضایت کمتری نسبت به زندگی خود احساس می کنند؛ اگرچه آزادی انتخاب آنها در حال افزایش است. در این کتاب، این مسئله مورد بررسی قرار گرفته و پیشنهاداتی در ارتباط با حل آن ارائه می شود. ایالات متحده بر پایه تعهد به آزادی و استقلال فردی، همراه با آزادی انتخاب به عنوان یک ارزش اساسی پایه گذاری شد. در عین حال، موضوع مورد بحث من این است که زمانی که ما آزادی را به معنای قدرت انتخاب تلقی می کنیم و در پی افزایش آن با توسعه گزینه های در دسترس بیشتری برمی آییم، به هیچ عنوان به نفع خود عمل نمی کنیم. برعکس، من معتقدم زمانی بیشترین میزان آزادی را می توان به دست آورد که ما انتخاب های خوبی در مورد مسائل با اهمیت انجام دهیم؛ در عین حال که خود را از بار سنگین نگرانی بیش از حد در ارتباط با مسائلی که اهمیت چندانی ندارند، رهایی بخشیم. در راستای این موضوع، در فصل یکم به بررسی افزایش طیف وسیع انتخاب های پیش روی مردم در سال های اخیر پرداخته می شود. فصل دوم فرآیند انتخاب را توضیح می دهد و به بررسی دشواری انتخاب های معقولانه می پردازد. انتخاب خوب، به خصوص برای افرادی که مصمم هستند بهترین انتخاب ها را انجام دهند، امری دشوار است. این افراد، افرادی هستند که از آنها با عنوان «حداکثرخواه ها» یاد می کنم. فصل سوم به این مسئله می پردازد که انتخاب، چگونه و چرا موجب رنج ما می شود. این سؤال مطرح می شود که آیا افزایش فرصت های انتخاب در عمل موجب افزایش شادی مردم شده است یا خیر. و در نهایت به این نتیجه می رسد که در غالب موارد این اتفاق نمی افتد. علاوه بر این، فرآیندهای روانشناختی مختلفی در این فصل مورد بررسی قرار می گیرند که همگی توضیح می دهند چرا افزایش گزینه های انتخابی موجب رضایت بیشتر مردم نشده است: انطباق”، پشیمانی، فرصت های از دست رفته ، انتظارات افزایش یافته و احساس ناکافی بودن در مقایسه با دیگران ها از جمله دستاوردهای این مسئله هستند. در نهایت این فرضیه مطرح می شود که افزایش گزینه های انتخابی می تواند در واقع عامل افسردگی بالینی گسترده ای باشد که در سال های اخیر دنیای غرب را تحت تأثیر خود قرار داده است. در خاتمه، در فصل چهارم، مجموعه ای از پیشنهادات را برای بهره مندی هرچه بیشتر از موارد مثبت و دوری از موارد منفی، در دنیای مدرن آزادی انتخاب ها ارائه می نمایم.

در این کتاب، شما با طیف وسیعی از یافته های تحقیقاتی روان شناسان، اقتصاددانان، بازاریاب ها و محققان حوزه تصمیم گیری، که همگی در ارتباط با انتخاب و نحوه تصمیم گیری هستند، آشنا خواهید شد. باید از این تحقیقات درس های مهمی آموخت؛ برخی از آنها چندان واضح نیستند و مواردی حتی بحث برانگیز هستند. به عنوان مثال، من این پیشنهادها را مطرح می کنم

اگر به صورت داوطلبانه، محدودیت های خاصی را بر آزادی انتخاب خود وضع کنیم، زندگی بهتری خواهیم داشت، تا این که در برابر آنها دست به شورش بزنیم.

اگر به دنبال این باشیم که چه چیزی به اندازه کافی خوب» است، زندگی بهتری خواهیم داشت، تا این که همیشه به دنبال بهترین باشیم. (تا به حال شنیده اید که یک والد بگوید «من چیزی را می خواهم که به اندازه کافی برای فرزندم خوب باشد»؟). اگر از انتظارات خود در ارتباط با نتایج تصمیمات بکاهیم، زندگی بهتری خواهیم داشت. اگر تصمیمات ما غیرقابل بازگشت باشند، زندگی بهتری خواهیم داشت. اگر توجه کمتری به آنچه اطرافیان ما انجام میدهند معطوف نمائیم، زندگی بهتری خواهیم داشت.

این نتیجه گیری ها بر خلاف تفکرات متداولی هستند که معتقدند هرچه میزان انتخاب های مردم بیشتر باشد، زندگی بهتری خواهند داشت یا بهترین راه برای دستیابی به بهترین نتایج، داشتن استانداردهای بسیار بالاست و یا این که همیشه بهتر است راهی برای عقب نشینی از یک تصمیم وجود داشته باشد، تا این که هیچ امکانی نباشد. آن چه تلاش دارم نشان دهم این است که تفکرات رایج، حداقل در ارتباط با مواردی که منجر به رضایت ما در تصمیم گیری هایمان می شود، اشتباه هستند.

همانطور که پیشتر اشاره کردم، ما گزینه های بیش از حد را بررسی خواهیم کرد؛ چرا که حوزه هایی از تجارب انسانی را تحت تأثیر قرار می دهند که بسیار با اهمیت هستند. اما برای توضیح مفهوم «گزینه های بیش از حد»، از پایین ترین قسمت سلسله مراتب نیازها شروع کرده و به سمت بالا پیش خواهیم رفت. برای شروع، کار خود را با خریدهای بیشتر آغاز خواهیم نمود.

یک روز در سوپرمارکت

اخیرا، در حین بررسی قفسه های سوپرمارکت محلی ام، متوجه شدم که ۸۵ نوع مختلف بیسکوئیت با برندهای متفاوت وجود دارد. همان طور که روی بسته ها را می خواندم دریافتم که برخی از این برندها سدیم داشتند، برخی دیگر نه، برخی از آنها بدون چربی بودند، برخی دیگر نه، بسته بندی برخی از آنها بزرگتر و برخی دیگر کوچک بودند. سایز بیسکوئیت ها نیز نرمال تا کوچک بود. در آن جا بیسکوئیت های نمک دار و کالاهای عجیب و گران قیمتی وجود داشت.

سوپرمارکت محله من فروشگاه بزرگی نیست؛ با این حال، در کنار بیسکوئیت ها ۲۸۵ نوع مختلف شیرینی خشک قرار داده شده بود. شیرینی خشک های شکلاتی ۲۱ نوع مختلف داشتند. در طول راهرو، ۱۳ نوع نوشیدنی مخصوص ورزش، ۶۵ نوع نوشیدنی مخصوص کودکان، ۸۵ نوع نوشیدنی های طعم دار دیگر و ۷۵ نوع چای سرد و نوشیدنی های مخصوص بزرگسالان وجود داشت. من میتوانستم این چای ها را با طعم شیرین، لیموناد و یا سایر طعمها بخرم. در راهرو مخصوص چیپسها، ۹۵ نوع چیپس مختلف وجود داشت (به صورت رنده شده و صاف، طعم دار شده یا بدون طعم، نمکی یا بدون نمک، بدون چربی یا با چربی بالا). در کنار آنها بطری های آب معدنی قرار داده شده بود. بدیهی است که آب برای کمک به هضم این تنقلات لازم بود! بطری های آب معدنی در ۱۵ طعم مختلف در کنار هم چیده شده بودند. در راهرو داروها، ۶۱ نوع روغن مخصوص برنزه کردن و ضد آفتاب و ۸۰ نوع داروهای تسکین دهنده درد- آسپرین، استامینوفن، ایبوپروفن ۳۵۰ میلی گرم یا ۵۰۰ میلی گرم، به صورت کپسول و یا قرص به چشم می خورد. ۴۰ نوع خمیردندان، ۱۵۰ نوع رژلب، ۷۵ نوع خط چشم و ۹۰ نوع لاک ناخن تنها از یک برند وجود داشت. ۱۱۶ نوع کرم مخصوص پوست، ۳۶۰ مدل شامپو، خنک کننده و ژل مو قرار داده شده بود. در کنار آن ها ۹۰ نوع داروهای ضد سردرد و انعقاد خون قرار داده شده بود. در نهایت، نخ دندان به صورت: مومی یا غیر مومی، طعم دار یا بدون طعم، با ضخامت های مختلف ارائه شده بود.

در بازگشت به قفسه مواد غذایی، من می توانستم از بین ۲۳۰ نوع مختلف سوپ که ۲۹ نوع آن سوپ مرغ بود، طعم مورد علاقه خود را انتخاب کنم. ۱۶ نوع پوره سیب زمینی فوری، ۷۵ نوع عصاره گوشت و ۱۲۰ نوع سس پاستا وجود داشت. در بین ۱۷۵ نوع سالاد موجود، ۱۶ نوع آن سالاد مخصوص ایتالیایی بودند و اگر هیچ یک از آنها را نمی پسندیدم، می توانستم از بین ۱۵ نوع سالاد مخصوص با روغن زیتون و یا ۴۲ نوع سالاد مخصوص همراه با سرکه، چند مورد را انتخاب کنم و سالاد مخصوص خودم را بسازم. در ادامه ۲۷۵ نوع غلات مخصوص صبحانه به چشم می خورد که ۲۴ نوع آن ترکیبی ویژه از جو پرک و سایر غلات بود. در گوشه راهرو، ۶۴ نوع سس مخصوص باربکیو و ۱۷۵ نوع چای کیسه ای قرار داده شده بود. در دور آخر بازدیدم، ۲۲ نوع ویفر فریزشده کشف کردم و درست قبل از پرداخت صورت حساب با بوفه سالادی مواجه شدم که ۵۵ نوع محصول مختلف ارائه می داد.

این بازدید کوتاه و مختصر از یک فروشگاه معمولی، فراوانی محصولاتی که امروزه در اختیار طبقه متوسط مصرف کنندگان قرار داده شده را به خوبی نشان می دهد. اگرچه من صحبتی از میوه ها و سبزیجات (به صورت کشت طبیعی یا همراه با مواد شیمیایی، معمولی یا سردخانه ای)، گوشت تازه، ماهی و مرغ (جوجه های طبیعی یا پرورش داده شده، با پوست یا بدون پوست، کامل یا قطعه قطعه شده)، غذاهای یخ زده، محصولات کاغذی، پاک کننده ها و خیل عظیم دیگر محصولات سخنی به میان نیاوردم.

به طور میانگین، در یک فروشگاه معمولی، ۳۰۰۰۰ نوع کالای مختلف وجود دارد. این تعداد رقم بسیار زیادی است که مسئله انتخاب را بسیار دشوار می سازد. علاوه بر این، سالانه بیش از ۲۰۰۰۰۰ نوع کالای جدید وارد بازار می شود که تقریبا همه آنها محکوم به شکست هستند.

مقایسه قیمت کالاها برای صرف هزینه کمتر نیز بعد دیگری به مسئله دشوار و پیچیده انتخاب اضافه می کند؛ به طوریکه اگر شما یک خریدار دقیق باشید، بیش از نیمی از روز مفید خود را صرف خرید و انتخاب یک بسته بیسکوئیت، با توجه به قیمت، طعم، تاریخ تولید، میزان چربی، سدیم و کالری آن خواهید نمود. اما چه کسی وقت این کار را دارد؟ احتمالا، دلیل

این که خریداران معمولا همان کالای همیشگی خود را می خرند نیز همین است. در واقع بیشتر خریداران حتی متوجه %۷۵ کالاهای جدید دیگر نمی شوند. چه کسی به جز یک استاد دانشگاه در حال تحقیق، توقف کرده و به این فکر خواهد کرد که ۳۰۰ نوع شیرینی خشک مختلف برای انتخاب وجود دارد؟

سوپرمارکت ها همانند انبار کالای ناپایا» هستند؛ کالاهایی که به سرعت مورد استفاده قرار گرفته و مجددا در انبار ذخیره می شوند. بنابراین اشتباه در خرید یک برند بیسکوئیت، عواقب قابل توجه احساسی یا مالی نخواهد داشت. اما در غالب موارد هدف مردم خرید کالاهای ناپایای سوپرمارکت ها نیست؛ بلکه هدف آنها خرید کالاهایی است که گران تر هستند و

دوام بسیار زیادی نیز دارند و در اینجاست که هرچه تعداد گزینه ها بیشتر می شود، ریسک عواقب احساسی یا مالی ناشی از انتخاب های اشتباه نیز افزایش می یابد.

خرید وسایل الکترونیکی در ادامه تحقیق خود در رابطه با طیف وسیع گزینه های پیش رو، سوپرمارکت را ترک کرده و وارد فروشگاه لوازم الکترونیکی محله خود شدم. مواردی که در این فروشگاه کشف کردم به قرار زیر است: ۴۵ نوع سیستم پخش صدا، همراه با ۵۰ نوع بلندگو؛ ۴۲ نوع رایانه مختلف، که بیشتر آنها می توانستند به اشکال گوناگون سفارش داده شوند.

۲۷ نوع چاپگر؛

۱۱۰ نوع تلویزیون که هریک ویژگی های مختلفی همچون صفحه نمایش تخت، کیفیت بالا، سطوح مختلف صدا و سایر ویژگی ها داشت؛ ۳۰ نوع دستگاه ضبط تصویر دوربین های مداربسته و ۵۰ نوع دستگاه پخش دی. وی.دی؛ ۲۰ نوع دوربین فیلمبرداری؛ ۸۵ نوع تلفن، بدون در نظر گرفتن تلفن های همراه ۷۴ نوع سیستم صوتی مخصوص خودرو و ۳۲ دستگاه پخش نوار کاست

با فرض این که تمام این قطعات می توانستند با یکدیگر ترکیب شده و سیستم های جدید را تشکیل دهند، می توان گفت امکان ایجاد ۶

. ۵۱۲۰۰۰۰ نوع سیستم صوتی مختلف وجود داشت). و اگر شما بودجه کافی برای این امر نداشتید و یا علاقه ای به سیستم شخصی صوتی خود نداشتید، می توانستید از بین ۶۳ سیستم کوچک یکپارچه دیگری که در فروشگاه قرار داده شده بود، یک مدل را انتخاب کنید.

بر خلاف کالاهای موجود در سوپرمارکت ها، اقلام فروشگاه های الکترونیکی به سرعت مصرف نمی شوند. اگر در استفاده از این اقلام اشتباهی مرتکب شویم، یا باید به استفاده از آن ادامه دهیم و یا این که آن را پس داده و مجددأ فرآیند دشوار انتخاب را آغاز نماییم.

علاوه بر این، در این موارد ما نمی توانیم بر عادات خود تکیه نماییم تا تصمیم گیری برایمان ساده تر شود؛ چرا که سیستم های صوتی از آن نوع کالاهایی نیستند که ما هر چند هفته یک بار مدل جدیدی از آن را خریداری کنیم. تکنولوژی نیز با سرعت بسیار زیادی در حال تغییر است و این احتمال وجود دارد که کالای مورد نظر، در زمان تعویض دیگر وجود نداشته باشد.

در این موارد، عواقب جدی و ناخوشایند مبحث انتخاب بیشتر نمایان می شود.

خرید پستی

هر هفته حدود ۲۰ کاتالوگ برای من و همسرم پست می شود. این کاتالوگ ها در مورد لباس، اسباب مسافرت، لوازم خانگی، لوازم آشپزخانه، غذاهای بسیار لذیذ، وسایل ورزشی، تجهیزات رایانه ای، پارچه های کتانی، لوازم حمام و هدایای غیر معمول، به علاوه برخی موارد که دسته بندی آنها دشوار است، هستند. این کاتالوگ ها مثل یک ویروس پخش می شوند.

کافیست یک بار از یکی از این کاتالوگها جنسی بخرید تا اسم شما در هزاران لیست دیگر پخش شود. در ماه گذشته، ۲۵ کاتالوگ مربوط به لباس برای من ارسال شده است. با باز کردن یکی از کاتالوگ های تابستانی مخصوص زنان به موارد زیر بر می خوریم:

۱۹ مدل تی شرت زنانه، هر کدام در ۸ رنگ؛ ۱۰ مدل شلوارک در ۸ رنگ؛ ۸ مدل لباس کتان، در ۶ تا ۸ رنگ ۷ مدل جین، هریک در ۵ رنگ؛ ده ها مدل مختلف بلوز و شلوار، هر کدام در رنگهای مختلف؛ و مدل مختلف صندل، هر کدام در ۵ یا ۶ رنگ. و پس از آن نوبت به مایو می رسد که ۱۵ مدل آن یک تکه است و در بین مدل های دو تکه ۷ مدل تاپ، هر یک در ۵ رنگ، در ترکیب با ۵ مدل پایین تنه، هر یک در ۵ رنگ به چشم می خورد که به زنان این امکان را میدهد که لباس های دو تکه خود را در ۸۷۵ مدل متفاوت ترکیب کنند.

خرید دانش

امروزه بیشتر کالج های آزاد هنر و دانشگاه ها تصویری را به نمایش می گذارند که بیش از هر چیز بر آزادی انتخاب تأکید می کند و دانشگاه های مدرن یک نوع مرکز خرید فکری هستند.

یک قرن پیش، برنامه درسی کالج شامل دوره های ثابت آموزشی با هدف آموزش سنت های اخلاقی و مدنی به مردم بود. هدف از آموزش صرفا یادگیری یک رشته نبود، بلکه راهی برای پرورش شهروندان با ارزش ها و آرمان های مشترک بود. اغلب یکی از دروس اصلی تحصیلات کالج توسط رئیس دانشگاه آموزش داده می شد. در این دوره آموزه های مختلف دانش آموزان با یکدیگر ادغام می شدند. اما مهمتر از همه، هدف از این دوره این بود که به دانش آموزان آموزش داده شود که چگونه از تحصیلات دوران کالج خود برای ساختن یک زندگی خوب و اخلاق مدارانه، چه در زندگی شخصی و چه به عنوان عضوی از جامعه، استفاده کنند.

این مسئله اکنون دیگر صادق نیست. در حال حاضر دیگر هیچ برنامه درسی ثابتی وجود ندارد و هیچ دوره اجباری برای کلیه دانش آموزان ارائه نمی شود. دیگر تلاشی برای آموزش نحوه زندگی کردن به مردم صورت نمی گیرد، چه کسی واقعا می تواند بگوید زندگی خوب چیست؟ ۳۵ سال قبل، زمانی که من به کالج می رفتم، تمام دانش آموزان ملزم به گذراندن دو سال آموزش عمومی اجباری بودند. این امکان وجود داشت که از بین این دروس اجباری انتخاب هایی انجام داد؛ اما این موارد هم بسیار محدود و کم بودند. تقریبا در هر بخش دانشگاه یک دوره مقدماتی ابتدائی ارائه می شد که دانش آموزان را برای کارهای پیشرفته تر در آن بخش آماده می کرد.

امروزه، مؤسسات آموزشی سطح بالا و مدرن، طیف گسترده ای از کالاها» را ارائه می دهند و به دانش آموزان «-خریداران»- اجازه می دهند و حتی آنان را تشویق می کنند تا آن قدر به جستجوی خود ادامه دهند تا آنچه را که دوست دارند، بیابند. مشتریان آزاد هستند تا هر بسته دانشی که می خواهند « خریداری کنند و دانشگاه هر چیزی را که مشتریانش بخواهند فراهم خواهد نمود. در برخی مؤسسات معتبر، این دیدگاه مشتری مدار» با شدت بیشتری اجرا می شود. در هفته های اول شروع کلاس ها، دانش آموزان کالاها را امتحان می کنند. آنها وارد یک کلاس شده، به مدت ده دقیقه فضای کلاس و صحبت های استاد مربوطه را بررسی می کنند و غالبأ در میانه صحبت های استاد از کلاس خارج می شوند تا کلاس دیگری را امتحان کنند. دانش آموزان از کلاسی به کلاس دیگر وارد می شوند درست مانند خریداران یک فروشگاه. به نظر می رسد دانش آموزان می گویند: «تو تنها ده دقیقه فرصت داری تا خودت را به من ثابت بکنی، پس بهتر است حداکثر تلاش خود را به کار ببری».

حدود بیست سال قبل، بسیاری از دانشگاه ها متوجه این مسئله شدند که دانشجویان آنها دیگر به اندازه کافی، تجارب فکری جدیدی برای به اشتراک گذاشتن با یکدیگر ندارند. این مسئله دانشگاه هاروارد را به تغییر اصول آموزش عمومی خود به منظور تدوین یک «برنامه آموزشی اصلی» سوق داد. در حال حاضر دانشجویان ملزم به گذراندن حداقل یک درس در هر یک از هفت حوزه اصلی تحقیقاتی هستند. در این حوزه ها حدود ۲۲۰ دوره مختلف ارائه می شود که دانشجویان می توانند از بین آنها دوره مورد نظر خود را انتخاب کنند. «فرهنگ خارجی»۲۵

۳۲ دوره: «مطالعات تاریخی»

۴۴ دوره؛ «ادبیات و هنر» ۵۸ دوره: «استدلال اخلاقی» و «تجزیه و تحلیل اجتماعی» هریک ۱۵ دوره: «استدلال کمی» ۲۵ دوره و «علوم پایه» ۴۴ دوره مختلف دارد. چقدر این احتمال وجود دارد که در دانشجو، به صورت اتفاقی، در یکی از این کلاس ها مجددا یکدیگر را ببینند؟

در پایان برنامه آموزشی پیشرفته هاروارد، ۴۰ رشته اصلی ارائه می شود. دانشجویانی که به رشته های مختلف علمی علاقه دارند، می توانند با ترکیب این رشته ها به ادامه تحصیل بپردازند و یا برنامه تحصیلی مختص خود را ایجاد کنند.

روش دانشگاه هاروارد در ارائه دروس عجیب نیست. دانشگاه پرینستون نیز با ارائه ۳۵۰ دوره در جهت برآورده شدن نیازهای آموزشی عمومی خود گام برمی دارد. دانشگاه استنفورد که تعداد دانشجویان آن نیز بیشتر است، دوره های بیشتری در مقایسه با سایر دانشگاه ها ارائه می دهد. حتی در دانشگاه کوچک من، کالج سوارثمور”، که تنها ۱۳۵۰ دانشجو دارد، ما

۱۲۰ دوره برای تحقق نسخه آموزش عمومی مد نظر خود ارائه می دهیم که از بین آنها دانشجویان ملزم به انتخاب نه دوره هستند. علاوه بر دانشگاه های مذکور، در مؤسسات خصوصی نیز طیف وسیعی از دوره ها برای دانشجویان در نظر گرفته می شود. به عنوان مثال در پن استیته دانشجویان رشته هنرهای آزاد می توانند از بین ۴۰ رشته تخصصی و چند صد دوره آموزشی عمومی، دوره های مورد نیاز و دلخواه خود را انتخاب نمایند.

مزایای گسترش فرصتهای آموزشی بسیار زیاد هستند. در گذشته ارزشهای سنتی و دانشی که از طریق اساتید به دانشجویان انتقال داده می شد، محدود و اغلب موروثی بود. تا همین اواخر، ایده های مهمی که منعکس کننده ارزش ها، بینش ها و چالش های مردم برخواسته از فرهنگ های متفاوت بودند، به طور سیستماتیک از برنامه دروس حذف می شدند. سلایق و منافع دانشجویان متفکر نادیده گرفته شده و هرگز امکان بروز نمی یافتند. در دانشگاه های مدرن کنونی، هر دانشجویی آزاد است تا علایق خود را دنبال کند؛ بدون این که نگران این باشد که از نظر اجدادش چه چیزی شایسته آموختن و دانستن است اما این آزادی ممکن است بهایی داشته باشد. اکنون دانشجویان باید در مورد تحصیلات خود تصمیم گیری کنند، امری که ممکن است برای همیشه زندگی آنها را تحت تأثیر قرار دهد و این انتخاب در زمانی صورت می گیرد که غالب دانشجویان، از لحاظ آمادگی فکری، هنوز به حدی نرسیده اند که بتوانند انتخابی هوشمندانه داشته باشند.

خرید برای سرگرمی پیش از ظهور ماهواره، آمریکایی ها تنها سه شبکه تلویزیونی برای انتخاب داشتند. در شهرهای بزرگ، تا شش ایستگاه محلی نیز وجود داشت. هنگامی که ماهواره برای اولین بار وارد صحنه شد، وظیفه اصلی آن جذب مشتریان بیشتر بود. با گذشت زمان، ایستگاه های جدیدی به سرعت پدیدار شدند. در حال حاضر ۲۰۰ ایستگاه و یا بیشتر وجود دارد (کابل مورد استفاده من تا ۲۷۰ ایستگاه را نیز پوشش می دهد). اگر ۲۰۰ گزینه برای شما کم باشد، سرویس اشتراک ویژه ای وجود دارد که به شما این امکان را میدهد تا هر بازی فوتبال مهمی را که در هر گوشه کشور صورت می گیرد، تماشا کنید. هیچ کس نمی تواند حدس بزند که دستاوردهای تکنولوژی در آینده چه خواهد بود.

اگر با وجود همه این گزینه ها، در موقعیتی قرار بگیریم که مجبور به تماشای دو برنامه همزمان با هم باشیم چطور؟ به لطف دستگاه های ضبط برنامه های تلویزیونی دیگر مشکلی در این رابطه وجود ندارد. شما می توانید یکی از این برنامه ها را تماشا کرده و دیگری را ضبط کنید و یا از قابلیت تصویر در تصویر

تلویزیون های جدید که به شما این امکان را می دهد که دو برنامه را به صورت همزمان تماشا کنید؛ استفاده نمائید.

تمام اینها در مقایسه با انقلاب بزرگ تلویزیونی که در حال حاضر در آستانه ورود به هر منزلی است، هیچ است. امروزه دستگاههای الکترونیکی ای پدیدار شده اند که این امکان را به ما می دهند تا ایستگاه های تلویزیونی شخصی خودمان را بسازیم. ما می توانیم این دستگاه ها را به شکلی تنظیم کنیم که تنها برنامه های مورد علاقه ما را پیدا کنند و تبلیغات، برنامه های کوتاه مدت و سایر مواردی را که به نظر ما آزاردهنده هستند، حذف نمایند. این دستگاه ها می توانند «بیاموزند که ما چه برنامه هایی میپسندیم و سپس برنامه هایی را به ما پیشنهاد دهند که شاید هرگز حتی به آنها فکر هم نکرده بودیم. اکنون، ما می توانیم هر برنامه ای که می پسندیم، در هر زمانی که دوست داریم، تماشا کنیم بدون این که نیازی به برنامه ریزی خاصی باشد. در نیمه های شب و یا صبح زود، بدون توجه به این که ساعت پخش برنامه گذشته است، می توانیم هر زمانی که میل داریم، به تماشای آن بنشینیم.

مثال تلویزیون در بالا، به خوبی ماهیت انتخاب بدون حدومرز را نشان می دهد. در کمتر از یک دهه، این دستگاه های قابل تنظیم تلویزیونی در هر خانه ای وجود خواهد داشت. می توان شرط بست که در آن زمان، هنگامی که افراد در شب نشینی ها دور هم جمع می شوند و تصمیم می گیرند از برنامه های تلویزیونی شب گذشته صحبت کنند؛ هرگز دو نفر پیدا نخواهند شد که هر دو یک برنامه را تماشا کرده باشند؟


کتاب چرا از انتخاب‌هایمان ناخشنودیم؟

نویسنده: بری شوارتس    

مترجم: حسین شاره    

نشر دانژه   

دیدگاه خود را با ما اشتراک بگذارید:

ایمیل شما نزد ما محفوظ است و از آن تنها برای پاسخگویی احتمالی استفاده می‌شود و در سایت درج نخواهد شد.
نوشتن نام و ایمیل ضروری است. اما لازم نیست که کادر نشانی وب‌سایت پر شود.
لطفا تنها در مورد همین نوشته اظهار نظر بفرمایید و اگر درخواست و فرمایش دیگری دارید، از طریق فرم تماس مطرح کنید.