دلایل خیانت زن یا مرد به همسرش – نشانه‌های خیانت- راه‌های پیشگیری

تعریف خیانت زناشویی

خیانت، عبور فرد از مرز رابطه­ی زناشویی با برقراری صمیمیت فیزیکی یا عاطفی فرد با فردی خارج از حیطه زناشویی است. خیانت شامل برقراری ارتباط جنسی یک فرد متاهل با جنس مخالف، خارج از چارچوب خانواده ( غیر از همسر ) است.

انواع رابطه خیانت آمیز

۱. خیانت عشقی

این نوع رابطه پنهانی در ابتدا از یک صحبت کوتاه آغاز شده و به تدریح به یک رابطه عمیق و شدید بدل می گردد. در پایان نیز چیزی جزندامت و از هم پاشیدن زندگی فرد ثمری در پی ندارد.

۲. رابطه عشقی کورکورانه

در این نوع رابطه پنهانی فرد به نوعی به عشق اعتیاد دارد. وی به احساسی که در هنگام عاشق شدن به وی دست می دهد که همان افزایش ترشح آمفتامین در بدنش می باشد اعتیاد دارد. که معمولا فرد را غیر منطقی و شیفته می گرداند. یک شهوت کورکورانه نسبت به یک فرد می باشد که در آن عشق بصورت وسواسی، غیر واقعی، آتشین و بی پروا نمود پیدا می کند. فرد در این نوع عشق خود را به مخاطره انداخته و به آب و آتش می زند که به وصال معشوق خود برسد. هنگامی که معشوق در کنار فرد عاشق نباشد احساس عذاب می کند و هنگامی که معشوق حضور دارد احساس وجد. این نوع رابطه عشقی می تواند از چند هفته تا چندین سال بطول انجامد. اما پس از گذشت زمان هر دو فرد پی میبرند که آنطور که تصور میکردند یکدیگر را نمی شناسند و با یکدیگر سازگاری و تفاهم ندارند. در این نوع رابطه فرد از همسر و یا شریک پیشین خود معمولا جدا می گردد.

۳. رابطه عشقی تفننی

این نوع رابطه پنهانی بر مبنای دوستی، تفاهم و مراقبت دو جانبه از یکدیگر شکل میگیرد. این نوع رابطه به نوعی گریختن از وظایف،مسئولیت ها و فشارهای زندگی روزمره و پناه آوردن به یک فرد جدید می باشد. در این نوع رابطه دو فرد بطور قابل ملاحظه ای احساساتی می باشند و ممکن است که با هم رابطه جنسی برقرار کنند و یا هیچگونه رابطه جنسی با یکدیگر نداشته باشند. در این نوع رابطه دو فرد اعتقاد دارند که فرصتی برای خود شناسی، رابطه جنسی، تجربه اندوزی، مشاوره و مورد پذیرش قرار گرفتن در اختیار آنان قرار می دهد. دو فرد در این نوع رابطه بسیار محرم یکدیگر بوده و رازدار می باشند. میتواند سال ها بطول انجامد و یا حتی مادام العمر ادامه یابد. فرد ممکن است از همسر و یا شریک پیشین خود جدا نگردد و حتی اعتقاد داشته باشد که رابطه پنهانی وی و برآورده گشتن نیازهای وی از این طریق سبب تحکیم زندگی مشترکش می گردد.

۴. رابطه عشقی مقطعی

این نوع رابطه پنهانی در دوران تغییر و تحول و عبور از یک مقطع به مقطع دیگر زندگی فرد به وقوع می پیوندد. بیشتر در هنگام رویدادهای مثبت مانند ارتقاء مقام، ترفیع، پاداش، یافتن شغل جدید توسط همسر، فرزند دار شدن و یا نقل مکان به یک خانه جدید حادث می گردد. در زمان موفقیت در فرد نوعی احساس شایستگی و کفایت پدید می آید که در او توقع یک پاداش ویژه را ایجاد میکند. مانند رابطه برقرار کردن با یک فرد تازه که هم سرگرم کننده باشد و هم زیاد سختگیر و مشکل پسند نباشد. این حالت در زمانهای ناخوشایند نیز میتواند به وقوع بپیوندد. زمانی که فرد خواهان کسی است که قادر باشد ناکامی، شکست و ناراحتی وی را درک کرده و تسلی خاطر و پشتیبان وی باشد. این نوع رابطه کلاً زودگذر می باشد و عمرش کوتاه است. شاید کمتر از یک سال و بندرت زندگی مشترک فرد را از هم می گسلد. این رابطه برای فرد نیازهای امنیت، اختیار داشتن، تعلق پذیری، عاشق و معشوق بودن، مورد پذیرش بودن و اعتماد بنفس را تامین می کند.

۵. رابطه عشقی انتقام جویانه

برخی از زنان از مردان و برخی مردان نیز از زنان نفرت دارند. آنها لذت را در آزار دادن، فریب دادن و بازی دادن دیگران می بینند. آنها دروغگویان ماهری نیز می باشند، قربانیان خود را معمولا از میان افراد آسیب پذیر، ساده لوح و معصوم شناسایی و انتخاب می کنند. آنها در ابتدا وعده های خوشایندی به طرف مقابل میدهند اما در انتها چیزی جز ناکامی، رنجش خاطر و تحقیرشدگی برای قربانی باقی نمیگذارند. فرد ابتدای آشنایی خیلی با حیله گری و ظرافت به قربانی نزدیک می گردد. ممکن است خود را فرد بسیار موفق و یا سرشناس معرفی کند و یا آنکه خود را یک قربانی رقت انگیز جا زده تا حس ترحم قربانی را برانگیزد. اما پس از گذشت زمان بتدریج او را نا امید، تحقیر و مطیع خود می گرداند. پول، وقت، انرژی و اعتماد بنفس قربانی خود را می گیرد. در اینگونه افراد با سلطه جویی و کنترل کردن فرد دیگر نوعی احساس امنیت در فرد پدید می آید. فرد در این رابطه پنهانی از همسر و یا شریک پیشین خود جدا نمی گردد.

۶. رابطه جنسی رفاقتی

در این نوع رابطه پنهانی دو فرد با یکدیگر رابطه جنسی داشته و از یکدیگر مانند دو دوست مراقبت میکنند. با اینحال زیاد با یکدیگر صحبت نمی کنند. آنها با یکدیگر خوش بوده و از با یکدیگر بودن، لذت می برند. آنها میپندارند که این نوع رابطه پنهانی نه تنها هیچ لطمه ای به زندگی مشترک با همسرشان نمی زند بلکه تاثیر مثبتی نیز بروی آن می گذارد. این نوع رابطه ممکن است سال ها بطول انجامد. این رابطه عزت نفس، حس پذیرش، هیجان، خیال پردازی، لذت، شیطنت، اشتیاق وارضای تمایلات جنسی فرد را برآورده می سازد.

۷. رابطه جنسی ماجراجویانه

در این رابطه پنهانی نیز رابطه جنسی وجود دارد. یک رابطه مفرح و شیطنت آمیز می باشد. دو فرد برخی اوقات تصور میکنند کودک بوده و طرف مقابلشان اسباب بازی می باشد که به فرد دیگری تعلق دارد. هر دو فرد در این رابطه خود محور بوده و در جستجوی لذت خویش میباشند. معمولا نیز دارای شریک جنسی فراوانی هستند. برای فرد رابطه جنسی یک بازی رقابتی و وسیله ای برای کنترل و سلطه جویی می باشد. این نوع رابطه به فرد عزت نفس، حس شایستگی،رقابت، هیجان، شیطنت و زیرکی میبخشد ولی در نهایت باعث از هم گسستگی زندگی و شرمساری او خواهد گردید.

۸. رابطه جنسی مرض گونه

برخی روابط جنسی پنهان تنها یک شب بطول می انجامد.اینگونه افراد تنها میخواهند چیزی را اثبات کنند و تنها انگیزه آنان ارضاء جنسی می باشد در این نوع رابطه فرد از همسر خود جدا نمی گردد چون نیازی به این کار ندارد. این نوع رابطه به فرد احساس عزت نفس و قدرت توام با غرور، تسکین، خصومت، تنهایی، برتری، و انتقام جویی می بخشد.

علل دیگر خیانت های زناشویی

‎خیانت در افرادی بیشتر دیده می شود که علایق جنسی شدیدتری دارند، ارزش های جنسی سهل گیرانه تری اتخاذ می کنند، رضایت کمتری از شریک زندگی خود دارند و روابط اجتماعی مشترک کمتری با همسر خود دارند.
بیشتر افراد مواجهه با خیانت را به شکل یک آسیب یا به اصطلاح تخصصی « تروما » تجربه می کنند. یعنی آسیبی دردناک که از طاقت بیشتر افراد خارج است؛ آسیبی شبیه به زمین لرزه یا مرگ عزیزان در پیش چشمانمان. در این نوشته به دنبال رسیدن به تعریفی از خیانت و انواع آن هستیم. در نهایت به بررسی علل خیانت خواهیم پرداخت.
خیانت به معنای شکسته شدن یک پیمان است. در اینجا منظور ما به طور خاص پیمان ازدواج است. خیانت در چارچوب پیمان زناشویی، وضعیتی است که به موجب آن، یکی از طرفین رابطه به شکل پنهانی قوانین و هنجارهایی را که ازدواج بر اساس آن بنا شده است، زیر پا می گذارد و با فردی جز همسر خود رابطه ای جنسی یا عاطفی بر قرار می کند. در بسیاری مواقع هم فردی که خیانت می کند و هم فرد خیانت دیده دچار رنج روان شناختی شدیدی می شوند. این نشانه ها به ویژه برای فرد خیانت دیده شدیدتر است و تجربه اضطراب، خشم، کاهش احترام به خویشتن ( حرمت نفس ) ، غم و افسردگی را در بر می گیرد.شیوع و میزان بروز خیانت به درستی مشخص نیست؛ البته باید توجه داشته باشیم که میزان بروز خیانت در فرهنگ ها، برهه های تاریخی، گروه های اجتماعی- اقتصادی و سنین مختلف متفاوت است.
خیانت انواع مختلفی دارد. بسیاری خیانت را در دو گروه کلی قرار می دهند. خیانت های عاطفی و خیانت های جنسی. خیانت عاطفی به معنی برقراری رابطه صمیمی احساسی با فردی جز شریک زندگی است. به همین ترتیب خیانت جنسی نیز به معنای برقراری روابط جنسی با فردی جز شریک زندگی خود است. ممکن است این دو شکل با هم ترکیب شوند و خیانت عاطفی و جنسی به طور همزمان رخ دهد.

معمولا گفته می شود وقوع خیانت های جنسی بیشتر برای مردان و وقوع خیانت های عاطفی بیشتر برای زنان رنج آور است. از طرف دیگر می توان انواع خیانت را با توجه به شرایط فرد و میزان علاقه و تعهد موجود در رابطه نیز طبقه بندی کرد.

انواع خیانت ها

۱. خیانت موقعیتی: به معنای تسلیم شدن در مقابل میل جنسی است. در واقع در این نوع خیانت، فرد شریک زندگی خود را دوست دارد اما در موقعیتی خاص در برابر تکانه های جنسی خود تسلیم می شود.
۲. خیانت تحت اجبار: در این نوع خیانت نیز فرد به شریک زندگی خود علاقه مند است و سعی می کند به او متعهد بماند اما از ترس واکنش های فردی که نسبت به او ماجراجویی جنسی نشان می دهد، تسلیم می شود. این واکنش ها ممکن است دامنه ای از تهدیدهای عاطفی ( مثل ترک کردن یا بی توجهی ) تا تهدیدهای جسمی را در بر بگیرد.
۳.خیانت عشقی: زمانی رخ می دهد که فرد علاقه خود نسبت به شریک زندگی اش را از دست داده است و به فرد دیگری علاقه مند می شود.
۴. خیانت عشقی متعارض: این نوع خیانت شکل پیچیده تری از خیانت عشقی است. در واقع در این حالت فرد به طور همزمان به چندین نفر علاقه مند است و ممکن است روابط پنهانی زیادی داشته باشد.

چرا افراد خیانت می کنند؟

به عقیده برخی انسان شناسان عوامل روان شناختی متعددی موجب گرایش افراد به خیانت می شود. برخی افراد به دنبال حل مشکلات رابطه زناشویی و جنسی خود هستند، برخی نیز به دنبال کسب توجه بیشتر، گرفتن انتقام یا ایجاد هیجان در رابطه فعلی هستند.
بیشتر مردانی که خیانت می کنند عمده ترین دلیل خود را نارضایتی جنسی از رابطه فعلی می دانند و بیشتر زنان دلیل اصلی خود را نارضایتی عاطفی می دانند. برخی پژوهش ها نشان داده است که مهم ترین دلیل زنان برای خیانت نارضایتی از رابطه فعلی است و مهم ترین دلیل مردان برای خیانت، نارضایتی های جنسی و همچنین نبود درک متقابل و مشکل در برقراری ارتباط با همسرشان است.
عوامل دیگری که با خیانت بیشترین همبستگی را دارد عبارت است از: ارزش های سهل گیرانه جنسی، اعتقاد به روابط بی قید، تعداد زیاد روابط جنسی پیش از ورود به رابطه متعهدانه، تحصیلات بالاتر و زندگی در مناطق شهری.اما اگر قرار باشد فقط و فقط به یک عامل مشترک میان زنان و مردان اشاره کنیم که بیشترین میزان خیانت را پیش بینی می کند، بی شک آن عامل نارضایتی زناشویی خواهد بود. رضایت زناشویی به معنی ارزیابی ذهنی زوج ها از رابطه خود است. به نظر می رسد تاثیر عوامل دیگر از گذرگاه این عامل می گذرد. به این معنا که عوامل دیگر به این دلیل باعث خیانت می شوند که موجبات نارضایتی زناشویی را فراهم می کنند.

اشکال خیانت بین همسران

۱- خیانت رفتاری: منظور از خیانت رفتاری این است که یکی از همسران به صورت رفتاری و با ارتباط برقرار کردن با شخصی خارج از سیستم خانواده به همسرش خیانت کند که بخش اعظم آن را ارتباط های جنسی تشکیل می دهد و در جامعه ما نیز رایج است.
۲- خیانت ذهنی: افرادی که در فکر و تخیلاتشان مدام به شخصی دیگر می اندیشند و از آنجا که زاده ذهنشان است، آن فرد شخصی ایده آل به شمار می آید و در این موقع است که برای زندگی مشترک خطر می آفریند چرا که آن شخص دایما شریک زندگی اش را با فرد ایده آل ساخته ذهنش مقایسه می کند و چون در حال قیاس است، در ارتباط با همسرش به مشکل برمی خورد و رابطه سرد می شود.
۳- خیانت کلامی: در این نوع خیانت، زن یا مرد به صورت تلفنی یا اینترنتی یا اینکه در هر موقعیتی که فراهم شود با یکدیگر صحبت کرده و گرم می گیرند. متاسفانه امروزه به دلیل وجود اینترنت، ارتباط جنسی کلامی و حتی ویدئویی وجود دارد که این هم به نوعی، خیانت محسوب می شود. فراتر از آن این نوع خیانت نوعی انحراف جنسی به حساب می آید.

دلایل خیانت زن یا مرد به همسرش

۱- سردی روابط: وقتی بین زوج ها روابط محبت آمیز، عاطفی و هیجانی کم می شود و دیگر خبری از احساس شور و عشق اولیه نیست، در این زمان ممکن است یکی از زوج ها وارد رابطه خیانت آمیز شود.
۲- سرد شدن نسبت به ظاهر یکدیگر: در زندگی زناشویی افرد به تدریج ممکن است نسبت به ظاهر همسرشان دلسرد شوند یا اینکه جذابیت های فرد مقابل برایشان یکنواخت و تکراری شده باشد.
۳- اعتماد به نفس پایین: افراد برای آنکه عزت نفس و خودانگاره شان را حفظ و تقویت کنند، می کوشند از طریق رفتارهایشان نشان دهند عزت نفس شان بالاست و در این زمینه مشکلی ندارند.
این دسته از اشخاص به دنبال رابطه هایی خارج از سیستم خانواده می گردند تا خودشان را اثبات کنند. البته گاهی هم فرهنگ ها باعث ایجاد این تصورات می شوند. مرد می خواهد از طریق مردانگی و زن از طریق جذابیت، خود را نشان دهد.
۴- داشتن اختلال و مشکلات روانشناختی: افرادی که دچار یکسری از اختلالات بالینی هستند بیشتر در معرض خیانت به همسرانشان قرار می گیرند. مثلا اشخاصی که کنترل های هیجانی ندارند یا اینکه دچار ضعف شخصیت اند.
۵- ازدواج های اجباری: زن یا مردی که برخلاف میل شان و به دلیل اصرار خانواده تن به ازدواج می دهند، احتمال آن که به همسرشان خیانت کنند بیشتر از سایرین است.
۶- انتقام گرفتن: زن و شوهر ممکن است به خاطر رنجشی که از یکدیگر دارند دست به انتقام بزنند و راه خیانت را انتخاب می کنند. مثلا مردی که به همسرش بدبین است و او را تحت فشار قرار می دهد، همسرش برای انتقام گرفتن از او بی وفایی می کند. این مورد در زنان شایع است چرا که دائما زنان به این فکرند کارهای بدی را که همسرشان در حق شان کرده تلافی کنند.
۷- برآورده نشدن نیازهای جنسی: افرادی که در روابط جنسی به مشکل برمی خورند به جای آن که از طریق مشاوره و مراجعه به متخصصان مشکل را حل کنند، سعی می کنند به همسرشان خیانت کنند.
۸- هیجان خواهی: یکسری از افراد دوست دارند دست به کارهای پنهانی بزنند چرا که برایشان تولید هیجان می کند و این احساس را به دست می آورند که افرادی زرنگی هستند و دیگران نمی توانند این قضیه را بفهمند اما این را باید دانست بالاخره روزی این روابط آشکار می شود.

۹- علل اقتصادی: وقتی یکی از همسرها در زندگی مشترک، خواسته های مادی شان برطرف نمی شود وارد رابطه ای می شود که مرکز توجه قرار گیرند و نیازهای اقتصادی شان فراهم شود که بیشتر در مورد زنان مصداق دارد.
۱۰-کنجکاوی: گاهی افراد به دلیل صحبت سایرین درباره روابط خارج از سیستم خانواده، به دنبال بی وفایی می روند و به اصطلاح می خواهند ببینند چه خبر است.

نقش جامعه و فرهنگ در افزایش خیانت زن و شوهر

نقش جامعه و فرهنگ به خصوص در آموزه ها و تربیت های گذشته، بسیار زیاد است. به عنوان مثال این فرهنگ در جامعه ما جا افتاده که خیانت مردان قابل قبول تر از خیانت زنان است. اگر مردی خیانت کند، گفته می شود شیطنت کرده است اما در مورد زن می گویند مشکل اخلاقی دارد.
فشارهای اجتماعی در جامعه نیز سبب استرس می شود و این استرس بر روی زندگی تاثیر می گذارد و منجر به اختلالات زناشویی و تعارضات می شود.
برخی از افراد برای رها شدن از این استرس ها می خواهند آرامش را در رابطه دیگر جستجو کنند. وقتی جامعه آستانه تحملش را نسبت به این دسته از رفتارهای غیرمعقول بالا می بردو هیچ راهکاری برای جلوگیری از آن ارائه نمی دهد، زشتی این مسئله از بین می رود و ما خیانت را چه در دوران پیش از ازدواج یا بعد از ازدواج می بینیم.

خیانت به همسر

زمانی که مردان در گذشته خیانت می کردند، زنانشان برای مقابله با نارضایتی شوهر، خود را وقف امور خانواده می کردند و از این طریق تحملشان را بالا می آوردند و پیش خود می گفتند واقعیت زندگی همین است، مردان همه اینگونه اند اما امروزه زنان با توجه به اطلاعاتی که از رسانه های مختلف کسب کرده اند و اینکه در جامعه حضوری پررنگ دارند، درصدد تغییر تابوهای گذشته برآمده اند. برنامه های تلویزیونی ماهواره، شبکه های اجتماعی مجازی نیز به این وضعیت دامن زده است.
این برنامه ها که معمولا با توجه به فرهنگ کشورهای دیگر است، برایبالا بردن جذابیت و هیجان، به پخش فیلم و سریال هایی می پردازند که تمرکز اصلی بر روی خیانت است، همه به هم خیانت می کنند و هیچ اتفاقی نمی افتد و تبعاتی نیز ندارد و نشان دادن اینگونه از برنامه ها سبب می شود خیانت، زشتی خود را در خانواده از دست بدهد.

عکس العمل همسران در مقابل خیانت

– در ابتدا آرامش خود را حفظ کنند و سریع واکنش نشان ندهند.
– باید این اجازه را به خود بدهند چند روزی از این مسئله بگذرد و در فرصتی مناسب با همسرشان این موضوع را مطرح کنند، دلایل این اتفاقات را بررسی کنند، علت این رفتار را بیابند و نگاهی به رفتار و عملکردهای خودشان در زندگی مشترک داشته باشند.
– از تصمیم گیری های عجولانه بپرهیزند. بیشتر افراد وقتی با این وضع روبرو می شوند فورا از طلاق حرف می زنند.
– بهترین کار این است بعد از ماجرا، سراغ مشاور بروند و مسائل را حل کنند و یک بازنگری در رابطه شان داشته باشند. با همه این موارد اگر دیدید شرایط زندگی فعلی تان سخت است، در نظر بگیرید اگر جدا شوید آیا شرایط بهتر می شود یا بدتر.

فرد آسیب دیده از خیانت

  • باید به آنها گفت بلافاصله خودشان را محاکمه نکنند، مقصر نشمارند و قبول کنند این رفتاری که رخ داده حقشان است که دچار خشم و عصبانیت شوند.
  • باید حتما آنها را به روانشناس ارجاع داد، چرا که مشاور به فرد آسیب دیده کمک می کند، به این مسئله از نگاه واقع بینانه تر بنگرد. گاهی ممکن است این دسته از افراد دچار اختلالات افسردگی و اضطرابی شوند که نیاز به دارودرمانی دارند. باید به این اشخاص امیدواری داده شود احتمال ترمیم وجود دارد، هر چند که زمانبر است.

خیانت و بی وفایی

– زن و مرد باید در انتخاب همسر دقت کنند و فقط بر اساس یک بعد مانند زیبایی یا پول ازدواج نکنند چرا که در طول زمان این ابعاد در نظر زن و شوهر عادی می شود.- یکسری اصول در انتخاب شریک زندگی شان در نظر بگیرند.
– زمانی که زن و شوهر ازدواج کردند نباید فکر کنند حالا همه چیز درست است. زندگی مشترک نیاز به توجه و تقویت دارد. ازدواج مانند گیاهی است که باید به آن رسید تا رشد پیدا کند.
– وقتی دختر و پسر با یکدیگر ازدواج کردند مثل آن است نهالی را کاشته باشند و اگر آبیاری نشود، خشک می شود. توصیه این است که افراد پس از ازدواج خاطرات خوب خود را با یکدیگر مرور کنند و اینکه ازدواجشان براساس عشق و علاقه بوده است را همیشه زنده نگهدارند.

واکنش ها بعد از خیانت زناشویی

۱- واکنش پیمان شکن

در بدو امر قصد نداشتم عاشق شخص دیگری شوم، لیکن حالا این لغزش صورت گرفته است. مشکلم این است که نمی دانم کدام یک از این دو رابطه را نادیده بگیرم. اعتراف می کنم لغزنده ام و گناهکار هستم ولی به هیچ وجه قصد جریحه دار کردن احساساتت را نداشتم. آیا راهی برای بخشیدن من وجود ندارد؟
زمانی که ارتباطی برملا می شود، طرف بی وفا و پیمان شکن با تعارضات و تناقضاتی از نوع فوق مواجه می شود. روشن است که مسایل مربوط به شخص خطا کار به طور ماهوی با مسایل و مشکلات طرف آسیب دیده تفاوت دارند. گرچه ممکن است خود فرد پیمان شکن نیز گرفتار مشکلات و مصائب این « افشا » باشد، لیکن آلام همسرش به مراتب بیشتر از اوست. ممکن است سئوال شود که چرا این طور است؟
یکی از دلایل این امر این است که به فردیت فرد خاطی حمله نشده است. در حالاتی خاص نه تنها این مساله موجبات تزلزل « خود » فرد را فراهم نمی آورد، بلکه موجب اعتباریابی مضاعف فرد نیز می شود. بین فرد خاطی و فرد خیانت شده تفاوت ماهوی و اساسی وجود دارد، زیرا این احتمال وجود دارد که فرد بی وفا احساس اعتماد به نفس بیشتری کند زیرا دو فرد به او محبت می کنند و عشق می ورزند و این قدرت و پویایی سبب می شود که احساس بالندگی و سر زندگی کند. لیکن این قضیه برای فرد همسر باخته صورت دیگری دارد و آن اینکه فرد قربانی دستخوش تزلزل عزت نفس و اعتماد به نفس می شود و آینده خویش را تیره و تار می بیند، زیرا تکیه گاه اصلی خود را از دست داده است.

گرچه بازتاب های مخرب این « افشای رابطه » عمدتاً گربیان فرد مغبون را می گیرد لیکن به این معنی نیست که شخص خاطی از هر گونه فشار و اضطراب در امان است. تنها حسن این افشا این است که فرد به یک نوع آسودگی می رسد. زیرا نقش بازی کردن مشکلات خاص خود را دارد.
دو دلی و تردید شخص خاطی، او را در گرداب تعارضات و کشمکشهای آزاردهنده فرو می برد، زیرا از یک طرف نمی تواند از معشوق تازه خویش دست بکشد و از طرف دیگر با سرزنشهای زن و بچه هایش مواجه است. کشش و تمایل به دو سو سبب می شود که فرد گرفتار سردرگمی، گمگشتگی و احساس تعلیق شود.
نکته ای که شخص خاطی باید در این مقطع زمانی بحرانی آویزه گوشش کند که هیچ گونه توقع و چشمداشتی از همسر خود نداشته باشد، زیرا او غرق در تالمات و آشفتگی های روحی خودش است، پس لازم است که فرد خاطی مشکلاتش را به طریقی حل کند. این مقطع زمانی یک مقطع بحرانی و سرنوشت ساز است، زیرا آینده طرفین، وابستگی تام و تمام با چگونگی برخورد با این تعارضات و کشمکش های درونی دارد. بهترین توصیه در این مقطع این است که طرفین خویشتنداری خود را به هر طریق ممکن حفظ کنند تا در آینده با بررسی همه جانبه بهترین راه حل را برای رفع مشکل انتخاب کنند. از جمله بازتاب های این مقطع زمانی می توان به موارد زیر اشاره کرد:

۱- احساس آرامش و آسودگی ۲- بیقراری و بی تابی ۳- اضطراب و تشویش مزمن ۴- خشم و طغیان موجه ۵- فقدان احساس گناه ۶- احساس گناه درباره فرزندان ۷- انزوا طلبی و گوشه گیری ۸- درماندگی و استیصال ۹- مفلوج شدن ۱۰- نفرت از خود و سرزنش خویشتن.

۲. بی صبری

زمانی که رابطه نامشروع آشکار می شود فرد خاطی مایل است سریعاً ارتباطی نوین با همسرش برقرار سازد. این امر به این دلیل نیست که بی وفا باطناً احساس ندامت می کند، بلکه در اثر آلام و تالمات همسرش، خود احساس گناه می کند. این نوع اعتراف کردن ها و طلب بخشش نمودن ها نه تنها از تالمات روحی همسر فرد نمی کاهد، بلکه در حالات خاصی موجبات تشدید این ناراحتیها را فراهم می آورد. ضروری است که اشخاص قربانی و مغبون مثل شخص بی وفااحساس خشم و طغیان کنند. به علاوه باید همسنگ تمتع و شادمانی فرد خاطی، احساس انتقام گیری داشته باشند، زیرا این نوع واکنش ها و عواطف بسیار طبیعی و جزو حقوق حقه شان می باشد.
چون لعن و طعن فرد قربانی برای مدتی تداوم دارد این امر سبب می شود که پیوسته بر میزان بیقراری و بی تابی طرف خاطی افزوده شود، زیرا این شخص متوقع است که به واسطه اعترافات و حسن نیت خویش در زمانی کوتاه مورد بخشش واقع شود.

۳. خشم همسر

فرد پیمان شکن برای این خشم خویش، توضیحات و توجیحات خاص خود را دارد. مثلا اعتقاد دارد که برای شریک زندگیش بهای گزافی پرداخته است، یعنی همسرش ارزش این همه فداکاری و مرارت را ندارد. پس لزومی ندارد که بیش از این به خودم سختی بدهم. بر اساس چنین استدلالهایی خشم فرد خاطی توجیه می شود و به این شکل فرد بنای ارتباط نامشروع را می گذارد.
این احتمال وجود دارد که در اثر آشکار شدن قضیه نه تنها فرد احساس ندامت و گناه نکند، بلکه قسمت اعظم خشم خویش را متوجه همسرش کند، زیرا رابطه این دو احساس وارونه است. هر چقدر خشم بیشتر باشد به همان نسبت احساس گناه کمتر است، به علاوه هر چقدر خشم متوجه همسر باشد به همان نسبت نیز خشم خفیفتری متوجه خود فرد خاطی می شود. نکته مهم این که واکنش ها جزو مکانیسم های دفاعی فرد هستند.
از کارکردهای خشم این است که به فرد قدرت تحرک می دهد و اعمالش را توجیه پذیر می سازد، زیرا به خاطر آن فرد می خواهد به حقوق خود برسد و به نوعی خودباوری نایل شود. این اشخاص بر این باورند که بیش از حد متعارف شرایط نکبت بار خویش را تحمل کرده اند و امیدوار هستند که افشای این قضیه آنها را از شر پیوند منحوسشان خلاصی بخشد. در هر صورت بعضی از طرفین زناشویی آگاهانه این گونه عمل می کنند و آرزوی قلبی شان این است که از اسارت بلند مدت خویش خلاصی یابند و توجیه شان این است که شرایط روز با گذشته تفاوت اساسی دارد.

۴. نشاط کاذب

زمانی که فرد شادمانی فعلی خویش را با زندگی اسارت بار گذشته اشمقایسه می کند، هر چه بیشتر به طرف رابطه جدید گرایش پیدا میکند، زیرا این ارتباط جدید نه مسوولیتی را به وی تحمیل میکند و نه این که او را به غل و زنجیر می افکند. این کیفیت سبب می شود که فرد رفته رفته آخرین بقایای علاقه خود به پیوند ازدواج را از ذهنش خارج سازد. برخی از این اشخاص چنان احساس نشاط و سرزندگی می کنند که هیچ اهمیتی به عواقب این رابطه نمی دهند. این ذهنیت سبب می شود که احساس عشق و دلدادگی واقعی نصیب این اشخاص شود و همین مساله سبب می شود که اساساً چیزی به عنوان « احساس گناه » را درک نکنند. نکته ای که باید آویزه گوش باشد این است که امر بر خاطیان مشتبه نشود، زیرا این نگرش و احساس نیز نمی تواند پایدار باشد. زیرا با گذشت زمان مسایل زیادی پیش رویشان قرار می گیرد.

۵. دلایل شخصی

برخی از پیمان شکنان برای توجیه لغزش خودبه دلایل شخصی استناد می کنند. برخی از این دلایل از مدتها پیش ذهنشان را آزار داده است. به علاوه این اشخاص برای دفاع از عزت نفس خویش متوسل به دلیل تراشی می شوند. و به خاطر این ذهنیات دچار احساس گناه نمی شوند و افسارگسیختگی خود را توجیه می کنند. از جمله این توجیحات شخصی می توان به موارد زیر اشاره کرد:
۱- مادامی که به همسرم عشق می ورزم، رابطه ام قابل توجیه است.
۲- مادامی که رابطه کیفیت عشقی و دلدادگی به خودش نگرفته است ایرادی ندارد.
۳- مادامی که شریکم بویی از این جریان نبرده است، ادامه اش مشکلی ایجاد نمی کند.
۴- تمایلات گذرا نمی توانند اثری روی پیوند مستحکم و استوار مان بگذارند.
۵- تنها یک بار متولد می شوم، پس لازم است که در این فرصت کوتاه عمر از زندگیم به نحوی شایسته و لذت بخش بهره مند شوم. بر این اساس برخی از نیازهایم را دوستم برطرف می سازد و بخشی دیگر را همسرم.
۶- بخاطر رابطه جدیدم با نشاط تر و سرزنده تر شده ام و به همین دلیل می توانم مدعی شوم که برای همسرم شریکی کارآمد تر شده ام.
۷- کشش جدید سبب شده است که بدون آنکه کانون خانوادگیم رامتلاشی کنم، برخی از نیازهای ذاتیم را برآورده سازم.
۸- قرار نیست مردم برای همیشه پایبند به ذهنیت تک همسری باشند، زیرا این ذهنیت برای برخی از مردم شکنجه ای غیرقابل تحمل است.
۹- من نمی توانم امیال خود را کنترل کنم.
۱۰- ساختار بیولوژیکی من طوری است که چاره ای جز تنوع طلبی و چند همسری ندارم.
۱۱- تنوع طلبی در همسران ذاتی و طبیعی است و به همین دلیل پایبندی به تک همسری توهمی بیش نیست.
۱۲- هر زوجی اسرار مگوی خاص خود را دارد.
۱۳- حق طبیعی من این است که بخشی از وجودم را دور از دسترس همسرم و فقط برای خودم نگه دارم.
۱۴- سکوت همسرم حکایت از این دارد که چندان مشکلی با رابطه ام ندارد، مشروط بر آن که آن را در بوق و کرنا نکرده و عالم و آدم را خبر نکنم.
۱۵- هیچ وقت مدعی نبوده ام که فردی کامل و بی عیب و نقص هستم.
۱۶- پایبندی مطلقم به یک نفر سبب می شود که توانمندیهای بالقوه من بارور نشوند و احساس یک انسان کامل نصیب من نشود.

۶. احساس گناه

کسی که صاحب فرزند است ترس عمده اش متوجه واکنش فرزندانش است. زیرا فرد بر این باور است که الگوی درستی در اختیارشان نگذاشته است. او پیوسته نگران است که اگر بچه هایش او راطرد کنند در آن صورت تکلیف چه خواهد بود؟ زیرا میل باطنی فرد به عنوان یک والد این است که همواره احترامش محفوظ باشد. روشن است که واکنش فرزندان به این قضیه طبیعی نیست، زیرا احساس می کنند که ضربات مهلکی به کانون خانوادگیشان وارد آمده است.
اما این توقع که بچه ها موقعیت فرد را درک کنند انتظاری عبث است زیرا قطع نظر از خود رابطه، امنیت خاطر بچه ها دستخوش مخاطره شده است. انسانی که در معرض خطر قرار گرفته است چگونه می تواند با مهاجم به امنیت خویش همدردی و همدلی کند؟ گر چه ممکن است بچه ها ظاهرا موقعیت را بپذیرند، لیکن این واکنش به این معنی نیست که لغزش والد خود را درک می کنند. از سویی دیگراین احتمال وجود دارد که چون بچه ها حس می کنند که دوران کودکیشان تباه شده است به همین دلیل از فرد خطاکار روی بر می گردانند.
احساس گناه زمانی تشدید می شود که فرد خاطی قربانی پیمان شکنی در خانواده خودش باشد. این امر سبب می شود که خاطرات ضربات و آسیبهای دوران خردسالی فرد دوباره نمود پیدا کنند.
احساس گناه فرد خاطی بسیار بیشتر از زمانی که از پیوند زناشوئی خود بهره ای نمی برد، آزارش می دهد. این اشخاص از دو منبع تحت فشار هستند. فشار اول از جانب موازین و معیارهای انسانی و وجدانی است که پیوسته به فرد نهیب می زند که انسان در برابر فرزندانش مسوول است،زیرا بازی کردن با آینده و زندگی دیگران بر اساس آموزه های آموخته شده گناهی بزرگ و نابخشودنی است. از طرفی دیگر چنانچه کشش ارتباط جدید قوی باشد، تعارض و برخورد این دو نیروی مخالف، فرد را عمیقاً با سردرگمی و آشفتگی مواجه می کند.برای این که فرد از شرچنین برزخهایی رهایی یابد، باید قاطعانه جانب موازین وجدانی و انسانی خویش را بگیرد و تن به هوای نفس ندهد، زیرا شخص باید در برابر تعهدات خویش مسوول باشد.

۷. طردشدگی

زمانی که رابطه نامشروع شخص خاطی آشکار می شود، نه تنها از طرف فرزندان خویش طرد می شود، بلکه اطرافیان نزدیکش نیز به چشم دیگری به وی می نگرند. بدین ترتیب فرد پیمان شکن از مهمترین حمایت های عاطفی محروم می شود. این مساله موقعی حادتر می شود که شخص ارتباطات تعیین کننده ای با والدین خود داشته باشد. از میان والدین، نگاه زهرآگین مادر خود شخص از همه بدتر است، زیرا ارتباط عاطفی با مادر بیش از هر کس دیگری است و مادر، خود را در رابطه ها تربیت فرزند گناهکار خویش سرزنش می کند. زیرا مادر پیوسته به خود می گوید که در کجای کار اشتباه کرده است؟
حال اگر والدین شخص ذاتاً محافظه کار و سنت گرا باشند و به تعالیم مذهبی پایبند باشند، در آن صورت فشار از طرف آنها مضاعف می شود. شدت ضربات سبب می شود که فرد خاطی دستخوش تردید و تزلزل شود. نکته ای که باید آویزه گوش باشد این است که والدین دلایل خاص خود را دارند. گوش این اشخاص به توضیحات و استغاثه های فرد خاطی بدهکار نیست، زیرا او بیش از هر چیزی به آرامش خانوادگی پایبند هستند و در ثانی این لغزش فرد را به حساب خودمی گذارند زیرا معتقدند که در تربیت فرزند خویش اشتباه کرده اند و در گناهش شریک هستند. چنین دیدگاه هایی موقعیت فرد را بیش از پیش متزلزل می کند.
قطع نظر از منابع فشار که بدان ها اشاره شد، فرد خاطی از جانب دوستان و آشنایان خانوادگیشان نیز تحت فشار است، زیرا این اشخاص حتی المقدور تلاش می کنند که احساسات و منافع طرفین ازدواج را در نظر بگیرند و از مداخلات بیجا در امور شخصی افراد پرهیز کنند. به علاوه واهمه و هراس این زوجها توجیه پذیر است زیرا، احتمال می دهند که تزلزل پیوندشان به زندگی زناشویی شان تسری پیدا کند، پس از این جنبه نیز فرد، مطرود و منزوی می شود. بنابراین چاره ای جز این نمی بیند که بیشتر به عشق تازه اش نزدیک شود. این امر بازدارندگیهای خاص خودش را دارد. از جمله این مشکلات این است که فرد ناخواسته به سوی رابطه ای ناخواسته سوق داده می شود و آن رابطه بیش از حد معقول و مورد نظر عمیق شده و فراتر از چهارچوب در نظر گرفته شده برود.
– از واکنش دیگر رانده شدگی این است که فرد به طرف محفل و اشخاصی جلب می شود که متملقانه افکار شخصی فرد را در مورد عشق و رابطه جدید می ستایند. این گرایش نه تنها به نفع شخص خاطی نیست بلکه سردرگمیش را افزایش می دهد. توصیه ما به این خطا کاران این است که با اشخاصی حشر و نشر داشته باشند که هیچ گونه غرض و نظری ندارند و به مساله کاملا بیطرفانه می نگرند، زیرا نظر این اشخاص ممکن است به حال فرد سودمند نباشد.

۸. درماندگی

به نظر نمی رسد که این رابطه راه به جایی ببرد. این احتمال وجود دارد که فرد در همان ابتدای رابطه جدید خویش، از آن دلزده و سرخورده شود این ذهنیت از عوامل چندی ناشی می شود که پیشتر به آنها اشاره شد. از جمله این عوامل می توان به احساس تنهایی، سرخوردگی، طردشدگی، مشکلات اخلاقی، معیارهای وجدانی، تعلقات خانوادگی و غیره اشاره کرد. البته این احتمال نیز وجود دارد که فرد به کلی از همسر خویش چشم پوشی کند. این تصمیم از این ذهنیت ناشی می شود که شخص قاطعانه به این باور می رسد که همسرش توان پاسخگویی به علایق جاری و ساری او را ندارد. برخی از در دام افتادگان این گونه استدلال می کنند که چون رابطه پیشین آنها بهبه رخوت و ایستایی و یکنواختی رسیده است، به همین دلیل دیگر برایشان کشش و جذابیت لازمه را ندارد. اگر چه تازگی و پویایی ارتباط جدید محسوس است، لیکن چون از اساس و پشتوانه مستحکمی برخوردار نیست، به همین دلیل این تازگیها نیز بزودی تحت الشعاع مسایل اصلی تر قرار می گیرند و جذابیتهای خود را از دست می دهند، با وجود این اشخاصی هستند که معتقدند برگشتشان به طرف پیوند اولیه بدین خاطر است که احساس مسوولیت می کنند و باید به تعهدات خویش در برابر خانواده عمل کنند، هر چند این برگشت و مراجعت در نفس خود به نوعی زندانی شدن مجدد است.

۹. سردرگمی

چون فرد در پی رابطه جدید به تزلزل و تردید دچار می شود به همین دلیل مشکل بزرگی پیدا می کند. این اشخاص نمی توانند به یک تصمیم تعیین کننده برسند و به همین دلیل کاملاً سردرگم می شوند. آنها دقیق می دانند که نمی توانند از پس اداره دوخانواده برآیند، بنابراین نه می توانند به سکون و قرار برسند و نه این که پویایی و بالندگی خویش را در زندگی تداوم بخشند و این امر سبب می شود که هر چه بیشتر در باتلاق خود ساخته خویش فرو بروند.
چون برخی از رابطه ها بطور غیر ارادی شکل می گیرد، سردرگمی های این لغزش ها به مراتب بیشتر از اشکال دیگر ارتباطی است، زیرا فرد ناخواسته در موقعیتی افکنده می شود که مطابق میل باطنی اش نیست. تجدید فراشها و ارتباطهای نوین ریشه دار عمدتا ناشی از تعارضات و کشمکشهای دامنه دار پیوند اولیه فرد است. این تعارضات بقدری غیرقابل تحمل میشوند که فرد پیشاپیش آمادگی ذهنی برای ارتباط جدید را کسب می کند. این گونه روابط چندان تردید و دودلی در شخص ایجاد نمی کنند. لیکن در برابر این گرایشات کنشهایی یافت میشوند که بدون برنامه ریزیهای پیشین شکل میگیرند، یعنی فرد بطور غیرارادی و ناخواسته در دامش گرفتار میشود. این گونه گرایشات است که سردرگمی و گمگشتگی فرد را دو چندان میکند، چون از طرفی ارتباط جدید بتدریج ریشه دار میشود و از سوی دیگر فرد آمادگی قبلی را نداشته است.

۱۰. سرزنش خود

قطع نظر از احساسات شخصی در مورد رابطه جدید، فرد طوری بزرگشده است که نمی تواند راحت از چهارچوبهای حاکم شرعی و عرفی پایش را فراتر بگذارد، زیرا این عقاید و نگرش در ذهن شخص جایگیر شده اند. بنابراین فرد لغزیده و خاطی باید جوابگوی اعتقادات و تعهدات بلند مدت خویش باشد. فرد احساس میکند که به همه کس و همه چیز، از جمله خودش خیانت کرده است
زنی است که شدیدا از کرده خویش پشیمان است و پیوسته خودش را سرزنش میکند. این زن توجیحات خاص خود را دارد. با وجود این هیچ گاه نمیتواند قانع شود که این توجیحات بتوانند عقاید و تعهدات ریشه دار او را تحت الشعاع قرار دهند. از جمله مسائلی که این زن را به سوی رابطه نامشروع سوق داد این بود که شوهرش به تمایلات و امیال جنسی او پاسخ مثبت نمیداد. به عبارت دیگر شوهرش عمدا دست رد بر سینه علایق جنسی او میزد. این سرخوردگی و محرومیت سبب شد که به طرف همکارش جلب شود و بدین واسطه امیال جنسی خود را سیراب کند. با وجود این اکنون نادم است که مرتکب این خطای فاحش شده است، زیرا عمیقا به آموزههای مذهبی پایبند است.
البته نمی شود از نقش همسر در این لغزش چشم پوشی کرد. در عین حال مفهوم عبارت قبلی این نیست که همسر شخص خاطی، او را وادار به پیمان شکنی کرده است. چون هدف این است که شناخت کارآمد تری حاصل شود و به طریقی جلوی این لغزشها گرفته شود، لازم است که طرفین با حسن نیت کامل مسایل خود را با یکدیگر در میان بگذارند تا بتوان بدون یکسوی نگری، کم و کیف دقیق مساله را بررسی کرد. مثلا ممکن است همسر شخص خاطی ناخواسته و نادانسته او را به سوی ارتباط جدید سوق داده باشد اگر چه لغزش و فریب خوردگی در آن صورت می گیرد، لیکن بازتابهای آن بسادگی قابل محو شدن نیستند.

تفاوت های جنسیتی

تفاوت جنسیتی اول

زنان به دنبال مردان سنگ صبور و همدم و یافتن بازیچه تازه و تنوع طلبی هستند. نتایج حاصله از تحقیقات دامنه دار حکایت از این دارد که زنان عمدتا برای پاسخگویی به نیازهای عاطفی خویش در دام روابط خارج از زناشویی گرفتار می آیند. این زنان به دنبال مردانی هستند که به عواطفشان پاسخ بدهند و بتوانند با آنها واردروابطمحبت آمیز معنی دار شوند.
زنان ذاتا تمایل به محبت دارند، به همین دلیل به دنبال کسی هستند که به این نیازشان پاسخ مثبت بدهد. زنان برای این که به پاسخ دهندگی کامل جنسی نایل شوند در ابتدا باید با کلام محبت آمیز و نوازش آنها را برای پاسخ کامل جنسی آماده ساخت. بسیاری از متخصصین روی این نکته تاکید می ورزند، به عبارت دیگر اگر ارتباط کلامی زن و مرد بطور مطلوب نباشد، زن نمی تواند درست وارد پیوندهای آمیزشی شود. حال اگر پیوند جدید از این نظر مطلوب زن باشد در آن صورت متلاشی کردن آن دشوار میشود.
انگیزه مردان برای نزدیک شدن به جنس مخالف بر خلاف تمایل زنان است و صورت دیگری دارد، به این معنی که مردان عمدتا برای تشفی امیال فیزیکی و جنسی خویش به جنس مخالف نزدیک میشوند و احساس و عاطفه برای آنها اولویت ندارد. قطع نظر از گرایشات جسمانی، هر گونه فعالیت های مشترک پر تحرک برای مردان ایده آل است. حال اگر بازتابهای روابط جنسی برای مردان مطلوب نباشد، بسادگی خود را ازآن رابطه کنار می کشند

تفاوت جنسیتی دوم

زنان با توسل به عشق رابطه خود را توجیه می کنند، در حالی که مردان ادعا می کنند که همسرانشان را دوست نداشتند. در زن شیفته چون ارتباط براساس عشق و محبت استوار است سبب ساز پیوندهای عمیق می شود، به همین دلیل وابستگی های عشقی در زنان قویتر است. برخلاف زنان، مردان مدعی می شوند که اساس رابطه شان عشق نبوده است.
به طور کلی مردان اعتقاد دارند که جامعه تنوع طلبی جنسی آنها را پذیرفته است. زیرا ساختار فیزیولوژیکی شان این گونه شکل گرفته است و آنها را به سوی تنوع طلبی جنسی سوق می دهد. در صورتی که به اعتقاد آنها زن این گونه نیست و تا زمانی که خانواده اش از این مساله بویی نبرده باشد و خود مرد محافظه کار باشد مشکلی برای پیوند زناشویی ایجاد نمی شود، زیرا این امر یک تجربه و پیشامد گذراست و چون عشق و علاقه ای در کار نیست بنابراین هر کسی به سوی زندگی خویش خواهد رفت.

تفاوت جنسیتی سوم

ارتباط تازه، زنان را با تشویش مواجه می کند.نتایج پژوهش ها و تحقیقات انجام گرفته حکایت از این دارد که زنان در مورد روابط جنسی بیش از مر دان گرفتار کشمکش و تعارض می شوند. همانطور که می دانید اولویت زنان معاشقه است، نه مقاربت. این امر سبب می شود که دستخوش تعارض شوند زیرا وابستگی های عاطفی به معشوق سبب ساز ارتباط عمیق و آمیزشی می شود و چون نگرش زنان در رابطه با این مساله تفاوت اساسی با نگرش مر دان دار د، پس تشویق و دغدغه زنان بیشتر از مردان است. از جمله مسایل زنان می توان به اضطراب، احساس گناه، ناخشنودی و وابستگی های بیشتر به معشوق اشاره کرد.
احساس گناه بیشتر زنان از چندین زاویه قابل مطالعه است. زنی که به معشوق خود دل می بندد، در مقایسه با یک مرد اوقات بیشتری را به معشوق خود اختصاص می دهد. این ا مر سبب می شود که هر چه بیشتر فرزندانش را از وظایف مادری محروم سازد و احساس گناهش بیشتر از جنس مذکر باشد. از سوی دیگر این گونه زنان مجبور ند نقشهای سنتی خویش را نادیده بگیرند و این پشت پازنی به سادگی میسر نمی شود و در اعماق ضمیرشان جایگیر شده و آنها نمی توانند یک شبه از شر فشارهای این باورهای ریشه دار خلاصی یابند.
نتایج پژوهشهای انجام شده نشان می دهد که مردان گرایش بیشتری به ابزارهای تحریکی و مصنوعی چون فیلمها و کتابهای مستهجن و غیره نشان می دهند. این امر حاکی از آن است که مردان بدون وابستگی های احساسی نیز می توانند به تمایلات جنسی خویش پاسخ دهند.
نکته نهایی این است که هر دو جنس نباید فریب دلیل تراشیهای کاذب خویش را بخورند.زیرا این توضیحات گرچه ممکن است کارآمد باشند لیکن دراثرگذشت زمان آثارتخریبی خویش رابه طرفین تحمیل می کنند. فرضاً زنی که درصدد توجیه ارتباط خویش است مدعی می شود که درچهارچوب پیوند نتوانسته است نیاز های فیزیکی و جنسی خویش رابرطرف سازد.این ادعا کاملاً بی اساس است،زیرا ساختارجنسی زنان طوری است که اساساً مثل جنس مذکر اولویت مقاربتی ندارند.زنان در شرایط مساعد از نوازش ومعاشقه کنترل شده استقبال می کنند. از طرفی دیگر زن خاطی مدعی می شود که رابطه اش صرفاً تشفی جویانه است و منجر به اشکال عمیق و ریشه دار نمی شود وقابل کنترل است مشروط برآن که احساسات خانواده اش جریحه دار

نشود.این ادعا نیز مبنای درستی ندارد،زیرا وابستگی های جنسی سبب می شود که مرد به نیاز های احساسی زن نیز پاسخ دهد،چه درغیراینصورت از پاداش های جنسی محروم خواهد شد.این امر سبب می شودکه ارتباط از کنترل خارج شود ومرد در باتلاق ارتباط ناخواسته فرو رود.
توضیح نهایی: بیشتر گفته شد که شخص نباید فریب این کلیشه های پژوهشی را بخورد،زیرا اگر چه در بسیاری از موارد صادق و قابل استناد هستند لیکن استثنائاتی نیزدارند که بسادگی این تصورات قالبی را بی اساس می سازد،زیرا مردانی هستندکه بدون چشمداشت جنسی برای برقراری ارتباط باجنس مخالف خویش تلاش می کنند تا به نیاز احساسی خویش پاسخ دهند.پس این باور که مردان برای برقراری رابطه جنسی از پیوند زناشوئی خارج می شوند درست نیست.
از سوی دیگر برخلاف آنچه که پژوهشها می گویند.زنانی هستند که اولویت اصلی شان سیراب کردن امیال جنسی است و چندان توجهی به روابط احساسی ندارند.زنانی را به تصویرکشیده اند که در برقراری ارتباط جنسی پیشدستی می کنند و بدون کمترین احساس گناهی وارد رابطه جنسی با جنس مخالف می شوند و جایگزین جنس مذکر می شوند و آنها را به انفعال می کشند.کوتاه سخن این که زن و مرد باید بدون حب و بغض، تمایلات فطری و گرایشات اکتسابی خود را بررسی کنندو به شناختی عمیق ازخود وموقعیت خود برسند و براساس واقعیات تصمیم بگیرند.

پایان رابطه عشقی

زمانی که رابطه خارجی برملا شد بیش از دو راه پیش روی اشخاص درگیروجود ندارد. یا طرفین باید به بازسازی پیوند خویش بپردازند یا این که آن را متلاشی کنند و طرفین به دنبال سرنوشت خویش بروند. توصیه این است که در این مقطع بحرانی شتابزده عمل نکنید و دستخوش احساسات بی اساس نشوید زیرا اساس احساسات، ذهنیات و تصورات شخص است و این امر نیز کاملاً ذهنی و غیر عینی است. و مسائل ذهنی نیز بی ارزش، غیر واقعی و بی اساس هستند. ممکن است احساسات آنی و گذرا برای مقطعی کارآمد باشد لیکن این احتمال وجود دارد که فرد در آینده از احساسی عمل کردن خویش پشیمان شود. این ندامت دیگر سودی ندارد چون کار از کار گذشته است و آب رفته را نمی توان به جوی باز گرداند. از سوی دیگر دو انتخابی که پیش روی شخص قرار دارد ممکن است به بن بست برسد. یکی از این دو این است که فرد به پیوند تداوم بخشد. لیکن از کم و کیف ارتباط بیرونی حادث شده آگاه نشود این برخورد نهایتاً به یاس و سرخوردگی بیشتر می انجامد.
دوم آنکه فرد پیوند اولیه را پذیرا شود و در عین حال تن به پیمان شکنی یکی از طرفین زناشویی بدهد. این حالت نیز ممکن نیست زیرا بر میزان اضطراب ها و تشویشهای شخص قربانی افزوده میشود و نهایتاًطرفین راه به جایی نمی برد.پس جلوی زیان در هر نقطه ای گرفته شود سودمند است.
البته به این مسئله از زوایه ای دیگر می توان نگریست و در بخشی از فرهنگ ها و جوامع مختلف این راه حل اعمال می شود و بدین وسیله به نیاز های عاطفی و فیزیکی طرفین به گونه ای متفاوت پاسخ داده می شود فی المثل در دین مبین اسلام راه حل چنین وضعیتی این است که در صورت بیماری و یا ضعف جسمانی زوجه چنانچه این تشفی نیابد.زوج می تواند با توافق زوجه، زن دیگری را به همسری برگزیند.
این اشکال عمدتاً به کاستیها و ناتوانیهای برطرف نشدنی یکی از طرفین زناشویی ارتباط داردو طرفین به یکدیگر وابستگیهای عاطفی دارند. و در عین حال مایل نیستند عامل سرکوب امیال طبیعی یکی از طرفین ازدواج باشند.
پس قطع نظر از موارد استثنایی بیش از دو راه حل برای مشکل پیش آمده وجود ندارد. نکته مهم این که در این موقعیت درست نیست که طرف رنجیده برای تصاحب طرف مقابل خود از عزت نفس خویش مایه بگذارد و دست تکدی به سویش درازکند،زیرا عشق یکطرفه سرانجام خوبی ندارد.پس لازم است که طرفین از موضعی برابر برای رفع مشکل تلاش کنند.
راه دیگر این است که طرفین از یکدیگر جدا شوند و هرکدام به سراغ سرنوشت خویش بروند. در اینجا باید نکته ای را به طرف خاطی خاطر نشان سازیم که این امر برای این اشخاص مشتبه نشود. زیرا ممکن است این اشخاص استدلال کنند که می توانند به سراغ عشق تازه خویش بروند،پس چیزی برای از دست دادن ندارند.آنها باید بدانند که در بسیاری از موارد این ذهنیت بی اساس برایشان گران تمام می شو د.این ها مدعی هستند که چون کشش زیادی به رابطه جدیددارندپس باید این عشق درست باشد،آیا واقعاً این طور است؟

لغزش ها و خطاها

زمانی که خطای یکی از طرفین زناشویی آشکار می شود فوراً ذهن ما متوجه کاستی های شخصی قربانی کننده می شود. این امر سبب می شود که متوجه تعارضات و کشمکش های درونی خود نشویم.
زمانی که رسوایی و پیمان شکنی علنی می شود،شخص آسیب دیده برای دفاع از موقعیت خویش همه اتهامات را متوجه به طرف مقابل خویش می کند و شخص لغزیده نیز متقابلاً مدعی می شود که شخص آسیب دیده به نیاز های مشروع زناشویی پاسخ نگفته است. این نوع موضع گیری در نقش خود نمایانگر نوعی از تعارض و کشمکش است.

پیمان شکن

اشخاصی که در این مقوله مورد بحث هستند یک سری ویژگی های خاص دارند. افراد خطا کار روی دار و ندار خویش سرمایه گذاری نمی کنند.این افراد به سراغ همتاهایی می روند که بتوانند فاصله معقول خود را حفظ کنند، زیرا ذاتاً احساس ناامنی می کنند. اعتماد این اشخاص به طرف مقابل ریشه دار نیست و احتمال می دهند که از طرف او طرد شوند، به همین دلیل چندان غرق در ارتباط ( پیوند زناشویی ) نمی شوند، زیرا نمی خواهند وابستگی های عاطفی شان ریشه دار شود. این امر سبب می شود که نزد همسرانشان راز گونه جلوه کنند و این حالت اسرارآمیز سبب می شود که قدرت مانور وآزادی نسبی نصیبشان شود.
از سویی دیگر اشخاصی که گرفتار چنین عوارض و محرومیت هایی هستند، راحتتر مرتکب خطای زناشویی می شوند، زیرا بدین طریق می خواهند از شخص مورد علاقه خویش انتقام بگیرند و احساس حقارت خویش را جبران کنند وآن را تحت الشعاع این حرکت ناشایست خویش قرار دهند.

مدفون سازی کاذب

مدفون سازی کاذب لغزش و خطا،کارساز نیست و نمی تواند تردید های ذاتی زوجین را برطرف سازد.برای آن که زوجین رابطه خود را از نو شکل دهند و از مواهب آن بهره مند شوند،لازم است که خود را از شراین دغدغه ریشه دار خلاصی بخشند و به آرامش حقیقی و پایداربرسند. بدین طریق زوجین میتوانند با استفاده از گفتگو و تبادل نظر صادقانه از عوامل سبب ساز این لغزش آگاه شوند و بابرطرف کردن نیازهای عاطفی و زناشویی یکدیگر،خود را در برابر وسوسه های احتمالی ایمن سازند،بنابراین به زوجین توصیه می شود به هیچ وجه دراین خصوص سکوت نکنند و دستخوش احساسات غیر قابل کنترل نشوند و به طغیان روی نیاورند،زیرا این نوع واکنشها در نفس خود بی فایده هستند.

آشکار شدن لغزش

زمانی که لغزشی آشکار می شود،چرخه و سیکل جنسی زوجین از روال عادی خارج می شود.
فی المثل شخصی که قربانی شده میل به مقاربت بیشتری از خودش نشان داده تا بوسیله برقراری این عمل از دغدغه های خود خلاصی یافته و به اعتماد به نفس پیشین خود دست یابدو ازسوی دیگر این میل ممکن است در این شخص تضعیف شود زیرا برخودباوری شخص آسیب وارد آمده است.
این قضیه در مورد خاطی نیز صدق می کند،کسیکه دچار لغزش شده است مایل است که این قضیه را هر چه زودتر به دست فراموشی سپرده و دغدغه های این مساله را بوسیله همبستری با همسرش ازبین ببرد.این احتمال وجود دارد که این خاطیان گرفتار عارضه”سرد مزاجی جنسی”شوند.در هر صورت آنچه مسلم است این که وقوع لغزش از طرف هرکسی بر روال عادی ارتباطات جنسی زن و شوهر اثرات منفی غیر قابل انکار برجای می گذارد.
بسیاری از خاطیان تمایل به پنهان کردن این مساله دارند.زیرا امیدوارند که در سایه پنهانکاری و همسرفریبی،از محاسن شخص محبوب خارج از پیوند نیز برخوردار باشندلیکن گاهگاهی شرایط به گونه ای است که فرد خاطی چاره ای جز اعتراف ندارد زیرا به هیچ وجه تمایل به گسست پیمان اولیه خویش ندارد.در چنین موقعیتهایی فرد خاطی گرفتار حالتی برزخ گونه شده و دستخوش تعارض می شود.زیرا زمانی که متوجه عواطف تکان دهنده همسر خویش می شود،چاره ای جز این ندارد که عمیقاًدر رابطه با این لغزش ندامت کرده و طلب بخشش نماید.
برخی از روان شناسان براین باورند که این نوع اعترافات گاهاًحالت تعهد از طرف خاطی به خود می گیرد.زیرابدین وسیله می خواهد که ازهمسر خویش انتقام گرفته و عمداً پیوند را متلاشی کرده و به سراغ سرنوشت خویش در جایی دیگر برود به علاوه ممکن است که فرد با این کارش، پیوند رخوت زده و ایستای خود را به تحرک و پویایی نشاط آفرین وادارد.
در هر صورت شخصی که تصمیم به اعتراف می گیرد باید آگاهانه نسبت به این امر اقدام کند،زیرا این مساله بازتابهای گسترده ای رابدنبال د ارد. بخصوص برای فردی که خواهان تداوم پیوندبوده و حاضر است که در این خصوص دست به سرمایه گذاری گسترده بزند. ازسوی دیگر پنهان کردن این مسآله نیز مشکل خاص خود را دارا می باشد، زیرا فرد باید بامسایل مرتبط با این سکوت برای بلند مدت دست و پنجه نرم کند.واقعیت این است که بسیاری از پیمان شکنان تمایلی به متلاشی کردن خانواده خود را ندارند.
پس لازم است که در رابطه با این مساله به محاسن و مضار این اعتراف توجه کندو آگاهانه به تصمیم خویشتن برسند.چون هر گونه سهل انگاری عواقب وخیمی را به فرد تحمیل می کنداگر چه برخی از متخصصین روان درمانی دراین خصوص راهکارهایی ارائه داده و می دهند.

عواقب و تبعات خیانت به همسر

۱. به یک دروغگو تبدیل می شوید

به دوش کشیدن لقب « خیانتکار » به اندازه کافی سنگین است اما اگر خیانت کنید، برچسب دروغگویی هم به شما می زنند. خیانت بدون فریب دادن اتفاق نمی افتد و دروغ های مصلحتی که در ابتدای کار می گویید به دروغ هایی بسیار بزرگتر تبدیل خواهند شد. « امشب تا دیروقت سر کار می مانم » ها شاید تا حدی درست باشد اما لازم است تعریف جدیدی از « کار » ارائه کنید. خیانت و دروغ دست در دست هم پیش می روند.

۲. همه را از خودتان ناامید می کنید

همسرتان، دوستانتان، همکارانتان، خانواده تان، بچه هایتان، خودتان و خدایتان را ناامیدکردید زمان زیادی می برد تا این ناامیدی که ایجاد کرده اید کمرنگ شود.

۳. به یک الگوی بد تبدیل می شوید

هر فردی یا یک الگوی خوب است یا یک الگوی بد. خیانت کردن نه تنها یک الگوی بد است بلکه ابرهای تردیدی به همراه خود می آورد که قسمت های دیگر زندگی تان را هم تحت الشعاع قرار می دهد. اگر در یک جای زندگیتان خیانت کرده باشید، آیا در جای دیگر هم اینکار را می کنید؟ خیانت به همه نشان می دهد که شما راه ساده را انتخاب می کنید. به بقیه می فهماند که ارزش های خانوادگی تان را به راحتی زیر پا می گذارید. برای همه مشخص می کند که نمی خواسته اید کار سخت را انجام داده و برای مشکلی که دارید کمک بگیرید. هیچکس یک خیانتکار را تحسین نمی کند. حتی اگر یک عمر درست رفتار کرده باشید، این کار بدتان همه خوبی های قبل را از بین می برد.

۴. اعتبار اخلاقی تان را از دست می دهید

خیلی سخت خواهد شد که به بچه هایتان ( و بقیه ) بگویید چه کاری درست است وقتی می دانند که خودتان کار درست را انجام نداده اید. نه تنها احترام دیگران را از دست خواهید داد، احترامی هم پیش خودتان برایتان نمی ماند. هر قضاوت اخلاقی که در آینده بکنید، با خیانتی که در گذشته کرده اید مقایسه خواهد شد. البته به این معنی نیست که نمی توانید در آینده حرف درست بزنید، مسئله اینجاست که کسی به حرفتان گوش نخواهد داد.

۵. مشکل ساختن دوباره زندگی تان

حتی اگر از نظر مالی وضعیتتان دچار مشکل نشود، اما خواهید دید که سال های زیادی طول می کشد تا از نظر احساسی التیام پیدا کنید. ساختن دوباره دوستی ها سال ها زمان خواهد برد. ساختن دوباره شخصیتتان و ساختن دوباره اعتماد هم همینطور. حتی سال ا طول خواهد کشید که بتوانید خودتان را ببخشید.

دیدگاه خود را با ما اشتراک بگذارید:

ایمیل شما نزد ما محفوظ است و از آن تنها برای پاسخگویی احتمالی استفاده می‌شود و در سایت درج نخواهد شد.
نوشتن نام و ایمیل ضروری است. اما لازم نیست که کادر نشانی وب‌سایت پر شود.
لطفا تنها در مورد همین نوشته اظهار نظر بفرمایید و اگر درخواست و فرمایش دیگری دارید، از طریق فرم تماس مطرح کنید.