زندگینامه فرخی یزدی

فرخی یزدی را بیشتر با پیشه شاعری و روزنامه نگاری، سپس در مقام نمایندگی مجلس، و عموماً در پرتو گرایش های رادیکال پس از نهضت مشروطه و دوره رضا شاه ارزیابی می کنند. همچنین در پیوند با مضامینی مانند آزادی، میهن دوستی، سندیکالیسم، و مبارزه طبقاتی، که همواره در اشعار و مقالاتش که در نشریه مشهور طوفان که خود منتشر می ساخت بازتاب می یافتند، وی را در زمره پیشگامان ادبیات انقلابی در ایران عصر جدید نیز شمرده اند. (۱) بنابراین جای آن است تا فرخی به ویژه در هنگام (۲) بررسی گرایش های ادبی و اوضاع اجتماعی در ایران در فاصله زمانی میان دو جنگ جهانی مورد توجه قرار گیرد. زندگی سیاسی فرخی را می توان کمابیش محدود به همین دوره دانست، از آن رو که وی فعالیت های سیاسی و روزنامه نگاری را یک سال پیش از جنگ اول جهانی شروع کرد، و اندکی پیش از شروع جنگ دوم جهانی در زندان درگذشت. اما در تاریخ نویسی های غربی راجع به ادبیات جدید ایران، سوای ارجاعاتی مختصر، هیچ پژوهش ویژه ای درباره زندگی و آثار او انجام نشده است. (۳) در حالی که در ایران، به رغم وجود ادواری سانسور، اشعار فرخی در ویراست های گوناگون چندین بار صورت نشر یافته اند و هنوز هم، به اقتضای شرایط سیاسی، خوانده می شوند و در یادها مانده اند. (۴) همچنین شماری از تاریخ نویسان نیز وقایع زندگانی او را ثبت کرده اند. (۵) با این حال، در در نوشته های موجود هیچ تلاش روش مندی برای بررسی جامع جایگاه او در شکل گیری فکری و ادبی این دوران نشده است. در نوشتار حاضر کوشش گردیده تا سیمای فرخی در مقام شاعر و روزنامه نگار ترسیم گردد، باشد تا در پرتو پژوهش های بیشتر درباره زمینه فرهنگی و ادبی آن دوران بتوان به درک بهتری از جایگاه درست او دست یافت. البته در بخشی که به سرگذشت او اختصاص دارد به دوره ای که نمایندگی مجلس را داشت نیز به اختصار پرداخته شده است.

سرگذشت

میرزا محمد، که با تخلص ادبی اش فرخی یزدی شناساتر است، در سال ۱۳۰۶ (ه‍. ق) / ۱۲۶۸ (ه‍. ش) در خانواده ای متوسط در یزد به دنیا آمد. پدرش محمد ابراهیم (یا ابراهیم)، سمسار بود. او همچنین در ابتدا به لقب تاج الشعرا شناخته می شد، عنوانی که با توجه به موضع گیری های سیاسی اش خیلی زود متروک و به فراموشی سپرده شد. در کودکی چند سال را در مکتب گذراند و آموزش های ابتدایی دید. وقتی حدود پانزده سال داشت در مدرسه ای جدید که مبلغان مسیحی انگلیسی در یزد تأسیس کرده بودند (همان مدرسه مرسلین یزد)، نام نوشت اما خیلی زود این مدرسه را رها کرد. (۶) فرخی از همان سال های نوجوانی به ادب فارسی، خصوصاً به شعر کهن، علاقه نشان داده بود، و هر از گاه اشعاری در قالب های عروضی تصنیف می کرد. گفته شده است که فرخی در واقع به دلیل سرودن اشعاری علیه دخالت خارجی در امور مدرسه از مدرسه مرسلین یزد اخراج شد؛ بنا به این شرح، ابیات زیر بود که موجب اخراج او گردید:

سخت بسته با ما چرخ عهد سست پیمانی داده او به هر پستی دستگاه سلطانی

دین ز دست مردم برد فکرهای شیطانی جمله طفل خود بردند در سرای نصرانی

ای دریغ از این مذهب داد از این مسلمانی (۷)

هر چند ممکن است فرخی به دلیل برخی قواعد و روال های مدرسه همچون نیایش و قرائت روزانه انجیل، احساس غرابت کرده باشد، اما وقتی به کلیت زندگی او بنگریم این تجربه را سرآغازی بر یک رشته مهجوریت و ناسازگاری های بعدی می یابیم. این پیش آمد همچنین یکی از نخستین مواردی بود که فرخی به جای تعامل با مسئولان امور، پرخاش جویی و ستیز از خود نشان می داد، شیوه ای که، چنان که خواهیم دید، سبک غالب بر رفتار او در ادامه زندگی گردید. وی که اینک مدرسه را ترک کرده بود برای امرار معاش نخست چندی در یک کارگاه بافندگی و سپس در یک نانوایی مشغول به کار شد. فرخی با آغاز رویدادهای نهضت مشروطه به حزب مترقی دموکرات پیوست. در سال ۱۳۲۷‌ (ه‍‌. ق) / ۱۲۸۸ (ه‍. ش) مسمط (۸) وطنی خود را سرود، شعری که ضیغم الدوله قشقایی حاکم یزد را به خشم آورد. این شعر نسبتاً بلند فرخی با ابیات زیر آغاز می شود:

عید جم شد ای فریدون خو بت ایران پرست

مستبدی خوی ضحاکی است این خو نه ز دست

حالیا کز سلم و تور انگلیس و روس هست

ایرج ایران سراپا دستگیر و پای بست

به که از راه تمدن ترک بی مهری کنی

در ره مشروطه اقدام منوچهری کنی

و در ادامه می گوید:

این وطن در حال نزع و خصمش اندر پیش و پس

وه چه حال نزع کو را نیست بیش از یک نفس

داروی او اتحاد و همت ما هست و بس

لیک این فریادها را کی بود فریادرس

ای هواخواهان ایران نوبت مردانگی است

پای غیر آمد میان نی وقت جنگ خانگی است (۹)

اینکه فرخی پس از سرودن این شعر حاضر نشد نشانی از پشیمانی یا سازش از خود بروز دهد حاکم یزد را چنان برافروخت که دستور داد لب هایش را با نخ و سوزن دوختند. آثار این خشونت تا پایان عمر بر چهره فرخی نمایان بود. این رویداد هم در یزد و هم در تهران بازتاب چشمگیری داشت. تلگرامی از یزد به تهران مخابره شد که حاکی از این هول و حیرت بود که چگونه ممکن بود چنین عملی در جامعه ای رخ دهد که گمان می رفت مشروطه شده است. در تهران میرزا خلیل خان فهیم الملک که نماینده مجلس بود موضوع را در مجلس مطرح کرد ولی وزیر داخله منکر وقوع آن شد، در حالی که فرخی با لبان مجروح همچنان در بازداشت نظمیه یزد بود. (۱۰) در همین حال شرحی مصور از این واقعه به صورت چاپ سنگی تهیه و توزیع گردید. (۱۱) فرخی از محبس مسمط دیگری سرود که در آن به لبان دوخته اش اشاره کرد و آن را برای هم حزبی های دموکراتش در تهران فرستاد. در آن زمان فعالان رادیکال مشروطه خواه در حزب دموکرات جمع شده بودند. مسمط دوم فرخی با ابیات زیر آغاز می شد:

ای دموکرات بت با شرف نوع پرست که طرفداری ما رنجبران خوی تو هست

اندرین دوره که قانون شکنی دل ها خست گر ز هم مسلک خویشت خبری نیست بد است

شرح این قصه شنو از دو لب دوخته ام تا بسوزد دلت از بهر دل سوخته ام (۳)

فرخی در پائیز سال ۱۳۲۸ (ه‍. ق) / ۱۲۸۹ (ه‍. ش) از زندان یزد گریخت و به تهران رفت و اشعارش را در جرایدی چون نشریه آزادی منتشر کرد. (۱۳) سرانجام ضیغم الدوله برکنار شد و حاج فخرالملک حاکم جدید یزد کوشش نمود تا حدی از فرخی دلجویی کند. (۱۴) در همین دوره بود که فرخی تحت تأثیر آرای سوسیالیستی و استعارات آرمان شهری آن که از طریق روسیه به ایران رسیده بودند قرار گرفت، و این گرایش را در اشعارش ابراز می داشت. شایان ذکر است که به ویژه پس از انقلاب بلشویک در روسیه، چنین گرایش هایی در میان فعالان ایرانی که به دیده تحسین به انقلابیون روسیه (و خصوصاً لنین) می نگریستند، زمینه بیشتری یافتند. از جمله عارف قزوینی شاعر معاصر فرخی نیز، که خود شاعر بسیار محبوبی بود، احساسات مشابهی را در ابیات زیر بیان کرده است:

ای لنین ای فرشته رحمت کن قدم رنجه زود بی زحمت

تخم چشم من ‌ آشیانه تست هین بفرما که خانه خانه تست (۶)

به علاوه وقتی در اسفند ۱۲۹۹ / فوریه ۱۹۲۱ دولت شوروی مودت نامه ای با ایران امضا کرد که بنا بر آن امتیازهایی که در سابق روسیه تزاری از ایران گرفته بود لغو گردیدند، ستایش شمار بیشتری از ایرانیان به دولت سوسیالیستی بیشتر جلب شد. محمد تقی بهار که در این دوران چهره ادبی برجسته ای به شمار می رفت بعدها شرایط را چنین توصیف کرد:

دو دشمن از دو سو ریسمانی به گلوی کسی انداختند که او را خفه کنند هر کدام یک سر ریسمان را گرفته می کشیدند و آن بدبخت در میانه تقلا می کرد، آن گاه یکی از آن دو خصم سر ریسمان را رها کرد و گفت ای بیچاره من با تو برادرم و مرد بدبخت نجات یافت. آن مرد که ریسمان گلوی ما را رها کرد لنین است!(۱۶)

بازتاب های بیشتری از این گونه احساس را در ادبیات آن دوره می توان سراغ نمود. (۱۷)

طی جنگ جهانی اول فرخی از جمله روزنامه نگارانی بود که به همراه حزب دموکرات در محرم ۱۳۳۴ (ه‍. ق) (آبان ۱۲۹۴ / نوامبر ۱۹۱۵) تهران را به مقصد قم ترک کردند و به «کمیته دفاع ملّی» پیوستند، کمیته ای که پس از آن به کرمانشاه نقل مکان کرد و «دولت موقت ملّی» را به نخست وزیری نظام السلطنه مافی تشکیل داد. (۱۸) با استیلای روسیه بر غرب ایران و سرکوب دولت موقت که باعث گریختن اکثر اعضایش به استانبول شد، فرخی به بین النهرین رفت و در آنجا مورد آزار ارتش بریتانیا قرار گرفت. وی سپس از بغداد به کربلا و از آنجا به موصل گریخت، اما نهایتاً به ایران بازگشت. در ایران روس ها که ظن برده بودند شاید فرخی عامل بریتانیا باشد مدتی محبوسش کردند. وقتی هم که آزاد شد هنوز در خطر بود. در تهران به جانش سوء قصد شد اما آسیبی ندید. (۱۹)

در دوران نخست وزیری وثوق الدوله و در پی قرارداد نافرجام ۱۹۱۹ او با بریتانیا، فرخی به مخالفان این قرارداد پیوست و اشعار تندی علیه این توافقنامه نوشت. در نتیجه دستگیر شد و ایامی را در زندان گذراند. شعر زیر نمونه ای از آن اشعار است:

آن دست دوستی که در اول نگار داد با دشمنی به خون دل آخر نگار داد

دیدی که باغبان جفا پیشه عاقبت بر باد آشیانه چندین هزار داد

می خواست خون ز کشور دارا رود چو جوی دستی که تیغ کید به جانوسیار (۳) داد

با اختیار تام کند طرد و قتل و حبس ای داد از کسی که به او اختیار داد (۴)

فرخی در میان جمعی بود که به دلیل مخالفتشان با کودتای رضا خان در اسفند ۱۲۹۹ (ه‍. ش) دستگیر شدند. (۲۲) او این بار پس از آزادی روزنامه مشهورش طوفان را بنیاد گذاشت که گرایش های آشکار سوسیالیستی و انقلابی داشت. انتشار این روزنامه بارها به وقفه افتاد و خود فرخی نیز مکرراً در دولت های مختلف تهدید و بازداشت گردید. سبک نشریه طوفان و تاثیر آن بر شعر و گفتمان مطبوعات سیاسی در ادامه نوشتار حاضر بررسی خواهد شد. در اینجا مراد اشاره به سیر وقایع زندگی فرخی در مقام مدیر و سردبیر نشریه است. فرخی پس از کودتای ۱۲۹۹ ه‍. ش مقالات انتقادی چندی منتشر ساخت که اغلب با اشعار خودش و با همان حال و هوای انتقادی همراه بود، و در آنها به شیوه اقتدارگرایانه رضا خان می تاخت. برای مثال در شماره ۵۳ نشریه طوفان مورخ ۹ رجب ۱۳۴۰ (۱۷ حوت (اسفند) ۱۳۰۰)، شعر زیر به همراه مقاله ای منتشر شد که به شدت از اِعمالِ قانون حکومت نظامی انتقاد می کرد:

از یک طرفی مجلس ما شیک و قشنگ از یک طرفی عرصه به ملّیون تنگ

قانون حکومت نظامی و فشار این است حکومت شتر گاو پلنگ (۱)

در همین زمان بود که فرخی بر جان خود بیمناک شد و در سفارت شوروی پناه جست و در آنجا او توانست علناً به مخالفت با رضا خان بپردازد و این فرصت را هم یافت که کسانی را به ملاقات بپذیرد. (۲۴) اندکی بعد رضا خان که در این زمان وزیر جنگ بود و بسیار مایل بود تا چهره مقبولی از خود بنمایاند به دیدار فرخی رفت و او را ترغیب کرد از تحصن درآید. (۲۵)

هنگامی که رضا خان در ۵ آبان ۱۳۰۲ (۱۷ ربیع الاول ۱۳۴۲) به نخست وزیری رسید، فرخی رباعی زیر را درباره کابینه جدید نوشت که نظم و قانون را بزرگترین اهداف خود خوانده بود:

با مشت و لگد معنی امنیت چیست؟ با نفی بلد ناجی امنیت کیست؟

با زور مرا مگو که امنیت هست با ناله ز من شنو که امنیت نیست!(۴)

با این حال فرخی در همین دوره گرایش زود گذر رضا خان به جمهوری خواهی را ستود. (۲۷) سپس در ۱۹۲۷ (۱۳۰۶ ه‍‌. ش) دولت شوروی از فرخی به عنوان مدیر طوفان، به همراه علی دشتی از نمایندگان وقت مجلس و صاحب امتیاز روزنامه پرنفوذ شفق سرخ، میرزا ابوطالب شیروانی از دیگر نمایندگان مجلس و صاحب امتیاز روزنامه میهن، و نیز سلیمان میرزا اسکندری که او نیز نماینده مجلس بود و رهبری حزب سوسیالیست ایران را داشت دعوت کرد برای شرکت در مراسم بزرگداشت دهمین سالگرد انقلاب روسیه به این کشور بروند. فرخی حدود یازده روز را در اتحاد شوروی گذراند و در شعری که ابیات نخست آن در زیر می آید سالگرد انقلاب روسیه را گرامی داشت:

در جشن کارگز چو زدم فال انقلاب دیدم به فال نیک بود حال انقلاب

من هم به نام خطه ایران سپاس گوی بر قائدین نامی و عمّال انقلاب (۱)

پس از بازگشت به ایران فرخی به انتشار سلسله خاطرات خود از این سفر در روزنامه طوفان پرداخت، اما روزنامه باز هم گرفتار توقیف شد. (۲۹)

پس از چندی فرخی از شهر یزد به نمایندگی هفتمین دوره مجلس شورای ملی برگزیده شد. انتخابات در یزد در ۱۱ اردیبهشت ۱۳۰۷ برگزار گردید و بنابر گزارش های مجلس از مجموع ۱۱۹۷۷ برگه رأی شمرده شده در حوزه انتخابیه فرخی، وی ۹۷۶۵ رأی آورده بود. (۳۰) بسیاری بر این باور بودند که نتیجه این انتخابات از پیش تعیین شده بود و انتخاب فرخی را همچون فردی که سازمان سیاسی پشتیبانی نداشت نوعی نمایش حکومت می دیدند که می خواست نشان دهد هنوز هم مخالفانش به مجلس راه می یابند. (۳۱) اما دوره نمایندگی فرخی کوتاه و تا حدی بی اثر بود. در مجلس فرخی به فراکسیون اقلیت پیوست که معمولاً ائتلافی از سوسیالیست ها را شامل می شد. با این حال در دوره هفتم مجلس این فراکسیون تنها شامل فرخی می شد و محمودرضا طلوع، که نماینده ای از لاهیجان و صاحب امتیاز روزنامه طلوع بود. (۳۲) چنان که از شرایط می توان دریافت، خطراتی که در صورت پافشاری بر موضع مخالف متوجه فرخی و طلوع می شد، آشکار بود. اندک نطق های پیش از دستور فرخی در مجلس مرتباً با مداخله نمایندگان طرفدار دولت قطع می گردید و از سخنرانی او ممانعت می کردند. (۳۳) زمانی که مجلس در بهار ۱۳۰۹ (۱۹۳۰ م) وارد بحث درباره توافق اخیر دولت ایران با بانک شاهنشاهی ایران شد فرخی با اینکه فکر اولیه توافق را می پسندید، علیه برخی از جزئیات آن سخن گفت و در نهایت تنها رأی منفی را به آن داد. دولت ایران و بانک شاهنشاهی طی مذاکراتی فرساینده به توافق رسیده بودند که متممی را بر امتیاز سال ۱۲۷۸ ه‍‌. ش / ۱۸۸۹‌ م بانک بیفزایند. بر طبق این متمم جدید (فقره ۵) از بانک خواسته می شد که در ازای دریافت ۲۰۰, ۰۰۰ لیره (قابل پرداخت در لندن) امتیاز انحصاری چاپ اسکناس خود را به دولت ایران واگذار کند و امتیاز سود ۶٪ و منصب کمیسر عالی مالی را لغو کند. بانک همچنین اجازه ‌ می یافت «در قبال رهن اموال غیر منقول وام بپردازد، و نیز اجازه یافت چنین اموالی را به عنوان ضمانت در قبال پرداخت وام حداکثر به مدت یکسال ضبط کند.» به علاوه «مجمع ملل به عنوان داور نهایی در صورت بروز اختلاف بین طرفین تعیین شد.»(۳۴) مخالفت فرخی بر دو مقوله متمرکز بود: نخست اینکه به بانک اجازه داده می شد در ایران زمین و املاک داشته باشد؛ و دوم به رویه حل اختلاف میان طرفین. فرخی استدلال می کرد که هر دو مورد به معنی وانهادن حق حاکمیت ملی است: نخستین مورد خلاف مواد اولیه امتیازنامه بانک است که می گوید بانک شاهنشاهی ایران نمی تواند جز ساختمان خود ملک دیگری در ایران داشته باشد و مورد دوم با قبول حکمیت نهادی بیرون از قلمرو ایران حق داوری قضایی ایرانیان را در مورد عملکرد شرکتی خارجی از بین می رود. با این حال پس از دو جلسه مذاکره مجلس این موافقتنامه را در تاریخ ۵ مرداد ۱۳۰۹ به عنوان قانون به تصویب رساند. (۳۵)

امنیت شخصی فرخی به سبب موضع انتقادیش که گاه نیز همراه با سردادن شعار بود، و در نتیجه مخالفت پرشورش با برخی سیاست های دولت، حتی در درون مجلس هم همیشه تأمین نبود. در اواخر دوره نمایندگی اش یکبار هنگامی که مشغول ایراد نطق بود یکی از نمایندگان اکثریتِ هوادار دولت به او حمله کرد و او را مضروب ساخت. (۳۶) فرخی در واکنش به این ماجرا اعلام کرد که اگر قرار است وضعش در داخل مجلس چنین باشد بیرون مجلس که دیگر هیچ امنیتی نخواهد داشت و از این رو در مجلس تحصن نمود. (۳۷)

فرخی در پایان مجلس هفتم (آذر ۱۳۰۹) و با برداشته شدن مصونیت پارلمانی اش از تهران گریخت و به مسکو رفت. بعد، با وساطت مقامات شوروی و با این شرط که  دیگر در آن کشور نماند گذرنامه ای از سفارت ایران گرفت و به برلین سفر کرد. (۳۸) فرخی در برلین مقالاتی در انتقاد از شرایط سیاسی ایران در نشریه پیکار، که گروهی از فعالان سیاسی ایران در برلین منتشر می ساختند، به چاپ رساند. اداره کننده اصلی پیکار مرتضی علوی (۳۹) بود. در نتیجه موضع انتقادی نشریه، سفیر ایران در برلین (محمدعلی فرزین) به اتهام ایراد تهمت و اشارات اهانت آمیز علیه رژیم ایران و شخص شاه از پیکار به دادگاه شکایت برد. علاوه بر این سفیر ادعا کرد که ایران کشوری کاملاً قانون مدار است که در آن اصول آزادی مدنی و حکومت پارلمانی رعایت می شود. دادگاه در نهایت دعاوی سفیر را رد کرد. (۴۰) با وجود این پیکار کمی بعد از این ماجرا توسط مقامات آلمانی تعطیل شد، و گمان می رفت که این مقامات در این مورد به توافقی جداگانه با سفارت ایران  رسیده اند. فرخی در سال ۱۹۳۱ خودش روزنامه دیگری به نام نهضت تأسیس کرد. (۴۱‌) اما این روزنامه هم دچار همان سرنوشت شد و این بار به فرخی دستور دادند که آلمان را ترک کند. (۴۲) در همین حال عبدالحسین تیمورتاش وزیر دربار، در راه بازگشت از سفر لندن به تهران، فرخی را در برلین دید و به او توصیه کرد به ایران بازگردد و به او درباره تأمین امنیتش اطمینان داد. فرخی که زیر فشار مالی و روانی بود این پیشنهاد را پذیرفت و در سال ۱۳۱۱ به ایران بازگشت. (۴۳) حتی گفته اند که فرخی پس از بازگشت ملاقات کوتاهی هم با رضا شاه داشته است. (۴۴) چنین دیداری اگر صحت هم می داشت  احیاناً می توانست از سر دلجویی بوده باشد هر چند که ثمری هم در پی نداشت. فرخی پس از اینکه سالی را در تهران به مسکنت گذراند به دلیل شکایت یکی از تجّار کاغذ، آقا رضا کاغذ فروش، که پیشتر از او برای روزنامه طوفان کاغذ خریده بود و هنوز به او بدهکار بود، بازداشت شد. (۴۵) فرخی که توانایی پرداخت این بدهی را نداشت و پیشنهادهای کمک را هم رد کرده بود به زندان رفت. گرچه اتهام اولیه او ماهیت قضایی داشت، بی پرده گویی های تند او در زندان علیه حکومت، که گاه در قالب اشعار پرشور سروده می شد، فرخی را تبدیل به زندانی ای سیاسی کرد که مدام از این زندان به آن زندان فرستاده می شد. یکبار در ۱۴‌ فروردین ۱۳۱۶ با خوردن تریاک اقدام به خودکشی کرد، اما مقامات زندان متوجه شدند و نجاتش دادند، ظاهرا قصد وی از خودکشی را از این سطور که بر دیوار سلولش نوشته بود دریافتند:

هیچ دانی از چه خود را خوب تزیین می کنم بهر میدان قیامت رخش را زین می کنم

می روم امشب به استقبال مرگی مردوار تا سحر با زندگانی جنگ خونین می کنم

نامه حقگوی طوفان را به آزادی مدام منتشر بی زحمت توقیف و توهین می کنم

می روم در مجلس روحانیونِ آخرت وندر آنجا بی کتک طرح قوانین می کنم (۲)

با وجود این فرخی از نکوهش حکومت دست برنداشت و در حالیکه در زندان بود مجدداً دادگاهی شد. در نتیجه دوران محکومیتش نخست به بیست و هفت ماه، سپس به سی ماه، و سرانجام به سه سال افزایش یافت. (۴۷) این دوران با دستگیری گروه مشهور پنجاه و سه نفر مصادف شد. انور خامه ای، یکی از اعضای این گروه، در خاطراتش اشاره ای نیز به رفتار فرخی دارد. «[فرخی] با همه زندانیان صحبت می کرد حتی با کسانی که مشهور به جاسوسی برای پلیس بودند و دائماً از رژیم انتقاد می کرد به شاه فحش می داد و سرانجام نیز جان خود را در این راه از دست داد.»(۴۸) خامه ای همچنین زمانی را به یاد می آورد که گروهی از زندانیان سیاسی از دیدار عیدانه با فرخیِ زودرنج خودداری کردند. او نیز «ناراحت شد و غزلی در این باره سرود». بیت آخر غزل نشان می دهد که فرخی حتی به شایعاتی درباره احتمال عفو دل بسته بوده است:

سوگواران را مجال بازدید و دید نیست بازگرد ای عید از زندان که ما را عید نیست

گفتن لفظ مبارکباد طوطی در قفس شاهد آیینه دل داند که جز تقلید نیست

هر چه عریان تر شدم گردید با من گرمتر هیچ یار مهربانی بهتر از خورشید نیست

سر به زیر پر از آن دارم که با من این زمان دیگر آن مرغ غزلخوانی که می نالید نیست

بی گناهی گر به زندان مرد با حال تباه دولت مظلوم کش هم تا ابد جاوید نیست

وای بر شهری که در آن مزد مردان درست از حکومت غیر حبس و کشتن و تبعید نیست

صحبت عفو عمومی راست باشد یا دروغ هرچه باشد از حوادث فرخی نومید نیست (۳)

ظاهراً زندانبانان که دیگر دستور قتل او گرفته بودند یکبار در غذایش زهر ریختند، اما فرخی فهمید و از خوردن آن پرهیز کرد. (۵۰) سرانجام او را از زندان قصر به درمانگاه مستقر در شهربانی مرکز در تهران منتقل ساختند و در آنجا به روایتی «پزشک» احمدی که در برخی امور پزشکی آنجا دخالت می کرد با تزریق آمپول هوا فرخی را کشت. (۵۱)

در پی سقوط رضا شاه در شهریور ۱۳۲۰ احمد احمدی، «پزشک» نامبرده، به عراق گریخت اما به زودی دستگیر و به ایران بازگردانده شد. او به همراه جمعی دیگر از مسئولان زندان در دوره رضا شاه در دادگاهی جنائی محاکمه شد و در نتیجه به دلیل نقش مستقیمی که در قتل فرخی یزدی و سردار اسعد بختیاری داشت به مرگ محکوم گشت. احمدی در ۲۲‌ مهر ۱۳۲۲ در میدان توپخانه ‌ تهران به دار آویخته شد. (۵۲) جای یادآوری است که احمد کسروی در مقام وکیل تسخیری احمدی در دادگاه مطرح ساخت که وی صرفاً یک «میرغضب» بوده که اطاعت امر مافوق می کرده است و نبایست او را در دادگاه جنایی و به اتهام قتل محاکمه نمود. (۵۳)

خامه ای بعدها روزی را به یاد آورد که فرخی را از زندان قصر می بردند و این انتقال ظن زندانیان را نسبت به مرگ قریب الوقوع او برانگیخت. خامه ای می گوید که پس از بردن فرخی به سلول خالی او رفته و از میان نوشته های او بر دیوار این رباعی چشمش را گرفت:

هرگز دل ما ز خصم در بیم نشد در بیم ز صاحبان دیهیم نشد

ای جان به فدای آنکه پیش دشمن تسلیم نمود جان و تسلیم نشد (۱)

فرخی در واقع این رباعی را پیشتر در ستایش موسوی زاده یزدی صاحب روزنامه قیام، و ضیاء الواعظین، صاحب روزنامه ایران آزاد، و در هنگامی نوشته بود که این دو نفر محاکمه و محکوم به تبعید به یزد شده بودند. او این رباعی را سپس در دوره دوم طوفان، شماره ۳۸، ۵ دلو (بهمن) ۱۳۰۱‌ منتشر ساخت. (۵۵) اینک شاعر با بازنویسی این ابیات بر دیوار زندان به گونه ای سرنوشت خود را باز می گفت.

شعر

فرخی را از شاعران شاخص در دوران مشروطه و رضا شاه شمرده اند. (۵۶‌) مضامین عمده مطرح در نهضت مشروطیت مانند وطن دوستی، آزادی های مدنی، تجددخواهی، و حقوق فردی در اشعار او بازتاب یافته اند. ورود افکار سوسیالیستی به ایران نیز رنگی دیگر به اشعار فرخی بخشید و چنان جهت گیری صریحی به اشعارش داد که در ادوار بعد او را تنها شاعر دوران رضا شاه شمرده اند که گرایش های آشکار سوسیالیستی داشته است. (۵۷)

فرخی گرچه به دلیل رعایت اصول عروضی در زمره شاعران سنت گرا قرار می گیرد، ولی در محتوای کلّی و در پیام های اشعارش از هر مناسبتی برای بیان مسائل جاری اجتماعی و سیاسی بهره می جست. از این جهت سهم او را در سرایش غزل سیاسی تصدیق کرده اند. (۵۸) برای مثال ایرانشناس ایتالیایی الساندرو باوسانی غزل زیر را مصداق صنعت ادبی «لفّ و نشر مرتب» در بدیع کهن دانسته است: (۵۹)

ای که پرسی تا به کی در بند دربندیم ما تا که آزادی بود دربند دربندیم ما

خوار و زار و بی کس و بی خانمان و در به در با وجود این همه غم شاد و خرسندیم ما

جای ما در گوشه صحرا بود مانند کوه گوشه گیر و سربلند و سخت پیوندیم ما

در گلستان جهان چون غنچه های صبحدم با درون پر ز خون در حال لبخندیم ما

مادر ایران نشد از مرد زاییدن عقیم زان زن فرخنده را فرزانه فرزندیم ما

ارتقاء ما میسر می شود با سوختن بر فراز مجمر گیتی چو اسفندیم ما

گر نمی آمد چنین روزی کجا دانند خلق در میان همگنان بی مثل و مانندیم ما

کشتی ما را خدایا ناخدا از هم شکست با وجود آنکه کشتی را خداوندیم ما (۱)

در جهان کهنه ماند نام ما و فرخی چون ز ایجاد غزل طرح نو افکندیم ما

شعر فرخی در قیاس با شعر دیگر شاعران دوره مشروطه (همچون نسیم شمال، عارف قزوینی، و ایرج میرزا) که در عین استفاده از قوالب و اوزان عروضی مسائل

اجتماعی و سیاسی زمانه خود را با زبانی نزدیک به زبان عامه بیان می کردند، از محاوره به دور بود و در عین حال گاه به نثری موزون یا مقفّی می مانست. شاید همین ویژگی بود که جذابیت شعر او را برای مردم عادی کمتر می ساخت و سبب می شد آن را کمتر به خاطر بسپارند و بنابراین از داشتن مخاطبان گسترده تر محروم بود، هر چند نه شعری بود که قابل فهم نباشد و نه صورتی مبهم داشت.

نکته قابل ذکر دیگر شاید شرایطی باشد که فرخی در آن شعر می سرود. اکثریت سروده های او یا در زمان کمی پیش از ارسال نشریه طوفان به چاپخانه تصنیف شده بودند، یا در زندان. بنابراین عنصر شتاب و بالبداهه بودن در شعر او اهمیت به سزایی یافته است.

چنان که پیش از این اشاره شد، آثار فرخی (چه اشعار و چه مقالاتش در نشریات) مشخصاً متأثر از ایدئولوژی او بودند، و در همین ارتباط می توان گفت که که فرخی در دو دهه ای که از پی نهضت مشروطیت آمد، به تدریج از هواداری دموکراسی پارلمانی به سندیکالیسم و نهایتاً به نوعی طرفداری از جامعه بی طبقه گروید. با وجود این، سوگیری ایدئولوژیک فرخی و خصوصاً هواداریش از بین الملل سوم او را به آلت دست اتحاد شوروی تبدیل نکرد، و این خود در دوره ای بود که هنوز گرایش انقلابی در اتحاد شوروی گیرایی و نیرویش را از دست نداده بود. در اواخر عمر فرخی که کیش استالینی نوعی دولت گرایی خشک و انعطاف ناپذیر را پدید آورده بود، او دیگر در زندان بود. از جمله معاصران فرخی که به سوسیالیسم گرویدند، گرچه با گرایشی واضح تر و تعلق خاطری بیشتر، می توان از شاعر کرمانشاهی ابولقاسم لاهوتی نام برد که در اواخر عمرش به اتحاد شوروی مهاجرت کرد. لاهوتی، برخلاف فرخی، اشعار تبلیغاتی زیادی در ستایش نمادها و شخصیت های انقلاب روسیه سرود که یادآور مدیحه سرایی های اشعار سنتی بودند. (۶۱) با این حال لاهوتی شاعری بود که هم در سرایش شعر کهن مهارت داشت و هم در تجربیات شعری جدید. در زمینه اخیر حتی می توان او را یکی از آغازگران شعر نو فارسی دانست.

همچنین ویژگی فکری فرخی را می توان در پیوند با احساسات ملّی گرایانه او مشاهده کرد. گرچه او هم به میراث باستانی و هم به میراث اسلامی ایران دلبستگی داشت، و پیوسته به هر دو ارجاع می داد، بسیار کمتر از برخی معاصران خود (از جمله عشقی و عارف) به افراط می رفت. گرایش دیگری از شعر فرخی که در آن به شماری از همعصرانش (مانند عارف، ایرج و بهار) می مانست، هرچند به اندازه ایشان در آن موفق نبود، تلاشِ به ظاهر سهل و هموار او بود برای آمیختن اصطلاحات سیاسی جاری در شعر خود بی آنکه ساختار صوری شعر را در هم ریزد یا وقفه ای در تجانس استعارات آن پیش آورد. رباعی های زیر نمونه هایی هستند از کاربرد اصطلاحاتی نظیر «افکار عمومی»، «حوزه» (به معنی حوزه انتخابیه)، «رأی» و «جعبه» (یا همان صندوق رأی):

عاقل که جز اقدام لزومی نکند غمناک دل غریب و بومی نکند

داند که حکومتی نگردد ثابت تا تکیه بر افکار عمومی نکند (۱)

یا:

از سنگلج آوای غم اندوز آید بانگ خشنی ولی دل افروز آید

یک لحطه در آن حوزه اگر بنشینی صد مرتبه فریاد جهانسوز آید (۲)

یا:

از رأی شمیران غم دل افزون شد وز جعبه شوم کن جگرها خون شد

چون نوبت آراء لواسان گردید فریادکنان جان ز بدن بیرون شد (۱)

 

گرایش به استفاده از تعابیر و واژه های بیگانه، به ویژه تعابیر سیاسی مربوط به اندیشه و نظام سیاسی اروپایی، در زمان فرخی دیگر جا افتاده بود – برای مثال پیش از فرخی میرزا ملکم خان و میرزا آقاخان کرمانی از این گونه اصطلاحات استفاده کرده بودند و پس از آنان ایرج هم از باب مطایبه چنین می کرد. فرخی نیز گاه گاه شماری از تعابیر فرنگی را به کار می برد، از جمله: کُنستیتوسیون، سیویلیزاسیون، اِکسپوزیسیون، پاردون (همه با تلفظ فرانسوی)(۶۵)، لیدر (۶۶)، و از این قبیل.

روزنامه نگاری

فرخی در سال ۱۳۳۹ ه‍. ق (۱۳۰۰ ه‍. ش) روزنامه مشهور خود طوفان را در تهران تأسیس کرد که گرایش آشکار سوسیالیستی داشت. (۶۷) مدیر مسئول روزنامه علی اکبر موسوی زاده بود و نخستین شماره آن در ۲۱ ذی حجه ۱۳۳۹ (۴ سنبله (شهریور) ۱۳۰۰) منتشر گردید. ‌ گرچه در ابتدا اعلام شد که انتشار نشریه به صورت روزانه خواهد بود، طوفان در نخستین سال انتشارش فقط دوبار در هفته (دوشنبه ها و جمعه ها) انتشار می یافت، و در سال بعد سه روز در هفته (دوشنبه ها، چهارشنبه ها و جمعه ها). طوفان به دلیل گرایش ایدئولوژیک و موضع انتقادیش بارها از سوی حکومت توقیف و تعلیق شد. روزنامه در طول حیات هشت ساله اش بیش از پانزده بار توقیف گردید، و هر بار که روزنامه را می بستند فرخی اشعار و مقالاتش را در روزنامه ها و نشریات دیگری چون ستاره شرق، قیام، و طلیعه آینه افکار منتشر می ساخت که همگی نیز در تهران چاپ می شدند. (۶۸) برای مثال نخستین باری که طوفان (در شماره ۲۲)، توقیف شد فرخی نشریه ستاره شرق را منتشر نمود (شماره نخست: ۲۷ ربیع الاول ۱۳۴۰ / ۷ قوس (آذر) ۱۳۰۰)، ولی همان شماره نخست این نشریه جدید را با نمرهٔ «۲۲»شماره گذاری کرد تا هم پیوندش را با طوفان نشان دهد و هم تداوم موضع طوفان را اعلام کرده باشد و رباعی زیر را هم در صفحه نخست آن چاپ نمود:

شد خرمن ما دستخوش برق ببین طوفان به خلاف رسم شد غرق ببین

خواهی اگر آن نکات طوفانی را؟ در آتیه از ستاره شرق ببین (۱)

نخستین شماره طوفان دارای چند مقاله است که نشان از خط و گرایش آینده نشریه دارند. مثلا ذیل عنوان «هنگام طوفان – مقصود طوفان چیست؟» می خوانیم:

برای بیان مصداق حقیقی اوضاع امروزه ایران بالاضطرار جریده خود را طوفان نام نهاده و تا زمانی که ما و مملکت ما در چنگال حوادث گرفتاریم روزنامه هم ناچار در همان جریان سیر می نماید و البته امیدوارم روزی به تناسب محیط نام روزنامه خود را به سکونت و آرامش عوض نمایم. (۷۰)

در مقاله دیگری در همین شماره، با عنوان «وظیفه ما»، تصریح می شود که وظیفه کارکنان طوفان افشای خائنین داخلی و کشف غارتگران اموال مملکت است. (۷۱) در انتهای همین مقاله نویسنده استقرار دولتی نیرومند را آرزو می کند:

وظیفه کارکنان اداره طوفان طرفداری یک حکومت و دولت ثابت و علاقمند خواهد بود که بدون پیروی از هوا و هوس منافع مادی و معنوی ایران را در نظر گرفته و با یک جانبازی فداکاری از موقع کنونی اروپا استفاده کند. (۷۲‌)

همچنین از همان نخستین شماره مقالاتی با عنوان «پیشنهاد کمیسیون مطالعات نظام انگلیسی و ایرانی» در نشریه منتشر گردید که هدفش تهیه گزارشی کلی بود. این گزارش شامل شرحی از اوضاع داخلی کشور اعم از وجوه اقتصادی، نظامی و سیاسی آغاز می شد.

سوای گزارشِ اخبار و وقایع روز، یکی از جنبه های ممتاز طوفان سرمقاله ها و گاه مقالات بلندی بود که به شماری از موضوعات بنیادی در اقتصاد سیاسی و نظریه اجتماعی می پرداخت. از این لحاظ طوفان را می توان یکی از نخستین نشریات در نوع خود دانست که به معرفی و تحلیل روشمند مضامین سیاسی، به ویژه در باب مضامین مربوط به اندیشه سوسیالیستی، می پرداختند. به عنوان نمونه از این دسته از مقالات می توان به موارد زیر اشاره نمود: «استقلال کارگران» (سال اول، شماره ۱۳، دوشنبه، ۷ صفر ۱۳۴۰ (۱۸ میزان (مهر) ۱۳۰۰))؛ این مقاله مالکیت ابزار تولید در دست سرمایه داران را عامل مسکنت، جهل و فقر طبقه کارگر معرفی می کند و می گوید که کارگران باید از تولید خود سهم ببرند؛ مقاله همچنین خواهان تشکیل شوراهای کارگری است تا از این طریق کارگران بر مدیریت کارخانه خود احاطه بیشتری داشته باشند و به این ترتیب «سلطنت استبدادی» کارخانه را به «حکومت شورایی» تبدیل کنند. مثال دیگری از این دست مقاله «اهمیت سوسیالیسم» است که در سال اول، شماره ۴۲، پنج شنبه، ۱۱‌ جمادی الثانی ۱۳۴۰ (۲۰ دلو (بهمن) ۱۳۰۰)) به چاپ رسید. این مقاله مطلب خود را با طرح اصول تحلیل طبقاتی آغاز می کند و سپس بحث را تا آنجا پیش می برد که بگوید ایران نیز مشمول همین اصول است، که اصولی جهانشمولند. مقاله سپس نتیجه می گیرد که طبقه کارگر ایرانی نیز مانند کارگران بسیاری از کشورهای دیگر به زودی به حقوق و آزادی های خود دست خواهد یافت. بخش دوم این مقاله در شماره بعدی نشریه، شماره ۴۳، ۱۴ جمادی الثانی ۱۳۴۰‌ (۲۳ دلو (بهمن) ۱۳۰۰‌)، و با امضای اختصاری «ا – ب»، منتشر شد. این بخش با تفصیل بیشتری به تاریخ سوسیالیسم پرداخته است و وجوه گوناگون حکومت سوسیالیستی را توضیح می دهد؛ گرچه این توضیحات مجمل و کوتاهند، ولی نویسنده می کوشد اهمیت سوسیالیسم را برای جامعه و فرهنگ ایران نشان دهد. از جمله نمونه های دیگر سرمقاله ای است (سال دوم، شماره ۲، ۲۱ محرم ۱۳۴۱ (۲۱‌ سنبله (شهریور) ۱۳۰۱)) درباره تنازع میان سرمایه داری و سوسیالیسم. سرمقاله دیگری نیز در سال دوم، شماره ۳۹، ۲۶ جمادی الثانی ۱۳۴۱ (۲۳ دلو (بهمن) ۱۳۰۱‌) منتشر گردید با عنوان «مبارزه صنفی» که به موضوع سندیکالیسم می پردازد.

در هر شماره معمولاً یک رباعی که اغلب سروده خود فرخی بود در صفحه نخست نشریه به چاپ می رسید که به موضوع اصلی روز و یا به مضمون سرمقاله مربوط می شد. برای مثال در شماره ۴۳، که دومین بخش از مقاله «اهمیت سوسیالیسم» در آن چاپ شد و همزمان با جشن سالگرد مشروطیت و گشایش سالانه مجلس نیز بود (که فرخی برای شرکت در آن جشن دعوت نشده بود)، رباعی زیر انتشار یافت:

در مملکتی که جنگ اصنافی نیست آزادی آن منبسط و کافی نیست

در جشن به کارگر چرا ره ندهند این مجلس اگر مجلس اشرافی نیست (۱)

به همین ترتیب می توان به مقاله ای درباره سندیکالیسم اشاره نمود (سال دوم، شماره ۳۹)، که این رباعی را به همراه داشت:

احزاب جهان راه نجاتند همه در جامعه باعث حیاتند همه

در کشور ما چوجنگ صنفی نبود این است که بی عزم و ثباتند همه (۲)

همچنین در آخرین برگ همان شماره، این غزل منتشر گردید:

توده را با جنگ صنفی آشنا باید نمود کشمکش را بر سر فقر و غنا باید نمود

در صف حزب فقیران اغنیا کردند جای این دو صف را کاملاً از هم جدا باید نمود

این بنای کهنه پوسیده ویران گشته است جای آن با طرح نو از نو بنا باید نمود

تا مگر عدل و تساوی در بشر مجری شود انقلابی سخت در دنیا به پا باید نمود

مسکنت را محو باید کرد بین شیخ و شاب معدلت را شامل شاه و گدا باید نمود

از حصیر شیخ آید دم به دم بوی ریا چاره آن باریا و بوریا باید نمود

فرخی بی ترک جان گفتن در این ره پا منه

زانکه در اول قدم جان را فدا باید نمود

می توان گفت که نشریه طوفان فرخی در سبک و طرز بیانش، در ادوار بعد راه را برای نشریاتی چون مرد امروز محمد مسعود باز نمود و همچنین موضع سیاسی منسجمش تا میزانی یادآور نشریات حزبی مانند روزنامه مردم حزب توده است. با این وجود طوفان نه گزندگی و پرخاش گری های گاه موهن مرد امروز را داشت و نه رویکرد همواره قابل پیش بینی روزنامه های کمونیستی بعدی را.

در اسفند ۱۳۰۶ فرخی علاوه بر روزنامه طوفان که جنبه سیاسیش غالب بود، طوفان هفتگی را هم منتشر کرد که گرایشی بیشتر ادبی و تاریخی داشت. در این مورد او از همکاری سید فخرالدین شادمان برخوردار بود و همو در شکل گیری این نشریه به صورت یک نشریه ممتاز به فرخی یاری نمود. (۷۵) همچنین مقالات متعددی هم که بهار در طوفان هفتگی نوشت بر اعتبار آن افزود. از جمله دیگر ‌ نویسندگان طوفان هفتگی می توان از احمد کسروی، سید عبدالرحیم خلخالی، مهدی بهرامی، رسّام ارژنگی، حسین طاهرزاده بهزاد، و ابوالقاسم سحاب نام برد. (۷۶)

فرخی نمونه شاعر سیاسی شده ای است که شهرتش چه در زمان حیاتش و چه پس از درگذشتش بیشتر مرهون مخالفتش با استبداد بود. بنابراین محبوبیت فرخی را می توان فرآوردی از دیدگاه فرهنگی- زیبایی شناختی سیاسی شده معاصر دانست که هر اثر ادبی یا هنری را همچون یک پیام می بیند و به این سان برخی را از روی باورها یا رفتارهای شخصی شان ارج می نهد و برخی دیگر را از آن رو که اهل شعار نبوده اند از چشم می اندازد. سهم فرخی در شعر و کار مطبوعاتی سیاسی پس از مشروطه در خور توجه است. در شاعری می توان او را ادامه سنت شعر اعتراضی به ستمگران و حاکمان مستبد جای داد، که نمونه های آن در تاریخ ادب فارسی بسیار است (مانند اشعار مسعود سعد سلمان و سیف فرغانی). جهت گیری صریح سیاسی در شعر فرخی در سایه فعالیت شغلی ناموفق و سرانجام غم انگیزش، به شهرت او در میان نسل های بعد که شعرش را نمادی از ادبیات رادیکال می دیدند دامن زد. با وجود این، به لحاظ ادبی و در قیاس با برخی از معاصرانش مانند بهار، عارف، یا ایرج، که اشعار اجتماعی، هجائی، یا سیاسی شان لطف، شیوایی، جذابیت، و تصورات مختص به خود را دارند که کمتر در شعر فرخی دیده می شود. شعر فرخی همچنین شعر دلالت های روشن و بیان احساسات عمومی است و به این ترتیب می توان آن را در تقابل با شعر نو در ادوار بعد در نظر آورد که سوای تفاوت های صوری و آشکاری که با سبک اشعار فرخی دارد، عامدانه بیانی انتزاعی و مبهم را به کار می گیرد که  شخصیت (۷۷) شاعر در کانون آن قرار گرفته است. در واقع فرخی را می توان همچون یک مورد آزمایشی در خور توجه در موضوع دوگانه فرم/محتوا دید. هنگام خواندن آن دسته از اشعار فرخی که جنبه سیاسی در آن ها غالب است این احتمال می رود که تنها از راه شکستن قوالب کهن ممکن می بود از بروز حالات یکنواخت و تکراری در سروده هایش پرهیز شود و در نتیجه گیرایی آن ها برای آیندگان سپری نگردد.

منبع: علی قیصری/ علی معظمی / شماره ۱۳۰ نشریه بخارا

دیدگاه خود را با ما اشتراک بگذارید:

ایمیل شما نزد ما محفوظ است و از آن تنها برای پاسخگویی احتمالی استفاده می‌شود و در سایت درج نخواهد شد.
نوشتن نام و ایمیل ضروری است. اما لازم نیست که کادر نشانی وب‌سایت پر شود.
لطفا تنها در مورد همین نوشته اظهار نظر بفرمایید و اگر درخواست و فرمایش دیگری دارید، از طریق فرم تماس مطرح کنید.