دراکولا، ملکه گدایان، گیسو، قورباغه، سیاوش، آقازاده: آینه دردها و آرزوهای واقعی مردم یا تلاش برای فروختن نسخه بدلی دست چندم از پوسته دردها و آرمان‌ها؟

7

این روزها بحث اصلی در شبکه‌های اجتماعی این است که چرا اشتراک VODهای ایرانی گران شده.

اما من تصور می‌کنم که مهم‌تر از این گرانی که شاید با توجه تورم و هزینه‌های روتین، چیز خاصی نباشد، مردم این تفکر را در پس ذهن دارند که برای این سطح از محتوا، نباید بیشتر از قب پول بدهند و این نکته اصلی است.

سریال‌ها را یک به یک نگاه می‌کنم. کار سریال به خصوص در دنیای کنونی، سرگرم کردن مردم و فراهم آوردن دقایق خوب برای آنهاست. در کنار این تهیه‌کنندگان سریال منتفع می‌شوند و سریال به هدفی که می‌خواهد برسد.

دوران انشانویسی‌‌هایمان را در دبستان به یاد می‌آوردم. یک زمانی مد شده بود که آموزگاران به ما تاکید کنند که در آخر انشا باید بخش نتیجه‌گیری را در حد یک پاراگراف بنویسیم. تصور کنید که ما انشایی با موضوع توصیف فصل بهار یا تابستان خود را چگونه گذرانده‌ادی، می‌نوشتیم و بعد توقع داشتند که در یک پاراگراف انتهایی ناهمگون با متن انشا، نتیجه‌گیری اخلاقی کنیم: ما از این انشا نتیجه می‌گیریم که ایام تابستان را نباید به بطالت بگذرانیم و باید به پدر و مادر خود کمک کنیم و شلوغ نکنیم! و این طور حرف‌ها!

به صورت مشابهی من با فیلم‌ها و سریال‌هایی که حالت شعارگونه داشته باشند و پر از دیالوگ‌های تصنعی باشند، میانه‌ای ندارم. فیلم باید در خدمت هنر باشد، زیبایی‌شناسی را توسعه بدهد، تخیل‌ها را پرورش بدهد، بازیگر را به اوج هنرش برساند، جلوه‌های بصری زیبا داشته باشد، پر از هیجان و تعلیق و چرخش داستانی باشد.

همه اینها درست هستند. من هم بر این باورم که تهیه کننده و کارگردان و بازیگران هیچ قراردادی امضا نکرده‌اند که مشکلات و دردهای جامعه را به تصویر بکشند. اصلا خیلی اوقات آنها مثل برخی از اهالی وب، برآیند سلیقه مردم را می‌سنجند و متناسب با آن -البته در حدی که می‌شود- چیزی می‌سازند.

اما مشکل می‌دانید چیست؟

مشکل این است که سازندگان بسیاری از سریال‌ها، تظاهر به ساخت سریال مردمی می‌کنند. سریالی می‌سازند که به صورت «بی‌خطری» گوشه‌ای به آرزوهای بربادرفته و کمبودها و معضلات اجتماعی و فقر و جرم بزند.

البته ما در گام نخست خوشحال می‌شویم که با خودمان می‌گوییم که خدا را شکر! بالاخره یکی پیدا شد که حرف دل مردم را بزند. اما هرچقدر منتظر می‌نشینیم که به آن دیالوگ‌های کلیدی و صحنه‌های احساس‌برانگیز و تحلیل در قالب داستان برسم، خبری نمی‌شود که نمی‌شود.

سریال با این سبک نه سرگرمی صرف رهاکننده ما از قفس زمان و مکان می‌شود و نه یک ابزار تسکین‌دهنده!

می‌توانم تصور کنم که فرمول سریال‌سازی به خصوص در سریال‌های شبکه خانگی چیست:

-خب، یک مقدار جوان کف خیابان، آلوده به اعتیاد و جرم‌های کوچک و گنگ‌های خرد داریم، شخصیت‌هایی بر این اساس بنویسیم. یک طور بدل از کلاه‌مخملی‌های دهه گذشته.

به گمانم بد نیست که این طور شخصیت‌ها خلق شوند. مشکل این است که این آدم‌های رانده شده به کف خیابان، هیچ هماهنگی با خاطرات و دیده‌های ما ندارند و شخصیت‌شان درنیامده. آنها آمده‌اند تا سریال خفن به نظر برسد.

-جوان ایرانی عاشق زندگی لوکس و خودروهای مدل بالاست: پس یک مقدار جوان در سریال به قول آدم‌های فنی ایمپورت می‌کنیم با زندگی‌های فوق تصور که ۲۴ ساعته خوشند و دیده‌ها را به خود جلب می‌کنند.

هر چقدر منتظر می‌مانیم که جوانانی مثل خود در سریال پیدا کنیم. مثلا آنهایی که بیشتر از یک دهه سرشان با کتاب و کاغذ سرگرم بوده و از روابط اقتصادی جامعه بی‌خبر مانده‌اند و به یک باره با واقعیات جامعه روبرو شده‌اند، چنین چیزی نمی‌یابیم.

همان طور که منتظر دیدن پدرها و مادرهایی می‌مانیم که در انتظار شکوفا شدن فرزندانشان، چهره‌شان تکیده و دیده‌هایشان به در دوخته می‌شود، اما خبری نمی‌شود که نمی‌شود.

-یک مقدار هم در حد بی‌خطر از فسادهای اقتصادی و مناسبات جامعه انتقاد کنیم.

اما در مقام عمل، سریال جوری ساخته شده که بیشتر مخاطبان در دل می‌گویند که چرا چنان عرضه نداشته‌اند که در جامعه بی‌رحم خودشان مفسد اقتصادی شوند!

سریال در کمال تعجب با رعایت بیشترین ضریب ایمنی، از کنار مسئله می‌گذرد. ولی تا دلتان بخواهد به حواشی می‌پردازد.

-یک مقدار هم رنگ و لعاب آرایش‌ها را با رعایت احتیاط بیشتر کنیم تا مخاطب برای ظواهر هم که شده، بیشتر سریال ما را ببیند.

همان طور که گفتم تا وقتی که سریال‌ها «ادعای» مطرح کردن دردهای جامعه را نداشته باشند، من شخصا مشکلی با آنها ندارم. چون در بخش صنعت سرگرمی‌سازی، انتخاب نهایی با مردم است. اما وقتی با اعتماد مردمی که می‌خواهند تسکینی بیابند بازی می‌شود، واقعا نمی‌شود سریال را تحمل کرد.

میمیک صورت آقای سریال‌ساز را می‌بینم. زمانی جوان اول سریال‌ساز بودی. چه چیز عوض شد؟

چنان اعتماد به نفسی از در دست شدن افکار عمومی، چونان موم، در دست‌هایت داری که این دفعه بی‌هراس، فرمول‌های تجاری سریال‌سازی را با غلظت زیاد با هم ترکیب کرده‌ای. همین فرمولی که خدمتتان گفتم: زندگی ابرلوکس، آرایش‌های تا سر حد تحمل، ادعای مبارزه با فساد در قالب عرضه شیک فساد و حریص کردن مردم برای سیاحت همین فساد، آوازه‌خوانی و بازی با نوستالژی‌های موسیقیایی دوست‌داشتنی گذشته‌مان.

دهه شصت، همه چیز محدودتر بود و سخت‌تر بود. اما سریال‌های تلویزیونی آن زمان را مقایسه کنید با سریال‌های آزادتر کنونی. چه کسی می‌تواند الان سربداران، گرگ‌ها یا هزاردستان بسازد یا حتی به آنها نزدیک شود.


این پست در واقع، خلاصه بیان حس بدی است که هر وقت یک اپیزود از سریال‌های ایرانی را می‌بینم به من دست می‌دهد. احتمال دارد اصلا برداشت شخصی نادرست من باشد. احتمال دارد شما چیزهایی در این سریال پیدا کرده‌اید که من به خاطر آشفتگی پیدا نکرده‌ام.

   
7 نظرات
  1. بی تو می گوید

    یک ماده مخدر با قورباغه نمیدونم کجایی قاطی میکنن تا مواد اصلی بدست بیاد🤣🤣
    سریالی با دو جین بازیگر که حتی بلد نیستن یکم حس نقش ایی که قبول کردن ،به خود بگیرند.
    سریالهایی سراسر ابتر و خشکیده که سعی می کنند با چهارتا تکه کلام و لات و لوت صحبت کردن مخاطب را راضی کنند🤣.
    بخدا شاید شماها استعدادتون چیزی دیگست مثلا اینکه قرار بوده یک نجار خوب یا کارمند وظیفه شناس و یا نانوا
    ماهر بشی
    نمیدونم کی برای بار اول بهت گفته بازیگریت خوبه یا کارگردانی و نویسندگیت عالیه
    ولی داری اشتباه میزنی داداش🤣

  2. مصطفی می گوید

    اسم اینجور سریال ها را باید میگذاشتید، سریال های زرد!

  3. ف می گوید

    ما فقط سریال قورباغه رو تو این چند سال دیدیم، که اونم چنگی به دل نمیزنه. ولی از انصاف نباید گذشت که از بقیه سریال‌ها یه سر و گردن بالاتره. بقیه که حیف نورِ چشم اند که تلفشان شود.

  4. سعید می گوید

    منم کاملا با شما موافقم. ممکنه به نظر بعضی‌ها بدبینانه باشه ولی سریال‌های ایرانی امروزی هیچ جذابیتی ندارند‌.

  5. امیر می گوید

    نظر شما کاملا درسته. آدم وقتی سریال های پوچ ایرانی رو با مفهومی که توی خیلی خیلی از سریال های خارجی وجود داره مقایسه میکنه، حتی حس کلاهبرداری بهش دست میده.

  6. behnam می گوید

    با کلیت صحبت های شما موافقم به قول حاج آقا نقویان چند سال پیش میگفتن “سریال میسازن دوریال نمیرزه” ولی خب این نکته هم قابل توجه هست که معمولا محصولات فرهنگی هنری با توجه به جذابیت مد نظر توده مردم تولید و عرضه میشن (هر چند اشتباهه) و معمولا گروه های خاص و نخبه که چند لِوِل از عموم مردم بالاتر فکر و زندگی میکنن و نگرش دقیق تر و عمقی تر نسبت به همه مسائل جامعه دارن و به امور آگاه هستن نادیده گرفته میشن چون تقریبا همه چیز ، همه چیز توو کشور ما شده شو آف و خودنمایی و مسخره بازی و وقت تلف کنی و لذت های مسخره نمونه بارزش مقایسه تلگرام و اینستاگرام که یکی به دلیل آگاهی بخشی به مردم فیلتر میشه و یکی بخاطر سرگرم کردن مردم به چیزای بیخود و فیک ،خودنمایی و سلبریتی پرستی و اینا داره جولان میده. بهرحال به نظرم سازندگان مقصر نیستن سبک زندگیا تغییر کرده و سلیقه ها عوض شده و شدیم مردمی با بحران هویت و شخصیت که نمیدونن چی درسته چی غلطه الگوی خوب چیه با چه هدفی به کجا داریم میریم و تهش قراره چی بشه

  7. سیاوش جیرانی می گوید

    سریالای شبکه نمایش خانگی شاید هنوز کیفیت لازم رو نداشتن، ولی انصافا از سریال های تلویزیونی و سریال های فارسی دیگه، بهتر بنظر می رسند و دارن مدام رشد میکنن. مثلا میتونیم سریال قورباغه رو انصافا رشد خوبی بین سریال های شبکه نمایش خانگی بدونم که قدم به جلوی خوبی محسوب میشه.
    در مورد نوع داستان های این سریال ها هم باید تا حدودی بهشون حق بدیم، چون متاسفانه سبک درام شاید نشان دهنده واقعی مردم نباشه، ولی برای مردم جذاب تره و متاسفانه میشه گفت با این بدبختی ها همزادپنداری میکنیم، حتی اگر داستان ما یا مشابه چیزی که میبینیم در جامعه نباشه …

لغو پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.