فیلم های دانیل دی لوئیس : معرفی – بررسی و تحلیل از زبان خودش

0

رختشوی خانهٔ زیبای من (۱۹۸۵)

دی‌لوئیس در نقش جانی، یک نژادپرست شرور اصلاح‌شده، بهکارگردانی استیون فری‌یرز در فیلمی که به مقولهٔ نژادپرستی و هراسیاز هم جنس‌بازی در دوران مارگارت تاچر می‌پردازد.

دی‌لوئیس: این فرصت را غنیمت شمردم. نویسندهٔ اثر، حنیف‌قریشی، گریه‌ها را می‌اندازد میان کبوترها. استیون‌فری یرزیک آنارشیست کاملاست، و من هم کشته‌مردهٔ این بودم که جنجال به پا کنم. این موقعیتیغیرمتعارف بود-یک پاکستانی که ادارهٔ یک رختشوی خانه را به عهدهداشت به همراه دو پسر هم‌جنس‌باز و نیوفاندلند. از حس پیروی‌نکردنلذت می‌بردم و از این پروژه استقبال کردم. یک پسر سر به راه طبقهٔ متوسطبودم [پسر شاعر سرشناس فقید سیسل دی‌لوئیس و نوهٔ مؤسساستودیوهای ایلینگ سرمایکل بالکان]. در نوجوانی، پیش از رفتن بهمدرسهٔ شبانه‌روزی شیفتهٔ خیابان‌های لوی‌شام، نیوکراس و دپتفوردبودم. توی خیابان میل وال از بالکن‌ها بالا می‌رفتم. می‌توانم بگویم کهاین پروژه مرا به جایی برگرداند که برایم مثل بهشت بود. در جوانیبسیار تحت تأثیر کارل رایتس، لندسی آندرسن و کن لوچ بودم-در اماتیست‌هایی که این‌جامعهٔ مسخرهٔ دارای شکاف طبقاتی را به نقدکشیدند. همواره رختشوی‌خانهٔ…را ادامهٔ این سنت تلقی کرده‌ام.

مشهور است که در سال ۱۹۸۹ دانیل دی‌لوئیس طی یکی از اجراهای هملت در نشنال‌تیاتر لندن صحنه را به شکلی ناگهانی ترک کرد، چون، بنا به شایعات، حس کرده که مشغول صحبت با پدر متوفای خودش است. این داستان چه حقیقت داشته باشد چه نه، دی‌لوئیسشهره است به این‌که از عصبی‌ترین بازیگران نسل خودش است. کسی که با حضور در فیلم‌های تاریخی عریض و طویل با قهرمانانخودساخته و نیمه‌تبعیدی، به نقش اول فیلم‌هایی چون فیلادلفیا و فهرست شیندلر و بیمار انگلیسی بدل شد: کسی که به شکلیفراموش‌نشدنی یک سال را در فلورانس به آموختن حرفهٔ پینه‌دوزی گذرانده.

اما مسیر بازیگری او همواره هیجان‌انگیز و غیرقابل پیش‌بینی بوده. به حضور چشم‌گیر او در نقش شخصیت شرور جانی دررختشوی خانهٔ زیبای من در سال ۱۹۸۵ توجه کنید، و نیز به نقشی که شهرتش را تثبیت کرد و برایش یک اسکار به ارمغان آورد. حضوردر نقش نویسنده و نقاش معلول ایرلندی در پای چپ من جیم شریدان (۱۹۸۹). حضورش در آخرین بازماندهٔ موهیکان‌ها مایکل‌مان (۱۹۹۲) و به نام پدر جیم شریدان (۱۹۹۳) و دارودستهٔ نیویورکی مارتین اسکورسیزی (۲۰۰۲) نیز به همین اندازه برجسته و به یادماندنی‌ست.

در واقع دی‌لوئیس در دنیای بیرون نیز تا دل‌تان بخواهد جذاب، خوش صحبت و بامزه است. ظاهرا دلیل آمدنش به این‌جا تبلیغ فیلمجدیدش منظومهٔ جک‌ورز ساختهٔ همسرش ربکامیلر بوده ولی با خوش‌رویی پذیرفت دربارهٔ کارنامهٔ سینمایی‌اش با ما به گفت‌وگوبنشیند.

سفارش طراحی سایت در کارلنسر با قیمت توافقی
لیزر هموروئید درمان بواسیر در کلینیک تخصصی هموروئید تهران

می‌گوید: «زندگی نقش‌های سینمایی‌ام که هرگز شخصا تجربه‌شان نکرده‌ام همواره مرا درگیر خود کرده است و عاشق این بوده‌امکه با کسانی کار کنم که خرشان توی گل گیر کرده بود. اما وقتی از نو به گذشته نگاه می‌کنم و می‌کوشم برای پذیرفتن هر نقشی دلیلیبیابم، هربار دلیل جدیدی اختراع می‌کنم چون در واقع هیچ‌وقت به این موضوع که چرا باید کاری انجام بدهم فکر نمی‌کنم. هرکداماز آن نقش‌ها در زمان خودشان منطقی به نظر می‌رسیدند. در هر موردی، حس خاصی وجود داشت، یک‌جور حالت گریزناپذیر.»

سبکی تحمل‌ناپذیر هستی (۱۹۸۸)

به کارگردانی فیل کافمن، براساس رمانی از میلان کوندرا داستان مربوط است به سال ۱۹۶۸‌ و دی لوئیسنقش توماس، دکتر اهل چکسلواکی را بازی می‌کند که درگیر یک ماجرای عاشقانهٔ مثلثی‌ست با ژولیتبینوش و لنا اولین، و تانک‌های روسی از راه می‌رسند.

دی‌لوئیس: این کار را در شرایطی پذیرفتم که فکر نمی‌کردم خوب از آب دربیاید. همهٔ آثار کوندراتا آن زمانرا خواندم و آن‌ها را به شدت جذاب یافتم-اما فکر نمی‌کردم برای چنین نقش پیچیده‌ای آمادگی داشته باشم. از این‌که این فرصت به من داده شده بود که مرکز ثقل چنین پروژهٔ بزرگی باشم متحیر بودم. تهیه‌کننده، سالزائنتس، از قهرمانان ذهنی من بود، و فیلم‌های پرواز بر فراز آشیانهٔ فاخته و آمادئوس را تهیه کرده بود. اوهرگز تا آن زمان خودش را به خطر نینداخته بود، و من هم دلم نمی‌خواست به خطر بیفتد، همین‌طور فیلکافمن که کارگردان بسیار بااستعدادی بود. مردم ازم دربارهٔ صحنه‌های اروتیک فیلم می‌پرسند و من می‌گویمنبایستی این صحنه‌ها را بازی می‌کردم، و نبایستی این فیلم را بازی می‌کردم. در این صحنه‌ها نوعی احساسپوچی هست، و پس از بازی در فیلم تا حدی روحیه‌ام را از دست دادم. شغلم ایجاب می‌کرد که درگیر دنیایکوندراشوم و در آن غوطه بخورم، اما تولید فیلم شش ماه طول کشید. این مدت زمان زیادی‌ست که بخواهیبا آن مضامین فلسفی پیچیده زندگی کنی.

دارودستهٔ نیویورکی (۲۰۰۲)

فیلم حماسی اسکورسیزی که ماجرایش در جنوب مانهاتان در دههٔ ۱۸۶۰ می‌گذرد، و در آن دی‌لوئیس نقش یک رهبر تبهکار را به نام بیل قصاب بازی می‌کند، نقشی که ابتدابرای دنیرو در نظر گرفته شده بود.

دی‌لوئیس: اول دلم نمی‌خواست درگیر این پروژه شوم چون مدتی بود بیرون گود بودم. در واقع، پنج سالی بود که کار نکرده بودم. ازدواج کرده بودم و بچه‌دار شده بودم و مطمئننبودم که بخواهم به فضای فیلم باز گردم…اما تمام وجودم مشتاق این بود که بدانم، به خاطرهر دومان هم که شده، آیا می‌توانم از پس چیزی که اسکورسیزی ازم می‌خواهد بربیایم یا نه. وقتی وارد این تونل می‌شوی، بایستی مطمئن باشی که در نیمهٔ راه دنبال مسیر فرار نمی‌گردی.

اما نه گفتن به مارتین غیرممکن است. همه‌چیز با یک مکالمهٔ تلفنی شروع شد که او فضایآن دوران را در مانهاتان توصیف کرد. زندگی روزمره، تبهکاران، اراذل و اوباش، نکبت وبی‌قانونی. و به نظرم همان لحظه بود که در شور و حرارتش شریک شدم و گیر افتادم. و بهخودم گفتم: وای! باز شروع شد!

فکر کنم توضیح این‌که چرا اسکورسیزی این قدر خوب با بازیگران کار می‌کند دشوارباشد. او تصور بسیار روشنی دارد از کاری که می‌خواهد بکند، اما حین کار آزادی عملفراوانی هم دارد. کاری که همهٔ کارگردان‌های بزرگ هنگام کارکردن با بازیگران می‌کننداین است که فضایی را فراهم می‌کنند که می‌توانی در آن رشد کنی. وقتی با مارتی کارمی‌کنی بایستی بدل به کسی شوی که او بتواند روی تو حساب کند. منظورم فقط در مقامبازیگر نیست. منظورم این است که بتوانی هشت ماه هیاهو و جنجال را تحمل کنی.

و البته من دیوانه شدم. کاملا برگشتم به دوران دعواهای خیابانی میل‌وال، و مراجایخوبی قرار دادند. و من عاشق بیل شدم! شخصیت او حسابی گریبانم را گرفت، و در کمالتعجب مارتین هم ازم خواست که نقش او را بازی کنم. حالا که آن همه مدت را همراه بااو [مارتی] در عصر معصومیت در منطهٔ اعیانی نیویورک گذرانده بودم، این ایده که همراهشبا شخصیت بیل به منطقهٔ فقیرنشین نیویورک بروم وسوسه‌کننده بود. بیل را دوست داشتمگرچه این‌قدر ضدایرلندی بود-گرچه خودم آن‌جا زندگی کرده بودم-بلکه احساسات‌شانرا نیز درک می‌کردم. اما ایفای بیل چندان برای سلامتی فیزیکی و روحی روانی‌امخوب نبود، که این‌طور خودم را توی خیابان‌ها رها کنم. البته چند بار توی رم بابت پارکماشین دعوایم شده بود.

راستش-و این بخشی از مشکلی که سر هملت پیش آمد هم بود-آدم برخی چیزها راتجربه می‌کند و می‌کوشد انرژی‌هایی را آزاد کند تا مسیر زندگی‌اش شکل بگیرد، اما معنی‌اشاین نیست که وقتی در جعبه را باز کردی لزوما می‌تواند آن انرژی را مهار کنی. اما در موردمن این‌طور است که هر دری که رویش با حروف درشت قرمز نوشته باشد «وارد نشوید»، با قدرت تمام ‌ به سمتش هجوم می‌برم. بخشی از کار من این است که در اعتقاد بیل شریکشوم، و شریک شدن در اعتقاد آسان‌تر از شک‌کردن است. او اعتقاد راسخی دارد-ذهنیبسیار خطرناک، که برای بازی کردن بسیار لذت‌بخش و به شکل غریبی آرامش‌بخش است. از دید من، با توجه به زمانه، او آدمی اگرچه گمراه اما محترم است. و خدا را شکر کهشوخ‌طبعی‌اش آن‌قدر بود که مسیر مرا هموار کند.

هنگام فیلم‌برداری من هم توصیه‌های خودم را داشتم. مثلا به آن برخوردهای تصادفیو بی‌نظم جلوی دوربین اعتقاد داشتم، و دلم نمی‌خواست این چیزها را کم‌رنگ کنم. فیلمفوق العاده‌ای بود، و بازیگران فوق العاده‌ای داشت. تنها گلایه‌ام بابت موهایم بود که سختبود این قدر آن‌ها را نفرت‌انگیز نگه دارم! روز آخر به مارتی گفتم: «می‌توانم موهام را کوتاهکنم؟ آن‌قدر چرب است که می‌شود توش تخم‌مرغ نیمرو کرد!»

پای چپ من (۱۹۸۹‌)

در نخستین فیلم از سه فیلمی که با کارگردان ایرلندی جیم شریدان همکاری کردهدی‌لوئیس بابت نقش نویسنده و نقاش بدخلق و معلول ایرلندی کریستی براون، یکجایزهٔ اسکار برد.

دی‌لوئیس: پای چپ من برایم بسیار اشتیاق‌برانگیز بود. شاید تعجب کنید که با این‌کهتمام مدت روی ویلچر بودم، ابدا برایم نقش سختی نبود. لذت نابی را که این نقش نصیبمکرد دوست داشتم، مهم نبود که کمی آدم را معذب می‌کرد. از تکاپوی هر روزۀشخصیت‌هایی که نقش‌شان را بازی می‌کند لذت می‌برم. بازی بزرگی‌ست. کارگزار سابقمکه آن موقع سر صحنهٔ فیلم آمد از این‌که تمام مدت در نقش فرو رفته بودم بی‌قرار شده بود. صحنهٔ فیلم‌برداری را ترک کرد و یک کافهٔ محلی رفت و یک نوشیندنی سفارش داد، و ازآن به بعد کاری به کارم نداشت. حس می‌کنم کریستی را درک کرده بودم. می‌دانستم چهحس و حالی داشته، احساس ویرانگری، حس در تله گیرافتادن. جایزهٔ اسکار؟ زبانم بند آمدهبود-این‌جایزه همه‌مان را شگفت‌زده کرد. و برندافریکر هم بابت نقش مادر کریستی اسکاربازیگر مکمل برد، که این هم خوشحالی‌مان مضاعف کرد. درست است که پس از آن دوسالی نتوانستم کار کنم. فرسوده شده بودم. کار را رها کردم و تقریبا تمام قراردادهایم را لغوکردم. اما ابدا ناراحت نبودم-این همان چیزی بود که لازم داشتم.

به نام پدر (۱۹۹۳‌)

دومین فیلم با شریدان برداشت پرشوری‌ست براساس ماجرای واقعی جری کانلون، دربارهٔ دو نفر که بابت بمب‌گذاری ارتش آزادی‌بخش ایرلند به اشتباه محکوم به پانزدهسال زندان شدند.

دی‌لوئیس: همیشه می‌دانستم جری بی‌گناه است. دربارهٔ این ماجرا اطلاعات زیادیداشتم، اما وقتی عملا با او آشنا شدم بلافاصله متوجه شدم که او بی‌گناه است. او فرشته نبود، اما معلوم بود که توانایی انجام آن جنایت را نداشت، و با او خیلی بدرفتار شده بود. فکر نکنمهیچ‌کس در بی‌گناهی‌اش شک کرده باشد-نه حتی پلیس. فیلم‌برداری فیلم بسیار خسته‌کنندهبود، از لحاظ ذهنی کار دشواری بود، چرا که بایستی این مسیر را واقعا طی می‌کردم، اماخانوادهٔ او خیلی به من کمک کردند. مادرش سارا زن فوق العاده‌ای بود-حتی تصورشهم غیرممکن است که پسر و شوهر کسی را در تصمیمی ناعادلانه روانهٔ زندان کنند، و درتمام این سال‌های طولانی تمام مدت بابت بی‌گناهی‌شان بجنگد. مدتی با جری معاشرتکردم-معاشر خیلی خوبی بود. مدت زمانی را هم با آن دو نفر دیگر [پدی آرمسترانگ و پلهیل] گذراندم. اما تجربهٔ طاقت‌فرسایی بود، و صحنه‌های عاطفی فراوانی داشت. بعد از آنباز به مدت سه سال هیچ فیلمی بازی نکردم، چون از نظر عاطفی خرد شده بودم.

عصر معصومیت (۱۹۹۳)

اقتباس اسکورسیزی از رمان ادیت وارتون دی‌لوئیس جوانینیویورکی‌ست که نامزد دختری با اصل و نسب (وینونا رایدر) و سپس عاشقمیشل فایفر می‌شود.

دی‌لوئیس: در این فیلم نقش جوانی را بازی کردم که در جامعهٔ به شدتمنظم اواخر قرن نوزدهم در نیویورک، با ورود یک کنتس زیبا زندگی‌اشدچار دردسر می‌شود. شکی نیست که آن موقع دنبال چنین نقشی نبودم. اگرکس دیگری جز اسکورسیزی این فیلم‌نامه را برایم می‌فرستاد، می‌گفتم: «شرمنده‌ام، لطفا کس دیگری را آزمایش کنید.» اما چون پای او وسط بود، بایستی می‌پذیرفتم. فیلم فوق العاده‌ای بود. اصلا فکرش را هم نمی‌کردم کهیک روزی با مارتی کار کنم که فیلم‌هایش را از مدت‌ها قبل می‌پرستیدم. قهرمانمن کن لوچ بود اما اسکورسیزی…خب، او در زندگی‌ام نقش مهمی ایفا کردهبود. شانزده سالم بود که خیابان‌های پایین شهر به نمایش درآمد، و نمی‌توانیدتأثیر این فیلم را بر من تصور کنید. من جوانی بودم خودخواه اهل جنوب لندنو این فیلم نوری بود تابیده روی زندگی من. بعد در نوزده‌سالگی‌ام، و تازه کاربازیگری‌ام می‌توانید تأثیر این فیلم را حدس بزنید. اسکورسیزی و دنیایش، جدا ازعلاقه‌ام به بازیگری، تأثیر فراوانی روی من گذاشت…بعد فرصت بازی در ایننقش نصیبم شد. این برایم فرصتی استثنایی بود.

آخرین بازماندهٔ موهیکان (۱۹۹۲)

حماسهٔ پرشور مایکل‌مان، براساس رمان جیمز فنی‌مور کوپر. دی‌لوئیسدر جنگ میان مهاجران اروپایی و سرخ‌پوستان آمریکا اسیر می‌شود.

دی‌لوئیس: برای این نقش خیلی زحمت کشیدم و شش ماهی طول کشیدتا خودم را برای این نقش آماده کنم، و در هفته‌های آخر تولید بنا کردم به وزناز دست دادن. اگر توجه کرده باشید هرچه فیلم جلو می‌رود تکیده‌تر می‌شوم. آخرین روز فیلم‌برداری بیست و شش ساعت بی‌وقفه طول کشید. اعضای گروهو سیاهی لشکرها چکمه‌های‌شان را روی هم کپه کردند و به عنوان اعتراضبه شکلی آئینی آتش زدند، ولی مایکل مور هنوز داشت از همه‌چیز-درخت‌ها، علف‌ها، همه‌چیز-از زاویه‌های عجیب و غریب فیلم می‌گرفت. همهٔ ما داشتیمهذیان می‌گفتیم، روی پا بند نبودیم. بعد کارگردان رو کرد به من و گفت: «استودیو را لخت کردم.» و همهٔ ما افتادیم روی زمین. برای آن نفش همه‌نوعکاری یاد گرفتم. کارهایی‌به‌مان یاد دادند که اصلا نمی‌دانستیم چنین کارهاییوجود دارد. یکی از اعضای گروه سریع‌ترین آدمی بود که می‌توانست تفنگرا فشنگ‌گذاری کند. می‌توانست موقع دویدن این کار را انجام بدهد. اینفرصت را یافتم که مدتی در کوهستان زندگی کنم. خیلی مزه داشت.

منظومهٔ جک‌ورز (۲۰۰۶)

نوشته و کارگردانی ربکا میلر (همسر دی‌لوئیس و دختر آرتور میلر)، چک (دی‌لوئیس) و دخترش رز (کامیلا بل) آخرین بازماندهٔ یک جماعتهیپی‌اند در جزیره‌ای دورافتاده.

دی‌لوئیس: ریکا نه سال پیش فیلم‌نامه را برایم فرستاد. متن زیبایی بود، اما آنموقع نیاز فیلم‌نامه را نمی‌توانستم برآورده کنم. چیزی که واقعا کمک کرد اینبود که خودم پدر شدم. پسرم ولم الان ده سالش است و وقتی به دنیا آمد که تازهفیلم‌نامه را خوانده بودم. آن موقع نمی‌دانستم پدر بودن یعنی چه. اما بعد کهپسرهایم بزرگ‌تر شدند داستان برایم جالب و جالب‌تر شد؛ و تصور این‌که تویچنین قضایی باشی. اما هدایت‌شدن توسط سرکار خانم! خیلی فوق العاده بود. هر دوی‌مان بی‌آن‌که اشاره کنیم انتظار تجربهٔ بدی را داشتیم و عملا خیلی لذتبردیم. با توجه به تجربه‌های مشابه می‌شود انتظار یک فاجعه را داشت. ربکا نیزهمچون اسکورسیزی و شریدان فضایی را به وجود می‌آورد که بازیگر امکانارائهٔ بهترین بازی‌اش را داشته باشد، و معتقدم آیندهٔ خوبی در انتظارش است. اما من چی؟

منبع: شماره ۳۰ نشریه هفت

   

پستهای اخیر

۱۰ خودروی پر فروش جهان در سال ۲۰۲۰

کرونا فروش خودروها را کاهش داد و خودروسازها در سال ۲۰۲۰ با ظرفیت کمتری مدل‌های جدید خود را تولید و روانه بازار کردند. تقریبا می‌توان گفت در اکثر مدل‌های معروف بازار، شاهد کاهش فروش در سال ۲۰۲۰ بودیم. قرنطینه‌های طولانی‌مدت، کساد شدن…

نگاه متفاوتی به یک مشکل خواب شایع: واقعا چرا برخی‌ها یکی دو ساعت بعد از خواب بیدار می‌شوند و یک…

خب، مشکلات خواب در حال حاضر تبدیل به یک مشکل شایع جامعه شده‌اند. خیلی‌ها بعد از خستگی شدید فکری و بدنی، پس از اینکه ساعت‌ها در انتظار هستند تا بتوانند به بستر بروند و خستگی از بدن و ذهن به در کنند، می‌بینند که عملا خواب خوبی ندارند.…

معرفی کتاب دوپامین، مولکولی با خواص شگفت‌انگیز، نوشته دانیل زد لیبرمن و مایکل ای. لانگ

نوروترنسمیترها یا  مواد شیمیایی میانجی، به ما انگیزه می‌دهند در پی رسیدن به چیز‌های بسیار دور برآییم؛ چه امور مادی و چه اموری مانند عشق و دانش و قدرت. یکی از مهم‌ترین میانجی‌های شیمایی در مغز، دوپامین نام دارد. این ماده چه بخواهیم نمکدان…

ویدئو: اگر اپل زمان معرفی نخستین نسخه کامپیوتر مک، فناوری ساخت تبلیغات ویدئویی به سبک الان داشت…

ویدئوهای تبلیغی این روزهای محصولات فناوری را در نظر بگیرید. همیشه کنجکاوم بدانم چه حسابگری‌هایی برای ساخت آنها صورت می‌گیرد؟ سناریوی ساخت آنها با چه حساسیت‌هایی دنبال می‌شود؟ چطور ویدئوهای گرفته شده با دوربین‌های پیشرفته و ویدئوهای سه‌بعدی…

افزایش ناگهانی بازیکنان بتلفیلد ۴ شرکت EA را وادار به نصب سرورهای اضافی کرد

بازی بتلفیلد ۴ همزمان با نزدیک شدن به هشتمین سالگرد انتشار خود؛ با هجوم گسترده و ناگهانی گیمرها مواجه شده است. البته، در این میان چندین عامل در دست یکدیگر باعث شدند تعداد بازیکنان به طور ناگهانی افزایش پیدا کنند. اعلام تاریخ انتشار نسخه…

چگونه حالت شب (Dark Mode) اینستاگرام را در اندروید و iOS فعال کنیم؟

ویژگی Dark Mode روی دستگاه‌ها و اپلیکیشن‌ها یک مزیت بزرگ است. حالت تاریک یا حالت شب می‌تواند امکان استفاده از دستگاه‌ها در نور کم را ممکن است و مانع از آسیب بیشتری به کره چشم شود. همین‌طور، مانع از مزاحمت و اختلال‌هایی می‌شود که با نور شدید…

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.