فیلم طلای سرخ و بازی درخشان حسین عمادالدین در نقش حسین در آن

0

حسین (حسین عمادالدین)

طلای سرخ – ۱۳۸۲

حسین جوانی سرخورده و از همه جا بریده است که محیط پیرامونش پر از بیگانه‌هاییست که هیچ کدامشان را نمی‌شناسد. از صاحب جواهر فروشی که با طرز نگاه‌اش به حسین و نامزدش، محور درام فیلم را شکل می‌دهد (حسین به علی دوستش می‌گوید: «لازم بود ما رو اون جوری نگاه کنه! ؟ ») تا مهمانان آن پارتی شبانه که همگی هم سن و سال او بودند و حتی فرمانده‌اش در شلمچه، همگی برای حسین بیگانه‌اند و حسین برای‌شان غریبه‌ای بیش نیست.

حسین صبح تا شب سوار بر موتورش در دل شهری که از هجوم جمعیت و ماشین در آستانه انفجار است، احساس خفگی می‌کند و تنها تلاش او برای برقراری با دنیای نا آشنای پیرامونش به طغیانی بزرگ ختم می‌شود. تلاشی که در سکانس کلیدی فیلم، حسین به همراه نامزدش کت و شلوار پوشیده و کروات بسته داخل جواهر فروشی می‌شود، هنوز زمانی نگذشته که‌گره کراوات آزارش می‌دهد و از طرف دیگر خودش هم می‌داند که فاصله او با صاحب جواهرفروشی و دیگر مشتریان آنجا چیزی بیش از چند تکه لباس است و بعد از برخورد به ظاهر محترمانه فروشنده، وقتی از جواهرفروشی بیرون می‌آید احساس سرما می‌کند، سرمای حاصل از احساس حقارتی که باعث می‌شود لباس‌های اصلیش را روی آن کت و شلوار عاریه بپوشد تا گرم شده و در اتاق محقر خود با همان لباس‌ها به خواب می‌رود!

حسین حتی در مواجهه با جوان تازه برگشته از آمریکا که در آپارتمان مجللش به تنهایی زندگی می‌کنند و وی را دعوت به خوردن شام می‌کند درمی یابد که لحن دوستانه و مهربان هم نمی‌تواند شکاف میان او و آدم‌های پیرامونش را ذره‌ای پر کند و حضور وی در آن پنت هاوس مجلل، تاکیدی بر ناممکن بودن پیوستن حسین به طبقات بالاتر از خویش و به همین خاطر است که او بعد از خوردن پیتزا، ابتدا سراغ یخچال رفته، نوشیدنی را با شیشه سر می‌کشد و در میان صحبت‌های تلفنی جوان، داخل استخر می‌پرد و در آخرین لحظه حضورش در آن آپارتمان لوکس، وقتی شهر را از نمای دور می‌بیند با آروغی بلند به تمام تضاد‌ها و فشار‌هایی که از دور و نزدیک نثارش می‌شود، دهن کجی کرده و فردای همان شب به سراغ مرد جواهرفروش می‌رود.

سفارش طراحی سایت در کارلنسر با قیمت توافقی
لیزر هموروئید درمان بواسیر در کلینیک تخصصی هموروئید تهران

ماندگاری و موفقیت طلای سرخ مدیون بازی به یادماندنی حسین عمادالدین با آن صورت پف کرده و نگاه بی‌تفاوت و خنثایی ست که با خونسردی مطلق همه زشتی و سیاهی شهر را در خود هضم می‌کند و تنها نگاه تحقیر‌آمیز جواهرفروش را تاب نیاورده و دست به انتقام می‌زند. به تعبیر راجر ایبرت، شخصیت حسین را می‌توان با آب‌های بی‌موج عمیق و سرد مقایسه کرد.

در طول فیلم، ما هرگز نمی‌توانیم حدس بزنیم که ممکن است تغییری در او رخ دهد؛ اما ناگهان متوجه می‌شویم که او یغ نزده بوده، بلکه انتظار آن نیروی بیرونی را می‌کشیده استطلای سرخ یکی از بهترین نمونه‌های ژانر نوآر در تاریخ سینمای ایران است، حسین قهرمان فیلم (که تفاوت‌های بسیاری با قهرمانان آثار کلاسیک دارد) غنیمتش از جنگ، اختلالات آن و تزریق کورتون‌هایی ست که از او یک شیئی حجیم و ساکن ساخته‌اند، برای گذران زندگی به ناچار پیتزا در خانه‌ها می‌برد و فیلمساز از این طریق تماشاگر را به لایه‌های درونی جامعه می‌برد. پناهی با شکستن تصویر کلیشه‌ای رزمنده همیشه مقاوم، که این بار در برابر فشار‌ها و تحقیری که از طرف جامعه، نثارش می‌شود، تاب تحمل را از دست داده، به بهترین شکل به موضوعاتی چون شکاف طبقاتی و حقوق شهروندی می‌پردازد.

سرباز فراموش شده قصه ما همچون غول مهربان مسیر سبز (فرانک دارابونت) از دنیایی پاک وارد جامعه‌ای بی‌رحم شده که سرانجام حکم به حذف وی داده و او را می‌بلعد. حسین حتی در در لحظه انتقام گرفتن نیز بیشتر به یک قربانی شباهت دارد که قاب‌بندی‌های درخشان جعفریان بیشتر از هر چیزی محبوس بودن حسین را (که گویی برای ر‌هایی از زندان بزرگ پیرامونش تقلا می‌کند) به تصویر می‌کشد. غرور لگدمال شده حسین از یک سو و حس تحقیرشدگی عمیقی که از ابتدا تا انتهای فیلم همراه وی است، او را همچون موجودی مسخ شده که دیگر نه هویت قبلی خود را دارد و نه می‌تواند با هویتی که جامعه به وی تحمیل کرده کنار بیاید، وادار به شلیک به مرد جواهرفروش و سپس هدف قرار دادن شقیقه خود می‌کند. (حس تنفر و انزجار حسین در این سکانس بیش از هر چیزی، خودنمایی می‌کند)

طلای سرخ یکسال بعد از نفس عمیق پرویز شهبازی ساخته شد و شخصیت حسین بیش از هر کاراکتر دیگری (حتی کاراکتر پرویز در فیلم مجید برزگر) بیشترین شباهت را به شخصیت کامران نفس عمیق دارد. هرچند که خاستگاه هر کدام متفاوت از هم بود و کامران از خانواده‌ای متمول می‌آمد اما هر دو موقعیت مشابهی در مواجهه با جامعه پیرامون خود داشتند و شاید اگر آن نگاه متکبرانه صاحب جواهرفروشی نبود، حسین هم بی‌صدا و آرام در گوشه‌ای از این شهر پرتلاطم، زندگی را بدرود می‌گفت.

   

پستهای اخیر

تصاویر سوررئال و پرمعنی لیزا آیساتو

لیزا آیساتو یک هنرمند و نویسنده شناخته شده در زمینه کتاب‌های کودکان در نروژ است. سابقه کار او به سال 2008 برمی‌گردد، زمانی که تعدادی از کتاب‌هایش را منتشر کرد و نیز به دیگر نویسندگان در زمینه تصویرگری کتاب‌هایشان کمک کرد و آثاری را هم به…

تویوتا تصویر واضح و با کیفیتی از پیکاپ توندرا ۲۰۲۲ منتشر کرد

در چند روز اخیر، تصاویری از خودروی توندرا ۲۰۲۲ در اینترنت منتشر شد اما شرکت تویوتا در اقدامی جالب، به جای رد این تصاویر یا اعلام موضعی خنثی، تصمیم گرفت آتش طرفداران این پیکاپ اندازه بزرگ را با انتشار یک عکس رسمی با کیفیت و وضوح بالا،…

مردی که ۴۰ سال بود نابینا شده بود، به کمک ژن منتقل شده توسط یک نوع جلبک، بینایی در حد تشخیص اشیا…

مطابق خبر جالبی که مدتی پیش منتشر شده، یک مرد 58 ساله که نابینا بود، درمان امیدبخشی دریافت کرده که شاید در آینده نزدیک، زندگی افرادی زیادی شبیه او را تغییر بدهد. شدت بینایی این مرد در حدی بود که تقریبا قادر به تشخیص اشیا در روز و شب نبود.…

خشم شهروندان تگزاسی: ترموستات‌های هوشمند با دخالت شرکت‌های توزیع انرژی، دمای خانه‌ها را ۴ درجه بالا…

در فضای مجازی کاربران ایرانی، لطیفه‌ها در مورد حساسیت‌ پدرهای خانواده در مورد مصرف برق زیاد به واسطه استفاده زیاد از کولر و تجهیزات برودتی زیاد است. اما جالب است بدانید که برخی شهروندان تگزاسی هم متوجه شده‌اند که اختیار کنترل دمای منزل خود…

چگونه از اینستاگرام ۴۰۰ هزار دلار درآمد کسب کردم – سرگذشت اریکا کرامر

در دسامبر ۲۰۱۸، من (اریکا کرامر) و شوهرم به طور کامل ورشکسته شدیم. برخی از هفته‌ها توانایی خرید مایحتاج اولیه زندگی را هم نداشتیم؛ چه برسد به هزینه‌های تجملاتی. یک روز صبح، مدام دور صندلی عقب ماشین می‌چرخیدم تا بتوانم راهی برای خرید یک قرص…

چرا ایلان ماسک بسیار موفق است؟ همه‌چیز به این ۵ ویژگی اصلی شخصیت او برمی‌گردد

موفقیت‌های ایلان ماسک بی‌پایان هستند و هریک برای یک کارآفرین خواب رویایی: بنیان‌گذار غول مالی پی‌پال، بنیان‌گذار و مدیرعامل شرکت خودروسازی تسلا که به معنای واقعی کلمه دنیا را تغییر داد؛ بنیان‌گذار شرکت اسپیس‌ایکس که سعی دارد ما را وارد جهان…

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.