فیلم عروس و بازی درخشان ابوالفضل پورعرب در نقش حمید خوشمرام در آن

0

 حمید خوشمرام (ابوالفضل پورعرب)

عروس – ۱۳۶۹

عملیات کرکوک، مجنون عشق و مرگ، ابلیس، گربه آواز خوان، دو آرزوی ازدواج، عروس و چندین و چند فیلم دیگر، آثاری هستند که با فاصله زمانی اندکی از یکدیگر اکران می‌شوند. از میان این فیلم‌ها عروس می‌شود طاقته جدا بافته‌ای که مردم را به سینما‌ها می‌کشاند. پچ پچ آدم‌های ایستاده در آن صف‌های طویل همه به یکجا ختم می‌شود: به نقش‌های اول فیلم. دو جوان خوش سیما و به مفهوم واقعی ستاره که از همان ابتدا معلوم است سوپراستار‌های سال‌های پیش روی سینمای ایران خواهند بود. همه‌ی آن چیزی که سینمای ایران سال هاست کم دارد. عروس اما داستانی دارد بار‌ها و بار‌ها گفته شده داستانی به قدمت تاریخ سینما پسر آس و پاس و دختر زیبای ثروتمند با پدری سختگیر، اما مردم از این داستان تکراری استقبال می‌کنند. فیلم پرفروش می‌شود و هنوز بعد از بیست و پنج سال خیلی‌ها از آن به نیکی یاد می‌کنند. فیلمی که به عنوان بخش مهم و تاثیرگذاری از تاریخ سینمای بعد از انقلاب شناخته می‌شود.

فارغ از این که کارگردان در یک سوم پایانی فیلم در قامت یک معلم اخلاق ظاهر می‌شود و گوش قهرمانی که از راه خلاف به محبوبش رسیده را می‌پیچاند و هلش می‌دهد توی صراط مستقیم تا رستگار شود؛ عروس بهروز افخمی یک شخصیت درست و حسابی دارد که هنوز که هنوز است با آن به یاد آورده می‌شود. با آقای داماد، با حمید خوشمرام. جوان خشمگین و دمدمی مزاجی که وقتی از پدر دختر مورد علاقه‌اش جواب رد می‌شنود کم نمی‌آورد و دست به هر کاری می‌زند تا به محبوب برسد، و خب، این همان چیزی است که تماشاگران خسته از عشاق انار به دست و عشق‌های عرفان‌زده را به وجد می‌آورد. حمید برای رسیدن به مهین کم نمی‌گذارد. از خل بازی تا اصرار و درگیری و تن دادن به قاچاق دارو، آن هم برای کسی که داعیه فرهنگ دارد. ضدقهرمان محبوب آن روز‌های سینمای ایران کسی است که کوتاه نمی‌آید، پا پس نمی‌کشد چنگ می‌اندازد و به هر قیمتی که هست به خواسته‌اش می‌رسد. همهی شروط را عملی می‌کند آن هم نه هر شرطی، بلکه چیز‌هایی که هر کدام‌شان برای تماشاگر جنگزد‌ه‌ی آن سال‌ها حکم خواب و رویا دارد. از کادیلاک گرفته تا چک یک میلیونی یا آپارتمان و ویلا.

حمید شخصیت چند وجهی و چند‌گانه ایست که مرز خوشحالی، ناراحتی و عصبانیت یا جنون و دیوانگی را در لحظه طی می‌کند. عکس العمل بعدیش هرگز مشخص و قابل انتظار نیست. حمید خوش مرام با یک ترس دائمی زندگی می‌کند. از وقتی مهین را می‌بیند ترس ترسیدن به او در جانش می‌افتد و بعد از آن ترس از دست دادنش او را به مرز جنون می‌رساند. در همان شب عروسی به مهین می‌گوید که اگر روزی بخواهد ترکاش کند او را خواهد کشت. البته کمی بعد حرفش را پس می‌گیرد اما کیست که در برابر نگاه جنون‌آمیز حمید این را باور کند که اگر حمید هامون در آخرین لحظه در نشانه‌گیری مردد می‌شود و تیرش به خطا می‌رود این یکی قطعا دیوانه‌تر از اوست و لحظه‌ای تردید به خود راه نخواهد داد. همین می‌شود که برای داشتن و حفظ آن زندگی در کنار مهین آب را از سر می‌گذراند. بعد از تصادف تنها علت کمک نکردن را از دست دادن مهین عنوان می‌کند و پس از آن هم دست به هر کاری می‌زند تا این جدایی اتفاق نیفتد، اما مهین می‌رود و حمید به هیولایی تبدیل می‌شود که هر کسی از آدم‌های کوچه و خیابان گرفته تا پدر زن و خواهر خودش هم از دستش در امان نیستند. مجنونی که حتی تحمل دیدن چهر‌ه‌ی خودش را هم در آینه ندارد. به خود و دیگران زخم می‌زند و به دنبال یافتن رد و نشانی از مهین با سر و وضعی آخرالزمانی در خیابان به راه می‌افتد. حالا پدر مهین هم از مخلوق خودش می‌ترسد. از این موجود وحشی و بی‌پروا که مثل همیشه از دنیا فقط یک چیز می‌خواهد. با این تفاوت که این بار فکر می‌کند فریب خورده و ر‌ها شده.

سفارش طراحی سایت در کارلنسر با قیمت توافقی
لیزر هموروئید درمان بواسیر در کلینیک تخصصی هموروئید تهران

حمید خوشمرام چون همان مکبثی که نقشش را بازی می‌کند برای رسیدن به هدفش هر چیزی، حتی آینده‌اش را قربانی می‌کند اما آنقدر دمدمی هم هست که به یکباره متحول شود ولو نه چندان قابل باور، کسی که تمامی اعلام خطر‌ها در طول راه را نادیده گرفته و چنان در دنیای خودساخته‌اش غرق شده که تحمل صدا‌های بیرونی و مزاحم و حتی هوای آزاد؛ که آنطور که مهین می‌گوید دیگر خنک شده را هم ندارد. شیشه‌های ماشینش را بالا می‌آورد و موسیقی دلخواه‌اش را می‌گذارد و کسی غیر از محبوبش را، آن هم به همان شکل عروسک گونه‌ای که می‌پسندد به آن دنیا راه نمی‌دهد، از چراغ‌های قرمز، اخباری که از جنگ می‌گوید و پرتگاهی که کم مانده مهین را به کام آن بفرستد درس نمی‌گیرد و تا مرز نابودی پیش می‌تازد. حالا آخر خط است. قهرمان شکست خورده باید بزند به دل تاریکی پسرکی از عقب ماشین جلویی برای حمید شکلک در می‌آورد تا او را بخنداند. کمی بعد صورتک دلقکی به چهره می‌زند و حمید که گویی خودش را می‌بیند به‌گریه می‌افتد. آن چه بود و آن چه هست، بازیگر و هنرمند سابق و نقاب وحشتناکی که اکنون بر چهره دارد. حالا حمید به آغوش تاریک تونلی پناه می‌برد که در ابتدای مسیر هم با وحشت به آن چشم دوخته بود تا مگر نوری از آن طرف پیدا شود. قهرمان دیوانه از اسب افتاده است اما باز هم می‌شود جنگید، دوباره از نقطه صفر، حتی اگر مهین از او روی برگرداند. شاید که این بار آرامشی در راه باشد که او را به ساده‌ترین و دست نیافتنی‌ترین آرزویش برساند. بیدار شدن با صدای امواج دریا.

ابوالفضل پورعرب به عنوان یکی از مهم‌ترین سوپراستار‌های سینمای بعد از انقلاب، در کارنامه‌اش نقش جوان عاشق پیشه کم ندارد. نقش‌هایی که اکثرشان در گذر سال‌ها رنگ فراموشی به خود گرفته‌اند، عاشقانه‌هایی که مابین دو نقش شاخص پورعرب قرار می‌گیرند. مابین عروس که شاید بهترین نقش آفرینیش باشد و ملودرامی که همچون اسمش تلخ و غم‌زده است، یعنی غریبانه. با شخصیتی به نام بزرگ که گویی نسخه‌ی متفاوتی از حمید خوشمرام است. کسی که دیگر نه توانی برای مبارزه و جنگیدن دارد و نه تقدیر این اجازه را به او خواهد داد. کسی که در مقابل حمید، که همه دنیا را با مهین می‌خواست و در عین خوشبختی به مرسدس بنز سلام نظامی می‌داد؛ آنقدر از نفس افتاده هست که خانه به دوشی را فضیلت بشمارد و خوشبختی را پشت میز کوچکی در اتاق محقرش در آن مسافرخانه فکسنی و رو به روی محبوبش جستجو کند.

همزمان با عروس، در آرزوی ازدواج ساخته اصغر هاشمی که از ستار‌ه‌ی امتحان پس داده‌ای چون بیژن امکانیان بهره می‌برد هم اکران می‌شود که از نظر خط کلی داستان شباهت‌هایی با فیلم بهروز افخمی دارد. اما جهانگیر آن فیلم مثل حمید نمی‌خواهد اخلاق را قربانی طی کردن راه صد ساله در یک شب کند، پس به آرزو‌هایش نمی‌رسد و دستفروشی می‌شود در گوشه خیابان تا شاهد ازدواج ناهید با دیگری باشد. آدم‌هایی درست در نقطه مقابل یکدیگر که اگر حمید رسیدن را به هر قیمتی می‌خواست این یکی راه درستی را انتخاب می‌کند که به نرسیدن ختم می‌شود. تقابل آن که گفت آری و آن که گفت نه و تماشاگر از بین این دو، حمید را انتخاب می‌کند تا به جبران همه‌ی نرسیدن‌ها، مشکلات، سرخوردگی‌ها و ندیده‌ها او را ببینید که به وصال محبوبش می‌رسد. محبوبی که فقط یک عروسک نیست؛ عروس هم هست.

   

پستهای اخیر

تصاویر سوررئال و پرمعنی لیزا آیساتو

لیزا آیساتو یک هنرمند و نویسنده شناخته شده در زمینه کتاب‌های کودکان در نروژ است. سابقه کار او به سال 2008 برمی‌گردد، زمانی که تعدادی از کتاب‌هایش را منتشر کرد و نیز به دیگر نویسندگان در زمینه تصویرگری کتاب‌هایشان کمک کرد و آثاری را هم به…

تویوتا تصویر واضح و با کیفیتی از پیکاپ توندرا ۲۰۲۲ منتشر کرد

در چند روز اخیر، تصاویری از خودروی توندرا ۲۰۲۲ در اینترنت منتشر شد اما شرکت تویوتا در اقدامی جالب، به جای رد این تصاویر یا اعلام موضعی خنثی، تصمیم گرفت آتش طرفداران این پیکاپ اندازه بزرگ را با انتشار یک عکس رسمی با کیفیت و وضوح بالا،…

مردی که ۴۰ سال بود نابینا شده بود، به کمک ژن منتقل شده توسط یک نوع جلبک، بینایی در حد تشخیص اشیا…

مطابق خبر جالبی که مدتی پیش منتشر شده، یک مرد 58 ساله که نابینا بود، درمان امیدبخشی دریافت کرده که شاید در آینده نزدیک، زندگی افرادی زیادی شبیه او را تغییر بدهد. شدت بینایی این مرد در حدی بود که تقریبا قادر به تشخیص اشیا در روز و شب نبود.…

خشم شهروندان تگزاسی: ترموستات‌های هوشمند با دخالت شرکت‌های توزیع انرژی، دمای خانه‌ها را ۴ درجه بالا…

در فضای مجازی کاربران ایرانی، لطیفه‌ها در مورد حساسیت‌ پدرهای خانواده در مورد مصرف برق زیاد به واسطه استفاده زیاد از کولر و تجهیزات برودتی زیاد است. اما جالب است بدانید که برخی شهروندان تگزاسی هم متوجه شده‌اند که اختیار کنترل دمای منزل خود…

چگونه از اینستاگرام ۴۰۰ هزار دلار درآمد کسب کردم – سرگذشت اریکا کرامر

در دسامبر ۲۰۱۸، من (اریکا کرامر) و شوهرم به طور کامل ورشکسته شدیم. برخی از هفته‌ها توانایی خرید مایحتاج اولیه زندگی را هم نداشتیم؛ چه برسد به هزینه‌های تجملاتی. یک روز صبح، مدام دور صندلی عقب ماشین می‌چرخیدم تا بتوانم راهی برای خرید یک قرص…

چرا ایلان ماسک بسیار موفق است؟ همه‌چیز به این ۵ ویژگی اصلی شخصیت او برمی‌گردد

موفقیت‌های ایلان ماسک بی‌پایان هستند و هریک برای یک کارآفرین خواب رویایی: بنیان‌گذار غول مالی پی‌پال، بنیان‌گذار و مدیرعامل شرکت خودروسازی تسلا که به معنای واقعی کلمه دنیا را تغییر داد؛ بنیان‌گذار شرکت اسپیس‌ایکس که سعی دارد ما را وارد جهان…

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.