فیلم دیو و دلبر- خلاصه داستان، نقد و تحلیل Beauty and the Beast

0

دیو ودلبر (آمریکا، ۱۹۹۱)

  • چون کیست که تاکنون توانسته باشد دیوی را دوست بدارد؟

روای


سال تولید : ۱۹۹۱
کشور تولیدکننده : امریکا
محصول : والت دیزنی
کارگردان : کرک وایز و گاری تروزدیل
فیلمنامه‌نویس : لیندا وولورتن، بر مبنای داستانی از کلی ازبری، برندا چاپمن، تام الری، کوین هارکی، رابرت لنس، برنی ماتیسن، برایان پیمنتال، جو رانفت، کریستوفر ساندرز، بروس وودساید
آهنگساز(موسیقی متن) : آلن منکن
نوع فیلم : رنگی، ۸۵ دقیقه، نقاشی متحرک


فرانسه، قرن هیجدهم، شاهزادهٔ خودخواهی (بنسن) تقاضای کمک پیرزنی را که در واقع جادوگر است، رد می‌کند و با طلسم او به هیولایی بدهیبت تبدیل می‌شود. پیرزن گلی به او می‌دهد و می‌گوید اگر کسی پیش از ریختن تمام گل‌برگ‌های آن، دلباخته او می‌شود، طلسم باطل خواهد شد. سال‌ها بعد ̎بل̎ (اوهارا) که با پدرش، ̎موریس̎ (اورهارت) زندگی می‌کند، در جست و جوی او که اسیر هیولا شده پا به قصر مخوف شاهزاده در جنگل می‌گذارد و خود زندانی قصر می‌شود. وقتی هیولا برای دفاع از ̎بل̎ با گرگ‌ها می‌جنگد و زخمی می‌شود، ̎بل̎ پرستار او می‌شود. ̎ گاستون̎ (وایت)، عاشق تنومند ̎بل̎، ̎موریس̎ را که از قصر آمده و دربارهٔ هیولا حرف می‌زند، به بند می‌کشد و همراه گروهی از روستائیان به قصر حمله می‌کند. ̎بل̎ که دنبال پدرش به دهکده آمده بود، خود را به معرکه می‌رساند و هیولا را به نبرد با ̎گاستون̎ تشویق می‌کند. هیولا در آستانهٔ مرگ است که طلسم می‌شکند و او قامت انسانی‌اش را باز می‌یابد تا با ̎بل̎ کنار هم زندگی کنند.


افسانهٔ دیو و دلبر دربارهٔ شکاف میان ظاهر و باطن و صورت و معنا، به دلیل طرح صریح دوگانگی و استحالهٔ بالقوهٔ، محمل مناسبی برای طراحان نقاشی متحرک کمپانی والت دیزنی بوده است. بهره‌مند از نقاشی‌های غنی پس‌زمینه و جزئیات پر انعطاف و پرشماری آشنای کمپانی در حالیکه مهارت در به کارگیری شیوه‌های کامپیوتری برای نزدیک کردن حرکت‌ها و فضا به جلوه‌های واقعی نما نیز مشهود است. فیلم بی‌پروا مآخذ بصری و شخصیت پردازانهٔ قدیمی را در هم می‌آمیزد و از جمله وامدار نسخهٔ ژان کوکتو (۱۹۴۶) از این داستان نیز هست (به‌ویژه در خلق فضای قصر ̎هیولا ̎). شخصیت سرزنده و ناسازگار ̎بل̎ روح جذاب فیلم است و ̎هیولا ̎ نیز طراخی و اجرای بسیار خوبی دارد. طنز فیلم که در شخصیت‌های فرعی نمود می‌یابد، افت و خیز دارد و موسیقی و ترانه‌های درخشان آن کار هوارد اشمن و آلن منکن است که به‌ویژه در ترانهٔ ̎بل̎ ظرافت ریتمیک را با معرفی شخصیت و محیط، به زیبائی هم‌آهنگ می‌سازد.
ـ صداها: پیچ اوهارا، رابی بنسن، رکس اورهارت، ریچارد وایت، جسی کورتی، آنجلا لنزبری، هال اسمیت

سفارش طراحی سایت در کارلنسر با قیمت توافقی
لیزر هموروئید درمان بواسیر در کلینیک تخصصی هموروئید تهران

شاهزادهٔ نفرین شده‌ای که به جانوری وحشتناک تبدیل شده باید یاد بگیرد زیباترین دختر شهر را دوست بدارد و در مقابل دل او را نیز به دست آورد.


راجر ایبرت:

قبل از فیلم سال ۱۹۹۱ دیزنی و خیلی پیش‌تر از آن که دیو بخواهد در اورلاندو به مردم امضا بدهد، جان کوکتو  (Jean Cocteau)، دیو دلبر را سال ۱۹۴۶ در فرانسه ساخت. این یکی از سحرآمیزترین فیلم‌هایی است که تا به حال ساخته شده- فیلم، پیش از دورهٔ جلوه‌های ویژه رایانه‌ای و فناوری‌های مدرن گریم موجودات مختلف است. این‌جا موجود خیالی‌ای وجود دارد که به وسیلهٔ حقه‌های سینمایی و جلوه‌های حیرت‌انگیز، در قالب انسانی تنها فرورفته و در منظر یک حیوان دیده نمی‌شود. کوکتو، که شاعر و سورئالیست بود، قصد نداشت «فیلم کودک» بسازد بلکه می‌خواست اقتباسی از یک داستان کلاسیک فرانسوی داشته باشد، چرا که احساس می‌کرد بعد از آسیب‌های جنگ جهانی دوم، این داستان حامل پیام ویژه‌اس است: هرکسی که دوران کودکی ناخوشایندی داشته باشد می‌تواند تبدیل به یک دیو شود.

کسانی که کارتون داستان را دیده‌اند- محصول ۱۹۹۱- متوجهٔ مجموعه‌از عماصر داستان می‌شوند، اما مسلماً لحن داستان را درک نمی‌کنند. کوکتوریال جسورانه از تصاویر ماندگار و نمادهای فرویدی بهره می‌گیرد تا غلیان عواطف در ناخودآگاه شخصیت‌های خود را نشان دهد. صحنه‌ای را در نظر بگیرید که بل میز شام منتظر ورود دیو است. دیو، پشت سرش ظاهر می‌شود در سکوت به او نزدیک می‌شود. او حضور دیو را در اطرافش حس می‌کند و شروع به نشان دادن واکنش‌هایی می‌کند که به نظر برخی بینندگان منشأ آن هراس است، اگرچه به روشنی گویای شور غریزی هستند. حتی پیش از آن که او را دیده باشد، عمیقاً برانگیخته شده، و چند ثانیه بعد وقتی اعلام می‌کند که نمی‌تواند با یک دیوار ازدواج کند، شروع به بازی کردن با یک چاقو می‌کند که البته معنی آن بیشتر از یک چاقو است. اقامتگاه دیو از جملهٔ عجیب‌ترین اقامتگاه‌هایی است که تا به حال در فیلمی آورده شده است.

سالن ورودی پر از جاشمعی‌هایی است که توسط بازوهای زندهٔ انسانی نگه‌داشته می‌شوند و می‌توانند از دیوارها جدا شوند. مجسمه‌ها زنده هستند و چشمانشان حرکت شخصیت‌ها را دنبال می‌کنند (آیا آن‌ها اسرای دیو هستند و با افسون محبوس شده‌اند؟) درها و دروازه‌ها خودشان باز می‌شوند. وقتی که دلبر برای اولین‌بار وارد ملک دیو می‌شود به نظر می‌رسد به طرز رویاگونه‌ای بر روی زمین شناور راه می‌رود. بعد از مدتی پاهایش دیگر حرکت نمی‌کنند، گویا با میدان مغناطیسی به پایین کشیده می‌شوند (اسپایک‌لی بعداً از همین صحنه برای فیلم خود وام‌گیری کرد). او از دیدن این که از انگشت‌های دیو، دود به هوا می‌رود، آشفته می‌شود- نشانه‌ای از این که دیو کسی را کشته است. وقتی دیو او را به اتاق خوابش می‌برد، او در یک طرف لباس‌های معمولی بر تن دارد و در طرف دیگر لباس‌های یک ملکه را.

بل در قلعه، گروگان است. او در خانه با پدر، دو خواهر نامهربان و بردار احمقی که دوست خوش‌چهره‌اش قصد ازدواج با بل را دارد زندگی می‌کند. اما او نمی‌تواند تن به این وصلت بدهد پون باید از پدر مراقبت کند. کسب‌وکار در خطر است و در یکی از سفرهایش همه‌چیز خود را از دست می‌دهد. در یک شب طولانی در جنگل و در مسیر برگشت به خانه، به حریم قصر دیو وارد و زندانی می‌شود و به او می‌گویند که باید بمیرد. دیو پیشنهادی می‌کند. او می‌تواند به خانه برود به شرطی که تا سه روز دیگر بازگردد و یا می‌تواند یکی از دختران خود را بفرستد. خواهران دیگر بهانه می‌آورند و پدر می‌گوید که او دیگر پیر شده و به زودی خواهد مرد و خودش باز خواهد گشت. اما بل پنهانی بیرون می‌رود و بر اسب سفید دیو که راه قلعه را می‌شناسد، سوار می‌شود. اولین کلمات دیو هنگام دیدن بل این است: «هیچ خطری تو را تهدید نمی‌کند.»

مسلماً او در خطر نیست. دیو احتمالاً متوجه شده دختری که به جای پدر آمده باید خوش‌قلب باشد. دیو به او می‌گوید که هر شب ساعت هفت از او سؤال مشابهی خواهد پرسید: «آیا با من ازدواج می‌کنی؟» بل به خود می‌لرزد و می‌گوید که هرگز با او ازدواج نخواهد کرد، اما عاقبت قلبش نرم می‌شود، دلش برای او می‌سوزد و می‌فهمد که دیو موجود خوبی است. دیو به او یک دستکش جادویی می‌دهد تا بتواند در یک آن، بین خانهٔ خود و قلعه (با عبور از دیوار) مسافرت کند، و دربارهٔ باغی که بخت دیو در آن است، رازی وجود دارد. خواهران برای بل نقشه می‌کشند، ولی او پیروز می‌شود. پدرش از بستر مرگ برمی‌خیزد، و حالا دیو دچار بیماری سختی می‌شود و وقتی که بل به او التماس می‌کند که مقاومت کند، کلمات آخر دیو سوزناک است: «اگر من یک انسان بودم، شاید می‌توانستم. اما دیوهای بیچاره‌ای که می‌خواهند عشقشان را ثابت کنند، فقط می‌توانند به خاک بیفتد و بمیرند.»

سپس، مرگ دیگری اتفاق می‌افتد، مرگ آن دوست خانوادگی خائن که می‌خواست با بل ازدواج کند، و وقتی بدنش تبدیل به بدن دیو می‌شود، دیو به زندگی باز می‌گردد و تبدیل به شاهزاده‌ای می‌شود که به طرز عجیبی شبیه آن دوست مرده است و البته تعجبی هم ندارد چرا که نقش هر سه‌شان را- دوست، دیو و شاهزاده- جان ماره (Jean Marais) ایفا می‌کند. عجیب است که ماره در نقش دیو تا این حد جذاب به نظر می‌رسد حال آن که در نقش شاهزاده با آن موهای پف‌دار خیلی سطحی و کم‌عمق است. حتی بل هم با شادمانی به او خوشامد نمی‌گوید بلکه، مات و مبهوت به یافتهٔ جدیدش خیره می‌شود و اعتراف می‌کند دلش برای دیو تنگ شده است. ما رلین دیتریش هم رد حالی که در پاریس و رد اولین اکران پراضطراب فیلم، دست کوکتو را گرفته بود، همین کار را کرد. در حالی که شاهزاده کم‌کم ظاهر می‌شد و با لبخندی خود را عاشق جدید بل معرفی می‌کند، بل رو به دوربین می‌گوید: «دیو زیبای من کجاست؟»

اگرچه کوکتو (۱۹۶۳-۱۸۸۹) فیلم‌های متعددی ساخت، هیچگاه خود را یک فیلم‌ساز نمی‌دانست، بلکه شاعری می‌دانست که در حوزهٔ نقاشی و مجسمه‌سازی، رمان و نمایش‌نامه فعالیت کرده و روند هنر پاریس را به جریان انداخته است. فیلم اول در سال ۱۹۳۰، یک اثر سورئال به نام خون شاعر ۲ (Blood of a Poet) بود که همزمان با تولید فیلم بدنام عصر طلایی ۳ (L’Age d’Or) نوشتهٔ سالوادور ردالی به کارگردانی لوئیس بونوئل ساخته شد. تیه‌کنندهٔ هر دو فیلم ویسکنت دونوای ۴ (Viscount de Noailles) بود که انتشار فیلم کوکتو را به دلیل آشوب‌هایی که به راه انداخته بود به تعویق انداخت. فیلم کوکتو دارای تصاویری بود که بعداً مشهور شدند، مانند آن صحنه‌ای که آیینه‌ای به یک حوض آب تبدیل می‌شود و دهانی که وقتی از روی یک نقاشی محو می‌شود، به دست بل می‌چسبد.

خون شاعر یک فیلم هنری بود که یک شاعر آن را ساخته بود. دیو و دلبر فیلمی شاعرانه بود که به دست یک هنرمند ساخته شده بود. کوکتو اولین فیلم را به اصرار ماره ساخت که سال‌ها عاشق کوکتو بود. او بلندقد و پرابهت بود، و با نیم‌رخ فوق‌العاده و نگاه‌های جذاب خود در نقطهٔ مقابل کوکتوی لاغر و سیگاری، قرار داشت. در طول فیلم‌برداری کوکتو به دلیل ابتلا یک بیماری پوستی که مجبورش می‌کرد هر سه ساعت یک پنیسیلین تزریق کند، زجر فراوانی کشید.

از آن جایی که کوکتو از داشتن مهارت تکنیکی برای چنین تولید جاه‌طلبانه‌ای مطمئن نبود، رنه کلمان۱ (Rene Clement) (کارگردان فیلم‌های ظهر بنفش  (Purple Noon) و شیطانی  (Diabolique)) را به عنوان مشاور فنی خودرو هنری الکان ۴ (Henri Alekan)، فیلم‌بردار چیره‌دست فرانسوی، را برای مدیریت تغییرات میان دنیای واقعی بیرون قصر و دنیای خیالی درون آن، و طراح فرانسوی تئاتر، کریستین برارد ۵ (Christian Berard)، را برای طراحی مجموعه‌ها و لباس‌ها (ایده‌های او براساس طراحی‌های گستاو دوره ۶ (Gustave Dore) بودند) استخدام کرد. لباس‌ها آن‌قدر استادانه ساخته شده بودند که به قولی فقط خود بازیگر می‌توانست لباس نقش خود را بپوشد. تمام اندیشه‌های کوکتو حین ساخت فیلم در دفتر خاطراتش به نام، دیو و دلبر: خاطرات یک فیلم ۷ (Beauty and the Beast: Diary of a Film)، نگهداری شده که او را برخلاف وضع جسمانی، در کار ثابت‌قدم نشان می‌دهد. او در ۱۸ اکتبر سال ۱۹۴۵ می‌نویسد: «با درد تحمل‌ناپذیری از خواب برخاستم. از آن جا که نه می‌توانم بخوابم، نه این طرف و آن طرف بروم، خودم را با برداشتن این دفترچه یادداشت و نوشتن دردهایم برای دوستان ناشناخته‌ای که بعداً این خطوط را خواهند خواند، تسکین می‌دهم.»

ما وجود داریم. فیلم ما را تبدیل به همان دوستان کرده است. وقتی امشب دوباره فیلم را می‌دیدم، نوعی هیجان غیرعادی در وجودم حس کردم. شیوه‌های او رد روند عادی داستان‌سرایی نفوذ کرده و در ذهنی دیگر ظاهر می‌شود. کوکتو سعی کرده شعر بگوید، می‌خواسته از میان تصاوی و نه کلمات پیدا شود، و هر چند ه داستان شکل حکایتی آشنا را به خود می‌گیرد، به نظر می‌رسد مه رویهٔ آن جریان‌های عمیق‌تر و پیچیده‌تری را می‌پوشاند. این فیلم یک «فیلم کودکانه» نیست. راستی این فیلم برای کودکان مناسب است؟ بعضی‌ها برای تماشای آن، بهانهٔ سیاه و سفید بودن تصویربرداری و یا زیرنویس‌های فیلم را می‌آورند (هرچند که آن‌ها مختصر و برای خواندن آسان هستند). کسانی که از این موانع عبور می‌کنند به فیلمی می‌رسند که ممکن است بیشتر از کارتون دیزنی درگیرشان کند، چون این فیلم صرفاً یک موزیکال سرگرم‌کننده نیست بلکه درست مثل قصه‌های شاه‌وپریان با میل و وحشت سروکار دارد. بچه‌های باهوش‌تر و کنجکاوتر می‌توانند از این فیلم لذت زیادی ببرند و گمان می‌کنم زمانی هم که بالغ شوند از این که هنوز مطالب بیشتری در این فیلم است شگفت‌زده خواهند شد.


لزومی نداد ایثار شرافت‌مندانه در لحظهٔ تجدید حیات سفر اتفاق بیفتد. ایثار می‌تواند در آستانهٔ سفر قهرمان روی دهد و قهرمان را وارد دنیای ویژه یا از آن خارج کند. عمل شرافت‌مندانه می‌تواند محرکی باشد که عشاق را به هم می‌رساند (یا از هم جدا می‌کند). در دیو و دلبر، داستانی که دو سفر را به هم گره می‌زند، بل خودش را فدا می‌کند تا پدرش را آزاد کند. این ایثار شرافت‌مندانه او را وادار به عبور از آستانه و ورود به دنیای ویژهٔ دیو می‌کند. ایثار دیو در پایان پردهٔ دوم اتفاق می‌افتد؛ او بل را آزاد می‌کند (باز هم برای نجات جان پدرش)، با این آگاهی که با اجازه دادن به بل برای بازگشت به دنیای عادی‌اش، هر امیدی را برای باطل کردن نفرین فدا می‌کند. این ایثار، که به زیبایی متوازن شده، در راه بازگشت اتفاق می‌افتد، نقطهٔ بازگشت یا آستانهٔ ورود به پردهٔ سوم. هر دو قهرمان به واسطهٔ ایثار می‌آموزند که در یک عشق ممنوع ممکن است ناب‌ترین عشق‌ها نهفته باشد، قوی‌ترین اکسیری که می‌تواند زندگی را به ارمغان آورد و طلسم را باطل کند.

در پیش‌درآمد، قصهٔ نفرین دیو نقل می‌شود، تجدید حیات شیطانی او، که دنیای ویژهٔ داستان را خلق می‌کند. این قسمت، که در شیشه‌های رنگی ارائه شده و حکایت از بی‌زمان بودن افسانه دارد، سفر شکست‌خوردهٔ دیو را تا آن لحظه به نمایش می‌گذارد … پیرزن گدایی به شاهزادهٔ لوس و ننر نزدیک می‌شود و رز زیبایی را در ازای سرپناه به او پیشنهاد می‌کند. شاهزاده، که از زشتی او منزجر شده، پیرزن را از خود می‌راند (یک امتناع). اما این منادی به شاهزاده هشدار می‌دهد که فریب ظواهر را نخورد. زیبایی در درون یافت می‌شود. شاهزاده، یک بار دیگر او را از خود می‌راند. ملون/ استاد خود را به صورت زنی زیبا در می‌آورد و شاهزاده را تبدیل به حیوانی وحشتناک می‌کند، یک آزمون بزرگ/ تجدید حیات شیطانی. دیو، که از ظاهر خود شرم‌سار است، در قلعهٔ نفرین‌شده‌اش انزوا می‌گزیند. یک آینهٔ دستی جادویی، هدیهٔ استاد، تنها پنجرهٔ او به دنیای خارج است. زن افسونگر گل رز را نیز به او می‌دهد، که فقط تا بیست و یکمین سالرزو تولدش گل می‌دهد، تیک‌تاک ساعت. اگر تا قبل از ریختن گلبرگ‌های آخرین رز، دیو بتواند کسی را دوست بدارد و دل او را نیز در مقابل به دست آورد، طلسم شکسته خواهد شد (راه بازگشت و مسئلهٔ بیرونی دیو). در حالی که بیست و یکمین سالگرد تولد نزدیک می‌شود، دیو امید خود را از دست داده است. او خودش را در قلعه حبس کرده و راه بازگشت به دنیای عادی را رد می‌کند.

آواز افتتاحیهٔ بل معرف دنیای عادی و ندای درونی او، و نیز معرف ناامیدی دیو و امیدواری بل به عنوان دو قطب متضاد است. گرچه بل زیباترین دختر این شهر فرانسوی است، از دید مردم شهر آدم عجیبی است چون «سرش در ابرهاست» و دماغش توی کتاب‌ها. بل با پدر مخترع و عجیب و غریب خود، موریس، زندگی می‌کند. بل متأثر از احساسات عاشقانهٔ وصف شده در کتاب‌های محبوبش، در رؤیای چیزی بیش از زندگی شهرستانی خود است- رؤیای یافتن عشق و شاهزاده‌ای در لباس مبدل، مسئلهٔ درونی او.

گاستون (رقیب) بل را بهترین همسر برای خود تلقی می‌کند. به هر حال، زیباترین دختر به خوش‌قیافه‌ترین مرد تعلق دارد. در غیاب پدر بل، گاستون به او پیشنهاد ازدواج می‌دهد، اما بل پیشنهاد او را رد می‌کند، امتناع از پذیرش دعوت او.

اسب موریس تنها از جنگل برمی‌گردد و بل بی‌معطلی به این دعوت جواب می‌دهد و شروع به جستجوی پدرش می‌کند. او اقدام به راهیابی به قلعهٔ دیو می‌کند و گرچه قلعهٔ تاریک ظاهر خطرناک و شومی دارد، بل وارد این دنیای ویژه می‌شود. او باید از نگهبان آستانه، اشیای طلسم شدهٔ قلعهٔ دیو، عبور کند. او پدرش را محبوس در سیاه‌چال می‌یابد. قبل از اینکه بتواند او را نجات دهد با دیو روبه‌رو می‌شود که در سایه‌ها پنهان شده. بل، در اسارت این سایه، پیشنهاد می‌کند خودش را به جای پدر مختصرش به سیاه‌چال بیندازند. دیو دعوت او را می‌پذیرد و سرانجام خودش را زیر نور عیان می‌کند. بل در آغاز از ظاهر دیوآسای او منزجر شده (یک امتناع)، اما بر ترس خود غلبه می‌کند، روی حرف خود برای ایثار شرافت‌مندانه می‌ماند و از آستانه عبور می‌کند.

این آستانهٔ ورود به دنیای ویژه بی‌نهایت گمراه‌کننده است. دیو موریس را از قلعه بیرون می‌برد، بدون اینکه به بل فرصت خداحافظی با او را بدهد. دیو بل را تا اتاقش مشایعت می‌کند و به او می‌گوید که می‌تواند به هر جایی از قصر برود، اما نباید از در اسرارآمیز قسمت ممنوع عبور کند. (می‌دانیم که وقتی موقع آن برسد، کنجکاوی بل مانع از امتناع او از پذیرش این دعوت اسرارآمیز می‌شود.)

دیو بل را در اتاقش حبس می‌کند. بل دعوت دیو را برای شام رد می‌کند، حتی بعد از اینکه او سعی می‌کند مهربانانه درخواست کند (با راهنمایی اشیای طلسم شده به عنوان استاد). میز توالت جادوشدهٔ بل سعی دارد کاری کند که او در این دنیای ویژه احساس راحتی بیشتری کند. این اشیای طلسم شده، که همه‌جا به چشم می‌خورند، در نفرین دیو شریک‌اند و امیدوارند که بل همان کسی باشد که عاقبت این طلسم را باطل می‌کند. برای این استادان خطر زیادی وجود دارد که اطمینان حاصل کنند که بل و دیو در کنار هم می‌مانند. بل بالاخره نیمه‌های شب اتاقش را ترک می‌کند و شام خود را از اشیای طلسم شده می‌گیرد. آن‌ها با ترانهٔ «مهمانمان باش» از او به گرمی استقبال می‌کنند.

وقتی کنجکاوی بل به حداکثر می‌رسد، به متحدان نویافتهٔ خود کلک می‌زند و مخفیانه به اتاق ممنوع می‌رود، راهیابی به ژرف‌ترین غار. او پرترهٔ پارهٔ شاهزاده را پیدا می‌کند، اما قادر نیست به اهمیت آن پی ببرد. دیو او را می‌یابد و از قلعهٔ خود اخراج می‌کند، شروع سکانس آزمون بزرگ. بل به درون جنگل تاریک و خطرناک می‌گریزد. گرگ‌ها به او حمله می‌کنند (آزمون بزرگ ادامه می‌یابد). دیو به موقع می‌رسد و جان او را نجات می‌دهد؛ اما گرگ‌ها به دیو حمله‌ور می‌شوند و او را زخمی می‌کنند. بل، که به خاطر عمل قهرمانانهٔ دیو مدیون اوست، از او پرستاری می‌کند تا حالش بهبود یابد، تجدید حیات دیو.

این برحان عاطفی درها را به روی رابطهٔ آن‌ها و عشقشان می‌گشاید (پاداش). دیو کتابخانهٔ خود را به بل می‌دهد. و آن دو به زودی برای والاترین موهبت آماده می‌شوند، یک شام رمانتیک و والس در سالن بزرگ رقص. دیو پاداش خود را به خاطر نجات جان بل گرفته است. و بل نیز به ورای ظاهر مخوف دیو نگریسته، پاداش او.

بل برای دیدن پدرش بی‌تابی می‌کند و دیو آینهٔ جادویی را به او نشان می‌دهد، پنجره‌ای به سوی دنیای بیرون. بل پدرش را در خطر می‌بیند، آغاز راه بازگشت. در حالی که وقت به پایان می‌رسد و چیزی نمانده که آخرین گلبرگ رز نیز بیفتد، دیو اقدام به ایثار شرافت‌مندانه می‌کند. او بل را آزاد می‌کند تا جان پدرش را نجات دهد و آینهٔ جادویی را به او می‌دهد، هدیهٔ استاد. همان‌طور که اشیای طلسم‌شده شاهدند، دیو دوست‌داشتن را آموخته، اما ایثار او راه بازگشت خودش را سد می‌کند.

بل برای نجات پدرش و خنثی کردن نقشهٔ گاستون برای زندانی کردن پدرش در دیوانه‌خانه، مردم شهر را از وجود دیو مطلع می‌کند، دومین مرحله از راه بازگشت. دیدن قیافهٔ خشمگین دیو باعث می‌شود گاستون (سایهٔ جدید) مردم شهر را برای حمله به قصر دیو بسیج کند. آن‌ها بل و موریس را حبس می‌کنند، که آغازگر سکانس تجدید حیات است. چیپ جوان، یا همان فنجان چای، با استفاده از یکی از اختراعات موریس (هدیهٔ استاد) بل و موریس را نجات می‌دهد.

در این فاصله، اشیای طلسم‌شده از قلعه در برابر حملهٔ مردم شهر دفاع می‌کنند. گاستون سعی می‌کند دیو را بکشد، اما دیو بر سایه غلبه می‌کند. دیو جان گاستون را نجات می‌دهد، اما گاستون ثابت می‌کند که مستحق این تجدید حیات نیست. گاستون قبل از سقوط از بلندی و از دست دادن جان خود، دیو را با چاقو می‌زند.

در حالی که دیو به زمین افتاده و جان می‌دهد، اشیای طلسم‌شده شاهد افتادن گلبرگ رز هستند، تیک‌تاک ساعت قطع شده است. وقتی همه‌چیز از دست رفته می‌نماید، بل به عشق خود اعتراف می‌کند (تجدید حیات او). او دیو را می‌بوسد. دیو عشق متقابل و نجات از اشتباهات گذشتهٔ خود را به دست آورده. اکسیر عشق بل، به گونه‌ای معجزه‌آسا، به دیو تجدید حیات می‌بخشد و او را تبدیل به شاهزاده‌ای خوش‌قیافه می‌کند. تجدید حیات او و رستگاری‌اش اکسیری را نیز برای اهالی قلعهٔ او به ارمغان می‌آورد و همهٔ آن‌ها را به هویت اصلی‌شان بر می‌گرداند.

   

پستهای اخیر

گالری عکس: ملکه انگلیس حالا دیگر با سیزدهمین رئیس جمهور آمریکا هم در دوران زندگی خود ملاقات کرده!…

1- ملکه انگلیس در ملاقات با هری ترومن، وقتی او هنوز پرنسس بود - 31 اکتبر سال 1951 سه ماه بعد در ششم فوریه سال 1951، بعد از شاه جورج پنجم، پرنسس الیزابت، ملکه انگلیس شد. 2- هفدهم اکتبر سال 1957، رئیس جمهور آیزنهاور از خانواده…

لکسوس NX مدل ۲۰۲۲ معرفی شد: پیشرانه هیبریدی و سیستم سرگرمی جدید

علاقه‌مندان و مشتاقان این کراس‌اوور ژاپنی لوکس در یک خوشبختی تمام غرق خواهند شد. چون نسل جدید لکسوس NX برای سال ۲۰۲۲ دقیقا نقاط ضعف مدل‌های پیشین را از بین برده و با تغییرات متعدد، ظاهری جدید و امکانات تازه وارد بازار می‌شود. برای مثال،…

شاید آیفون ۱۳ هیچ کلیدی نداشته باشد؛ کاری که از اپل بعید نیست!

برخی شایعات از حذف کلیدهای فیزیکی در آیفون بعدی اپل (آیفون ۱۳) خبر می‌دهند. اخیرا سایت اپل اینسایدر یک یک ثبت اختراع در ایالات متحده پرده‌برداری کرده است که نشان می‌دهد اپل در حال بررسی دستگاه‌هایی با سنسورهای ورودی لمسی (capacitive…

با گام گذاشتن به داخل این کافی شاپ عجیب در روسیه، انگار وارد یک دنیای دوبعدی شده‌اید!

کافه Bw در روسیه دو شعبه متفاوت در مسکو و سن پترزبورگ دارد و یکی از پیشنهادهای خوب برای بازدید توریست‌ها است. دلیل تفاوت این کافه‌ها چیست؟ تفاوت این است که طوری طراحی شده که وقتی به داخل آن پا می‌گذارید به ناگاه خود را در یک دنیای…

عکاسی که به صورت نمادین قدرت طبیعت را با ساختن امواجی از شاخه‌های درخت نشان داد

وقتی در اواخر سال 2020 ، آلمان با موج دوم همه‌گیری کرونا و محدودیت‌های در پی آن، مواجه شد، عکاس و هنرمندی به نام گئورک گلاشر، تصمیم گرفت که در یک جنگل یک پروژه عکاسی راه بیندازد که بازتابی از وضعیت دنیا هم باشد. او در جنگل نزدیک هامبورگ،…

و سرانجام پخش سریال لوکی از دیزنی پلاس شروع شد – چرا باید ببینیم؟!

اگر اهل کتاب کامیک مارول باشید، حتما شخصیت لوکی را می‌شناسید. او یک ضدقهرمان و برادر ثور است. او شخصیتی است که 1949 توسط استن لی و تصویرگر مشهور -جان کربی- خلق شد. او در دنیای کتاب‌های کامیک شخصیت مهمی است و حتی بر اساس یک نظرسنجی در سال…

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.