بهترین فیلم های جهان در دهه ۹۰ و اوایل سال‌های ۲۰۰۰ – فهرست ۵۰ فیلم محبوب و دیدنی

0

۵۰ – فیلم مرحوم  The Departed

مارتین اسکورسیزی، ۲۰۰۵

بازگشت مارتین اسکورسیزی به ژانر گنگستری بیشتر از آنکه حالت بازسازی فیلم روابط جهنمی (۲۰۰۲) را داشته باشد، حکم بازآفرینی تمام عیاری را دارد که داستان پر پیچ و خم فیلم اصلی دربارهٔ حضور نفوذی‌ها در جبههٔ خیر و شر را به مکاشفه‌ای بی‌نهایت خشن و همراه با ساختاری چند لایه دربارهٔ هویت، دوگانگی، اعتماد و خیانت تبدیل می‌کند. به گفتهٔ اسکورسیزی «فیلم با الهام گرفتن از ایمانی راسخ به وضعیت عاطفی جهان کنونی و شیوهٔ رفتاری سردمداران آن ساخته شده.» مرحوم، با نقش آفرینی لئوناردو دی‌کاپریو، مت دیمون و جک نیکسون، برندهٔ پهار جایزهٔ اسکار شد: بهترین فیلم، بهترین کارگردانی (که با آن طلسم اسکار اسکورسیزی شکسته شد)، بهترین فیلمنامهٔ اقتباسی و بهترین تدوین.

۴۹ – فیلم فرزندان بشر   Children of Men

(آلفونسو کوآرون، ۲۰۰۶)

اقتباس سینمایی آلفونسو کوآرون از رمان پی. دی. جیمز فیلمی است که هستهٔ مرکزی آن تعقیب و گریزی نفسگیر در گوشه و کنار انگستانِ روزگار آینده و اسیر دست ناهنجاری اجتماعی است. در فرزندان بشر، کلایو اوون در بهترین نقش آفرینی‌اش تا به امروز، قصد دارد از آخرین زن باردار دنیا محافظت کند. بیشتر فیلم به صورت برداشت‌های بلند فیلمبرداری شده و به همین خاطر صحنه‌های اکشن آن شبیه به فیلم‌های مستند جنگی از کار درآمده است. نتیجه اینکه فرزندان بشر به طرز هولناکی باور کردنی و به طرز محتاطانه‌ای خوشبینانه است. به گفتهٔ کوآرون: «اگر آدم امیدواری باشید، می‌بینید که فیلم سرشار از امید است ولی اگر آدم بدبینی باشید، در فیلم ناامیدی مطلق خواهید دید.»

۴۸ – فیلم ویل هانتینگ خوب   Good Will Hunting

گاس ون سنت، ۱۹۹۷

سفارش طراحی سایت در کارلنسر با قیمت توافقی
لیزر هموروئید درمان بواسیر در کلینیک تخصصی هموروئید تهران

به گفتهٔ گاس ون سنت، کارگردان مولف سینمای مستقل آمریکا «بعضی‌ها که ویل هانتینگ خوب را تماشا کرده‌اند، می‌گویند تعجب کرده‌اند که نام من را به عنوان کارگردان در عنوان‌بندی دیده‌اند!» ویل هانتینگ خوب نزدیک‌ترین فیلم گاس ون سنت به جریان رایج سینمای آمریکا و یکی از بهترین فیلم‌های اوست. در این فیلم مت دیمون و بن افلک (که فیلمنامه را هم نوشته‌اند) بازی می‌کنند و فیلم به لطف کارگردانی هوشمندانه، بازی‌های طبیعی و لوکیشن‌های بوستون به درامی عاطفی تبدیل می‌شود. حتی روانکاوی که نقش آن را رابین ویلیامز بازی می‌کند و به دیمون در نقش نظافتچی سردرگم می‌آموزد که «همه چیز تقصیر تو نیست!» باور کردنی از کار درآمده است.

۴۷ – فیلم چشمان کاملا بسته   Eyes Wide Shut

استنلی کوبریک، ۱۹۹۹

آخرین فیلم کوبریک همان فیلمی است که به گفتهٔ مارتین اسکورسیزی «بی‌نهایت دچار کج فهمی» شده است. چشمان کاملا بسته در حقیقت سفری ذهنی و اودیسه‌ای در فضایی محدود است که بدون آنکه از قدرت‌اش کاسته شود به مقوله‌ای ابزورد می‌پردازد. فیلم یکی از انسانی‌ترین و شخصی‌ترین فیلم‌های کوبریک است و بهترین صحنه‌های مشترک تام کروز و نیکول کیدمن را می‌شود در آن یافت.

۴۶ – فیلم ولنتاین غمناک  Blue Valentine

درک سیانفرانس، ۲۰۱۰

فیلم جمع و جور و واقع‌گرایانهٔ درک سیانفرانس دربارهٔ ازدواجی درحال فروپاشی را می‌شود با درام‌های جان کاساوتیس دربارهٔ روابط رو به پژمردگی زنان و مردان مقایسه کرد. سیانفرانس فیلمنامه را با الهام از ماجرای طلاق والدین خودش نوشت و آن را کارگردانی کرد. رایان گاسلینگ و میشل ویلیامز نقش آفرینی‌های باور کردنی‌ای دارند و تصمیم آنها مبنی بر زندگی با هم قبل از شروع فیلمبرداری در این میان بی‌تأثیر نبوده است. تماشای ولنتاین غمناک کار ساده‌ای نیست ولی لحظه‌هایی عاطفی در فیلم هست که باعث می‌شود با شخصیت‌های زخم خوردهٔ فیلم احساس همدردی کنیم.

۴۵ – فیلم ترور جسی جیمز به دست رابرت فورد بزدل

The Assassination of Jesse James by the Coward Robert Ford

اندرو دومینیک، ۲۰۰۷

پانزده سال گذشته وسترن‌های خوب پرتعدادی نداشته‌ایم ولی یکی از بهترین وسترن‌های سینما در همین محدودهٔ زمانی ساخته شده است. فیلم اندرو دو مینیک روایت کشته شدن جسی جیمز یاغی به دست یکی از مریدان‌اش است که از تعلق خاطر به جسی جیمز شروع می‌کند و در نهایت کمر به نابودی استادش می‌بندد. براد پیت، که در نقش جسی جمیز روان‌پریش و به هم ریخته حضوری تأثیرگذار دارد و یکی از تهیه‌کنندگان فیلم هم هست، می‌گوید: «هدف این بود که وسترنی معمولی و طبق قواعد ژانر نسازیم.»

۴۴  – فیلم و مادرت هم همین‌طور   Y Tu Mama Tambien

آلفونسو کوآرون، ۲۰۰۱

وقتی فیلم آلفونسو کوآرون دربارهٔ دو نوجوان در آستانهٔ بلوغ (با نقش آفرینی دوستان دنیای واقعی گائل گارسیا برنال و دیگو لونا) که زنی ناراضی از زندگی مشترک‌اش به نام لوئیزا (ماریبل وردو) را به سفری جاده‌ای می‌برند، به نمایش درآمد، به آن عنوان «کیک آمریکایی مکزیکی» دادند. اما فیلم اثری فراتر از شوخی‌های خاص دوران بلوغ است و در اصل مطالعه‌ای پرشور و زیبا و در نهایت تکان دهنده در باب کشف شخصی حقایق زندگی است.

۴۳ – فیلم بران  Drive

نیکلاس ویندینگ رفن، ۲۰۱۱

به گفتهٔ ست روگن، کمدین کانادایی بهتر بود که نام فیلم نیکلاس ویندینگ‌رفن، که برایش جایزهٔ بهترین کارگردانی جشنوارهٔ کن را به ارمغان آورد، به جای بران این باشد: «حین پخش موسیقی در پس‌زمینه به صورت زنی شلیک می‌شود.» با وجود این، نام بران بسیار برازندهٔ فیلم است و به خوبی شخصیت اصلی آن با حضور رایان گاسلینگ را معرفی می‌کند؛ قهرمان فیلم راننده‌ای است که سر صحنهٔ فیلم‌ها بدلکاری می‌کند و شغل دوم‌اش این است که نقش رانندهٔ مورد اعتماد خلافکاران و سارقان را بازی کند. فیلم سکانس‌های هیجان‌انگیز فراوانی دارد ولی نکته‌ای که بیشتر از هر چیز دیگری توجه تماشاگر را جلب می‌کند، سبک ساختاری خاص آن است.

-۴۲ – فیلم  بالا  Up

پیت داکتر و باب پیترسون، ۲۰۰۹

شاید استودیوی پیکسار در یکی دو فیلم تازه‌اش جادوی همیشگی‌اش را از دست داده باشد ولی طی پانزده سال گذشته قابل اطمینان‌ترین منبع تولید لذت و شادی سینمایی بوده است. بالا یکی از مهم‌ترین فیلم‌های پیکسار است و قصهٔ گریزی شگفت‌انگیز دوستی فرانسلی و شروع فصل تازه‌ای در زندگی را به تصویر می‌کشد. پیت داکتر، یکی از کارگردانان فیلم: «وقتی‌هایی هست که دلت می‌خواهد از همه چیز فرار کنی و آن وقت است که متوجه می‌شوی آنچه دنیا را سر پا نگه داشته، ارتباط انسانی است.»

۴۱ – فیلم دنیای نو  The New World

ترنس مالیک، ۲۰۰۵

ترنس مالیک برای ساخت روایت شخصی‌اش از داستان پوکاهانتس قوانین ساده‌ای مدنظر داشت: «نور طبیعی، عدم استفاده از کربن و دکل‌های بلند و فیلمبرداری به صورت دوربین روی دست.» رعایت همین قوانین باعث شد چهارمین اثر سینمایی کلاسیک مالیک به فیلمی عاطفی و همذات پندارانه تبدیل شود. دنیای نو روایت سرچشمهٔ آمریکایی مدرن است که به لطف تصاویر چشم نواز، نماهای نقطه نظر متحرک و نقش‌آفرینی بی‌نهایت طبیعی کیو اوریانکا کیلچر به فیلمی تازه و تماشایی تبدیل می‌شود. مالیک به ما کمک می‌کند نگاهی دوباره به این دنیا بیندازیم و نسبت به آنچه در آینده از دست خواهد داد احساس غم کنیم.

۴۰ – فیلم نمایش ترومن  The Truman Show

پیتر ویر، ۱۹۹۸

تمام ساعات بیداری و حتی خواب ترومن برینک (جیم کری)، بدون آنکه خودش خبر داشته باشد، میلیون‌ها نفر بیننده دارد. دلیل‌اش هم این است که او شخصیت اول برنامهٔ تلویزیونی واقع‌گرایانه‌ای به نام نمایش ترومن است که زندگی او از بدو تولد تا لحظهٔ مرگ‌اش را پوشش می‌دهد. فیلم هجوآمیز پیتر ویر از نصحیت کردن فاصله می‌گیرد و روایت دقیق و گزیده‌گوی کارگردان از زندگی و شخصیت ترومن به تماشاگر اجازه می‌دهد قدم در دنیای این شخصیت بگذارد و برای همذات پنداری با ترومن از تخیل‌اش استفاده کند. جیم کری هم نقش آفرینی تحسین برانگیزی از خود به یادگار می‌گذارد.

۳۹– فیلم کازینو رویال Casino Royale

مارتین کمپبل، ۲۰۰۶

انتخاب دانیل کریگ به عنوان بازیگر نقش جیمز باند در ابتدا مخالفان پرشماری داشت ولی هنر پیشهٔ انگلیسی با بازآفرینی خام و زمُخت‌اش از مامور ۰۰۷ مخلوق یان فلمینگ توانست حتی نظر مساعد مخالفان را هم به خود جلب کند. به گفتهٔ مارتین کمپبل، کارگردان فیلم: «تهیه کنندگان می‌خواستند جیمز باند را به اصول اولیه‌اش برگردانند. به همین خاطر دست من را حسابی باز گذاشته بودند و حتی وقتی شروع به بررسی زوایای تاریک شخصیت جیمز باند کردیم، باز هم مخالفتی نکردند.» آیا مأموریت مورد نظر تهیه کنندگان بعد از این فیلم به نتیجه رسید؟ نه چندان، چون فیلم بعدی ذره‌ای آرامش (مارک فورستر، ۲۰۰۸) بود و انتظارات را برآورده نکرد.

۳۸ – فیلم زیبایی آمریکایی  American Beauty

سام مندز، ۱۹۹۹

اگر باشگاه مشت‌زنی (دیوید فینچر، ۱۹۹۹) نمایانگر خشم طبقهٔ کارمند است، اولین فیلم سینمایی سام مندز، کارگردان انگلیسی دلتنگی‌های طبقهٔ متوسط جامعهٔ آمریکا را به تصویر می‌کشد. کوین اسپیسی در نقش مردی دست و پا چلفتی که علیه پوچی زندگی بی‌هدف‌اش در حومهٔ شهر طغیان می‌کند، حضوری استثنایی دارد. آنت بنینگ هم در نقش همسر بی‌وفای او خوش می‌درخشد. یکی دیگر از امتیازهای فیلم فیلمبرداری آرام و اسرارآمیز کنراد هال است. به گفتهٔ مندز: «نمی‌دانستم در ذهن هال چه می‌گذرد. آن قدر بی اطلاع بودم که مجبور می‌شدم از او بپرسم چه وقت دستور “حرکت” بدهم».

۳۷– فیلم پیش از غروب Before Sunset

ریچارد لینکلیتر، ۲۰۰۴

دو دلدادهٔ فیلم پیش از طلوع (ریچارد لینکلیتر، ۱۹۹۵) در دنباله‌ای بر این فیلم که داستان آن در شهر پاریس می‌گذرد با هم روبه‌رو می‌شوند. آنها نسبت به فیلم قبلی بزرگ‌تر و شاید عاقل‌تر شده‌اند ولی هنوز هم امیدوارند که بتوانند دل یکدیگر را به دست بیاورند. از منظره‌های اطراف‌شان لذت ببرند و شاید که اتفاقی که نه سال پیش افتاده را دوباره تکرار و تجربه کنند. هشتاد دقیقه همراهی اتان هاوک و جولی دلپی در مسیر داستان فیلم که به پایانی باز ختم می‌شود، تجربه‌ای بسیار لذت‌بخش را برای تماشاگر رقم می‌زند. لینکلیتر و دو بازیگر اصلی‌اش فیلم سومی هم امسال در یونان فیلمبرداری کرده‌اند که دنباله‌ای بر ملاقات‌های دو شخصیت اصلی فیلم است و قرار است سال آینده به نمایش در بیاید.

۳۶ – فیلم راه‌های جانبی  Sideways

الکساندر پین، ۲۰۰۴

پل جیاماتی در درام کمدی الکساندر پین، که ادای دینی به فیلم‌های کلاسیک شخصیت محور دههٔ هفتاد است، به یکی از دور از ذهن‌ترین قهرمانان سینمایی قرن بیست و یکم تبدیل می‌شود و جا داشت که به نقش آفرینی‌اش اسکار بهترین بازیگری مرد نقش اول می‌دادند. البته در فیلم جاده‌ای پین، که شرح حال ماجراجویی‌های دو دوست است و براساس رمانی از رکس پیکت ساخته شده، تمام نقش آفرینی‌ها، از جمله بازی توماس هیدن چرچ و ویرجینیا مدسن حساب شده و قابل توجه است. پین دربارهٔ راه‌های جانبی گفته: «انتظار چنین استقبال باشکوهی از راه‌های جانبی را نداشتم. فیلم به نظرم اثری ناچیز می‌آمد».

۳۵ – فیلم آدم مناسب را راه بده    Let the Right One In

توماس آلفردسون، ۲۰۰۸

اقتباس ترسناک و سرشار از احساس توماس آلفردسون از رمان جان آوید لیندکوویست قلب فیلم‌های خون آشامی را دوباره به تپش انداخت. داستان دوستی پسری نوجوان با خون آشامی در ظاهر دختری نوجوان عاطفی و هولناک است: الی، شخصیت خون آشام فیلم هم ساخته و پرداختهٔ ذهن اسکار، پسر تنهای داستان به نظر می‌رسد و هم اینکه نمادی از خشم فروخوردهٔ اوست. به گفتهٔ آلفردسون، که با روایت خاص دوستی الی و اسکار حالت رومانسی تراژیک به فیلم می‌بخشد: «الی تمام آن چیزی است که اسکار به آن نیاز دارد و دلش می‌خواهد داشته باشد.»

۳۴ – فیلم خارج از دید Out of Sight

استیون سودربرگ، ۱۹۹۸

جورج کلونی در مارس ۱۹۹۸ طی مصاحبه‌ای گفت: «تازگی بازی در فیلمی از استیون سودربرگ را به پایان رسانده‌ام که دمار از روزگار تماشاگر در می‌آورد!» چهارده سال از ساخت و نمایش خارج از دید گذشته ولی تریلر رومانتیک سودربرگ به لطف حضور کلونی در نقش سارق بانک، جنیفر لوپز در نقش مامور فدرال افسونگر و دیالوگ‌های حساب شدهٔ المور لئونارد هنوز مثل روز اول ساخت‌اش تازه و تماشایی باقی مانده است. خارج از دید همان فیلمی بود که سودربرگ با کمک آن از دنیای سینمای مستقل قدم به ساخت فیلم‌های جریان رایج هالیوود با حضور ستارگان پرتعداد گذاشت؛ فیلمی هوشمندانه، گزنده و مخصوص بزرگسالان که هر چه از زمان ساخت آن می‌گذرد بر ارزش‌اش افزوده می‌شود.

۳۳ – فیلم شبکهٔ اجتماعی  The Social Network

دیوید فینچر، ۲۰۱۰

شاید مارک زوکربرگ واقعی نتوانسته باشد جسی آیزنبرگ را که در شبکهٔ اجتماعی نقش او را بازی می‌کند به جا بیاورد ولی بیشتر کسانی که این فیلم با موضوع پشت پردهٔ شکل‌گیری شبکهٔ اجتماعی فیس بوک را دیدند، متوجه شباهت‌های این دو نفر شدند. به گفتهٔ آرون سورکین، فیلمنامه‌نویس برندهٔ اسکار فیلم: «شبکهٔ اجتماعی در واقع دربارهٔ فیس بوک نیست. فیلم به مضامینی با قدمت امر داستان‌گویی می‌پردازد. دوستی، وفاداری، طبقهٔ اجتماعی و حسادت از جمله مسائل مطرح شده در داستان فیلم هستند که در چارچوبی مدرن مورد بررسی قرار می‌گیرند.»

۳۲ – فیلم شهر اشباح  Spirited Away

هایائو میازاکی، اسطورهٔ ژاپنی انیمه با این انیمشین سینمایی برندهٔ جایزهٔ اسکار به شهرت جهانی رسید. فیلم اثری فانتزی با حال و هوای آثار لوئیس کارول است که در آن دختری ده ساله وارد دنیای دیگری می‌شود که در آن وحشت، شادی و هزاران غافلگیری کوچک در انتظار اوست. فیلم که آفریدهٔ تخیل بی حد و حساب میازاکی است. قصه‌ای چندلایه را تعریف می‌کند و به بررسی مسائل اقتصادی و اجتماعی و هم‌چنین سنت‌ها و اختلافات فرهنگی سرزمین ژاپن هم می‌پردازد.

۳۱  – فیلم در حال و هوای عشق    In the Mood for Love

وونگ کار-وای، ۲۰۰۰

اگر چانگ‌کینگ اکسپرس (۱۹۹۴) ساختهٔ وونگ کار-وای «ترانه‌ای پاپ» بود، فیلم کلاسیک مدرن او یعنی در حال و هوای عشق «موسیقی مجلسی» است. فیلم به آشنایی زوج متاهل تونی لیونگ و مگی چیونگ می‌پردازد و به راحتی می‌توانست صرفاً به قصهٔ دلدادگی بی‌حاصل دو نفر تبدیل شود ولی وونگ کار-وای با سبک بصری خاص‌اش در حال و هوای عشق را به مکاشفه‌ای دربارهٔ خاطرات زندگی و فرصت‌های از دست رفته تبدیل می‌کند. هر قاب در حال و هوای عشق از درد عشق و اشتیاق سرکوب شده، گریان و نالان است.

۳۰ – فیلم شان مردگان   Shaun of the Dead

ادگار رایت، ۲۰۰۴

به گفتهٔ سایمن پگ، یکی از نویسندگان فیلمنامه و هنر پیشهٔ نقش اول شان مردگان «بهترین روشی که برای خلق داستانی باور کردنی پیدا کرده‌ام، فاصله گرفتن از حقیقت است.» شاید به همین خاطر باشد که شان مردگان فیلمی استثنایی از کار درآمده؛ فیلم آخرالزمانی کمدی‌ای با حضور زامبی‌ها که سایمن پگ و ادگار رایت، کارگردان انگلیسی آن را یک‌شبه به شهرت رساند. داستان فیلم به زندگی پردردسر پگ در نقش شان می‌پردازد که علاوه بر سروکله زدن با اطرافیانش مجبور می‌شود مقابل حمله زامبی‌ها هم ایستادگی کند.

۲۹ – فیلم  گلادیاتور   Gladiator

ریدلی اسکات، ۲۰۰۰

ریدلی اسکات با ساخت گلادیاتور موفق شد فصل تازه‌ای در پروندهٔ سینمایی‌اش باز کند و در عین حال جان تازه‌ای به فیلم‌های قهرمانان شمشیر به دست و سندل به پا ببخشد. در حماسهٔ خشن دوران روم اسکات، راسل کراو نقش ماکسیموس دسیموس مریدیوس را بازی می‌کند؛ مردی که زن و پسرش را به قتل رسانده‌اند و برای همین می‌خواهد از امپراتور (خواکین فینیکس) انتقام بگیرد. گلادیاتور سعی ندارد به حقایق تاریخی پایبند بماند ولی صحنه‌های نبرد آن و جلوه‌های ویژهٔ پیشرفته‌ای که در ساخت آنها به کار رفته از گلادیاتور فیلمی بسیار تماشایی ساخته است.

۲۸ – فیلم  کوهستان بروکبک   Brokeback Mountain

آنگ لی، ۲۰۰۵

فیلم جنجالی آنگ لی دربارهٔ دو کابوی با نقش آفرینی هیث لجر و جیک جیلنهال است که رابطه‌ای صمیمانه باهم برقرار می‌کنند. فیلم عاطفی و تراژیک آنگ لی با واکنش‌های ضد و نقیضی مواجه شد ولی اسکار بهترین کارگردانی را برای لی به ارمغان آورد. نامزدی لجر و جیلنهال در شاخهٔ بازیگری اسکار ثابت کرد برخلاف تصور رایج در هالیوود بازی در نقش شخصیت‌های هم جنس‌خواه قرار نیست به پروندهٔ کاری بازیگران جوان لطمهٔ جبران ناپذیر وارد کند.

۲۷  – فیلم شب‌های بوگی    Boogie Nights

پل توماس اندرسون، ۱۹۹۷

به قول مایک لاسال «شب‌های بوگی اولین فیلم بزرگی است که از دههٔ هفتاد میلادی به این طرف دربارهٔ آن دوران ساخته شده است.» داستان فیلم پل توماس اندرسون، که حالت «لطیفه‌ای بی‌مزه» را دارد. دربارهٔ شخصیت سرشناس صنعت فیلم‌های مخصوص بزرگسالان به نام درک دیکلر (مارک والبرگ) است که با حال و هوای رفقای خوب (مارتین اسکورسیزی، ۱۹۹۰) روایت می‌شود. فیلم که تسلط پل توماس اندرسون به داستان‌گویی سینمایی را نشان می‌دهد، از کمدی به تراژدی می‌رسد و بعد دوباره به کمدی ختم می‌شود. در طول این مدت شاهد از حضیض به اوج رسیدن عده‌ای تازه‌وارد (جان سی. رایلی و جولین مور) هستیم.

۲۶ – فیلم  لبوفسکی بزرگ   The Big Lebowski

برادران کوئن، ۱۹۹۸

لبوفسکی بزرگ، نوآور کمدی برادران کوئن که در زمان اکران نادیده گرفته شد، حالا گروهی طرفدار پروپاقرص دارد و نمونه‌ای تمام عیار از فیلمسازی نامتعارف در چند دههٔ اخیر است. در لبوفسکی بزرگ، که از آثار ریموند چندلر الهام گرفته شده. جف بریجز در نقش دود ناخواسته وارد هزارتویی پیچ در پیچ می‌شود که در نهایت مشخص می‌شود خود آن هزار تو چندان مهم نبوده و لذت اصلی در طی کردن مسیر این سفر پر مخاطره و باور نکردنی نهفته بوده است. لبوفسکی بزرگ فیلمی با حضور نیهیلیست‌های موش خرما به دست، هنرمندان بی‌پرده و بولینگ بازان منحرف است که دیالوگ‌هایی فراموش نشدنی دارد. لبوفسکی بزرگ یکی از معدود فیلم‌هایی است که به راستی شایستهٔ لقب کالت است.

۲۵ – فیلم شهر خدا   City of God

فرناندو میرلس، ۲۰۰۲

شهر خدا درام جنایی نفسگیر فرناندو میرلس شبیه به ترکیبی از بازی سرقت بزرگ ماشین با فیلم فرشتگانی با صورت‌های آلوده (مایکل کورتیز، ۱۹۳۸) است و ماجراهای نفس‌گیر نوجوانان هفت تیرکش زاغه‌های ریو دو ژانیرو را به تصویر می‌کشد. میرلس دربارهٔ فیلم می‌گوید: «انتظار داشتم فیلم را عده‌ای خاص ببینند ولی تصور نمی‌کردم خیلی‌ها به تماشای آن بروند. کمی بعد روند ماجرا برعکس شده.» همین تغییر روند ماجرا بود که باعث شد رکورد تعداد تماشاگر فیلمی برزیلی در این کشور شکسته شود؛ ۲/۳ میلیون نفر به تماشای شهر خدا رفتند. فیلم در جشنوارهٔ کن مورد ستایش قرار گرفت و نامزد چهار جایزهٔ اسکار، از جمله بهترین کارگردانی شد. دوربین بی‌قرار، طنز سیاه فیلم و گروه بازیگران غیر حرفه‌ای شهر خدا که با الهام‌گیری از آثار مارتین اسکورسیزی ساخته شده، از دیگر نقاط قوت فیلم به حساب می‌آیند.

۲۴ – فیلم  زندگی دیگران   The Lives of Others

فلوریان هنکل فون دونرسمارک، ۲۰۰۶

سیستم نظارتی وزارت امنیت ملی آلمان شرقی در دههٔ هشتاد در این فیلم برندهٔ اسکار، که نگاهی به زندگی پشت پردهٔ آهنین می‌اندازد، زیر ذره‌بین قرار می‌گیرد. اولریش موهه فقید در نقش مامور کمونیستی که وارد دنیای نمایشنامه نویسی که زیر نظر دارد می‌شود، حضوری فراموش نشدنی از خود به یادگار می‌گذارد. زندگی دیگران تریلری سیاسی است که درام انسانی تأثیرگذاری در قلب آن جای گرفته است. فلوریان هنکل فون دونرسمارک با استفاده از موفقیت چشمگیر همین فیلم بود که موفق شد کارگردانی پروژه‌ای مثل توریست (۲۰۱۰) با نقش آفرینی جانی دپ و آنجلینا جولی را به دست بیاورد ولی فیلم انگلیسی زبان کارگردان آلمانی تبار موفقیت چندانی کسب نکردند.

۲۳ – فیلم محرمانهٔ لس آنجلس   L.A. Confidential

کرتیس هنسان، ۱۹۹۷

اقتباس دقیق کرتیس هنسان از رمان جیمز الروی دربارهٔ ارتباط بین هالیوود دههٔ پنجاه و ادارهٔ پلیس لس آنجلس از نقطه نظر چند مامور پلیس فرمانبردار روایت می‌شود و اثری خشن و باشکوه است. محرمانهٔ لس آنجلس ضمن انتقاد از وضعیت حاکم بر آن دوران، در عین هوشمندی تصویری جناب از آن عصر را هم به تصویر می‌کشد. راسل کراو و گای پیرس، بازیگران نقش‌های اصلی فیلم وقتی توسط هنسن انتخاب شدند که در آمریکای شمالی چندان شناخته شده نبودند. پیتر دنت، یکی از تهیه‌کنندگان فیلم با اینکه نسبت به این موضوع دودل بود ولی در نهایت از تصمیم کارگردان حمایت کرد. فیلم نامزد نه جایزهٔ اسکار شد و دو جایزه برد. یکی بهترین فیلمنامهٔ اقتباسی و دیگری بهترین بازیگر زن نقش مکمل برای کیم بسینگر. امتیاز فیلم در سایت رائن تومیتوز ۹۹ است! بی‌دلیل نیست که جیمز الروی دربارهٔ فیلم گفته: «در نوع و سطح خودش اثری هنری است.»

۲۲  – فیلم دانی دارکو   Donnie Darko

ریچارد کلی، ۲۰۰۱

در اولین فیلم سینمایی ریچاردکلی در مقام کارگردان، جیک جیلنهال نقش نوجوانی پریشان احوال را بازی می‌کند که خرگوشی را کنار خود می‌بیند که خبر از رویدادهای آخرالزمانی می‌دهد. کلی دربارهٔ دانی دارکو گفته: «می‌خواستم فیلمنامه‌ای بلند پروازانه، شخصی و نوستالژیک بنویسم.» نتیجهٔ کار چیزی فراتر از اینهاست، دانی دارکو به لطف ساختاری هوشمندانه‌اش فیلمی دربارهٔ سفر در زمان و نسلی از نوجوان سردرگم است. فیلم با بودجه‌ای ۴.۵ میلیون دلاری ساخته شد ولی حین اکران حتی به اندازهٔ هزینهٔ ساخت‌اش هم فروش نکرد. از آن روز تا به حال دانی دارکو به یکی از فیلم‌های کالت قرن بیست و یکم تبدیل شده است.

۲۱ – فیلم راشمور  Rushmore

وس اندرسون، ۱۹۹۸

وقتی وس اندرسون راشمور، دومین فیلم سینمایی‌اش که اثری کمدی بود را به پالین کیل، منتقد سرشناس آمریکایی نشان داد، کیل دربارهٔ آن گفت: «نمی‌دانم چه جور فیلمی ساخته‌ای و چه حرفی می‌خواهی بزنی.» حق با کیل است چون راشمور، که داستان مکس فیشر (جیسون شوارتزمن)، بچه دبیرستانی ناهنجار، بدون هیچ استعداد تحصیلی و رئیس باشگاه زنبور عسل داران است، فیلم عجیب و غریبی است. اما اندرسون با تکیه بر بینش سینمایی خاص خود ماجراجویی‌های مکس و داستان رقابت عاشقانهٔ او با بیل مورای را به فیلمی برخلاف آثار نوجوانانهٔ هالیوود و اثری جذاب و تماشایی تبدیل می‌کند.

۲۰ – فیلم وال.ئی   Wall.E

اندروانستنتن، ۲۰۰۸

پیکسار، سال ۱۹۹۴. در یکی از جلسه‌های ایده‌پردازی انیماتورها، یکی ماجرای آخرین روباتی را مطرح می‌کند که روی سیارهٔ زمین به حال خود رها شده روزگار می‌گذارند. به گفتهٔ اندرو استنتن، کارگردان فیلم: «این روبات یکی از جداافتاده‌ترین و تنهاترین شخصیت‌هایی بود که تا با حال درباره‌اش شنیده بودم و یک دفعه عاشق‌اش شدم.» استنتن بی‌خیال این ایده نشد و چندین سال بعد آن را به شاهکاری مدرن تبدیل کرد که علاوه بر تحت تأثیر قراردادن کوچک و بزرگ، یک جایزهٔ اسکار هم برای او به ارمغان آورد. نیمهٔ اول فیلم بدون دیالوگ روایت می‌شود و وال.ئی، روبات چشم دوربینی فیلم را می‌بینیم که به کار تکراری فشرده کردن زباله‌های بی‌پایان روی زمین مشغول است. این نیمه از فیلم آن‌قدر زیبا ساخته شده که فیلم هنرمند (میشل هازاناویسیوس، ۲۰۱۱) در مقایسه با آن اثری ابتدایی به نظر می‌آید.

۱۹- فیلم  درخشش ابدی یک ذهن پاک   Etemal Sunshine of the Spotless Mind

میشل گندری، ۲۰۰۴

درخشش ابدی یک ذهن پاک، که میشل گندری آن را بر اساس فیلمنامه‌ای از چارلی کافمن ساخته، داستان نامتعارف زوجی (جیم کری و کیت وینسلت) است که سعی دارند رابطه‌شان را از ذهن‌شان پاک کنند ولی در مسیر این کار پرخطر به درک تازه‌ای از ارتباط اولیه‌شان دست پیدا می‌کنند. فیلم به لطف فیلمبرداری خاص‌اش به اثری عاطفی و مطالعه‌ای شاعرانه و تلخ و شیرین دربارهٔ رنگ باختن عشقی دیوانه‌وار تبدیل می‌شود. درخشش ابدی یک ذهن پاک در سال ۲۰۰۴ برندهٔ اسکار بهترین فیلمنامهٔ اریژینال شد.

۱۸– فیلم بیل رو بکش: جلد ۱ و ۲    Kill Bill: Vol.1/2

گوئنتین تارانتینو، ۴-۲۰۰۳

ایدهٔ حماسهٔ سامورایی کوئنتین تارانتینو در سال ۱۹۹۴ شکل گرفت. نگارش فیلمنامهٔ آن ۱۸ ماه طول کشید. فیلمبرداری یک سال وقت برد و فیلم در دو قسمت اکران شد؛ قسمت اول سریع و خشمگین بود و ۱۱۱ دقیقه به طول می‌انجامید و قسمت دوم عمیق‌تر و پردیالوگ‌تر بود و مدت زمان نمایش آن ۱۳۶ دقیقه بود. داستان انتقام عروس (الوما تورمن) از بیل (دیوید کارادین) با الهام از آثار برادران شاو، رابرت کلوز، کینجی فوکاسکو، تاکاشی میکی و … ساخته شد ولی در نهایت اثری متعلق به کوئنتین تارانتینو بود.

۱۷ – فیلم  پنهان  Hidden

میشائیل هانکه، ۲۰۰۵

میشائیل هانکه که در بازی‌های بامزه (۱۹۹۷) خانواده‌ای را به وحشت انداخته بود، در پنهان دوباره خانواده‌ای را گرفتار حمله‌ای آگاهانه ولی به مراتب شیطانی‌تر کرد. چه کسی برای دانیل اوتوی این نوارهای ویدیویی عجیب و غریب را می‌فرستد؟ هانکه در پاسخ می‌گوید: «جواب این سؤال را به هیچ کسی نمی‌گویم.» پنهان حکایتی است که به عذاب وجدان ناشی از استعمارگری فرانسه می‌پردازد و کارگردان در این ماجرا تا حد امکان حس اسرارآمیز داستان را حفظ می‌کند. اوتوی در سینما دنبال آرامش می‌گردد اما تریلر هانکه راهی برای گریز مقابل او نمی‌گشاید.

۱۶ – فیلم جایی برای پیر مردها نیست   No Country for Old Men

برادران کوئن، ۲۰۰۷

تریلر خشن و جانگداز جوئل و اتان کوئن، که بر اساس رمان کورمک مک کارتی ساخته شده، روایت معاملهٔ مواد مخدری است که به مشکل برمی‌خورد. بعد از آن خاویر باردم در نقش برندهٔ اسکار چیگور، جاش برولین را که کیسه‌ای پر از پول همراه دارد، قدم به قدم تعقیب می‌کند. فیلم نمونه‌ای مثال زدنی از خلق تنش نفسگیر و بیانیه‌ای دقیق دربارهٔ وضعیت بشری است. جایی برای پیرمردان نیست به نوشتهٔ پیتر تراورس در رولینگ استون «نقطهٔ اوجی دوباره در پروندهٔ برادران کوئن» و «فیلمی بی‌نهایت سرگرم کننده» است. فیلم برندهٔ چهار اسکار از جمله بهترین فیلم و بهترین کارگردان شد.

۱۵  خط باریک قرمز   The Thin Red Line

ترنس مالیک، ۱۹۹۸

ترنس مالیک بیست و یک سال بعد از ساخت روزهای بهشت (۱۹۷۸) با اقتباس خیره کننده‌ای از رمان جیمز جونز دربارهٔ نبرد گوادال کانال طی جنگ جهانی دوم بازگشت. ستارگان سرشناسی در فیلم مقابل دوربین رفتند (شون پن، جورج کلونی، جان کیوزاک) و از همان صحنه‌های آغازین فیلم که تمساحی در مرداب فرو می‌رود، مدیتیشن شاعرانهٔ مالیک دربارهٔ ظرفیت بشر برای تحمل هراس شروع می‌شود. فیلم در هفت رشته نامزد اسکار شد ولی هیچ جایزه‌ای نبرد تا اعضای آکادمی یک بار دیگر مرتکب اشتباهی جبران ناپذیر شوند.

۱۴ – فیلم ماتریکس   Matrix

اندی و لاتا واچوفسکی، ۱۹۹۹

شاهکار اندی و لانا واچوفسکی تأثیرگذارترین فیلم علمی – تخیلی پانزده سال گذشته و بلاک باستری پساآخرالزمانی است که هم سرگرم کننده است و هم تفکر برانگیز. در ماتریکس کیانو ریوز. انسانی معمولی است که به منجی زمین تبدیل می‌شود و باید برای حفظ این سیاره در برابر خطر اربابان دیجیتال آن بایستد. فیلم ترکیبی از انیمه، ادبیات سایبرپانک و اکشن هنگ کنگی است که ستارهٔ فیلم را به قهرمان دنیای اکشن تبدیل می‌کند و نوآوری‌های گوناگونی در زمینهٔ جلوه‌های ویژهٔ سینمایی، از جمله سرعت حرکت گلوله در هوا، را رقم زد.

۱۳ – فیلم زودیاک   Zodiac

دیوید فینچر، ۲۰۰۷

فیلم دیوید فینچر روی زودیاک قاتل – قاتل زنجیره‌ای روان پریشی که در اواخر دههٔ شصت و اوایل دههٔ هفتاد میلادی خواب را بر اهالی سن فرانسیسکو حرام کرد – تمرکز نمی‌کند بلکه قهرمانان فیلم افسران پلیس و روزنامه نگارانی هستند که تمام تلاش‌شان را می‌کنند تا هویت این قاتل خطرناک را پیدا کنند. زودیاک تریلری سرشار از جزئیات است که از نظر تکنیکی، تعلیق و حال و هوای پارانویایی داستان استادانه ساخته شده است. فیلم داستان افرادی حرفه‌ای است که وسواس‌شان نسبت به کاری که انجام می‌دهند باعث فرسایش‌شان می‌شود. فقط انتظار پایانی هالیوودی از این فیلم نداشته باشید. به گفتهٔ فینچر: «زودیاک ماجرای اسرارآمیزی است که راه حلی ندارد.»

۱۲  – فیلم کفش‌های مرد مُرده    Dead Man`s Shoes

شین مدوز، ۲۰۰۴

«خدا آنها را خواهد بخشید. نمی‌توانم با این مسئله کنار بیام.» این بخشی از دیالوگ‌های ابتدایی فیلم ترسناک شان مدوز با چاشنی انتقام است که براساس تجربه‌های او زندگی در زادگاهش یوتاکستر ساخته شده است. پدی کنسیداین در نقش ریچارد سرباز، که نیروی محرکه‌اش خشم است. هراس انگیز و رقت‌انگیز به نظر می‌آید و توبی کبل در نقش برادر کم سن و سال‌تر او در فیلم یکی از بازی‌های مهم دوران شروع بازیگری‌اش را ارائه می‌دهد. فیلم با هزینه‌ای معادل ۷۲۳ هزار پوند ساخته شد و با اینکه حدود ۱۰۰ هزار پوند فروش کرد اما باعث شد شان مدوز به عنوان کارگردانی خوش آتیه شناخته شود و کنسیداین هم به عنوان قهرمانی کالت نام خود را ماندگار کرد. کفش‌های مرد مُرده هنوز فیلمی غم‌انگیز، قدرتمند و تأثیرگذار است.

۱۱ – فیلم  روبان سفید  The White Ribbon

میشائیل هانکه، ۲۰۰۹

فیلم سیاه و سفید برندهٔ نخل طلای میشائیل هانکه حکایتی سیاسی- روانشناسانه و تاریخی را در قالب «چه کسی این کار رو انجام داده» به تصویر می‌کشد. در سال ۱۹۱۳ در دهکده‌ای در آلمان اتفاقات عجیبی رخ می‌دهد که در دل اهالی آنجا، که زیر سیطرهٔ فاشیسم هستند. رعب و وحشت ایجاد می‌کند. هانکه در این فیلم هم مثل دیگر آثارش شفاف حرف‌اش را نمی‌زند. به گفتهٔ کارگردان: «روبان سفید دربارهٔ دنیا و وضعیت امروزی ما حرف می‌زند. فیلم دربارهٔ ریشه هر نوع تروریسم است، چه ماهیت سیاسی داشته باشد و چه ماهیت مذهبی.»

۱۰  – فیلم هزارتوی پن    Pan`s Labyrinth

گیلرمو دل تورو، ۲۰۰۶

در «قصهٔ پریانِ تیره و تار» گیلرمو دل توروی مکزیکی تبار، فاشیسم و فانتزی به هم می‌رسند. هزارتوی پن داستانی از دوران حکومت فرانکو است؛ فیلمی شگفت‌انگیز که تماشای آن حتی بعد از دیدن فیلم درخشان ستون فقرات شیطان (گیلرمو دل تورو،۲۰۰۱) هم تماشاگران را غافلگیر کرد. قهرمان فیلم دختری به نام اوفلیا است که در دنیایی فانتزی با موجودات عجیب و غریبی روبه‌رو می‌شود. سرگی لوپز در نقش کاپیتان ارتش اسپانیا بازی تماشایی‌ای ارائه می‌دهد و داگ جونز در نقش دوگانهٔ پن و مرد رنگ پریده حضوری تأثیر گذار دارد فیلم دل تورو سه جایزهٔ اسکار، از جمله جایزهٔ بهترین فیلمنامهٔ اریژینال، را به خود اختصاص داد که در آن سال موفقیت بزرگی برای سینمای اسپانیولی زبان بود.

۹  – فیلم   رفیق قدیمی    Old Boy

پارک چان- ووک، ۲۰۰۳

در درام روانشناسانهٔ پارک چان – ووک انتقام حرف اول و آخر را می‌زند. مردی (با نقش آفرینی وحشی و عنان گسیختهٔ چوی‌مین – سیک) در پی کشف دلیل حبس ۱۵ ساله‌اش بر می‌آید. در مسیر این جستجوی خشن است که کار شخصیت‌ها به خُرد کردن جمجمه می‌کشد اما در نقطهٔ اوج داستان، وقتی که راز آشکار می‌شود، خشونت فیلم رنگ می‌بازد و جای خود را به کاتارسیس می‌دهد. به گفتهٔ پارک: «سعی نمی‌کنم که خشنونت را به طرز زیبایی به تصویر بکشم.» او در رفیق قدیمی به هدف‌اش رسیده: تماشای انتقام خشن در این مطالعه دربارهٔ روان‌پریشی، روح را می‌خورد.

۸ – فیلم سرگشته در ترجمه   Lost In Translation

سوفیا کاپولا، ۲۰۰۳

در دومین فیلم سینمایی سوفیا کاپولا دو انسان در توکیو به هم می‌رسد و زیر نور نئون‌های پایتخت ژاپن بین آنها رابطهٔ عاشقانه‌ای شکل می‌گیرد که به ثمر نمی‌رسد. اسکارلت جوهانسن نقش زن جوانی را بازی می‌کند که از زندگی زناشویی‌اش راضی نیست و با ستارهٔ میانسال سینما که برای بازی در آگهی تبلیغاتی نوشیدنی های الکلی به توکیو آمده آشنا می‌شود. نقش ستارهٔ سینما را بیل مورای بازی می‌کند و به قول راجر ایبرت بازی او «یکی از نقش آفرینی‌ها به طرز بی‌نظیری کنترل شده در فیلم‌های دوران معاصر» است. فیلمنامه‌ای که سوفیا کاپولا برای این فیلم نوشته بود برندهٔ جایزهٔ اسکار شد ولی هیچ یک از فیلم‌های بعدی کاپولا به خوبی این فیلم از کادر درنیامدند.

۷ – فیلم  شوالیهٔ تاریکی    The Dark Knight

کریستوفر نولان، ۲۰۰۸

بعد از بتمن می‌آغازد (۲۰۰۵)، اولین فیلم سه‌گانهٔ بتمن کریستوفر نولان، کارگردان که می‌دانست همه از او انتظار دارند در فیلم دوم ماجرا را گسترش بدهد و شرایط دشوار بتمن را تشدید کند. همین حس «وخیم شدن اوضاع» را به مضمون اصلی فیلم تبدیل کرد. در شوالیهٔ تاریکی، بتمن در مقابله با شخصیتی مثل جوکر سر دوراهی اخلاقی مردد می‌ماند. گرهٔ داستانی فیلم این است که چطور می‌شود با تروریستی دیوانه که کارهای غیر منتظره از او سر می‌زند. مبارزه کرد و خباثت او را مورد تقلید قرار نداد؟ درام جنایی روان‌پریش نولان با حال و هوای اپرایی‌اش به لطف نقش آفرینی تماشای هیث لجر در نقش جوکر به یکی از هیجان انگیزترین و چالش برانگیزترین بلاک باسترهای دههٔ اول قرن بیست و یک تبدیل شد.

۶ – فیلم  باشگاه مشت‌زنی    Fight Club

دیوید فینچر، ۱۹۹۹

اولین رمان چاک پالانیوک، اثری آتشین است که توسط دیوید فینچر، کارگردان و جیم اولس فیلمنامه‌نویس به هجویهٔ پانک راکِ در حال جوششی بی‌پایان تبدیل شد. ادوارد نورتون نقش کارمندی را بازی می‌کند که دلزدگی از وضعیت زندگی‌اش او را به سمت خشونت سوق می‌دهد؛ براد پیت حریف تمرینی ایده آل او در دنیای مشت زنی است. البته گرایش شخصیت‌ها به ناهنجاری و خشونت نباید به عنوان الگو مورد استفاده قرار بگیرد. به گفتهٔ فینچر: «باشگاه مشت‌زنی قرار نیست راه حلی برای مشکل اصلی شخصیت اول آن ارائه کند.» شخصیت راوی، که نقش آن را ادوارد نورتون بازی می‌کند، نامی ندارد. چرا؟ چون ممکن است او خود شما باشید.

۵ – فیلم جادهٔ مالهالند   Mulholland Dr.

دیوید لینچ، ۲۰۰۱

به گفتهٔ دیوید لینچ: «ما از دیدن آدم‌های نازنینی که وسوسه می‌شوند در مسیرهای ناشناختهٔ عجیب و غریبی که آنها را به چالش می‌کشد قدم بگذارند، خوشمان می‌آید.» جادهٔ مالهالند داستان آشنایی دارد؛ هنرپیشهٔ زن جوانی در جستجوی موفقیت است و در این راه روح‌اش را می‌فروشد. هنر لینچ این است که این خط داستانی آشنا را به فیلم در فیلمی تر و تازه تبدیل می‌کند که ایدهٔ ساخت آن از دل پایلوت ردشدهٔ سریالی تلویزیونی استخراج شده است. لینچ انتقاد خود از هالیوود را در ساختاری پیچ در پیچ قرار داد و نائومی واتس با حضور در نقش اول فیلم قدم در مسیر ستاره شدن گذاشت. جادهٔ مالهالند فیلم نوآو روانشناسانه‌ای است که تماشاگر را تحت تأثیر قرار می‌دهد و مبهوت می‌کند.

۴ – فیلم  ماگنولیا   Magnolia

پل توماس اندرسون، ۱۹۹۹

ماگنولیا مکاشفهٔ ۱۸۸ دقیقه‌ای پل توماس اندرسون دربارهٔ انسان‌هایی گمشده و تنهاست که در سان فرناندو ولی سرگردان‌اند. فیلم، که پل توماس اندرسون آن را بهترین اثرش می‌داند، ساختاری شبیه معرق‌کاری با حضور شخصیت‌های مربوط به هم دارد. آدم‌هایی که در زندگی‌شان دنبال سعادت، بخشش و معنای حیات هستند. فیلم با بودجه‌ای ۳۷ میلیون دلاری ساخته شد و نزدیک به ۴۹ میلیون دلار فروخت ولی استقبال منتقدان از آن بسیار خوب بود. تام کروز به خاطر نقش آفرینی‌اش در این فیلم نامزد اسکار شد و جایزهٔ گلدن گلوب را به خود اختصاص داد. کارگردان دربارهٔ ماگنولیا که تکنیک و عاطفه را به هم پیوند می‌زند. می‌گوید: «فیلم دربارهٔ رابطهٔ والدین و فرزندان است و اینکه چطور این رابطه هویت ما را رقم می‌زند… ماگنولیا فیلمی دربارهٔ خودم است.»

۳ – فیلم  خون به پا خواهد شد    There Will Be Blood

پل توماس اندرسون، ۲۰۰۷

وقتی از پل توماس اندرسون خواستند که فیلم حماسی‌اش را در یک جمله توصیف کند. گفت: «خون به پا خواهد شد فیلم ترسناکی دربارهٔ تولد کالیفرنیاست.» اقتباس آزاد کارگردان آمریکایی از رمان نفت! (آپتون سینکلر، ۱۹۲۷) دربارهٔ یک معدنچی است که در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم در کالیفرنیای جنوبی دست به کاوش جنون‌آمیز نفت می‌زند. باید به کارگردان حق داد که فیلم‌اش را اثری  ترسناک بداند. چون در خون به پا خواهد شد رگه‌هایی از درخشش (استنلی کوبریک، ۱۹۸۰) به چشم می‌خورد؛ ما دانیل پلین ویو (که دانیل دی لوئیس برای ایفای نقش آن برندهٔ اسکار شد) را می‌بینیم که مانند دراکولا که از رگ قربانیانش خون می‌مکد، او در جستجوی نفت، زمین را می‌مکد. روح جان هیوستن و گنج‌های سیرامادره (۱۹۴۸) هم در سکانس افتتاحیهٔ بیست دقیقه‌ای فیلم حاضر است و تأثیر گذاری آثاری چون حرص (اریش فون استروهایم، ۱۹۲۴)، غول (جورج استیونس، ۱۹۵۶) و همشهری کین (اورسن ولز، ۱۹۴۱) بر فیلم مثل روز روشن است. پل توماس اندرسون فیلم را به رابرت آلتمن تقدیم کرد که همزمان با تدوین این فیلم از دنیا رفت.

۲  – فیلم یادگاری   Memento

کریستوفر نولان، ۲۰۰۰

یادگاری، دومین فیلم سینمایی کریستوفر نولان که بر اساس داستان کوتاهی نوشتهٔ برادرش جاناتان ساخته شده. اولین شاهکار فیلمساز انگلیسی است. فیلم با پایبندی به اصول ژانر نوآر و با استفاده از روایتی معکوس، که تکنیکی اریژینال و متناسب با دنیای ذهنی شخصیت اصلی فیلم است. فراموشی لحظه‌ای لئونارد شلبی (گای پیرس) را به تصویر می‌کشد. حین درگیری‌ای که منجر به مرگ همسر شلبی می‌شود. ضربه‌ای هم به سر او برخورد می‌کند و به همین خاطر ذهن او دیگر توان ساخت خاطرات تازه را از دست می‌دهد. به همین خاطر باید تلاش کند تا هر تصویری را که از دنیای همیشه در حال تغییر می‌بیند به سرعت جایی ثبت کند. فیلم با نور طبیعی روشنایی روز فیلمبرداری شده و تیرگی دنیای آن از ذهن شخصیت‌های انسانی‌اش بیرون می‌زند. نقطه نظر روایت فیلم هم زاویهٔ دید شلبی است و به این ترتیب فیلم به یک پازل تبدیل می‌شود: شروع کردن آن ساده است ولی به اتمام رساندن‌اش کار دشواری است. به گفتهٔ نولان: «من سه سال روی این فیلمنامه کار کردم…. تماشاگر قرار است دو ساعته آن را تماشا کند پس باید آن را به سطحی از پیچیدگی برسانم که تماشاگر نتواند در همان بار اول به تمام رازهای فیلم پی ببرد.» یادگاری مثل سرآغاز مطالعه‌ای دربارهٔ قدرت- و فراز و نشیب‌های- داستان‌گویی است.

۱  – فیلم  سه‌گانهٔ سالار حلقه‌ها     The Lord of the Rinas Trilogy

پیتر جکسون، ۲۰۰۳-۲۰۰۰

قانون را زیر پا گذاشتیم و سه فیلم را در ردهٔ اول قرار دادیم. این سه فیلم عبارتند از سالار حلقه‌ها: یاران حلقه (۲۰۰۱)، سالار حلقه‌ها: دو برج (۲۰۰۲) و سالار حلقه‌ها: بازگشت سلطان (۲۰۰۴) که تحت عنوان سه‌گانهٔ سالار حلقه‌ها ردهٔ اول جدول پنجاه فیلم برتر پانزده سال را به خود اختصاص دادند.

ایدهٔ ساخت سالار حلقه‌ها در سال ۱۹۹۵ به ذهن پیتر جکسون رسید و او آن زمان از این نکته متعجب بود که چرا تا به حال کسی به فکر ساخت فیلم براساس رمان‌های مشهور جی.جی.آر. تالکین نیفتاده است. مدتی طول کشید تا کار تولید فیلم به راه بیفتد ولی زمان بهتری از اوایل قرن بیست و یکم برای ساخت سالار حلقه‌ها پیدا نمی‌شد. بعد از اکران فیلم‌هایی مثل لاراکرافت: مهاجم مقبره، پارک ژوفسیک و پرل هاربر، سال ۲۰۰۱ سال پرافت وخیزی برای بلاک باسترها بود. جکسون از همان روز اول پروژه را به صورت سه‌گانه کلید زد. به گفتهٔ او: «ما قبل از اکران فیلم اول، سه فیلم ساخته بودیم. در تمام مدت ساخت سه‌گانهٔ سالار حلقه‌ها هم در مطبوعات می‌خواندیم که اگر فیلم‌ها در گیشه موفق عمل نکنند. نیولاین سینما سقوط خواهد کرد. پای سرنوشت یک کمپانی وسط بود.» در فاصلهٔ دسامبر ۲۰۰۱ تا دسامبر ۲۰۰۳، پیتر جکسون هرسال با یک فیلم از مجموعهٔ سالار حلقه‌ها نقش بابانوئل سینما را ایفا می‌کرد.

پیتر جکسون و همکاران‌اش در کمپانی و تا با سه‌گانهٔ سالار حلقه‌ها فصل تازه‌ای در جلوه‌های ویژهٔ سینمایی گشودند. یکی از یادگاری‌های فراموش نشدنی آنها شخصیت گولم با نقش آفرینی اجرا – ضبطی اندی سرکیس است. به گفتهٔ سرکیس «تماشاگران دل‌شان نمی‌خواست از شخصیت گولم خوش‌شان بیاید. آنها ترجیح می‌دادند از شخصیت گولم نفرت‌انگیز باشد. اما نکته اینجاست که آنها نمی‌توانند از او متنفر باشند چون گولم شخصیتی آسیب پذیر و خطاکار است.» سه‌گانهٔ سالار حلقه‌ها منبع الهام ساخت فیلم‌ها و سریال‌های بسیاری- از جمله سریال بازی تاج و تخت – هم شد. اعضای آکادمی هم صبر کردند تا ماجراجویی‌های فرودو بگینز و هم‌رزمانش برای نابودی حلقه به قسمت سوم و نهایی‌اش برسد و آن وقت بود که آن را اسکار باران کردند. بازگشت سلطان، سومین قسمت مجموعه فیلم‌های ماجراجویانه، فانتزی و حماسی پیتر جکسون، برندهٔ یازده جایزهٔ اسکار، از جمله اسکار بهترین فیلم شد.

   

پستهای اخیر

و حالا دیگر دوربین‌ساز مشهور و باسابقه -لایکا – هم گوشی موبایل اختصاصی خود را رونمایی کرده

لایکا، این شرکت آلمانی کهنه‌کار به سبب صنایع پیشرفته اپتیک و ساختن دوربین‌ها و لنزهای باکیفیت مشهور عام و خاص است. اما این شرکت سرانجام به صرافت ساخت یک گوشی موبایل هوشمند پرچم‌دار افتاده است. این گوشی موبایل Leitz Phone 1 نام دارد.…

اگر معماری داخلی خانه‌های نشان داده شده در انیمه‌های استودیو جیبلی، در دنیای واقعی ساخته می‌شدند…

دنیایی که استودیو جیبلی (Ghibli) در انیمه‌هاش به کودکان و آدم بزرگ‌ها نشان می‌دهد، جادویی، بی‌همانند و شگفت‌انگیز هستند. حتی روتین‌ترین جاهای نشان داده شده در این انیمه‌ها، زیبایی و نکات ظریفی در خود دارند. حالا تصور کنید که در بخش…

اگر می‌خواهید بدانید که آدم‌هایی با این مشکلات پزشکی، چگونه می‌بینند، عکس‌های تهیه شده توسط این…

همیشه دشوار است که ما خودمان را جای دیگران بگذاریم. این در مورد مشکلات پزشکی و بیماری‌ها هم صدق می‌کند. یعنی ما خیلی بعید است که بتوانیم درد و رنج ناشی از یک بیماری را تصور کنیم، مگر اینکه روزی خودمان به آن مبتلا شده باشیم. چند وقت پیش…

نسخه ویژه‌ ۷۰ سالگی تویوتا لندکروز پرادو : زیبا، کارا و با استایل نوستالژیک

غول خودروسازی ژاپن می‌خواهد تولد ۷۰ سالگی لندکروز پرادو خود را جشن بگیرد و غافلگیر یبزرگ این مراسم، رونمایی نسخه ویژه‌ای از این خودروی شاسی‌بلند محبوب و معروف است. هفتاد سال پیش، تویوتا براساس فلسفه ساخت یک شاسی بلند شهری و کوچک‌تر نسبت…

اپلیکیشن Messages اندروید مجهز به رمزنگاری دوسویه شد؛ حتما این ویژگی را فعال کنید

پروژه رمزنگاری انتها به انتهای گوگل برای اپلیکیشن Messages در اندروید از نسخه بتا خارج شده است. به این معنی که سرانجام می‌توانید اطمینان حاصل کنید هیچ‌کسی نمی‌تواند پیام‌های خصوصی شما با افراد دیگر را در بین راه شنود یا رهگیری کند. گوگل…

مخترع اینترنت -تیم برنرز لی- کد منبع اصلی خود را به صورت NFT به حراج گذاشت

با این روندی که فروش چیزهای مختلف به صورت NFT طی می‌کند، شاید ما هم باید بگردیم و ببینیم چیزی را می‌توانیم در زندگی و دوران فعالیت خود پیدا کنیم که بشود به صورت NFT فروخت و باقی عمر را در آسایش گذارند؟! بعد از اخبار عجیب فروش چیزهایی…

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.