عباس کیارستمی – زندگینامه و فعالیت‌های هنری و سینمایی و فهرست آثار – Abbas Kiarostami

0

تاریخ تولد: ۱ تیر ۱۳۱۹ در تهران.

فیلم‌های مهم: خانه دوست کجاست (۱۹۸۷)، مشق شب (۱۹۸۹)، کلوزآپ (۱۹۹۰)، زندگی و دیگر هیج (۱۹۹۱)، زیر درختان زیتون (۱۹۹۴)، طعم گیلاس (۱۹۹۷)، باد ما را خواهد برد (۱۹۹۹)، ده (۲۰۰۲) و کپی برابر اصل (۲۰۱۰).

جوایز مهم:

نخل طلای کن (۱۹۹۷) و بهترین فیلم خارجی انجمن منتقدین فیلم بوستون برای طعم گیلاس؛ نامزد نخل طلای جشنواره کن، هوگو نقره‌ای جشنواره شیکاگو، جایزه متخب تماشاگران در جشنواره سائوپائولو برزیل و جایزه خوشه طلایی از جشنواره وایادولید اسپانیا برای زیر درختان زیتون (۱۹۹۴)؛ جایزه یوزپلنگ نقره‌ای در جشنواره فیلم لوکارنو، جایزه فیپرشی و جایزه سینمای آینده از جشنواره ونیز برای فیلم خانه دوست کجاست (۱۹۸۹)؛ نامزد شیر طلایی جشنواره ونیز، برنده جایزه ویژه هیئت داوران جشنواره ونیز برای فیلم باد ما را به خواهد برد (۱۹۹۹)؛ نامزد نخل طلایی جشنواره کن برای فیلم ده (۲۰۰۲)؛ لوح طلایی پانوراما سینمای اروپا برای یک عمر فعالیت هنری (۱۹۹۹)؛ جایزه افتخاری اسکندر طلایی برای یک عمر فعالیت هنری در چهلمین فستیوال فیلم تسالونیکی؛ دریافت نشان لژیون دونور از وزارت فرهنگ فرانسه (۱۹۹۶)؛ جایزه افتخاری آکیرا کوروساوا در چهل و سومین فستیوال سن‌فرانسیسکو.

دلایل شهرت:

* مهم‌ترین دلیل شهرت و آوازه کیارستمی این بوده که تحت تاثیر هیچ فیلمسازی نبوده و راه خودش را رفته. فیلم‌های او فرمول مشخصی ندارند. او نه به قصه و قواعد سینمای کلاسیک وفادار است و نه کاملا تحت تاثیر سینمای آوارنگاردست. راز موفقیت او خلق دنیا و قواعدی است که خاص خودش است. فیلم‌های او با همه انتقاداتی که منتقدان سرسخت‌اش، به او وارد می‌کنند، آثاری کاملا اصیل و مطنبق با نگاهش به پدیده‌های گوناگون است. کیارستمی جمله‌ای دارد که هم ایدئولوژی و هم راز موفقیت‌اش را نشان می‌دهد: «هر کسی می‌تواند نویسنده بزرگ‌ترین و بهترین داستان عاشقانه باشد، به شرط آن که داستان عاشقانه خودش را بنویسد.»

* عینک معروف او که همه حال به صورت‌اش است و برداشتن آن از صورت چند پیش سوژه اصلی خبرنگاران شد.

لقب پیشنهادی: کلوزآپ یک ملت.

چند کلمه که دنیای فیلمساز را می‌سازند:

مکاشفه، سادگی، صمیمیت، طبیعت و در یک کلام زندگی.

چند نکته از زندگی‌اش:

* از همسرش جدا شده و دو پسر به نام‌های احمد و بهمن دارد.

* دارای لیسانس نقاشی از دانشکده هنرهای زیبا دانشگاه تهران است.

* نخستین حضور حرفه‌ای کیارستمی در سینمای ایران ساختن تیتراژ فیلم قیصر بود که در زمان خود مورد توجه قرار گرفت. او علاوه بر این، طراحی پوستر و ساخت تیتراژ فیلم رضا موتوری را نیز انجام داد. این اواخر نیز تیتراژ حکم را ساخت.

* تجربه‌های متفاوتی در زمینه‌های مختلف نظیر آهنگسازی، طراحی صحنه و لباس، تدوین و حتی بازیگری داشته است، وی همچنین عکاسی شناخته شده است.

* دو کتاب به نام‌های حافظ به روایت کیارستمی و یعدی از دست خویشتن فریاد را منتشر ساخته است. که مولفان و مخالفان متعددی دارد و در حال حاضر مشغول گلچین کردن غزلیات شمس است. او همچنین مجموعه شعری شبیه هایکو با نام گرگی در کمین دارد.

* ورنر هرتزوگ کارگردان سرشناس سینمای جهان فیلم خانه دوست کجاست ساخته عباس کیارستمی را یکی از پنج فیلم محبوب خود دانسته است.

* سال ۲۰۰۴ همیشه برگرد عباس مستندی بود که «لئون کاکوفت» درباره حضور عباس کیارستمی در جشنواره سائوپولو ساخته بود. عنوان فیلم خود نشان می‌داد که چقدر دیگران به عباس کیارستمی علاقه وافر دارند.

* کیارستمی در سال ۱۳۴۹ به کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان رفت و در آنجا با ساختن فیلم کوتاه نان و کوچه موفقیت زیادی به دست آورد.

* طراحی و اجرای جلد کتاب و آفیش، سرودن شهر و نوشتن طرح برای حدود ۱۲۰ فیلم تبلیغاتی و طراحی و اجرای نقاشی‌های کتاب من حرفی دارم که فقط شما بچه‌ها باور می‌کنید (۱۳۴۷) از دیگر فعالیت‌های هنری اوست.

* در حراج کریستی دبی به تاریخ ۱ مه ۲۰۰۸، عکسی از کلکسیون عکس‌های عباس کیارستمی به قیمت حدود ۱۳۰ هزار دلار فروخته شد.

* از سوی انجمن فیلم بریتانیا، خانه دوست کجاست به عنوان یکی از ۵۰ فیلمی پیشنهاد شده است که حتما تا پیش از ۱۴ سالگی آن را باید تماشا کرد.

* طعم گیلاس باعث علاقه کیارستمی به سینمای دیجیتال شد. به گفته کیارستمی در نقطه‌ای که او سکانس پایانی فیلم طعم گیلاس را فیلمبرداری کرده، برای اولین بار از دوربین هندی‌کم (دیجیتال) استفاده کرده است.

* روزنامه لوموند فیلم کپی برابر اصل را انقلابی در سینما اعلام کرد.

* در فرانسه اپرایی به نام زن‌ها همگی همان‌جورند اجرا کرد که بسیاری تماشاگران در توصیف آن، گفته بودند: «صمیمی‌ترین، مهربان‌ترین و انسانی‌ترین» اجرایی است که تاکنون از این اپرا دیده‌اند.

* در آذر ماه ۸۶ عباس کیارستمی طراحی دکور صحنه، طراحی پوستر، بروشور و بلیت‌های کنسرت مرحوم مشکاتیان را انجام داد.

* از دیگر فعالیت‌های جانبی او، طراحی پوستر اصلی یازدهمین جشن بزرگ سینمای ایران و تهیه تیتراژ ابتدای به همین سادگی ساخته رضا میرکریمی به خط خودش بود.

* کیارستمی با اشاره به دو مشارکت سیاسی خود گفته است که دیگر هیچگاه مشارکت سیاسی نخواهد داشت.

* سه‌گانه کوکر او در شرایط دشوار سیاسی نیمه دوم دهه ۶۰ و نیمه ابتدایی دهه ۷۰، پیله ضخیم تنیده شده دور ایران را شکستند و تصویر متفاوتی از ایران به جهانیان ارائه دادند.

چند جمله مهم از او:

* هر اثر هنری یک کار سیاسی است، اما به تعبیری سیاسی هم نیست. چرا که حزب و گروهی را تایید و به دیگری حمله نمی‌کند، هیچ نظامی را به نظام دیگر ترجیح نمی‌دهد. درک ما از سینمای سیاسی این است که فیلم همیشه از ایدئولوژی سیاسی خاصی حسابت کند. اگر به فیلم‌هایم از این زاویه نگاه کنید، سیاسی نیستند … اما فکر می‌کنم همان فیلم‌های غیرسیاسی، سیاسی‌تر از فیلم‌هایی هستند که سیاسی خوانده می‌شوند (سایت اند ساوند، فوریه ۱۹۹۷).

* زمانی که کم به فیلم‌هایی که در گذشته محبوب من بوده است، نگاه می‌کنم، بیش از ۱۰ دقیقه نمی‌توانم آن‌ها را تحمل کنم، یا من خیلی تغییر کرده‌ام و یا این که آن فیلم‌ها بسیار قدیمی شده‌اند (مصاحبه با روزنامه نیویورک تایمز).

* من عاشق رانندگی هستم و اگر فیلمساز نمی‌شدم، دوست داشتم که راننده کامیون شوم (مصاحبه با روزنامه نیویورک تایمز).

* من عاشق خانه و وطنم هستم. تنها مکانی که من با آرامش می‌خوابم، در اتاق خودم در ایران است (مصاحبه با روزنامه نیویورک تایمز).

* من یه فرد مذهبی سیاسی نیستم وای برای خودم اعتقادانی دارم (مصاحبه با روزنامه نیویورک تایمز).

* هر روز صبح که بیدار می‌شوم، به همسایم سلام می‌کنم. این همان چیزی است که دوست دارم در فیلم‌هایم به تصویر بکشم؛ دوستی و عشق میان مردم … در تمام فیلم‌ها خواسته‌ام این است که تصویری مهربان‌تر و صمیمی‌تر از انسانیت و کشورم را به نمایش بگذارم (مصاحبه با روزنامه گاردین).

* تفاوت ما سینماگران  با تماشاگران در این است که ما به نگاتیو فیلم دسترسی داریم و آن‌ها نه.

* برای ساختن یک سینمای جدید، باید نقش بیننده را بیشتر در نظر گرفت. این سینما را باید آنچنان ناقص و ناتمام بسازیم که تماشاگر بتواند خودش در بخش‌های خالی و ناتمام سینمای ما حضور فعال و سازنده داشته باشد، به جای داشتن ساختار و چفت و بست محکم که مولای درزش نرود باید ساختار فیلم را ضعیف کنیم (مصاحبه با لوک نانسیریا، سپتامبر ۲۰۰۰).

* گاهی فکر می‌کنم ما فقط می‌توانیم انتخاب کنیم آن‌چه را قبلا دیگران انتخاب کرده‌اند.

* آن کس که مخالف فیلم من است و آن کس که موافق آن است، هر دو دارند فیلم خودشان را براساس فیلم من می‌سازند.

* اتومبیل بهترین دوست من به شمار می‌رود، نه تنها بهترین دوست که خانه، دفتر و محل زندگی من هم هست. هنگامی که در اتومبیل هستم با شخصی که در کنار دستم نشسته حسی بسیار صمیمی و راحت دارم. پرده‌ای بزرگ مقابل ما قرار دارد و سکوت نیز سنگین یا کسالت‌آور نیست. هیچکس در قید دیگری نیست و بسیاری جنبه‌های دیگر (مصاحبه با جف اندرو).

* فوتبالیست‌ها در زمین کشور خودشان بهتر بازی می‌کنند، شاید فیلمسازان نیز در موطن خود فیلم‌های بهتری می‌سازند، ولی قوانین فوتبال در همه جای دنیا یکسان است و قوانین فیلمسازی نه.

* یکی از جمله‌های رنوار نقاش را سرلوحه کارم کرده‌ام. او می‌گوید اگر اشتباها رنگ را روی بوم نقاشی ریختید، وحشت‌زده نشوید، سعی کنید این لکه رنگ را به عنوان عضوی جدید و برای سامان دادن یک فضا در حاشیه آن به کار ببرید. فیلمسازی ما نیز در واقع مدیون اشتباهاتی‌اند که ما مرتکب می‌شویم.

* فکر می‌کنم چون نمی‌توانستم نقاشی کنم به ساخت فیلم رو آوردم. نقاشی من خیلی بد بود، به طوری که دوره چهار ساله را در ۱۳ سال در دانشکده هنرهای زیبا دانشگاه تهران به پایان رساندم.

* من مثل یک درخت هستم؛ درخت به خاطر این که از زمین رشد کرده و بیرون آمده، نسبت به آن احساس مسئولیت ندارد، بلکه باید میوه، برگ و شکوفه بیاورد. من هیچ وظیفه‌ای برای تصحیح شناخت اشتباه از کشور و فرهنگ‌ام ندارم. من چه کسی هستم که چنین وظیفه‌ای داشته باشم. از سوی دیگر، تعداد کسانی که فیلم‌های مرا می‌بینند را با کسانی که تحت تاثیر رسانه‌های جمعی غرب هستند مقایسه کنید! من چه کاری می‌خواهم انجام دهم؟

* وقتی درختی در زمین ریشه دارد اگر از جایش بکنی، آن درخت دیگر میوه نخواهد داد و اگر هم بدهد به خوبی میوه‌ای که در جای اصلی‌اش بود نمی‌شود. من فکر می‌کنم اگر کشورم را ترک کرده بودم، به سرنوشتی مشابه همان درخت دچار می‌شدم.

* زمانی از خودم احساس رضایت دارم که به این جوان‌ها بیاموزم و مطمئن هستم همان اندازه که به جوانان تدریس می‌کنم از آن‌ها یاد می‌گیرم.

* فیلم خوب فیلمی است که به نظر برسد کارگردان ندارد.

* من درباره هیچ یک از فیلم‌هایم نظری ندارم.

* سینمای هالیوود درباره آدم‌های ویژه فیلم می‌سازد، اما من درباره آدم‌های معمولی در شرایط ویژه فیلم می‌سازم.

* آدم‌ها اگر خود ناهنجار نباشند چطور می‌توانند به ناهنجاری دیگران پی ببرند.

* به ناهنجاری باید هنرمندانه نگاه کرد.

* سینمایی که در آن دروغ زیاد باشد جیب‌بری در تاریکی‌ست (مجله چلچراغ).

* من سعی دارم در فیلم‌هایم دروغ را به حداقل برسانم (مجله چلچراغ).

* سبک مثل چهره آدم است. کاری که آدم انجام می‌دهد خاص است. بنابراین بله. تصور می‌کنم سبک من وجود داشته باشد. همان‌طور که تمامی کسانی که در دنیای سینما کار می‌کنند و فیلم می‌سازند صاحب سبک هستند. اما تصور نمی‌کنم که قابل تقیلد باشد یا دست کم صد در صد بتوان تقلیدش کرد. اما گاهی در شگفتم که حتی قست‌هایی از کار خودم هم به سبک من تعلق ندارند. بعضی وقت‌ها سینمای خودم را هم به جا نمی‌آورم، چه برسد به سینمای دیگران (فیلم، شماره ۳۵۴).

* برای من به عنوان یک شهروند زندگی در ایران خیلی سخت است، اما به عنوان فیلمساز ایران برایم بهشت است (وب‌سایت بی‌بی‌سی فارسی).

* فیلم ده تنها درباره زنان در ایران نبود، بلکه درباره کل زنان در جهان است، من فکر نمی‌کنم پذیرش یا رد من از سوی مردم جزء مسئولیت‌هایم به حساب آید. من این فیلم‌ها را برای تبلیغات نمی‌سازم. فیلم‌های من درباره مردم است، مردمی که قربانی ساختار جهانی قدرت می‌شوند.

* این فرضیه که فیلم‌هایم را برای اقشار روشن‌فکر می‌سازم و از پیش مخاطبانم را مشخص می‌کنم کاملا غلط است، زیرا در میان دوستان نزدیک‌ام افرادی فیلسوف و آرشیتکت وجود دارند که به من می‌گویند، خود تو در قیاس با فیلم‌هایت برای ما بسیار جذاب‌تری.

* قصه‌سرایی، به هیجان درآوردن بیننده، نصیحت کردن و احساس گناه دادن به تماشاگر را دوست ندارم. فیلم خوب فیلمی‌ست که بعد از بیرون آمدن از سینما، شروع می‌شود.

* فقط فیلم‌های کوچکتر از ابعاد کن نیستند که پذیرفته نمی‌شوند بلکه ممکن است فیلمی که ابعادش از کن بزرگ‌تر باشد هم بیرون بماند (درباره عدم استقبال کن از شیرین).

چند جمله از دیگران درباره او:

* اولیویر هپسل (طراح صدای فیلم «کپی برابر اصل»): «من هرگز این‌گونه کار نکرده‌ام. کمی بی‌رحمانه و سخت به نظر می‌رسد، اما جالب است. هم معماگونه است هم شهودی؛ یک فلسفه شرقی.»

* معصومه لاهیجی «کپی برابر اصل»): «کیارستمی از هر چیز از پیش‌تعیین شده‌ای متنفر است. شما اصلا نمی‌دانید یک دقیقه دیگر چه اتفاقی می‌افتد، چه رسد به روز بعد؛ تنها درستی و کامل بودن است که تصمیمات او را توجیه می‌کند و این هم فقط برای خود کیارستمی مشخص است.»

* مجله تایم (۵ ژانویه ۱۹۹۸): «کیارستمی به نوای قلب آدم‌ها گوش می‌دهد.»

* ژان لوک گدار: «سینما از گریفیث آغاز می‌شود و با کیارستمی به پایان می‌رسد.»

* پروانه محسنی آزاد (همسر بیژن نجدی): «برای من داستان‌های بیژن نجدی مثل فیلم‌های کیارستمی  است احساس می‌کنم که در زندگی خودم هستم.»

*خسرو دهقان (هفته‌نامه «سروش»، شماره ۴۵۵، ۱۲ آذر ۱۳۶۷): «عباس کیارستمی یک شهروند جهان سوم است (منهای انسان‌های استثنایی). شهروند جهان سوم ناگریز به انتخاب است. انتخاب تنها یک راه، از چند راهی که رودررویش قرار گرفته … مصلحت یا کرنش … در یک نگاه عمومی به نظر می‌رسد که کیارستمی در گستره جورواجوری کار ارائه داده و همواره نگهبان بیدار زمان خود بوده. آری، سینما هنر زمانه است، اما او فیلمساز زمانه نیست.»

* حسین علیزاده: «در فیلم‌های کیارستمی چیزی که بلاتکلیف است، موسیقی است آقای کیارستمی متوجه نیست که در تصویرهایش چقدر موسیقی نهفته است پس دست به دامان موسیقی‌های دیگر می‌شود و اصلا از اساس آن را حذف می‌کند.»

* لورامالوی: «کلوزآپ کیارستمی واقعیت را به سینما برمی‌گرداند، اما آن را سوژه توهم، نقاب و دوسویگی سینما می‌سازد.»

* بهروز وثوقی (مصاحبه با «دنیای تصویر»، شماره ۸۵): «فیلم‌های رفیق عزیزم کیارستمی که در سینمای ایران و جهان می‌درخشد را بسیار دوست دارم و از قدیم کارهای ایشان را پیگیری می‌کردم و از زیر درختان زیتون او بسیار خوشم آمد.»

* دیوید بوردول: «از میان فیلم‌های دهه ۹۰، فیلمی که بیشتر از همه عمیقا تکانم داد و به لحاظ شکل و فرم، ماجراجویانه به نظرم آمد زیر درختان زیتون (با وقایع‌گرایی ملموس‌اش، انگاره دشوار، طنز و بهره‌کشی‌اش از برداشت‌های طولانی) بود.»

* آدرین مارتین: «کیارستمی از فروتنانه‌ترین و خاضعانه‌ترین عناصر حیات، طبیعت و سینما بهره می‌گیرد تا عمیق‌ترین، تکان‌دهنده‌ترین و رادیکال‌ترین منش‌های هنری دوران ما را تولید کند.»

* سرژ توبیانا (سردبیر «کایه دو سینما»): «در بافت فوق‌العاده خاص ایران و گسترش اصولگرایی مذهبی، به نظر می‌رسد کار کیارستمی اصالت‌بارترین اتفاقد زیبایی‌شناختی دهه (دهه ۹۰) است، دیدگاه او به جهان آزاد، میزانسن‌های او بکر و تمام فیلم‌هایش عمیقا بشردوستانه‌اند.»

* شهید آوینی (در واکنش تند و انتقادی به «مشق شب»): «تا هنگامی که “بت‌پرستی” در میان ما رواج داشته باشد، “آدم‌ها” بزرگ می‌شوند نه “حقیقت” و آن‌گاه رفته رفته “حرف‌ها و افعال آن آدم‌های بت شده” جای “حق” را می‌گیرد و قضایای استدلالی بدین صورت درمی‌آیند: “فلانی این چنین گفته است و چون فلانی چنین گفته، پس حق همین است.”»

* بهاالدین خرمشاهی حافظ‌پژوه سرشناس (درباره «حافظ به روایت کیارستمی»): «حاصل کار شما یک تنوع هنری مهم در کار و بار شعر و حافظ‌پژوهی است.»

* ابراهیم حاتمی‌کیا (در «شب شیشیه‌ای»): «خیلی گنده‌ست! خیلی!»

* آنتوان دویاک (کایه دو سینما): «کیارستمی یک کارگردان نیست، تو یک پرسشگر است، پرسش درباره حقیقت.»

 یک سکانس مهم از فیلم‌هایش (زندگی و دیگر هیچ):

این قاب انتخابی تصویری‌ست که در میانه فیلم زندگی و دیگر هیچ توجه مرد را جلب می‌کند. به هر سو نظاره می‌کنی، جز ویرانی چیز دیگری نمی‌بینی تا این که مرد از درون این ویرانی، منظره‌ای زیبا و سرسبز می‌بیند …

زندگی و دیگر هیچ، حدیث مرگ و زندگی، ویرانی و ساختن، درد و آرامش و سرانجام سازشکاری، کنار آمدن با فاجعه‌ای بزرگ و امید به زندگی است. کیارستمی با تاکید بر شور و شوق مردمی که فاجعه‌ای هولناک را تجربه کرده‌اند، برای تماشای جام جهانی (با این استدلال که جام جهانی هر چهار سال یک بار است) ارزش زیستن و  لذت بردن از دقایق در هر شرایطی را یادآوری می‌کند، او در کنار این شوق، جوانی را نشان می‌دهد که ۶۰ نفر از نزدیکان‌اش را از دست داده، اما مصیبت هم نتوانسته او را از تشکیل زندگی منصرف کند، جانمایه فیلم در آخرین کلام پسر جوان این‌گونه جاری می‌شود:

«خلاصه گفتیم تشکیل زندگی بدیم، اونایی که رفتند، مگه می‌دونستند؟ ما هم گفتیم تا زنده هستیم، شروع زندگی کنیم، شاید زلزله بعدی اومد ما هم مردیم.»

   

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.